چت روم می خواهید این هم چت روم اسمش ایرانیان چت مال یکی از دوستانمه
برای ورود بر روی وردود به چت روم کلیک کنید http://tabadol12.com/chat/
درصورت بروز مشکلات دروبلاگ در اين مکان به کاربران اطلاع داده خواهد شد
.::دنياي عجيب ققنوس::.
چت روم می خواهید این هم چت روم اسمش ایرانیان چت مال یکی از دوستانمه
برای ورود بر روی وردود به چت روم کلیک کنید http://tabadol12.com/chat/
چكيده
دوره جوانى يكى از مراحل مهم، سرنوشتساز و حساس زندگى انسان است. اين دوره از زندگى كه پس از دوره نوجوانى آغاز مىشود و تا ميانسالى ادامه دارد، داراى ويژگىها و رخدادهاى ويژهاى است. در اين دوره از حيات، جوانان به طور معمول واجد خصوصيات اخلاقى، رفتارى، عاطفى، شناختى و معنوى منحصر به فردى هستند. در رابطه با ويژگىهاى جوانان در اين دوره و همچنين اهميت اين دوره از زندگى و حتى درباره محدوده و گستره دوره جوانى، در آموزههاى دينى و روانشناختى، مباحثى مطرح گرديده است.
اين مقاله با رويكرد تحقيقى به ويژگىهاى جوانان، اهميت جوانى و سن جوانى از منظر آموزههاى دينى و روانشناختى پرداخته است. هدف اين نوشتار بررسى و تبيين جايگاه جوانى در آموزههاى دينى و روانشناختى و همچنين بررسى ويژگىهاى جوان است. در اين نوشتار از روش توصيفى ـ تحليلى بهره گرفته شده و ويژگىها و جايگاه جوان مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته است.
كليدواژهها: اهميت جوانى، سن جوانى، ويژگىهاى روانشناختى، ويژگىهاى عاطفى و رفتارى.
مقدّمه
در رابطه با اين سؤال كه جوان كيست و چه ويژگىهايى دارد، در كتابها و مقالات متعددى از جمله با جوان تا آسمان، تأليف مهدى هادوى، بررسى شخصيت جوان از ديدگاه قرآن، تأليف ثريا سليمانىفر و جوان از نظر عقل و احساسات، تأليف محمّدتقى فلسفى نكاتى نگارش شده است، ولى به صورت كافى و جامع به ويژگىهاى جوان و اهميت جوانى از نگاه دينى و روانشناختى پرداخته نشده است. از اينرو، در اين مقاله با بهرهگيرى از آموزههاى دينى و روانشناختى به توصيف و تبيين اهميت جوانى، سن جوانى و ويژگىهاى او مىپردازيم و دوره جوانى كه دوره بااهميت است مورد بررسى قرار مىدهيم. خوب مىدانيم كه دوره جوانى طلوع صبح دلانگيز زندگى و موج خروشان درياى نشاط و بالندگى است. ايام جوانى دوران درخشندگى و فروغ زندگى است؛ دوران سرور و شادمانى و دوران قوّت و قدرت است. جوانى دوران كار، كوشش، شور و هيجان است. دل جوان صاف و شفاف است و اين شفافى خواهان هدايت است تا زنگار نگيرد و براى هميشه سرچشمه حيات و تكامل باشد. انديشه جوان كنجكاو بوده، او همواره به دنبال پويايى و پيشرفت است. اراده جوان بسى بلند و با صلابت بوده و هر ناممكنى را ممكن تصور مىكند و از انجام كارهاى پست و كممايه اجتناب دارد و هميشه به دنبال كارهاى بزرگ و خيزشهاى اساسى و تحولآفرين است. روح جوان بسيار لطيف و زيباست و معمولاً با ياد پروردگار خويش نورانيت و صفا مىگيرد و از مناجات با جان جانان بيشترين لذت و بهره را مىبرد و بيشترين خلوت را با او داشته و از چشمه زلال و معرفت ناب حضرت حق، پيوسته برخوردار است. طبيعت جوان، متمايل به معنويت و متمايل به صفاست. او علاقهمند به پاكى، محبت، روشنبينى و روشنبينان است. دلهاى جوانان، نورانى است و فطرتهاى آنان سالم و دستنخورده است. دلبستگى آنان به زخارف دنيا و به بندهايى كه پولدوستى و مالدوستى و جاهطلبى و قدرتطلبى بر پاى انسان مىزند، خيلى كمتر است؛ از اينرو، تحول اخلاقى در جوانان آسانتر مىباشد. نيرو و انرژى جوانى مىتواند مزارع را سرسبز و خرّم كرده و چرخهاى عظيم صنايع سنگين را با نيروى جوانان به حركت درمىآيد؛ و ذخاير طبيعى كه در اعماق زمين و درياها نهفته است، با همت نسل جوان استخراج شود و در خدمت بندگان خدا قرار گيرد. از اينرو، پرداختن به اين موضوع و تبيين جايگاه جوان، اهميتى مضاعف خواهد داشت.
تعريف جوانى
روانشناسان و صاحبنظران درباره اينكه جوان كيست و دوره جوانى چه محدودهاى از عمر انسانها را پوشش مىدهد، اتفاقنظر ندارند. اين اختلافنظر به اسناد و اعلاميههاى بينالمللى نيز كشيده شده است. سازمان ملل متحد، با اذعان به اينكه تعريف دوره جوانى، در مقايسه با كودك يا بزرگسال، در جوامع مختلف به سبب مليت يا فرهنگهاى گوناگون، متفاوت است، در جهت دستيابى به اهداف آمارى خود، جوانى را بين سنين 15 تا 24 سالگى قرار داده است.2
با اين حال، بايد توجه داشت كه گرچه تعاريف جوانى نسبت به شرايط متغير اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى متفاوت است، اما مىتوان بر اساس ويژگىهاى جوانى و ديدگاه انديشمندان و آموزههاى دينى و مفاهيم لغوى به يك جمعبندى نايل شد.
فرهنگنامه فارسى عميد، جوان و جوانى را به معناى حد ميانه عمر طبيعى و به معناى سن نشاط و بالندگى و رشد فكرى معنا كرده است.3
روانشناسان ژنتيك، جوانى را از 18 تا 33 سالگى مىدانند و مىگويند: در اين سن تحولات جدى و اساسى ادامه دارد و شخص هنوز در حال رشد فكرى و عقلى است. آنان اين مرحله را به نام اوايل بزرگسالى نامگذارى كردهاند.4
اريكسون به عنوان يك نظريهپرداز قوى در مسائل روانشناختى، درباره انسان و مراحل زندگى او مطالعات قابل توجهى داشته است. وى با تقسيم مراحل زندگى به هشت مرحله، دوره بزرگسالى را ـ كه از 20 تا 40 سالگى قرار داده ـ به سن جوانى نيز اطلاق نموده است.5
فخرالدين طريحى، صاحب كتاب مجمعالبحرين كه آشنا به معانى الفاظ در قرآن و روايات است، مىنويسد: وقتى گفته مىشود جوانى، مراد دوران قبل از پيرى و ميانسالى است و در معناى آن گفته شده كه مراد از جوان، شخصى 33 ساله است.6
در يك جمعبندى نهايى و بر اساس تتبّع و مطالعه در آثار انديشمندان و سخنان معصومان عليهمالسلام درباره محدوده جوانى و سن آن، اين نتيجه به دست مىآيد كه محدوده جوانى بعد از دوره نوجوانى شروع مىشود و تا چهل سالگى ادامه دارد. البته هرقدر افراد به سن چهل سالگى نزديكتر مىشوند خصوصيات و ويژگىهاى ميانسالى را پيدا مىكنند. نقطه اوج صفات جوانى در سنين بين 18 تا 25 سالگى است و روانشناسان عمدتا اين محدوده سنى را دوره جوانى دانستهاند.
علّامه مجلسى مىفرمايند: «وقتى ريش نوجوان كامل شد، به او شاب و جوان مىگويند و جوانى تا چهل سالگى ادامه دارد و به بعد از چهل سالگى، ميانسالى اطلاق مىشود.»7
محدود بودن جوانى تا چهل سالگى را مىتوان از روايتى كه از محضر نورانى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله صادر شده است نيز استفاده نمود. حضرت درباره امام زمان (عج) مىفرمايند: «خداوند حضرت مهدى را بعد از غيبت ظاهر مىكند، در حالى كه جوانى كمتر از چهل سال است.»8
پيامبر اكبرم صلىاللهعليهوآله همچنين درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلامفرمودند: «الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة»؛9 حسن و حسين، آقا و سرور جوانان بهشت هستند.
از طرفى، درباره اوصاف اهل بهشت وارد شده كه آنها چهل ساله هستند. از اين دو روايت شريف به خوبى استفاده مىشود كه در آموزههاى دينى، جوانى تا چهل سالگى امتداد دارد.
اهميت جوانى
از يك چشمانداز كلى مىتوان دوران زندگى را در سه مرحله بزرگ خلاصه نمود: كودكى، جوانى و پيرى. به دليل تحولات عظيمى كه در دوره جوانى براى انسانها رخ مىدهد، اين مرحله از زندگى از اهميت فوقالعاده و چشمگيرى برخوردار است. جوان در ابتداى دوره جوانى پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مىرود و هر سالى كه بر وى مىگذرد قوىتر مىشود تا به سرمنزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد. بعكس، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مىرود و هر سال از سال قبل ضعيفتر مىگردد و آنقدر اين راه نشيب را مىپيمايد تا به منزل پيرى و به نهايت درجه ناتوانى و ضعف برسد.
خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اين مراحل از زندگى، آن را به انسانها گوشزد مىكند: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ»(روم: 54)؛ خداست آن كسى كه شما را ابتدا ناتوان آفريد و در دوران ناتوانى و كودكى پرورش داد و سپس پس از ناتوانى (در جوانى) قوت بخشيد، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پيرى داد.
دوران جوانى، دوران كار و تلاش، صحنه شور و هيجان، عرصه خستگىناپذير سازندگى و دوران درخشندگى و بالندگى است. جوانان، قلب تپنده زندگى اجتماعى، مغز هميشه فعال زندگى، يارىرسان دين خدا در طول تاريخ، ياوران ولايت و رهبرى، و گوش شنواى پيام وحى و معارف بلند الهى هستند. جوانان مؤمن و با اخلاق، گنجهاى نهفته اجتماع و كليد هر نيكى و قفل هر بدى هستند.10
اميرمؤمنان حضرت على عليهالسلام درباره اهميت و ارزش جوانى مىفرمايند: «قدر و منزلت دو گوهر گرانبها و دو چيز با ارزش را هيچكس نمىشناسد، مگر كسى كه آن را از دست داده باشد: جوانى و سلامتى.»11
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: «پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانى و نشاط را پيش از آنكه پير و فرسوده گردى؛ سلامتى را پيش از اينكه بيمار و ناتوان شوى؛ بىنيازى و دارايى را پيش از آنكه فقير شوى؛ فراغت و راحتى را قبل از آنكه گرفتارىهاى دنيا تو را مشغول سازد و زندگانى دنيا را پيش از آنكه آن را وداع كنى و به سراى آخرت بروى.»12
در اين حديث شريف، پيامبر صلىاللهعليهوآله پنج ركن اساسى زندگى اجتماعى و دنيوى را بيان فرموده است كه اگر انسانها با چشم بصيرت به اين اصول بنگرند و به آن عمل كنند، به سعادت دنيوى و اخروى نايل مىشوند. و اين اصول عبارتند از:
1. قدرشناسى از فرصت جوانى و استفاده بهينه و مطلوب از اين دوران استثنايى و غيرقابل برگشت؛
2. سلامتى و تندرستى روحى و جسمى كه ارزش و قيمتى غيرقابل توصيف دارد؛
3. ثروت و دارايى كه در صورت فقدان آن، بسيارى از مشكلات به وجود خواهد آمد؛
4. فرصتها و فراغ بالها كه زمان خوبى براى تلاش و كوشش و بالندگى است؛
5. زندگى و حيات دنيوى كه محلى براى كسب كمالات انسانى و عبادت خالق متعال است و در واقع، سنگبناى سعادت اخروى و قرار گرفتن در بهشت و رضوان پروردگار است و اين زندگى مقدّمهاى براى زندگى جاودانه و واقعى جهان آخرت است.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره پرسش ويژه از دوره جوانى در روز واپسين مىفرمايند: «روز قيامت هيچ بندهاى گام برندارد تا درباره چهار چيز از او سؤال كنند: از زندگانى و عمرش كه در چه راهى آن را به پايان رسانده؛ از جوانىاش كه در چه مسيرى پشت سر گذارده؛ از اموالش كه از كجا به دست آورده (از حلال بوده يا حرام) و در چه راهى صرف نموده، و درباره دوستى و محبت اهلبيت ما خاندان رسالت.»13
در اين حديث شريف، جوانى كه تنها بخشى از دوران زندگى است، به طور مستقل مورد توجه قرار گرفته و اين بيانگر ارزش و اهميت فوقالعاده دوران جوانى است. انسان بايد توجه داشته باشد كه در روز قيامت از كيفيت گذراندن آن دوران حساس از او سؤال مىشود و بايد جوابگو باشد.
مولوى در اينباره مىگويد:
حق همى گويد چه آوردى مرا
اندر اين مهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان بردهاى
قُوت و قوّت در چه فانى كردهاى
گوهر ديده كجا فرسودهاى
پنج حس را در كجا پالودهاى
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو زفرش
دست و پا من دادمت چون بيل و كلنگ
من ببخشيدم زخود آن كى شدند؟14
افلاطون مىگويد: در دوران جوانى مىبايست براى دوران پيرى چراغى تهيه كرد و از فرصت جوانى استفاده مطلوب نمود. يكى از عرفا نيز مىفرمايد: روزگار شباب (جوانى) غنيمت شمار و ضايع مگردان؛ چراكه گذر شب و روز، بىاختيار تو را به منزل وحشتناك پيرى خواهند رسانيد.15
يكى از انديشمندان غربى مىنويسد: در جوانى، امكانها و امتيازات زيادى براى زندگى يافت مىشود، در حالى كه در سنين كهولت و پيرى، خيلى از اين امكانها از دست مىروند؛ چه بسا اشخاصى كه پيوسته افسوس مىخورند از اينكه نمىتوانند فرصتهاى درخشانى را كه از دست دادهاند، دوباره در زندگى بازيابند. وى در ادامه مىنويسد: جوانى و شباب عالىترين سنى است كه در طى آن شاهراههاى زندگى به روى جوانان گشوده مىشوند. اما اين دوران تحسينانگيز و سرنوشتساز كه دختران و پسران جوان آرزو دارند دوام آن زيادتر شود، خيلى زودگذر است. جوانى چندين سال بيشتر طول نمىكشد. بنابراين، بايد اين دوران زندگى را به كمال و خوبى و روشنى گذراند و سنگبناى يك زندگى منطقى و موفق را در اين دوره از زندگى گذاشت تا به حسرت و پشيمانى گرفتار نشد.16
اميرالمؤمنين على عليهالسلام نسبت به گذر عمر و جوانى اينگونه هشدار مىدهند: در ايام سلامتى بدن، سرمايهاى آماده نكردند و در اولين فرصتهاى زندگى و نيرومندى درس عبرتى نگرفتند و درخشندهترين ايام عمر (جوانى) را به رايگان از كف دادهاند. آيا كسى كه در جوانى اهل تنپرورى بوده و تلاشى نكرده، مىتواند در پيرى جز شكستگى و ذلّت انتظارى داشته باشد؟17
در اين فرمايش نورانى حضرت على عليهالسلام درباره ارزش جوانى و نشاط هشدار مىدهند كه مبادا فرصتها از دست بروند و افسوس و پشيمانى در پى بياورند.
آيتاللّه بهاءالدينى كه يكى از اساتيد بزرگ عرفان، اخلاق و سير و سلوك بود، درباره جوانى و بهرهبردارى از اين ايام مىفرمودند: جوانى مناسبترين فرصت براى خودسازى معنوى و بالندگى علمى و اخلاقى است؛ انسان بايد در لحظه لحظه عمر خود، به فكر خويشتن بوده و ايام جوانى كه غنيمتى سترگ است، نبايد غافلانه سپرى گردد و نبايد به سادگى آن را از كف داد، بلكه بايد فرصت را غنيمت شمرد و از اين دوره ارزشمند نهايت بهره را برد؛ چون در اين ايام نَفْس و روح انسان براى ساخته شدن مستعدتر است و قواى انسان توان كامل دارد.18
ويژگىهاى جوانى
دورههاى عمر آدمى به تناسب شرايط سنى و نيروى جسمانى و به اقتضاى رشد فكرى، از مراحل چندگانه با ويژگىهاى گوناگون و خصوصيات خاصى تشكيل مىگردد و هر مرحله از عمر انسان داراى صفاتى است كه در مراحل ديگر زندگى كمتر پيدا مىشود. دوره كودكى عمدتا به بازى مىگذرد، و دوران جوانى هم ايام تجملگرايى، زيبايى، پرداختن به حسن جمال و خودنمايى است؛ و سرانجام، ايام پيرى و سالخوردگى كه روزگار حرص و صحنه ازدياد مال و منال دنياست. خداوند متعال در قرآن كريم به اين صفات و ويژگىها اشاره كرده و مىفرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ...»(حديد: 20)؛ بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجملگرايى و فخرفروشى و افزونطلبى در اموال و فرزندان است.
دوره جوانى هم كه يكى از دورههاى حساس زندگى است، داراى صفات و ويژگىهاى خاص خود است. جوان در اين دوره دستخوش تحولات گسترده در ابعاد گوناگون مىشود كه اگر با آگاهى با آنها روبهرو نشود، به ناكامىهاى جبرانناپذيرى دچار مىگردد.
درباره ويژگىهاى عاطفى، شناختى، جسمانى، معنوى و... دوره جوانى، روانشناسان، جامعهشناسان و متخصصان تعليم و تربيت پژوهشهاى زيادى انجام دادهاند. گرچه بعضى از اين پژوهشها جاى نقد و تأمّل دارد، ولى بيشتر آنها شايسته تقدير است. در آموزههاى دينى نيز به نكات بسيار جالب و ارزشمندى درباره ويژگىهاى انسان در مراحل مختلف رشد به ويژه نوجوانى و جوانى اشاره شده است. توجه اسلام به ويژگىهاى انسان در هريك از مراحل رشد، دستكم از دو زاويه قابل تفسير است؛ نخست اينكه انسانها را به شگفتىهاى آفرينش كه خداوند در وجودشان به وديعت نهاده است، متوجه سازد و از اين راه، انگيزه بيشترى براى اطاعت و بندگى پروردگار در آنها پديد آورد و ديگر آنكه با بيان اين حقايق، راهبردها و روشهاى تربيت و خودسازى و بالندگى را براى انسانها ترسيم كند.
در ذيل، برخى از ويژگىهاى دوره جوانى از منظر روانشناسى و آموزههاى دينى بيان مىگردد:
1. ترسها
جوان گرچه به ظاهر فردى متهوّر و بىباك و قدرتمند است ولى در عين حال، گاهى دچار ترسهاى متعددى است كه زندگى او را تاريك مىكند و دامنه اين ترسها به گستره ديگر زندگى نيز كشيده مىشود. ترس از ارزشيابى و امتحان، ترس از شرايط آينده كار و اقتصاد و زندگى، ترس از ازدواج و سرانجامِ آن، ترس از آبرو و حيثيت كه مبادا در بين جمع بدنام شود و ترس از آينده تحصيلى و در نهايت، رشته تحصيلى كه انتخاب كرده است.19
2. تنشهاى روانى شديد
جوان بسيارى از مواقع خواستههاى خود را به صورت منطقى بيان نمىكند و با خشم و پرخاشگرى مىخواهد مسائلش را حل كند، زود از كوره به در مىرود و تحمل نصيحتهاى ديگران را كمتر دارد. وقتى خواسته و توقعات جوان برآورده نمىشود يا با موانع مواجه مىشود؛ بدون اينكه از رمز و رازش سر درآورد، خشمگين مىشود و آه و فرياد سر مىدهد. نيز ممكن است بر اثر نابسامانىهاى زندگى، و ديدن منازعات و درگيرىها، جسورتر و تخريبگرتر شود و گاهى هم در حدّ جنون پيش رفته و مرتكب جنايت مىگردد.20 پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در اين زمينه مىفرمايند: جوانى يكى از اقسام ديوانگى و جنون است.21
مستى جوانى، قدرت تفكر و دورانديشى را از جوان مىستاند و او را به كارهاى نادرست مىكشاند. امام على عليهالسلام در روايتى با بيان انواع مستى، مستى جوانى را همچون مستى مال، قدرت، علم و تمجيد خواهى، از عوامل زوال عقل و اراده و نيز نابودى آرامش و طمأنينه انسان مىداند.22 نمودهاى آشفتگىهاى جوان را مىتوان در قالب رفتارها و حركات ناموزون و در بىتدبيرى او در بعضى رفتارها و گفتارها مشاهده كرد. آشفتگىهاى روانى و تنشهاى درونى جوانان مورد وفاق صاحبنظران روانشناسى نيز مىباشد، به گونهاى كه استانلى هال23 از آن به دوران فشار و طوفان ياد مىكند. پياژه24 جوانى را دوره آشوب درونى و انقلابشخصى مىنامد و لوين25 آن را دوره بى سر و سامانى مىخواند.26
نكته مهمى كه بايد متذكر شد اين است كه گرچه اين ويژگىها مقتضاى اين دوران مىباشد، ولى مىتوان از برخى آنها جلوگيرى كرد و اين ناآرامىهاى روانى را به آرامش و اطمينان رهنمون شد. ناآرامىهاى بسيارى از جوانان تحت تربيت دينى و اسلامى، به چنان كمالات و فضايل اخلاقى نايل آمدهاند كه مىتوانند الگوى ديگران نيز باشند. آنان توانستهاند رذايل اخلاقى را از وجود خود دور نمايند و انرژى جوانى را در جهتى مفيد و سازنده راهبرى كنند.
3. اميد و آرزو
دوران جوانى دوران آرزو و اميد و دوران شور و نشاط است. جوان آينده را لذتبخش و اميدواركننده مىبيند؛ دوست دارد منشأ آثار خير براى خود و جامعه خويش باشد و كارى بزرگ و مهم انجام دهد. طبع مسرتآميز و زيبايى دارد و توجه به آينده و تفكر درباره آن، در او احساس شادى و غرور به وجود مىآورد.27 جوانان شهروندان شهر آرزوها و اميدها هستند. اين امر، تا حدى براى آنان طبيعى و مقتضاى اين دوره از زندگى مىباشد؛ زيرا پرواز در دنياى افكار، توهّمات و تخيّلات مىتواند نوعى لذت روحى، هرچند زودگذر، را به دنبال داشته باشد و اين براى جوانان مطلوب است. علاوه بر اين، آرزوها و اميدهاست كه جوان را آرمانگرا و آرمانخواه مىسازد و اين ويژگىها تا حدى در رشد و پويش او دخيل هستند.
در بينش اسلامى گرچه آرزو و اميد به آينده مورد تمجيد قرار گرفته و اميد به آينده نيروى حركتدهنده انسان شمرده شده ـ چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآلهدر اين زمينه فرمودند: آروز براى امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمىداد و هيچ باغبانى درختى نمىكاشت28 ـ ولى از آرزوهاى دراز و خيالات واهى و به اميد آرزو نشستن، مذمّت شده و آن را از خصوصيات افراد نادان برشمردهاند.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: «كسى كه به آرزوهاى بلند دل ببندد، رفتار و عملخودراضايعساخته است.»29
آن حضرت همچنين درباره نتيجه و عاقبت آرزوى طولانى فرمودند: «آرزوى طولانى باعث غفلت از آخرت است.»30
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نيز فرمودند: «چه بد است جوانى كه آرزوهاى طولانى دارد و كهنسال كه به ديگران امر و نهى مىكند.»31
با توجه به فرمايش حضرت على عليهالسلام و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، جوان علاوه بر اينكه بايد اميدوار باشد و آرزو داشته باشد (چون بدون اميد و آرزو زندگى قوام نمىيابد)، ولى بايد از آرزوهاى طولانى و غير منطقى اجتناب ورزد و با خيالات و موهومات زندگى نكند.
4. عشق و هيجان
جوانى دوران عشق و هيجان، و احساسات شديد و آتشين است. حالات و سخنان و رفتار جوان، شورانگيز است. جوان اهل خرد و انديشه است، ولى در مسائل عشقى و جنسى همه چيز را از ديد و عينك احساس مىنگرد و از اينرو، گاهى با يك چشمك يا يك كلمه از طرف جنس مخالف، خود را مىبازد و بعضا در دريايى از گرفتارى و مشكلات غوطهور مىشود.
جوان، در آغاز جوانى در جنبههاى مربوط به عشق، سخنان شاعرانهاى بر زبان مىآورد و از شدت غرور به خود مىبالد، ولى سعى مىكند راز دل خود را مخفى كند و به كسى نگويد. با افزايش سن و توسعه عقل و تجربه، بحران هيجان به تدريج فروكش مىكند و رفتارهاى جوان رنگ منطقى و واقعى به خود مىگيرد.
5. علاقه به همسالان
جوانان از لحاظ عاطفى علاقه زيادى به همسالان و حضور در جمع آنان دارند و سعى مىكنند راز دل خود را به آنها بگويند و براى همديگر ايثار كنند و از بودن در جمع دوستان لذّت مىبرند و احساس مىكنند در محيطى فرحبخش وارد شدهاند و از اينرو، بعضى مواقع تحت تأثير محيط دوستانه به بزهكارى و اعتياد نيز روى مىآورند.
در بينش اسلامى اگرچه دوستى و علاقه به دوستان و اظهار علاقه به آنان از جايگاه بلندى برخوردار است، ولى بايد توجه داشت كه انسان نبايد با هر كسى طرح رفاقت و دوستى بريزد، بلكه بايد در آينده اين دوستىها تفكر نموده و اگر دوستان خود را افرادى صالح يافت، اين دوستى را ادامه دهد؛ زيرا دوست ناصالح آينده انسان را تباه مىكند و خواه ناخواه انسان را به فساد و تباهى مىكشاند.
امام على عليهالسلام مىفرمايند: از همراهى و همدلى با افراد كجانديش و سست رأى و صاحب اعمال ناپسند دورى كن؛ زيرا آدمى به طرز تفكر و روش رفيقش خو مىگيرد.32
6. آرمانگرايى
جوان فردى آرمانگرا و بلندنظر است؛ در دورانى از عمر به سر مىبرد كه دوران رشد و كمال ايمان و باور است. دوران معرفتجويى را طى مىكند؛ شور و شوقى در او جارى و سارى است كه او را به سوى فتح و پيروزى و تسخير قلّههاى كمال و زيبايى سوق مىدهد. جوياى معبودى مطلق و بدون نقص است؛ تشنه معرفت ناب و عبادت خالص است. جوان تشنه عدالت است، آن هم عدالت مطلق. مدافع برابرى و برادرى و انساندوستى و خيرخواهى است.
جوان، بلند نظر بوده و مسائل كوچك و ساده را تحقير مىكند. ممكن است خانه و محيط اطرافش آباد نباشد، ولى او در انديشه آبادانى جهان است. احتمال دارد كه خانه و فضاى زندگى او آغشته به بىعدالتى و درگيرى باشد، ولى او در انديشه تحقق صلح جهانى و عدالت پايدار است.
موريس دبس،33 درباره مسائل جوانان مطالعات زيادى دارد، مىگويد: برخى از جوانان خيال اصلاح عالمو عالميان را در سر مىپرورانند و مىخواهند دنيا را از روى تصور اعلايى كه از آن دارند، بسازند و به همين علت، آرمانگرا بوده و در مواردى صرفا به صورت وهمى و خيالى، انديشه مىكنند. وى در جاى ديگر مىگويد: «هرگاه بخواهيد مشخصات فكرى جوانان را بررسى كنيد، به اين نتيجه مىرسيد كه نيروى فكرى آنها هنوز به بلوغ كافى نرسيده است و عواطف آنان افراطى و طرز تفكرشان شاعرانه بوده و جنبه فردى دارد.34 براى آنكه جوانان عزيز بتوانند اين دوره طوفانى و خطرناك جوانى را به سلامت طى كنند و گرفتار آرمانگرايى افراطى نشوند، مناسب است به چند توصيه و سفارش توجه نمايند:
اول اينكه سعى كنند وضع طبيعى خود را بشناسند و تا جايى كه ممكن است از آشفتگىهاى مخصوص دوران جوانى آگاه شوند. متوجه باشند كه در جوانى عقلْ ضعيف و احساساتْ حادّ و آتشين است، و بيشتر تصميمگيرىهاى آنان بر اساس احساس است و كمتر با انديشه و تعقّل همراه است. اين خود خطر بسيار بزرگى است كه سعادت آنان را تهديد مىكند.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: «كسى كه عقلش بر احساس و هواى نفسش غلبه داشته باشد، رستگار مىشود و كسى كه شهواتش و احساساتش بر عقلش غلبه داشته باشد، بدنام و گمراه شود.»35
دوم اينكه فرصت جوانى را مغتنم شمارند. فكر گذشته معدوم را از صفحه دل پاك نمايند و تنها متوجه نقد حال و آينده باشند و بكوشند از نيروهاى موجود جوانى در راه فراگرفتن علم و اخلاق استفاده كنند و خويشتن را انسان شايستهاى بسازند و خود را براى يك زندگى آبرومند و پرافتخار مجهز نمايند.
7. روحيه انتقادى
جوان به دليل ويژگى آرمانگرايانه، روحيه انتقادى دارد. اين روحيه در بيشتر جوانان مشاهده مىشود. گستره نقّادى جوانان همه حوزههاى زندگى را شامل مىشود؛ انتقاد از دوستان و توجه موشكافانه به عيبها و نقصها، انتقاد از وضع سياسى كشور و مسئولان، انتقاد از نابرابرىهاى اجتماعى و حتى انتقاد از والدين. انتقاد و داشتن اين روحيه براى جوانان، نه تنها عيب تلقّى نمىشود، بلكه اگر انتقاد سازنده و منطقى باشد باعث استحكام روابط و دوستىها، تحرّك و جنبوجوش بيشتر جامعه مىشود و از رياكارى و تملّق در جامعه جلوگيرى مىكند.
8. تشخّصطلبى
جوان در انديشه كشف هويت وجودى و اثبات شخصيت خويش است؛ مىخواهد هويت خويش را احراز كند و حقايق وجودى خود را كشف نمايد. در مسير احراز شخصيت و ثبات آن، رفتار و حالات عجيب و غريبى از خود بروز مىدهد و به خاطر اين پديده، گاهى احساس «خودبرتربينى» و تصورى فراتر از آنچه هست دارد، و زمانى هم دچار خودكمبينى و احساس كهترى مىشود و خود را پايينتر از آنچه هست مىشناسد. بيشتر افكار او افراط و تفريط است و رفتار متعادل در او كمتر مىباشد، بخصوص در اوايل جوانى كه تازه وارد اين دوره شده است.
او در تمام دوران جوانى براى به دست آوردن هويت و شخصيت خود و گسستن از دنياى قبل و قرار گرفتن در رديف بزرگسالان مىكوشد و به اصطلاح مىخواهد جايگاهى در ميان بزرگسالان داشته باشد و احراز شخصيتى كند.36
تشخّصطلبى و تفوّقخواهى يكى از تمايلات ذاتى بشر است كه اين تمايل در نسل جوان بسيار قوى و نيرومند است و هر نوجوان و جوانى به شدت علاقه دارد در جامعه قدرت و منزلتى پيدا كند و به افتخارات درخشانى نايل شود، و از اينرو، گاهى از ستارگان سينمايى تقليد مىكند و گاهى قهرمانان ورزشى را الگوى مطلق خود قرار مىدهد؛ مثل آنان حرف مىزند، مثل آنان راه مىرود، همانند آنان لباس مىپوشد و موهايش را آرايش مىكند و از اين طريق مىخواهد خود را به جامعه بنماياند و جلوهگرى كند.
البته از منظر عقل و انديشه دينى، تشخصطلبى و الگو قرار دادن ديگران معيار و ضوابطى دارد و نبايد با ارزشهاى انسانى ناسازگار باشد. براى مثال، اگرچه تقليد يكى از اركان اساسى ترقى بشر و از عوامل بسيار مؤثر در پيشرفت فردى و اجتماعى است، ولى براى آنكه بر اثر تقليدهاى كوركورانه و نادرست، دچار خطا و گمراهى نشويم و از مسير فضيلت منحرف نگرديم، لازم است همواره به دو نكته توجه كنيم:
نكته اول اينكه از افراد منحرف و گنهكار، هرچند از ستارگان ورزشى يا سينمايى و... باشند، پيروى نكنيم و به اميد نيل به درجه قهرمانى و رسيدن به مقام رفيع اجتماعى، اعمال نادرست آنان را سرمشق قرار ندهيم؛ زيرا گناهكاران آينده روشنى ندارند و با شكست و ناكامى مواجه خواهند شد.
امام حسين عليهالسلام در روايتى نورانى فرمودند: «مَن حاوَلَ اَمرا بِمَعصية اللّه كان اَفْوَتَ لِما يرجوا وَ اَسْرَعَ لِما يحْذَرُ»؛37 كسى كه از راه گناه از پى كارى برخيزد، نه تنها به مقصودش نمىرسد، بلكه به چيزى كه از آن گريزان بود، نيل پيدا مىكند.
نكته دوم اينكه ساختمان طبيعى و استعدادهاى فطرى هر انسانى با ديگرى متفاوت است و خداوند مردم را مختلف آفريده و هر فردى براى انجام كار خاصى مناسب است و از اينرو، آدمى زمانى به كمال لايق خويشتن مىرسد كه از ذخاير و قواى درونى خود استفاده كند و استعدادهاى خود را به شكوفايى و فعليت برساند و در اين مسير بهتر است از روشها و راههايى كه ديگران پيمودهاند استفاده كند و از روشهاى موفق آنان تقليد كند، نه اينكه مقلّد كوركورانه ديگران باشد.
9. استقلالطلبى
استقلالطلبى و علاقه به رها شدن از سيطره ديگران، يكى ديگر از خصوصيات روانى جوانان است. آنان مىخواهند از حالت وابستگى و طفيلى بودن خارج شوند و روى پاى خود بايستند و خودشان براى زندگى و اداره آن تصميم بگيرند و از اينرو، حاضر نيستند كمك ديگران و امر و نهى والدين را قبول كنند. بسيارى از آنان در پى طرحى نو از زندگى و انديشهاى تازه از مسائل اجتماعى و خانوادگى هستند و روشهاى سنتى و آداب و رسوم والدين را مورد نقد قرار مىدهند و به دنبال الگويى جديد هستند.
اما جوانان عزيز بايد به مسئله دقت كنند كه اگرچه استقلالطلبى و عدم وابستگى از ويژگىهاى مثبت و ارزشمند جوانى است و بدون اين روحيه، جوان نمىتواند انديشه نو و برنامهاى اصلاحى داشته باشد، اما از اين نكته هم نبايد غافل بود كه افراط و تندروى در هر كار و ايدهاى، آثار زيانبارى در پى دارد. از اينرو، جوان هوشمند كسى است كه از تجربيات و ايدههاى بزرگترها، بخصوص والدين، عبرت بگيرد و استقلالخواهى خود را با استفاده از رهنمودهاى ديگران در مسيرى مطمئن راهبرى كند و يك روش ميانه و متعادل را در پيمودن مسير زندگى فرا روى خود قرار دهد؛ سعى كند با تعقل و انديشه صحيح راهى را بپيمايد كه خير و صلاح او در آن باشد. در روايات اسلامى، اين ويژگى مورد توجه قرار گرفته است، ولى دامنه و محدوده ويژهاى براى آن در نظر گرفته شده است. اين امر را مىتوان از روايتى كه دوره جوانى را دوره وزارت دانسته، استفاده نمود.38 روشن است كه استقلال وزير در كارهاى خود مطلق و كامل نيست، بلكه وزير در عمده كارها تابع رئيس دولت است. وزير گرچه در حوزه كارى خويش مستقل است، ولى بايد بر اساس قاعده و ضابطه ادارى دولت حركت كند. جوان نيز گرچه از توانايىهاى ادراكى و جسمى ويژهاى برخوردار است، ولى به همان ميزان شهوات و غرايز در او شعلهور است و بىتجربگى و عدم پختگى هر آينه امكان دارد او را از سرير سلطنت به زير بكشاند. پس جوانان بايد ضمن حفظ روحيه استقلالخواهى، از قوانين اجتماعى و ارزشهاى جامعه و دستورات والدين نيز پيروى كنند.
10. توانمندى جسمانى
جوانى دوره كمال و نقطه اوج قدرت و توانايى بدنى و جسمانى است؛ زيرا دوران نوجوانى و دوره تحولات سريع به پايان رسيده و فرد به نقطهاى رسيده است كه تقريبا از بعد جسمانى و زيستى رشد نمىكند و اندامهاى او به عالىترين حد توان و استحكام رسيدهاند؛ رشد قد متوقف شده است، بازوها توانمند شدهاند، شور و غوغاى جسمى فروكش كرده و حتى ترشح غدد جنسى به وضع ثابتى رسيده است. اين مرحله از حيات جسمانى كه تقريبا در حدود 24 سالگى است، نقطه اوج رشد جسمانى و بدنى است. البته رشد بدن از بعد طولى به اوج خود رسيده است اما از بعد قطر و عرض همچنان در حال رشد و نمو است.
اميرمؤمنان على عليهالسلام در روايتى مىفرمايند: به درستى كه قدوطولجواندربيستوچهارسالگىكاملمىشود.39
در قرآن كريم، از دوره جوانى با ويژگى «نيرومندى» ياد شده است. در مقابل، از دوره كودكى و پيرى با ويژگى «ضعف» تعبير شده است.40 در دوره جوانى، آمادگىها و توانايىهاى جسمى و بدنى انسان به بلوغ و رشد كافى مىرسد و شايد به همين دليل است كه اشتياق جوانان به قدرتنمايى و آشكار كردن زور و توان جسمى در آنها تبلور بيشترى دارد.
جوان در اين مرحله، بيش از گذشته به فعاليت ورزشى و قهرمانى مىانديشد و سعى مىكند قدرت و توان بدنى خود را با قهرمان شدن به منصه ظهور برساند. به كشتى، وزنهبردارى و رشتههاى ديگر ورزشى كه با جنبههاى پهلوانى و زورآزمايى ارتباط بيشترى دارد، علاقه مضاعفى نشان مىدهد. اكثر جوانان در اين مقطع حساس كه داراى انرژى روانى فراوان و توان جسمانى مطلوبى هستند، علاوه بر ورزيده كردن جسم و بدن خود، به خودسازى و معنويات روى آورده و همزمان با بدنسازى، به پرورش روح و روان خود هم مىپردازند و روحيه جوانمردى و آزادگى و عشق به خالق هستى را در خود تقويت كرده و در بعد معنوى هم به كمالات خاصى نايل مىشوند. به بيان ديگر، فقط قهرمانى را در قدرت بدنى و بازوان توانمند جستوجو نمىكنند، بلكه خواستههاى شيطانى نفس اماره را هم مهار كرده و خدادوستى و عشق به مسائل معنوى را در خود نهادينه مىكنند. حضرت على عليهالسلام در يكى از بيانات گهربارشان مىفرمايند: هرگاه نيرومند و توانمند شدى، در اطاعت و بندگى خدا باش.41
در اين حديث شريف، حضرت على عليهالسلام توصيه و سفارش مىكنند كه در اوج نيرومندى و قدرت جسمانى، در خدمت خالق و پروردگار خود باش و كارى كن كه در تمام اعمال و كردارت نيت خدايى داشته باشى و لحظهاى از معشوق واقعى غفلت نورزى.
11. نوگرايى و تنوعطلبى
روحيه انسان به گونهاى است كه پيوسته از مسائل جديد و مناظر بكر، و هر آنچه كه براى او تازگى داشته باشد، لذت مىبرد، و اين همان روحيه نوگرايى است. اين روحيه در همه انسانها وجود دارد و در زمينههاى مختلف زندگى بشرى، مايه شكوفايى و پيشرفتهاى زيادى بوده است. آثار وجودى اين روحيه را در پيشرفتهاى صنعتى، تحولات اجتماعى و در مسائل سياسى مىتوان مشاهده كرد. اين روحيه در دوره جوانى كه دوران رشد و شكوفايى استعدادهاست، حالت شتابانى مىيابد و موجب تغيير و تحولات و خواستههاى جديدى مىشود.
روحيه نوگرايى در برخى زمينهها، از جمله آداب و رسوم اجتماعى، پوشش، آرايش ظاهرى و...، در دوران جوانى بيشتر به چشم مىخورد. به همين دليل، در اطراف خود شاهد هستيم كه جوانان پيوسته از ظواهر جديد، مدها و الگوهاى نو، افكار و انديشههاى جديد، لذت مىبرند. تنوعطلبى، مدگرايى و جلوهگرى در رفتار بسيارى از جوانان موج مىزند و بخصوص اين رفتارها در دختران جلوه بيشترى دارد.42
اين ويژگىها از نظر اسلام، براى جوانان ناپسند نيست و تا زمانى كه به حد افراط نرسد و از حدّ طبيعى خود تجاوز نكند، يك امر طبيعى است كه رعايت آن لازم مىباشد. اين ويژگىها زاييده همان روحيه نشاط و جوانى بوده و تبلورى ديگر از روحيه خوددوستى جوان است.
در بيانات امام على عليهالسلام درباره فرزندان و جوانان، تأكيد بر اين روحيه و رعايت آن كاملاً مشهود است: جوانانِ خود را به رعايت آداب و رسوم خودتان مجبور نكنيد؛ چراكه ايشان براى زمانى غير از زمان شما به وجود آمدهاند.43 منظور از آداب و رسوم، روشهاى اجتماعى هر زمان است كه غير از آداب و ارزشهاى ثابت اخلاقى است.
نوگرايى و تنوعطلبى در برخى جوانان، گاهى به صورت افراطى ظهور مىكند و گاهى منجر به تقليد شيوههاى جوامع ديگر مىشود و در نهايت، سر از خودباختگى فرهنگى در مىآورد كه در اين صورت، باعث آسيبهاى اساسى در جوانان مىگردد. جوان و جامعه خودباخته، روحيه اميد و استقلالطلبى نداشته و حريت و آزادگى خود را از دست مىدهد. جامعه خودباخته به جامعهاى مرده و نااميد تبديل مىشود.
12. تجربه و علم اندك
رَسِش عقلى و ادراكى جوان، بدين معنا نيست كه او از آگاهىهاى بالايى برخوردار است، بلكه به معناى اين است كه دوره جوانى زمان فراهم آمدن و كسب آگاهىهاى بيشتر است. در مقايسه با دوران كودكى، انسان در دوره جوانى از آگاهى و تجربه بيشتر برخوردار است، ولى همچنان دچار فقر اطلاعاتى و فقر تجربه است. اين امر، به ويژه در ابتداى دوره جوانى نمود بيشترى دارد. در روايات اسلامى به اين مطلب تصريح شده است كه علم و دانش جوانان اندك است و به همين دليل ندانمكارىها و اشتباهات آنان پذيرفتنى و معذور است. در روايتى حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: ناآگاهى جوانان پذيرفته و دانش آنان ناچيز است.44 امام سجاد عليهالسلام نيز در نامهاى كه براى هدايت و ارشاد محمّدبن مسلم زهرى (يكى از دانشمندان فريبخورده دستگاه اموى) مىنويسد، به ويژگى ضعف عقلى و نقص علمى در جوانان اشاره نموده و مىفرمايد: هنگامى كه امثال تو (محمدبن مسلم زهرى) با وجود بزرگى سال و برترى علمى، چنين فريفته دنيا مىشوند، پس چگونه بايد جوانى تازه سال با وجود كمبود دانش و سستى بينش و ضعف نيروى عقل از شرّ دنيا در امان باشد؟45
اين فرمايش امام سجاد عليهالسلام علاوه بر بيان دو ويژگى جوانان، اين نكته را متذكر مىشود كه بايد بسيار هوشيار بود و مراقبت نمود تا به انحراف و خطا گرفتار نشد.
لزوم توجه جوانان به اين مسئله (دانش و تجربه اندك) با توجه به حساسيت دوره جوانى، اهميتى مضاعف پيدا مىكند؛ چون از سويى دوره جوانى اوج نشاط و بالندگى و دوره شكلگيرى و تثبيت هويت فردى و اجتماعى است، و از سوى ديگر، در اين دوره از زندگى، جوانان مىبايد تصميمات اساسى درباره شغل، همسر، رشته تحصيلى و محل زندگى اتخاذ كنند، به گونهاى كه انتخاب هر كدام از اين گزينهها، احتياج به فكر و انديشه و تدبيرى اساسى و منطبق با معيارهاى عقلى و شرعى و اجتماعى دارد. براى مثال، انتخاب يك همسر براى جوان كارى جدى و اساسى است كه اگر دقت لازم و انديشه وافى نكرده باشد، چه بسا زندگى اجتماعى او با بحران مواجه شود و اگر نتواند همسرى مناسب و در شأن خود انتخاب كند، در كارهاى ديگر هم با مشكل مواجه خواهد شد و علاوه بر اينكه از زندگى خود لذت و بهره كافى را نمىبرد، در تربيت فرزندان هم دچار مشكل مىشود. جوانان به علت نداشتن تجربه كافى و غرور بيش از حدّ، بعضى مواقع در انتخاب گزينههاى مناسب دچار مشكل مىشوند. از اينرو، جوانان عزيز بايد در اين مرحله از زندگى با احتياط كامل قدم بردارند و از عجله و تصميمات احساسى و هيجانى پرهيز كنند و از مشورت با بزرگان و افراد فرهيخته و با تجربه دريغ ننمايند. جوانان در هر تصميمى كه مىگيرند شايسته است چند معيار و ملاك را مورد عنايت قرار بدهند:
اول اينكه آيا اين تصميم با معيارها و دستورات دينى و اخلاقى سازگارى دارد يا خير؟
دوم اينكه با معيارهاى عقلى و ارزشهاى انسانى و اجتماعى هماهنگى دارد يا نه؟
سوم اينكه آيا با هنجارها و آداب و رسوم ايرانى ـ اسلامى مطابقت دارد يا خير؟
چهارم اينكه اگر در تصميمات خود با بزرگترها و افراد باتجربه مشورت كنند، مفيد خواهد بود يا خير؟
13. طراوت و زيبايى
زيبايى و طراوت دوران جوانى، يكى از مزاياى دلپسند و از سرمايههاى پرارزش نسل جوان است. با فرا رسيدن دوران جوانى، نه تنها بدن نيرومند و توانا مىگردد و عواطف و احساسات شكفتگى ويژهاى پيدا مىكند، بلكه شكوه و طراوت جوانى به منزله زينت گرانبها و پرفروغى است كه به صاحبش زيبايى و جمالى مضاعف هديه مىكند، و او را در نظر مردم عزيز و محبوب مىسازد. طراوت و شادابى جوانى از امتيازات ويژه اين دوره از زندگى است و در دورههاى ديگر، يا پيدا نمىشود و يا بسيار كمياب است. جمال دلپذير و جذّاب دوران جوانى، يكى از زيبايىهاى طبيعى بشر است كه بيشتر در ايام شباب با فروغ خيرهكننده خود جلوه مىكند، و تنها نسل جوان از آن زيبايى برخوردار است. شور و هيجان، عشق و اميد، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شكفته، و موهاى زيبا، همه و همه از جلوههاى زيباى دوران جوانى است.
ناگفته نماند كه همزمان با فرا رسيدن ايام جوانى و آشكار شدن زيبايىهاى آن، تمايل به زينت كردن و خودآرايى نيز به طور طبيعى در ضمير جوانان بيدار مىشود، و آنانراشيفتهآرايشوخودسازى ظاهرى مىكند.
يكى از روانشناسان مىگويد: جوانان در زيبايى و دلپسند شدن از ديگران پيشقدم هستند و ارزشهاى مربوط به جمال و زيبايى را در مرحله اولِ اهميت قرار مىدهند. عشق به جمال در بعضى از دختران جوان منجر به يك نوع بتپرستى براى بدن و زيبايى خود مىشود.46 آيين مقدس اسلام كه برنامه جامع سعادت و كاميابى انسان را عرضه كرده است، به موضوع جمال و زيبايى و طراوت توجه مخصوصى دارد. در ضمنِ پرورش كليه تمايلات فطرى بشر، علاقه به جمال دوستى و زيبايى و استفاده از زيبايىهاى طبيعى و مصنوعى را به پيروان خود توصيه مىكند.
قرآن كريم در آيات متعددى به زيبايى خلقت اشاره نموده است. در يكى از اين آيات مىفرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»(حجر:16)؛ ما در آسمان، اجرام بزرگ كيهانى آفريدهايم و براى بهجت و سرور بينندگان، آنها را با زيبايى و درخشندگى آراستهايم.
در سخنان معصومان عليهمالسلام نيز به موضوع زيبايى و جمال نيكو اشاره شده و زيبايى به عنوان يكى از امتيازات انسان معرفى شده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهمىفرمايند: بر شما باد كه با نيكو رويان نمكين صورت و مشكين چشم معاشرت نماييد.47
و در جاى ديگر فرمودند: بهترين زنان و دختران امت من كسانى هستند كه صورتشان زيباتر و مهريه آنها كمتر باشد.48
از اين دو حديث نورانى اين نتيجه به دست مىآيد كه در اسلام به زيبايى و طراوت توجه خاصى شده و يكى از امتيازات انسانى به شمار مىآيد و البته بايد توجه داشت كه نورانيت و زيبايى درون جايگاه خاص خود را دارد و از ارزش آن كاسته نمىشود و انسانى كه از لحاظ ظاهرى زيبا و جذاب باشد، ولى صفاى درون و زيبايى درونى و روحى نداشته باشد، نزد پروردگار متعال ارزش و جايگاهى ندارد؛ ولى زيبايى ظاهرى هم از نعمتهاى خداوند و از امتيازات انسان است. البته كسانى كه از چهره زيبا برخوردارند بايد بدانند كه وظيفه بيشترى هم متوجه آنان است. بخصوص دختران جوان و زيبا بايد سعى كنند اين زيبايى و طراوت را در معرض نگاه نامحرمان قرار ندهند و باعث انحراف جوانان نشوند و آن را فقط در محيط زناشويى و به همسر خود عرضه كنند.
14. باريكبينى و تيزفهمى
جوان به دليل برخوردارى از نشاط و شادابى و به دليل اينكه در اوج رشد ذهنى و تكامل مغزى قرار دارد، از يك باريكبينى و تيزفهمى خاصى برخوردار است، به گونهاى كه در درك و فهم بعضى از مسائل بسيار سريعالانتقال بوده و از دقتنظر ويژهاى برخوردا
چكيده
دوره جوانى يكى از مراحل مهم، سرنوشتساز و حساس زندگى انسان است. اين دوره از زندگى كه پس از دوره نوجوانى آغاز مىشود و تا ميانسالى ادامه دارد، داراى ويژگىها و رخدادهاى ويژهاى است. در اين دوره از حيات، جوانان به طور معمول واجد خصوصيات اخلاقى، رفتارى، عاطفى، شناختى و معنوى منحصر به فردى هستند. در رابطه با ويژگىهاى جوانان در اين دوره و همچنين اهميت اين دوره از زندگى و حتى درباره محدوده و گستره دوره جوانى، در آموزههاى دينى و روانشناختى، مباحثى مطرح گرديده است.
اين مقاله با رويكرد تحقيقى به ويژگىهاى جوانان، اهميت جوانى و سن جوانى از منظر آموزههاى دينى و روانشناختى پرداخته است. هدف اين نوشتار بررسى و تبيين جايگاه جوانى در آموزههاى دينى و روانشناختى و همچنين بررسى ويژگىهاى جوان است. در اين نوشتار از روش توصيفى ـ تحليلى بهره گرفته شده و ويژگىها و جايگاه جوان مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته است.
كليدواژهها: اهميت جوانى، سن جوانى، ويژگىهاى روانشناختى، ويژگىهاى عاطفى و رفتارى.
مقدّمه
در رابطه با اين سؤال كه جوان كيست و چه ويژگىهايى دارد، در كتابها و مقالات متعددى از جمله با جوان تا آسمان، تأليف مهدى هادوى، بررسى شخصيت جوان از ديدگاه قرآن، تأليف ثريا سليمانىفر و جوان از نظر عقل و احساسات، تأليف محمّدتقى فلسفى نكاتى نگارش شده است، ولى به صورت كافى و جامع به ويژگىهاى جوان و اهميت جوانى از نگاه دينى و روانشناختى پرداخته نشده است. از اينرو، در اين مقاله با بهرهگيرى از آموزههاى دينى و روانشناختى به توصيف و تبيين اهميت جوانى، سن جوانى و ويژگىهاى او مىپردازيم و دوره جوانى كه دوره بااهميت است مورد بررسى قرار مىدهيم. خوب مىدانيم كه دوره جوانى طلوع صبح دلانگيز زندگى و موج خروشان درياى نشاط و بالندگى است. ايام جوانى دوران درخشندگى و فروغ زندگى است؛ دوران سرور و شادمانى و دوران قوّت و قدرت است. جوانى دوران كار، كوشش، شور و هيجان است. دل جوان صاف و شفاف است و اين شفافى خواهان هدايت است تا زنگار نگيرد و براى هميشه سرچشمه حيات و تكامل باشد. انديشه جوان كنجكاو بوده، او همواره به دنبال پويايى و پيشرفت است. اراده جوان بسى بلند و با صلابت بوده و هر ناممكنى را ممكن تصور مىكند و از انجام كارهاى پست و كممايه اجتناب دارد و هميشه به دنبال كارهاى بزرگ و خيزشهاى اساسى و تحولآفرين است. روح جوان بسيار لطيف و زيباست و معمولاً با ياد پروردگار خويش نورانيت و صفا مىگيرد و از مناجات با جان جانان بيشترين لذت و بهره را مىبرد و بيشترين خلوت را با او داشته و از چشمه زلال و معرفت ناب حضرت حق، پيوسته برخوردار است. طبيعت جوان، متمايل به معنويت و متمايل به صفاست. او علاقهمند به پاكى، محبت، روشنبينى و روشنبينان است. دلهاى جوانان، نورانى است و فطرتهاى آنان سالم و دستنخورده است. دلبستگى آنان به زخارف دنيا و به بندهايى كه پولدوستى و مالدوستى و جاهطلبى و قدرتطلبى بر پاى انسان مىزند، خيلى كمتر است؛ از اينرو، تحول اخلاقى در جوانان آسانتر مىباشد. نيرو و انرژى جوانى مىتواند مزارع را سرسبز و خرّم كرده و چرخهاى عظيم صنايع سنگين را با نيروى جوانان به حركت درمىآيد؛ و ذخاير طبيعى كه در اعماق زمين و درياها نهفته است، با همت نسل جوان استخراج شود و در خدمت بندگان خدا قرار گيرد. از اينرو، پرداختن به اين موضوع و تبيين جايگاه جوان، اهميتى مضاعف خواهد داشت.
تعريف جوانى
روانشناسان و صاحبنظران درباره اينكه جوان كيست و دوره جوانى چه محدودهاى از عمر انسانها را پوشش مىدهد، اتفاقنظر ندارند. اين اختلافنظر به اسناد و اعلاميههاى بينالمللى نيز كشيده شده است. سازمان ملل متحد، با اذعان به اينكه تعريف دوره جوانى، در مقايسه با كودك يا بزرگسال، در جوامع مختلف به سبب مليت يا فرهنگهاى گوناگون، متفاوت است، در جهت دستيابى به اهداف آمارى خود، جوانى را بين سنين 15 تا 24 سالگى قرار داده است.2
با اين حال، بايد توجه داشت كه گرچه تعاريف جوانى نسبت به شرايط متغير اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى متفاوت است، اما مىتوان بر اساس ويژگىهاى جوانى و ديدگاه انديشمندان و آموزههاى دينى و مفاهيم لغوى به يك جمعبندى نايل شد.
فرهنگنامه فارسى عميد، جوان و جوانى را به معناى حد ميانه عمر طبيعى و به معناى سن نشاط و بالندگى و رشد فكرى معنا كرده است.3
روانشناسان ژنتيك، جوانى را از 18 تا 33 سالگى مىدانند و مىگويند: در اين سن تحولات جدى و اساسى ادامه دارد و شخص هنوز در حال رشد فكرى و عقلى است. آنان اين مرحله را به نام اوايل بزرگسالى نامگذارى كردهاند.4
اريكسون به عنوان يك نظريهپرداز قوى در مسائل روانشناختى، درباره انسان و مراحل زندگى او مطالعات قابل توجهى داشته است. وى با تقسيم مراحل زندگى به هشت مرحله، دوره بزرگسالى را ـ كه از 20 تا 40 سالگى قرار داده ـ به سن جوانى نيز اطلاق نموده است.5
فخرالدين طريحى، صاحب كتاب مجمعالبحرين كه آشنا به معانى الفاظ در قرآن و روايات است، مىنويسد: وقتى گفته مىشود جوانى، مراد دوران قبل از پيرى و ميانسالى است و در معناى آن گفته شده كه مراد از جوان، شخصى 33 ساله است.6
در يك جمعبندى نهايى و بر اساس تتبّع و مطالعه در آثار انديشمندان و سخنان معصومان عليهمالسلام درباره محدوده جوانى و سن آن، اين نتيجه به دست مىآيد كه محدوده جوانى بعد از دوره نوجوانى شروع مىشود و تا چهل سالگى ادامه دارد. البته هرقدر افراد به سن چهل سالگى نزديكتر مىشوند خصوصيات و ويژگىهاى ميانسالى را پيدا مىكنند. نقطه اوج صفات جوانى در سنين بين 18 تا 25 سالگى است و روانشناسان عمدتا اين محدوده سنى را دوره جوانى دانستهاند.
علّامه مجلسى مىفرمايند: «وقتى ريش نوجوان كامل شد، به او شاب و جوان مىگويند و جوانى تا چهل سالگى ادامه دارد و به بعد از چهل سالگى، ميانسالى اطلاق مىشود.»7
محدود بودن جوانى تا چهل سالگى را مىتوان از روايتى كه از محضر نورانى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله صادر شده است نيز استفاده نمود. حضرت درباره امام زمان (عج) مىفرمايند: «خداوند حضرت مهدى را بعد از غيبت ظاهر مىكند، در حالى كه جوانى كمتر از چهل سال است.»8
پيامبر اكبرم صلىاللهعليهوآله همچنين درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلامفرمودند: «الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة»؛9 حسن و حسين، آقا و سرور جوانان بهشت هستند.
از طرفى، درباره اوصاف اهل بهشت وارد شده كه آنها چهل ساله هستند. از اين دو روايت شريف به خوبى استفاده مىشود كه در آموزههاى دينى، جوانى تا چهل سالگى امتداد دارد.
اهميت جوانى
از يك چشمانداز كلى مىتوان دوران زندگى را در سه مرحله بزرگ خلاصه نمود: كودكى، جوانى و پيرى. به دليل تحولات عظيمى كه در دوره جوانى براى انسانها رخ مىدهد، اين مرحله از زندگى از اهميت فوقالعاده و چشمگيرى برخوردار است. جوان در ابتداى دوره جوانى پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مىرود و هر سالى كه بر وى مىگذرد قوىتر مىشود تا به سرمنزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد. بعكس، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مىرود و هر سال از سال قبل ضعيفتر مىگردد و آنقدر اين راه نشيب را مىپيمايد تا به منزل پيرى و به نهايت درجه ناتوانى و ضعف برسد.
خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اين مراحل از زندگى، آن را به انسانها گوشزد مىكند: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ»(روم: 54)؛ خداست آن كسى كه شما را ابتدا ناتوان آفريد و در دوران ناتوانى و كودكى پرورش داد و سپس پس از ناتوانى (در جوانى) قوت بخشيد، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پيرى داد.
دوران جوانى، دوران كار و تلاش، صحنه شور و هيجان، عرصه خستگىناپذير سازندگى و دوران درخشندگى و بالندگى است. جوانان، قلب تپنده زندگى اجتماعى، مغز هميشه فعال زندگى، يارىرسان دين خدا در طول تاريخ، ياوران ولايت و رهبرى، و گوش شنواى پيام وحى و معارف بلند الهى هستند. جوانان مؤمن و با اخلاق، گنجهاى نهفته اجتماع و كليد هر نيكى و قفل هر بدى هستند.10
اميرمؤمنان حضرت على عليهالسلام درباره اهميت و ارزش جوانى مىفرمايند: «قدر و منزلت دو گوهر گرانبها و دو چيز با ارزش را هيچكس نمىشناسد، مگر كسى كه آن را از دست داده باشد: جوانى و سلامتى.»11
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: «پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانى و نشاط را پيش از آنكه پير و فرسوده گردى؛ سلامتى را پيش از اينكه بيمار و ناتوان شوى؛ بىنيازى و دارايى را پيش از آنكه فقير شوى؛ فراغت و راحتى را قبل از آنكه گرفتارىهاى دنيا تو را مشغول سازد و زندگانى دنيا را پيش از آنكه آن را وداع كنى و به سراى آخرت بروى.»12
در اين حديث شريف، پيامبر صلىاللهعليهوآله پنج ركن اساسى زندگى اجتماعى و دنيوى را بيان فرموده است كه اگر انسانها با چشم بصيرت به اين اصول بنگرند و به آن عمل كنند، به سعادت دنيوى و اخروى نايل مىشوند. و اين اصول عبارتند از:
1. قدرشناسى از فرصت جوانى و استفاده بهينه و مطلوب از اين دوران استثنايى و غيرقابل برگشت؛
2. سلامتى و تندرستى روحى و جسمى كه ارزش و قيمتى غيرقابل توصيف دارد؛
3. ثروت و دارايى كه در صورت فقدان آن، بسيارى از مشكلات به وجود خواهد آمد؛
4. فرصتها و فراغ بالها كه زمان خوبى براى تلاش و كوشش و بالندگى است؛
5. زندگى و حيات دنيوى كه محلى براى كسب كمالات انسانى و عبادت خالق متعال است و در واقع، سنگبناى سعادت اخروى و قرار گرفتن در بهشت و رضوان پروردگار است و اين زندگى مقدّمهاى براى زندگى جاودانه و واقعى جهان آخرت است.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره پرسش ويژه از دوره جوانى در روز واپسين مىفرمايند: «روز قيامت هيچ بندهاى گام برندارد تا درباره چهار چيز از او سؤال كنند: از زندگانى و عمرش كه در چه راهى آن را به پايان رسانده؛ از جوانىاش كه در چه مسيرى پشت سر گذارده؛ از اموالش كه از كجا به دست آورده (از حلال بوده يا حرام) و در چه راهى صرف نموده، و درباره دوستى و محبت اهلبيت ما خاندان رسالت.»13
در اين حديث شريف، جوانى كه تنها بخشى از دوران زندگى است، به طور مستقل مورد توجه قرار گرفته و اين بيانگر ارزش و اهميت فوقالعاده دوران جوانى است. انسان بايد توجه داشته باشد كه در روز قيامت از كيفيت گذراندن آن دوران حساس از او سؤال مىشود و بايد جوابگو باشد.
مولوى در اينباره مىگويد:
حق همى گويد چه آوردى مرا
اندر اين مهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان بردهاى
قُوت و قوّت در چه فانى كردهاى
گوهر ديده كجا فرسودهاى
پنج حس را در كجا پالودهاى
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو زفرش
دست و پا من دادمت چون بيل و كلنگ
من ببخشيدم زخود آن كى شدند؟14
افلاطون مىگويد: در دوران جوانى مىبايست براى دوران پيرى چراغى تهيه كرد و از فرصت جوانى استفاده مطلوب نمود. يكى از عرفا نيز مىفرمايد: روزگار شباب (جوانى) غنيمت شمار و ضايع مگردان؛ چراكه گذر شب و روز، بىاختيار تو را به منزل وحشتناك پيرى خواهند رسانيد.15
يكى از انديشمندان غربى مىنويسد: در جوانى، امكانها و امتيازات زيادى براى زندگى يافت مىشود، در حالى كه در سنين كهولت و پيرى، خيلى از اين امكانها از دست مىروند؛ چه بسا اشخاصى كه پيوسته افسوس مىخورند از اينكه نمىتوانند فرصتهاى درخشانى را كه از دست دادهاند، دوباره در زندگى بازيابند. وى در ادامه مىنويسد: جوانى و شباب عالىترين سنى است كه در طى آن شاهراههاى زندگى به روى جوانان گشوده مىشوند. اما اين دوران تحسينانگيز و سرنوشتساز كه دختران و پسران جوان آرزو دارند دوام آن زيادتر شود، خيلى زودگذر است. جوانى چندين سال بيشتر طول نمىكشد. بنابراين، بايد اين دوران زندگى را به كمال و خوبى و روشنى گذراند و سنگبناى يك زندگى منطقى و موفق را در اين دوره از زندگى گذاشت تا به حسرت و پشيمانى گرفتار نشد.16
اميرالمؤمنين على عليهالسلام نسبت به گذر عمر و جوانى اينگونه هشدار مىدهند: در ايام سلامتى بدن، سرمايهاى آماده نكردند و در اولين فرصتهاى زندگى و نيرومندى درس عبرتى نگرفتند و درخشندهترين ايام عمر (جوانى) را به رايگان از كف دادهاند. آيا كسى كه در جوانى اهل تنپرورى بوده و تلاشى نكرده، مىتواند در پيرى جز شكستگى و ذلّت انتظارى داشته باشد؟17
در اين فرمايش نورانى حضرت على عليهالسلام درباره ارزش جوانى و نشاط هشدار مىدهند كه مبادا فرصتها از دست بروند و افسوس و پشيمانى در پى بياورند.
آيتاللّه بهاءالدينى كه يكى از اساتيد بزرگ عرفان، اخلاق و سير و سلوك بود، درباره جوانى و بهرهبردارى از اين ايام مىفرمودند: جوانى مناسبترين فرصت براى خودسازى معنوى و بالندگى علمى و اخلاقى است؛ انسان بايد در لحظه لحظه عمر خود، به فكر خويشتن بوده و ايام جوانى كه غنيمتى سترگ است، نبايد غافلانه سپرى گردد و نبايد به سادگى آن را از كف داد، بلكه بايد فرصت را غنيمت شمرد و از اين دوره ارزشمند نهايت بهره را برد؛ چون در اين ايام نَفْس و روح انسان براى ساخته شدن مستعدتر است و قواى انسان توان كامل دارد.18
ويژگىهاى جوانى
دورههاى عمر آدمى به تناسب شرايط سنى و نيروى جسمانى و به اقتضاى رشد فكرى، از مراحل چندگانه با ويژگىهاى گوناگون و خصوصيات خاصى تشكيل مىگردد و هر مرحله از عمر انسان داراى صفاتى است كه در مراحل ديگر زندگى كمتر پيدا مىشود. دوره كودكى عمدتا به بازى مىگذرد، و دوران جوانى هم ايام تجملگرايى، زيبايى، پرداختن به حسن جمال و خودنمايى است؛ و سرانجام، ايام پيرى و سالخوردگى كه روزگار حرص و صحنه ازدياد مال و منال دنياست. خداوند متعال در قرآن كريم به اين صفات و ويژگىها اشاره كرده و مىفرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ...»(حديد: 20)؛ بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجملگرايى و فخرفروشى و افزونطلبى در اموال و فرزندان است.
دوره جوانى هم كه يكى از دورههاى حساس زندگى است، داراى صفات و ويژگىهاى خاص خود است. جوان در اين دوره دستخوش تحولات گسترده در ابعاد گوناگون مىشود كه اگر با آگاهى با آنها روبهرو نشود، به ناكامىهاى جبرانناپذيرى دچار مىگردد.
درباره ويژگىهاى عاطفى، شناختى، جسمانى، معنوى و... دوره جوانى، روانشناسان، جامعهشناسان و متخصصان تعليم و تربيت پژوهشهاى زيادى انجام دادهاند. گرچه بعضى از اين پژوهشها جاى نقد و تأمّل دارد، ولى بيشتر آنها شايسته تقدير است. در آموزههاى دينى نيز به نكات بسيار جالب و ارزشمندى درباره ويژگىهاى انسان در مراحل مختلف رشد به ويژه نوجوانى و جوانى اشاره شده است. توجه اسلام به ويژگىهاى انسان در هريك از مراحل رشد، دستكم از دو زاويه قابل تفسير است؛ نخست اينكه انسانها را به شگفتىهاى آفرينش كه خداوند در وجودشان به وديعت نهاده است، متوجه سازد و از اين راه، انگيزه بيشترى براى اطاعت و بندگى پروردگار در آنها پديد آورد و ديگر آنكه با بيان اين حقايق، راهبردها و روشهاى تربيت و خودسازى و بالندگى را براى انسانها ترسيم كند.
در ذيل، برخى از ويژگىهاى دوره جوانى از منظر روانشناسى و آموزههاى دينى بيان مىگردد:
1. ترسها
جوان گرچه به ظاهر فردى متهوّر و بىباك و قدرتمند است ولى در عين حال، گاهى دچار ترسهاى متعددى است كه زندگى او را تاريك مىكند و دامنه اين ترسها به گستره ديگر زندگى نيز كشيده مىشود. ترس از ارزشيابى و امتحان، ترس از شرايط آينده كار و اقتصاد و زندگى، ترس از ازدواج و سرانجامِ آن، ترس از آبرو و حيثيت كه مبادا در بين جمع بدنام شود و ترس از آينده تحصيلى و در نهايت، رشته تحصيلى كه انتخاب كرده است.19
2. تنشهاى روانى شديد
جوان بسيارى از مواقع خواستههاى خود را به صورت منطقى بيان نمىكند و با خشم و پرخاشگرى مىخواهد مسائلش را حل كند، زود از كوره به در مىرود و تحمل نصيحتهاى ديگران را كمتر دارد. وقتى خواسته و توقعات جوان برآورده نمىشود يا با موانع مواجه مىشود؛ بدون اينكه از رمز و رازش سر درآورد، خشمگين مىشود و آه و فرياد سر مىدهد. نيز ممكن است بر اثر نابسامانىهاى زندگى، و ديدن منازعات و درگيرىها، جسورتر و تخريبگرتر شود و گاهى هم در حدّ جنون پيش رفته و مرتكب جنايت مىگردد.20 پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در اين زمينه مىفرمايند: جوانى يكى از اقسام ديوانگى و جنون است.21
مستى جوانى، قدرت تفكر و دورانديشى را از جوان مىستاند و او را به كارهاى نادرست مىكشاند. امام على عليهالسلام در روايتى با بيان انواع مستى، مستى جوانى را همچون مستى مال، قدرت، علم و تمجيد خواهى، از عوامل زوال عقل و اراده و نيز نابودى آرامش و طمأنينه انسان مىداند.22 نمودهاى آشفتگىهاى جوان را مىتوان در قالب رفتارها و حركات ناموزون و در بىتدبيرى او در بعضى رفتارها و گفتارها مشاهده كرد. آشفتگىهاى روانى و تنشهاى درونى جوانان مورد وفاق صاحبنظران روانشناسى نيز مىباشد، به گونهاى كه استانلى هال23 از آن به دوران فشار و طوفان ياد مىكند. پياژه24 جوانى را دوره آشوب درونى و انقلابشخصى مىنامد و لوين25 آن را دوره بى سر و سامانى مىخواند.26
نكته مهمى كه بايد متذكر شد اين است كه گرچه اين ويژگىها مقتضاى اين دوران مىباشد، ولى مىتوان از برخى آنها جلوگيرى كرد و اين ناآرامىهاى روانى را به آرامش و اطمينان رهنمون شد. ناآرامىهاى بسيارى از جوانان تحت تربيت دينى و اسلامى، به چنان كمالات و فضايل اخلاقى نايل آمدهاند كه مىتوانند الگوى ديگران نيز باشند. آنان توانستهاند رذايل اخلاقى را از وجود خود دور نمايند و انرژى جوانى را در جهتى مفيد و سازنده راهبرى كنند.
3. اميد و آرزو
دوران جوانى دوران آرزو و اميد و دوران شور و نشاط است. جوان آينده را لذتبخش و اميدواركننده مىبيند؛ دوست دارد منشأ آثار خير براى خود و جامعه خويش باشد و كارى بزرگ و مهم انجام دهد. طبع مسرتآميز و زيبايى دارد و توجه به آينده و تفكر درباره آن، در او احساس شادى و غرور به وجود مىآورد.27 جوانان شهروندان شهر آرزوها و اميدها هستند. اين امر، تا حدى براى آنان طبيعى و مقتضاى اين دوره از زندگى مىباشد؛ زيرا پرواز در دنياى افكار، توهّمات و تخيّلات مىتواند نوعى لذت روحى، هرچند زودگذر، را به دنبال داشته باشد و اين براى جوانان مطلوب است. علاوه بر اين، آرزوها و اميدهاست كه جوان را آرمانگرا و آرمانخواه مىسازد و اين ويژگىها تا حدى در رشد و پويش او دخيل هستند.
در بينش اسلامى گرچه آرزو و اميد به آينده مورد تمجيد قرار گرفته و اميد به آينده نيروى حركتدهنده انسان شمرده شده ـ چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآلهدر اين زمينه فرمودند: آروز براى امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمىداد و هيچ باغبانى درختى نمىكاشت28 ـ ولى از آرزوهاى دراز و خيالات واهى و به اميد آرزو نشستن، مذمّت شده و آن را از خصوصيات افراد نادان برشمردهاند.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: «كسى كه به آرزوهاى بلند دل ببندد، رفتار و عملخودراضايعساخته است.»29
آن حضرت همچنين درباره نتيجه و عاقبت آرزوى طولانى فرمودند: «آرزوى طولانى باعث غفلت از آخرت است.»30
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نيز فرمودند: «چه بد است جوانى كه آرزوهاى طولانى دارد و كهنسال كه به ديگران امر و نهى مىكند.»31
با توجه به فرمايش حضرت على عليهالسلام و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، جوان علاوه بر اينكه بايد اميدوار باشد و آرزو داشته باشد (چون بدون اميد و آرزو زندگى قوام نمىيابد)، ولى بايد از آرزوهاى طولانى و غير منطقى اجتناب ورزد و با خيالات و موهومات زندگى نكند.
4. عشق و هيجان
جوانى دوران عشق و هيجان، و احساسات شديد و آتشين است. حالات و سخنان و رفتار جوان، شورانگيز است. جوان اهل خرد و انديشه است، ولى در مسائل عشقى و جنسى همه چيز را از ديد و عينك احساس مىنگرد و از اينرو، گاهى با يك چشمك يا يك كلمه از طرف جنس مخالف، خود را مىبازد و بعضا در دريايى از گرفتارى و مشكلات غوطهور مىشود.
جوان، در آغاز جوانى در جنبههاى مربوط به عشق، سخنان شاعرانهاى بر زبان مىآورد و از شدت غرور به خود مىبالد، ولى سعى مىكند راز دل خود را مخفى كند و به كسى نگويد. با افزايش سن و توسعه عقل و تجربه، بحران هيجان به تدريج فروكش مىكند و رفتارهاى جوان رنگ منطقى و واقعى به خود مىگيرد.
5. علاقه به همسالان
جوانان از لحاظ عاطفى علاقه زيادى به همسالان و حضور در جمع آنان دارند و سعى مىكنند راز دل خود را به آنها بگويند و براى همديگر ايثار كنند و از بودن در جمع دوستان لذّت مىبرند و احساس مىكنند در محيطى فرحبخش وارد شدهاند و از اينرو، بعضى مواقع تحت تأثير محيط دوستانه به بزهكارى و اعتياد نيز روى مىآورند.
در بينش اسلامى اگرچه دوستى و علاقه به دوستان و اظهار علاقه به آنان از جايگاه بلندى برخوردار است، ولى بايد توجه داشت كه انسان نبايد با هر كسى طرح رفاقت و دوستى بريزد، بلكه بايد در آينده اين دوستىها تفكر نموده و اگر دوستان خود را افرادى صالح يافت، اين دوستى را ادامه دهد؛ زيرا دوست ناصالح آينده انسان را تباه مىكند و خواه ناخواه انسان را به فساد و تباهى مىكشاند.
امام على عليهالسلام مىفرمايند: از همراهى و همدلى با افراد كجانديش و سست رأى و صاحب اعمال ناپسند دورى كن؛ زيرا آدمى به طرز تفكر و روش رفيقش خو مىگيرد.32
6. آرمانگرايى
جوان فردى آرمانگرا و بلندنظر است؛ در دورانى از عمر به سر مىبرد كه دوران رشد و كمال ايمان و باور است. دوران معرفتجويى را طى مىكند؛ شور و شوقى در او جارى و سارى است كه او را به سوى فتح و پيروزى و تسخير قلّههاى كمال و زيبايى سوق مىدهد. جوياى معبودى مطلق و بدون نقص است؛ تشنه معرفت ناب و عبادت خالص است. جوان تشنه عدالت است، آن هم عدالت مطلق. مدافع برابرى و برادرى و انساندوستى و خيرخواهى است.
جوان، بلند نظر بوده و مسائل كوچك و ساده را تحقير مىكند. ممكن است خانه و محيط اطرافش آباد نباشد، ولى او در انديشه آبادانى جهان است. احتمال دارد كه خانه و فضاى زندگى او آغشته به بىعدالتى و درگيرى باشد، ولى او در انديشه تحقق صلح جهانى و عدالت پايدار است.
موريس دبس،33 درباره مسائل جوانان مطالعات زيادى دارد، مىگويد: برخى از جوانان خيال اصلاح عالمو عالميان را در سر مىپرورانند و مىخواهند دنيا را از روى تصور اعلايى كه از آن دارند، بسازند و به همين علت، آرمانگرا بوده و در مواردى صرفا به صورت وهمى و خيالى، انديشه مىكنند. وى در جاى ديگر مىگويد: «هرگاه بخواهيد مشخصات فكرى جوانان را بررسى كنيد، به اين نتيجه مىرسيد كه نيروى فكرى آنها هنوز به بلوغ كافى نرسيده است و عواطف آنان افراطى و طرز تفكرشان شاعرانه بوده و جنبه فردى دارد.34 براى آنكه جوانان عزيز بتوانند اين دوره طوفانى و خطرناك جوانى را به سلامت طى كنند و گرفتار آرمانگرايى افراطى نشوند، مناسب است به چند توصيه و سفارش توجه نمايند:
اول اينكه سعى كنند وضع طبيعى خود را بشناسند و تا جايى كه ممكن است از آشفتگىهاى مخصوص دوران جوانى آگاه شوند. متوجه باشند كه در جوانى عقلْ ضعيف و احساساتْ حادّ و آتشين است، و بيشتر تصميمگيرىهاى آنان بر اساس احساس است و كمتر با انديشه و تعقّل همراه است. اين خود خطر بسيار بزرگى است كه سعادت آنان را تهديد مىكند.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: «كسى كه عقلش بر احساس و هواى نفسش غلبه داشته باشد، رستگار مىشود و كسى كه شهواتش و احساساتش بر عقلش غلبه داشته باشد، بدنام و گمراه شود.»35
دوم اينكه فرصت جوانى را مغتنم شمارند. فكر گذشته معدوم را از صفحه دل پاك نمايند و تنها متوجه نقد حال و آينده باشند و بكوشند از نيروهاى موجود جوانى در راه فراگرفتن علم و اخلاق استفاده كنند و خويشتن را انسان شايستهاى بسازند و خود را براى يك زندگى آبرومند و پرافتخار مجهز نمايند.
7. روحيه انتقادى
جوان به دليل ويژگى آرمانگرايانه، روحيه انتقادى دارد. اين روحيه در بيشتر جوانان مشاهده مىشود. گستره نقّادى جوانان همه حوزههاى زندگى را شامل مىشود؛ انتقاد از دوستان و توجه موشكافانه به عيبها و نقصها، انتقاد از وضع سياسى كشور و مسئولان، انتقاد از نابرابرىهاى اجتماعى و حتى انتقاد از والدين. انتقاد و داشتن اين روحيه براى جوانان، نه تنها عيب تلقّى نمىشود، بلكه اگر انتقاد سازنده و منطقى باشد باعث استحكام روابط و دوستىها، تحرّك و جنبوجوش بيشتر جامعه مىشود و از رياكارى و تملّق در جامعه جلوگيرى مىكند.
8. تشخّصطلبى
جوان در انديشه كشف هويت وجودى و اثبات شخصيت خويش است؛ مىخواهد هويت خويش را احراز كند و حقايق وجودى خود را كشف نمايد. در مسير احراز شخصيت و ثبات آن، رفتار و حالات عجيب و غريبى از خود بروز مىدهد و به خاطر اين پديده، گاهى احساس «خودبرتربينى» و تصورى فراتر از آنچه هست دارد، و زمانى هم دچار خودكمبينى و احساس كهترى مىشود و خود را پايينتر از آنچه هست مىشناسد. بيشتر افكار او افراط و تفريط است و رفتار متعادل در او كمتر مىباشد، بخصوص در اوايل جوانى كه تازه وارد اين دوره شده است.
او در تمام دوران جوانى براى به دست آوردن هويت و شخصيت خود و گسستن از دنياى قبل و قرار گرفتن در رديف بزرگسالان مىكوشد و به اصطلاح مىخواهد جايگاهى در ميان بزرگسالان داشته باشد و احراز شخصيتى كند.36
تشخّصطلبى و تفوّقخواهى يكى از تمايلات ذاتى بشر است كه اين تمايل در نسل جوان بسيار قوى و نيرومند است و هر نوجوان و جوانى به شدت علاقه دارد در جامعه قدرت و منزلتى پيدا كند و به افتخارات درخشانى نايل شود، و از اينرو، گاهى از ستارگان سينمايى تقليد مىكند و گاهى قهرمانان ورزشى را الگوى مطلق خود قرار مىدهد؛ مثل آنان حرف مىزند، مثل آنان راه مىرود، همانند آنان لباس مىپوشد و موهايش را آرايش مىكند و از اين طريق مىخواهد خود را به جامعه بنماياند و جلوهگرى كند.
البته از منظر عقل و انديشه دينى، تشخصطلبى و الگو قرار دادن ديگران معيار و ضوابطى دارد و نبايد با ارزشهاى انسانى ناسازگار باشد. براى مثال، اگرچه تقليد يكى از اركان اساسى ترقى بشر و از عوامل بسيار مؤثر در پيشرفت فردى و اجتماعى است، ولى براى آنكه بر اثر تقليدهاى كوركورانه و نادرست، دچار خطا و گمراهى نشويم و از مسير فضيلت منحرف نگرديم، لازم است همواره به دو نكته توجه كنيم:
نكته اول اينكه از افراد منحرف و گنهكار، هرچند از ستارگان ورزشى يا سينمايى و... باشند، پيروى نكنيم و به اميد نيل به درجه قهرمانى و رسيدن به مقام رفيع اجتماعى، اعمال نادرست آنان را سرمشق قرار ندهيم؛ زيرا گناهكاران آينده روشنى ندارند و با شكست و ناكامى مواجه خواهند شد.
امام حسين عليهالسلام در روايتى نورانى فرمودند: «مَن حاوَلَ اَمرا بِمَعصية اللّه كان اَفْوَتَ لِما يرجوا وَ اَسْرَعَ لِما يحْذَرُ»؛37 كسى كه از راه گناه از پى كارى برخيزد، نه تنها به مقصودش نمىرسد، بلكه به چيزى كه از آن گريزان بود، نيل پيدا مىكند.
نكته دوم اينكه ساختمان طبيعى و استعدادهاى فطرى هر انسانى با ديگرى متفاوت است و خداوند مردم را مختلف آفريده و هر فردى براى انجام كار خاصى مناسب است و از اينرو، آدمى زمانى به كمال لايق خويشتن مىرسد كه از ذخاير و قواى درونى خود استفاده كند و استعدادهاى خود را به شكوفايى و فعليت برساند و در اين مسير بهتر است از روشها و راههايى كه ديگران پيمودهاند استفاده كند و از روشهاى موفق آنان تقليد كند، نه اينكه مقلّد كوركورانه ديگران باشد.
9. استقلالطلبى
استقلالطلبى و علاقه به رها شدن از سيطره ديگران، يكى ديگر از خصوصيات روانى جوانان است. آنان مىخواهند از حالت وابستگى و طفيلى بودن خارج شوند و روى پاى خود بايستند و خودشان براى زندگى و اداره آن تصميم بگيرند و از اينرو، حاضر نيستند كمك ديگران و امر و نهى والدين را قبول كنند. بسيارى از آنان در پى طرحى نو از زندگى و انديشهاى تازه از مسائل اجتماعى و خانوادگى هستند و روشهاى سنتى و آداب و رسوم والدين را مورد نقد قرار مىدهند و به دنبال الگويى جديد هستند.
اما جوانان عزيز بايد به مسئله دقت كنند كه اگرچه استقلالطلبى و عدم وابستگى از ويژگىهاى مثبت و ارزشمند جوانى است و بدون اين روحيه، جوان نمىتواند انديشه نو و برنامهاى اصلاحى داشته باشد، اما از اين نكته هم نبايد غافل بود كه افراط و تندروى در هر كار و ايدهاى، آثار زيانبارى در پى دارد. از اينرو، جوان هوشمند كسى است كه از تجربيات و ايدههاى بزرگترها، بخصوص والدين، عبرت بگيرد و استقلالخواهى خود را با استفاده از رهنمودهاى ديگران در مسيرى مطمئن راهبرى كند و يك روش ميانه و متعادل را در پيمودن مسير زندگى فرا روى خود قرار دهد؛ سعى كند با تعقل و انديشه صحيح راهى را بپيمايد كه خير و صلاح او در آن باشد. در روايات اسلامى، اين ويژگى مورد توجه قرار گرفته است، ولى دامنه و محدوده ويژهاى براى آن در نظر گرفته شده است. اين امر را مىتوان از روايتى كه دوره جوانى را دوره وزارت دانسته، استفاده نمود.38 روشن است كه استقلال وزير در كارهاى خود مطلق و كامل نيست، بلكه وزير در عمده كارها تابع رئيس دولت است. وزير گرچه در حوزه كارى خويش مستقل است، ولى بايد بر اساس قاعده و ضابطه ادارى دولت حركت كند. جوان نيز گرچه از توانايىهاى ادراكى و جسمى ويژهاى برخوردار است، ولى به همان ميزان شهوات و غرايز در او شعلهور است و بىتجربگى و عدم پختگى هر آينه امكان دارد او را از سرير سلطنت به زير بكشاند. پس جوانان بايد ضمن حفظ روحيه استقلالخواهى، از قوانين اجتماعى و ارزشهاى جامعه و دستورات والدين نيز پيروى كنند.
10. توانمندى جسمانى
جوانى دوره كمال و نقطه اوج قدرت و توانايى بدنى و جسمانى است؛ زيرا دوران نوجوانى و دوره تحولات سريع به پايان رسيده و فرد به نقطهاى رسيده است كه تقريبا از بعد جسمانى و زيستى رشد نمىكند و اندامهاى او به عالىترين حد توان و استحكام رسيدهاند؛ رشد قد متوقف شده است، بازوها توانمند شدهاند، شور و غوغاى جسمى فروكش كرده و حتى ترشح غدد جنسى به وضع ثابتى رسيده است. اين مرحله از حيات جسمانى كه تقريبا در حدود 24 سالگى است، نقطه اوج رشد جسمانى و بدنى است. البته رشد بدن از بعد طولى به اوج خود رسيده است اما از بعد قطر و عرض همچنان در حال رشد و نمو است.
اميرمؤمنان على عليهالسلام در روايتى مىفرمايند: به درستى كه قدوطولجواندربيستوچهارسالگىكاملمىشود.39
در قرآن كريم، از دوره جوانى با ويژگى «نيرومندى» ياد شده است. در مقابل، از دوره كودكى و پيرى با ويژگى «ضعف» تعبير شده است.40 در دوره جوانى، آمادگىها و توانايىهاى جسمى و بدنى انسان به بلوغ و رشد كافى مىرسد و شايد به همين دليل است كه اشتياق جوانان به قدرتنمايى و آشكار كردن زور و توان جسمى در آنها تبلور بيشترى دارد.
جوان در اين مرحله، بيش از گذشته به فعاليت ورزشى و قهرمانى مىانديشد و سعى مىكند قدرت و توان بدنى خود را با قهرمان شدن به منصه ظهور برساند. به كشتى، وزنهبردارى و رشتههاى ديگر ورزشى كه با جنبههاى پهلوانى و زورآزمايى ارتباط بيشترى دارد، علاقه مضاعفى نشان مىدهد. اكثر جوانان در اين مقطع حساس كه داراى انرژى روانى فراوان و توان جسمانى مطلوبى هستند، علاوه بر ورزيده كردن جسم و بدن خود، به خودسازى و معنويات روى آورده و همزمان با بدنسازى، به پرورش روح و روان خود هم مىپردازند و روحيه جوانمردى و آزادگى و عشق به خالق هستى را در خود تقويت كرده و در بعد معنوى هم به كمالات خاصى نايل مىشوند. به بيان ديگر، فقط قهرمانى را در قدرت بدنى و بازوان توانمند جستوجو نمىكنند، بلكه خواستههاى شيطانى نفس اماره را هم مهار كرده و خدادوستى و عشق به مسائل معنوى را در خود نهادينه مىكنند. حضرت على عليهالسلام در يكى از بيانات گهربارشان مىفرمايند: هرگاه نيرومند و توانمند شدى، در اطاعت و بندگى خدا باش.41
در اين حديث شريف، حضرت على عليهالسلام توصيه و سفارش مىكنند كه در اوج نيرومندى و قدرت جسمانى، در خدمت خالق و پروردگار خود باش و كارى كن كه در تمام اعمال و كردارت نيت خدايى داشته باشى و لحظهاى از معشوق واقعى غفلت نورزى.
11. نوگرايى و تنوعطلبى
روحيه انسان به گونهاى است كه پيوسته از مسائل جديد و مناظر بكر، و هر آنچه كه براى او تازگى داشته باشد، لذت مىبرد، و اين همان روحيه نوگرايى است. اين روحيه در همه انسانها وجود دارد و در زمينههاى مختلف زندگى بشرى، مايه شكوفايى و پيشرفتهاى زيادى بوده است. آثار وجودى اين روحيه را در پيشرفتهاى صنعتى، تحولات اجتماعى و در مسائل سياسى مىتوان مشاهده كرد. اين روحيه در دوره جوانى كه دوران رشد و شكوفايى استعدادهاست، حالت شتابانى مىيابد و موجب تغيير و تحولات و خواستههاى جديدى مىشود.
روحيه نوگرايى در برخى زمينهها، از جمله آداب و رسوم اجتماعى، پوشش، آرايش ظاهرى و...، در دوران جوانى بيشتر به چشم مىخورد. به همين دليل، در اطراف خود شاهد هستيم كه جوانان پيوسته از ظواهر جديد، مدها و الگوهاى نو، افكار و انديشههاى جديد، لذت مىبرند. تنوعطلبى، مدگرايى و جلوهگرى در رفتار بسيارى از جوانان موج مىزند و بخصوص اين رفتارها در دختران جلوه بيشترى دارد.42
اين ويژگىها از نظر اسلام، براى جوانان ناپسند نيست و تا زمانى كه به حد افراط نرسد و از حدّ طبيعى خود تجاوز نكند، يك امر طبيعى است كه رعايت آن لازم مىباشد. اين ويژگىها زاييده همان روحيه نشاط و جوانى بوده و تبلورى ديگر از روحيه خوددوستى جوان است.
در بيانات امام على عليهالسلام درباره فرزندان و جوانان، تأكيد بر اين روحيه و رعايت آن كاملاً مشهود است: جوانانِ خود را به رعايت آداب و رسوم خودتان مجبور نكنيد؛ چراكه ايشان براى زمانى غير از زمان شما به وجود آمدهاند.43 منظور از آداب و رسوم، روشهاى اجتماعى هر زمان است كه غير از آداب و ارزشهاى ثابت اخلاقى است.
نوگرايى و تنوعطلبى در برخى جوانان، گاهى به صورت افراطى ظهور مىكند و گاهى منجر به تقليد شيوههاى جوامع ديگر مىشود و در نهايت، سر از خودباختگى فرهنگى در مىآورد كه در اين صورت، باعث آسيبهاى اساسى در جوانان مىگردد. جوان و جامعه خودباخته، روحيه اميد و استقلالطلبى نداشته و حريت و آزادگى خود را از دست مىدهد. جامعه خودباخته به جامعهاى مرده و نااميد تبديل مىشود.
12. تجربه و علم اندك
رَسِش عقلى و ادراكى جوان، بدين معنا نيست كه او از آگاهىهاى بالايى برخوردار است، بلكه به معناى اين است كه دوره جوانى زمان فراهم آمدن و كسب آگاهىهاى بيشتر است. در مقايسه با دوران كودكى، انسان در دوره جوانى از آگاهى و تجربه بيشتر برخوردار است، ولى همچنان دچار فقر اطلاعاتى و فقر تجربه است. اين امر، به ويژه در ابتداى دوره جوانى نمود بيشترى دارد. در روايات اسلامى به اين مطلب تصريح شده است كه علم و دانش جوانان اندك است و به همين دليل ندانمكارىها و اشتباهات آنان پذيرفتنى و معذور است. در روايتى حضرت على عليهالسلام مىفرمايند: ناآگاهى جوانان پذيرفته و دانش آنان ناچيز است.44 امام سجاد عليهالسلام نيز در نامهاى كه براى هدايت و ارشاد محمّدبن مسلم زهرى (يكى از دانشمندان فريبخورده دستگاه اموى) مىنويسد، به ويژگى ضعف عقلى و نقص علمى در جوانان اشاره نموده و مىفرمايد: هنگامى كه امثال تو (محمدبن مسلم زهرى) با وجود بزرگى سال و برترى علمى، چنين فريفته دنيا مىشوند، پس چگونه بايد جوانى تازه سال با وجود كمبود دانش و سستى بينش و ضعف نيروى عقل از شرّ دنيا در امان باشد؟45
اين فرمايش امام سجاد عليهالسلام علاوه بر بيان دو ويژگى جوانان، اين نكته را متذكر مىشود كه بايد بسيار هوشيار بود و مراقبت نمود تا به انحراف و خطا گرفتار نشد.
لزوم توجه جوانان به اين مسئله (دانش و تجربه اندك) با توجه به حساسيت دوره جوانى، اهميتى مضاعف پيدا مىكند؛ چون از سويى دوره جوانى اوج نشاط و بالندگى و دوره شكلگيرى و تثبيت هويت فردى و اجتماعى است، و از سوى ديگر، در اين دوره از زندگى، جوانان مىبايد تصميمات اساسى درباره شغل، همسر، رشته تحصيلى و محل زندگى اتخاذ كنند، به گونهاى كه انتخاب هر كدام از اين گزينهها، احتياج به فكر و انديشه و تدبيرى اساسى و منطبق با معيارهاى عقلى و شرعى و اجتماعى دارد. براى مثال، انتخاب يك همسر براى جوان كارى جدى و اساسى است كه اگر دقت لازم و انديشه وافى نكرده باشد، چه بسا زندگى اجتماعى او با بحران مواجه شود و اگر نتواند همسرى مناسب و در شأن خود انتخاب كند، در كارهاى ديگر هم با مشكل مواجه خواهد شد و علاوه بر اينكه از زندگى خود لذت و بهره كافى را نمىبرد، در تربيت فرزندان هم دچار مشكل مىشود. جوانان به علت نداشتن تجربه كافى و غرور بيش از حدّ، بعضى مواقع در انتخاب گزينههاى مناسب دچار مشكل مىشوند. از اينرو، جوانان عزيز بايد در اين مرحله از زندگى با احتياط كامل قدم بردارند و از عجله و تصميمات احساسى و هيجانى پرهيز كنند و از مشورت با بزرگان و افراد فرهيخته و با تجربه دريغ ننمايند. جوانان در هر تصميمى كه مىگيرند شايسته است چند معيار و ملاك را مورد عنايت قرار بدهند:
اول اينكه آيا اين تصميم با معيارها و دستورات دينى و اخلاقى سازگارى دارد يا خير؟
دوم اينكه با معيارهاى عقلى و ارزشهاى انسانى و اجتماعى هماهنگى دارد يا نه؟
سوم اينكه آيا با هنجارها و آداب و رسوم ايرانى ـ اسلامى مطابقت دارد يا خير؟
چهارم اينكه اگر در تصميمات خود با بزرگترها و افراد باتجربه مشورت كنند، مفيد خواهد بود يا خير؟
13. طراوت و زيبايى
زيبايى و طراوت دوران جوانى، يكى از مزاياى دلپسند و از سرمايههاى پرارزش نسل جوان است. با فرا رسيدن دوران جوانى، نه تنها بدن نيرومند و توانا مىگردد و عواطف و احساسات شكفتگى ويژهاى پيدا مىكند، بلكه شكوه و طراوت جوانى به منزله زينت گرانبها و پرفروغى است كه به صاحبش زيبايى و جمالى مضاعف هديه مىكند، و او را در نظر مردم عزيز و محبوب مىسازد. طراوت و شادابى جوانى از امتيازات ويژه اين دوره از زندگى است و در دورههاى ديگر، يا پيدا نمىشود و يا بسيار كمياب است. جمال دلپذير و جذّاب دوران جوانى، يكى از زيبايىهاى طبيعى بشر است كه بيشتر در ايام شباب با فروغ خيرهكننده خود جلوه مىكند، و تنها نسل جوان از آن زيبايى برخوردار است. شور و هيجان، عشق و اميد، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شكفته، و موهاى زيبا، همه و همه از جلوههاى زيباى دوران جوانى است.
ناگفته نماند كه همزمان با فرا رسيدن ايام جوانى و آشكار شدن زيبايىهاى آن، تمايل به زينت كردن و خودآرايى نيز به طور طبيعى در ضمير جوانان بيدار مىشود، و آنانراشيفتهآرايشوخودسازى ظاهرى مىكند.
يكى از روانشناسان مىگويد: جوانان در زيبايى و دلپسند شدن از ديگران پيشقدم هستند و ارزشهاى مربوط به جمال و زيبايى را در مرحله اولِ اهميت قرار مىدهند. عشق به جمال در بعضى از دختران جوان منجر به يك نوع بتپرستى براى بدن و زيبايى خود مىشود.46 آيين مقدس اسلام كه برنامه جامع سعادت و كاميابى انسان را عرضه كرده است، به موضوع جمال و زيبايى و طراوت توجه مخصوصى دارد. در ضمنِ پرورش كليه تمايلات فطرى بشر، علاقه به جمال دوستى و زيبايى و استفاده از زيبايىهاى طبيعى و مصنوعى را به پيروان خود توصيه مىكند.
قرآن كريم در آيات متعددى به زيبايى خلقت اشاره نموده است. در يكى از اين آيات مىفرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»(حجر:16)؛ ما در آسمان، اجرام بزرگ كيهانى آفريدهايم و براى بهجت و سرور بينندگان، آنها را با زيبايى و درخشندگى آراستهايم.
در سخنان معصومان عليهمالسلام نيز به موضوع زيبايى و جمال نيكو اشاره شده و زيبايى به عنوان يكى از امتيازات انسان معرفى شده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهمىفرمايند: بر شما باد كه با نيكو رويان نمكين صورت و مشكين چشم معاشرت نماييد.47
و در جاى ديگر فرمودند: بهترين زنان و دختران امت من كسانى هستند كه صورتشان زيباتر و مهريه آنها كمتر باشد.48
از اين دو حديث نورانى اين نتيجه به دست مىآيد كه در اسلام به زيبايى و طراوت توجه خاصى شده و يكى از امتيازات انسانى به شمار مىآيد و البته بايد توجه داشت كه نورانيت و زيبايى درون جايگاه خاص خود را دارد و از ارزش آن كاسته نمىشود و انسانى كه از لحاظ ظاهرى زيبا و جذاب باشد، ولى صفاى درون و زيبايى درونى و روحى نداشته باشد، نزد پروردگار متعال ارزش و جايگاهى ندارد؛ ولى زيبايى ظاهرى هم از نعمتهاى خداوند و از امتيازات انسان است. البته كسانى كه از چهره زيبا برخوردارند بايد بدانند كه وظيفه بيشترى هم متوجه آنان است. بخصوص دختران جوان و زيبا بايد سعى كنند اين زيبايى و طراوت را در معرض نگاه نامحرمان قرار ندهند و باعث انحراف جوانان نشوند و آن را فقط در محيط زناشويى و به همسر خود عرضه كنند.
14. باريكبينى و تيزفهمى
جوان به دليل برخوردارى از نشاط و شادابى و به دليل اينكه در اوج رشد ذهنى و تكامل مغزى قرار دارد، از يك باريكبينى و تيزفهمى خاصى برخوردار است، به گونهاى كه در درك و فهم بعضى از مسائل بسيار سريعالانتقال ب
يکي از موضوعات مهم در زمينه مطالعات اجتماعي، مسئله جوانان است. جوانان در جوامع مدرن، مهمترين گروه تأثيرگذار اجتماعي به شمار ميآيند، به گونهاي که ارادهها، کنشهاي فردي و گروهي، سلايق و گرايشات آنان، ناخواسته، نمادي از کليت وضعيت جوامع است و از اين رو بخش مهمي از توان مديريتي جوامع، به رفع نيازها و مطالبات جوانان اختصاص مييابد.
وقتي سخن از جواني به ميان ميآيد، به ظاهر، مفهوم غيرجنسيتي و عام مورد توجه است و دو جنس دختر و پسر را پوشش ميدهد، اما با نگاهي انتقادي ميتوان دريافت در بسياري مواقع وقتي سخن از جواني و جوانان به ميان ميآيد، اين مفاهيم به پسران اختصاص دارد و دختران و مسائل و مشکلات آنان ناخواسته در حاشيه قرار ميگيرد. به ديگر سخن، اگر مقوله جنسيت را در جهتدهي به تصور اجتماعي از مفاهيم تأثيرگذار بدانيم، يکي از مفاهيمي که تحت تأثير جنسيت قرار گرفته است، مفهوم جواني است؛ هر چند اراده عمومي جوامع و فرهنگها به سمت اصلاح جنسيتزدگي در تفسير معناي جواني حرکت ميکند و بسياري از رويکردها و نشانهها در جوامع گوناگون به سمت توجه به دختران که نيمي از جوانان هستند، تغيير ميکند.
مسائل اجتماعي جوانان در دو رده فهرستبندي ميشوند: مسائل عام و جهاني و مسائل خاص و فرهنگي. بسياري از مسائل جوانان تحت تأثير عوامل جهاني است. صنعتيشدن و شهرنشيني، غلبه گفتمان مدرن و فردگرايانه، تخصصيشدن کار و اشتغال، تغيير در ساخت خانواده، از جمله عوامل عامي به شمار ميآيند که زندگي جوانان را در سطح جهاني تحتتأثير خود قرار دادهاند. البته نبايد غافل بود که جواني و جوانان، هر دو از اختصاصات جامعه مدرن بهشمار ميآيند.
ميتوان در کنار مسائل عام و جهاني از مسائل خاص و فرهنگي جوامع گوناگون نيز سخن گفت. اين دسته از مسائل، به دليل بروز و وجود عوامل خاص يا مقطعي، در جامعهاي خاص ايجاد ميشوند. بروز جنگها، سياستهاي اقتصادي و اجتماعي خاص، انقلاب و تغيير ساختارهاي سياسي، از جمله عواملي هستند که ميتوانند مسائل خاص اجتماعي را در جامعهاي خاص ايجاد کنند.
مسائل اجتماعي و بهويژه مسائل اجتماعي جوانان، از هر دو دسته عوامل و متغيرهاي عام و خاص تأثير پذيرفته است. در سالهاي اخير جامعه ما جامعهاي صنعتي با توسعه فرهنگ شهرنشيني و وجود کلانشهرهايي که روز به روز بر تعداد و اندازه آنها افزوده ميشود، شناخته ميشود. عوامل عام ديگر در جوامع مدرن، از قبيل غلبه گفتمان مدرن و فردگرايانه، تخصصي شدن کار و اشتغال، تغيير در ساختار خانواده، کم و بيش در جامعه ما نيز در حال گسترش است. پس از پيروزي انقلاب نيز عوامل خاصي مانند فرهنگ و گفتمان انقلاب اسلامي، بروز جنگ تحميلي، تحولات چشمگير در سياستهاي اقتصادي و اجتماعي، همراه با برخي تحولات از قبيل کنترل کردن يا نکردن جمعيت، بر مسائل اجتماعي ايران و به خصوص بر گروه جمعيتي جوان آن تأثير گذاشته است.
يکي از مسائل اجتماعي جامعه ما که از تمام عوامل عام و خاص پيش گفته تأثير پذيرفته است و بسياري مسائل اجتماعي ديگر را پديد آورده است، مسئله بالا رفتن سن ازدواج جوانان، تجردزيستي و مضيقه ازدواج به خصوص براي دختران است.
تحقيقات فراواني در سالهاي اخير درباره بالا رفتن سن ازدواج جوانان اعم از دختر و پسر صورت گرفته است، گويا لزوم تداوم و گسترش اين تحقيقات همچنان احساس ميشود، اما در اين ميان درباره تجردزيستي و مضيقه ازدواج جوانان کمتر سخن ميگويند.
آنچه درباره تجردزيستي جوانان در ايران قابل تأمل است، اينکه برخلاف مسئله بالارفتن سن ازدواج که در ميان دختران و پسران مشترک است، الگوي تجردزيستي و مضيقه ازدواج در ايران بيشتر زنانه و دخترانه است. اين ادعا به اين معنا نيست که در ميان گروه جمعيتي تجردزيست، مردان و پسران وجود ندارند، بلکه به نظر ميرسد از يکسو غلبه جمعيتي در گروه تجردزيست، با زنان و دختران است و از سوي ديگر الگوي تجردزيستي در مردان و پسران به صورت اختياري است.
نوشتار حاضر درصدد بررسي موضوع بالارفتن سن ازدواج دختران، مجردزيستي و مضيقه ازدواج آنان را در کنار عوامل اجتماعي و پيامدهاي آن است؛ پرداختن به اين مسئله در شرايط کنوني به دلايل زير ضرورت دارد:
اهميت موضوع
1.بالا رفتن سن ازدواج جوانان بهويژه سن ازدواج دختران
يکي از پديدههاي قابل توجه در کشور ما در سالهاي اخير، بالا رفتن سن ازدواج است. پژوهشها و گمانهزنيهاي فراواني در تحليل چرايي بالا رفتن سن ازدواج، صورت گرفته است که در ادامه و به مناسبت به برخي از آنها اشاره خواهيم کرد. بالا رفتن سن ازدواج، در ايران گويههاي معناداري را بازتاب ميدهد؛ نخست آنکه سن ازدواج هم در دختران و هم در پسران افزايش يافته است، اما افزايش سن ازدواج در دختران چشمگيرتر و معنادارتر از افزايش سن ازدواج پسران است.
بر اساس آمار، متوسط سن ازدواج پسران از سال1345 تا سال 1381، 9/. سال رشد داشته است، در حاليکه سن ازدواج دختران در همين مقياس، حدود پنج سال رشد داشته است.[1]
البته ميتوانيم بپذيريم که رشد سن ازدواج در دختران، چنين روندي را پي نخواهد گرفت و ممکن است در پارهاي مواقع، فاصله سن ازدواج دختران و پسران بيش از اين مقدار باشد.
بالا رفتن سن ازدواج در دختران پيامدهاي خاصي براي اين گروه جمعيتي دارد و آن احتمال مجرد ماندن دختراني است که در سنين پايين ازدواج نکردهاند، اين امر در مواردي که به لحاظ جمعيتي مضيقه ازدواج وجود دارد، محتملتر است.
2.بالا رفتن ميزان طلاق
درباره عوامل و پيامدهاي بالا رفتن ميزان طلاق پژوهشهاي فراواني صورت گرفته است. اطلاعات نشان ميدهد رشد سن ازدواج نوسانات قابل توجهي دارد، اما افزايش ميزان طلاق روند ثابت روبهرشدي را طي ميکند. در سال 1388 در ازاي 890208 ازدواج[2] 125747 طلاق واقع شده است، يعني 14 درصد از ازدواجها در اين سال به طلاق منجر شده است.
بالا رفتن آمار طلاق و تأثير آن بر تجرد دختران بايد از ابعاد خردتري مورد توجه قرار گيرد.
ميزان طلاق مردان 29ـ 25 ساله، 28 درصد طلاقها است و ميزان طلاق مردان زير 34 سال در مجموع 65 درصد کل طلاقها را شامل ميشود.
3.محروميت درصدي از دختران متولد 64 به پايين از ازدواج
اصولاً مسئله يأس از ازدواج در کشورهايي مانند کشورهاي ما بيشتر در مورد دختران معنا دارد تا در مورد پسران؛ اين امر البته در دورانهايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد، افزايش مييابد. درباره علل و عوامل محروميت دختران از ازدواج به تفصيل سخن خواهيم گفت. اما آنچه مسلم است اينکه گروهي از دختران در جامعه ايراني از ازدواج محروم هستند؛ در واقع جمعيت مردان آماده ازدواج و زنان آماده ازدواج متفاوت است و هرچند ممکن است ميان جمعيت مردان ازدواجکرده و زنان ازدواج نکرده تفاوتي وجود نداشته باشد. اين تفاوت جمعيتي ميان زنان و مردان آماده ازدواج به چند سال اخير اختصاص ندارد، بلکه در سرشماريهاي جمعيتي ايران در سالهاي گذشته نيز اصل تفاوت جمعيتي معنادار ميان زنان آماده ازدواج و مردان آماده ازدواج وجود داشته است؛ اين تفاوت در سه سطح زنان و مردان هرگز ازدواجنکرده، بيهمسر بر اثر فوت همسر و بيهمسر بر اثر طلاق قابل مشاهده است. بنابر آمار سرشماري سال 1365 تعداد زنان هرگز ازدواجنکرده 643/683/1 نفر بيشتر از مردان بود. اين رقم در سال 1370 به رقم 803/954/1 نفر تغيير کرد.[3]
آمار زنان بدون همسر بر اثر فوت همسر، در سال 1365، 273/133/1 نفر بود، در حاليکه تعداد مردان بدون همسر بر اثر فوت همسر 811/219 نفر بود.[4] همچنين تعداد زنان بدون همسر بر اثر طلاق در همين سال، 104/031/1 نفر بود،[5]يعني جمعيت مردان بدون همسر در اثر طلاق 9/5 درصد جمعيت زنان بدون همسر در اثر طلاق بود. بر اساس آمار سرشماري سال 65 ، تعداد 525/853 زن بدون همسر (اعم از بدون همسر در اثر فوت همسر، يا در اثر طلاق و يا هرگز ازدواجنکرده) را، زنان بالاي 30 سال تشکيل ميدادند.[6]
به نظر ميرسد آمار تجرد قطعي دختران در سالهاي اخير روند روبهرشدي در پي داشته باشد. براي مثال از مجموع 890208 نفر در سال 1388 تعداد دختران ازدواج کرده از 30 تا 34 سال، 42683 نفر بود، يعني 7/4 درصد دختران ازدواجکرده از گروه سني 30 تا 34 سال هستند. اگر فرض کنيم تمام اين دختران براي اولين بار ازدواج کردهاند و اگر فرض کنيم آمار دختران بالاي 30 سال، چيزي در حدود يک ميليون نفر است (هر چند آمار دقيقي در دست نيست) نگراني درباره وضعيت اين گروه که تا چند سال آينده احتمالاً بر تعداد آنها افزوده ميشود طبيعي خواهد بود.
اگرچه آمارهاي دقيقي درباره تعداد دختران مأيوس از ازدواج وجود ندارد، اما فراواني اين گروه جمعيتي، بسياري از خانوادهها را نگران کرده است و بسياري از خانوادهها نيز که دختران آنها در معرض يأس از ازدواج نيستند، نگران هستند. در طول سالهاي اخير، هر از چند گاهي يکي از مسئولان در خصوص تعداد اين گروه از دختران موضعي را اعلام ميکند که چندان قابل اعتماد نيست و بلافاصله توسط همان مقام يا ديگر مقامات تکذيب ميشود.
4.تغافل مديران و متخصصان از مسائل و مشکلات دختران مجرد
وجود مسئلهاي به نام دختران مأيوس از ازدواج در کشور ما واقعيتي مسلم و غيرقابل انکار است. نداشتن آمار دقيق و قابل اعتماد، گرچه دليلي بر انکار اين واقعيت نيست، اما ميتواند فراموشي اين گروه جمعيتي و نديدن مسائل و مشکلات آنان را در پي داشته باشد.
برخي اقدامات و سياستگذاريهاي ناظر به حمايت از اين گروه، گواه آن است که حاکميت و نهادهاي اجرايي و تقنيني، متوجه اصل معضل و مسئله شدهاند، اما از پرداختن به آن در سطح اجتماع و رسانهها نگران هستند. تمديد بيمه دختران مجرد پس از 18 سالگي و تعلق مستمري بازنشستگي به دختران بالاتر از 18 سال و زنان پس از طلاق، بيانگر آن است که واقعيتهاي اجتماعي، مديران و قانونگذاران را به اين نتيجه رسانده است که بالا رفتن سن ازدواج، افزايش طلاق زنان و تجرد قطعي دختران، ايجاب ميکند که برخي حمايتها، با رويکرد حساسيت جنسيتي به نفع زنان در مقايسه با پسران و مردان انجام گيرد. اما چرا برخي مديران و مسئولان از بيان آمار دختران مجرد بالاي 28 سال استنکاف ميورزند. دامن نزدن به نگرانيهاي عموم جامعه و خانوادهها بهشرطي مطلوب است که از يکسو بيان نکردن آمار، ضرري را متوجه بدنه عمومي جامعه نکند و از سوي ديگر مسئولان و مديران در عمل نشان دهند که در کنار توجه به امنيت رواني جامعه و خانوادهها، تصوير صحيح و دقيقي از وضعيت آماري اين گروه دارند و نسبت به اصلاح وضعيت اين گروه جمعيتي، بيتفاوت نيستند.
عوامل تأثيرگذار بر مضيقه ازدواج
در بيان عوامل اصلي مضيقه ازدواج و تجرد قطعي دختران، بايد ميان تجرد انتخابي و غيرانتخابي تفکيک کرد. اگرچه ميتوان فرض کرد بيشتر عوامل تأثيرگذار در هر دو مورد تأثير دارند.
1.تغييرات جمعيتشناختي
شايد مهمترين عامل در ميان عوامل تجرد قطعي دختران را بتوان تغيير در الگوي جمعيتي جامعه دانست که به تبع آن موضوع مضيقه ازدواج مطرح ميشود. تا پيش از سال 1345، دولت ايران هيچ برنامه روشني براي کنترل جمعيت نداشت. حتي ميتوان از برخي اقدامات رژيم گذشته نتيجه گرفت که تا پيش از اين سال، سياست کلي حکومت طرفداري از رشد جمعيت بود به گونهاي که وقتي در سال 1341(1962) موضوع کنترل جمعيت در سازمان ملل مطرح شد، دولت ايران به آن رأي منفي داد، از مجموع 97 کشور عضو، تنها 32 کشور به اين طرح رأي مثبت دادند.[7]
سياست دولت وقت از سال 1346 در کنترل جمعيت تغيير کرد. در پي سرشماري نفوس و مسکن در سال 1345 معلوم شد ايران در حال تجربه رشد 3 درصدي جمعيت است.[8] جمعيت ايران در سرشماري سال 1335، بالغ بر 704/954/18 نفر بود، در حاليکه اين عدد در سال 1345، 722/788/25 نفر شد.[9] سياست دولت مبني بر کنترل جمعيت از سال 1346 تا سال 1357 ادامه يافت. در پي اجراي برنامه کنترل جمعيت، آمار نفوس که پيشبيني ميشد به عدد 879/657/34 نفر برسد، در سطح 744/708/33 نفر متوقف ماند، هرچند ميزان موفقيت در سطح مورد انتظار نبود.[10]پس از پيروزي انقلاب اسلامي، برنامه تنظيم خانواده به مدت 10 سال متوقف ماند و با تأکيد مستقيم و يا غيرمستقيم برخي سران مذهبي و سياسي بر افزايش جمعيت، ميزان رشد جمعيت بيشتر شد. البته در توجيه اين افزايش ميتوان به ورود متولدين سالهاي 1335 تا 1345 به عرصه ازدواج و توليد مثل اشاره کرد. همانگونه که پيشتر اشاره شد، در اين دهه، جمعيت ايران ميزان 3 درصد رشد را تجربه کرده بود. اين نکته از دو جهت قابل توجه است؛ مطلب نخست بسياري از جمعيتشناسان از آن غفلت ميکنند، سياستهاي جمهوري اسلامي و بحث حمايت اقتصادي از مواليد است،[11] در حاليکه در همين سالها، ميزان خام ازدواج از 5 در هزار، در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به 8 در هزار در سالهاي پس از آن افزايش يافت.[12] وجه دوم اهميت اين موضوع آن است که تکرار چنين پديدهاي در دهه 90 مورد انتظار خواهد بود، زيرا جمعيت متولد سالهاي پس از پيروزي انقلاب در اين دهه به سن ازدواج و توليد مثل خواهند رسيد.
جمعيت ايران در فاصله سالهاي 1355 تا 1365 با رشد 2/3 درصدي به صورت طبيعي و با احتساب 8/0 درصد رشد به دليل مهاجران افغاني و عراقي، به 010/445/49 نفر رسيد.[13] با روي کار آمدن دولت سازندگي و اجراي مجدد برنامههاي کنترل جمعيت، در قالب برنامه اول توسعه، نتايج سرشماري سال 1370 کاهش چشمگير زاد و ولد نشان داشت.
درباره چرايي موفقيت برنامه کنترل جمعيت، به عوامل گوناگوني از جمله سياستهاي جدي دولت در طول برنامه اول و دوم توسعه، اشاره شده است. اين مهم هرچند قابل انکار نيست، اما به نظر ميرسد سهم اصلي در کنترل جمعيت را تغييرات فرهنگي وسيع در سالهاي پس از جنگ داشت. در کنار اين عوامل، ميتوان به کاهش سريع مرگ و مير نوزادان و اطفال نيز اشاره کرد که به خانوادهها اطمينان ميداد از نوزادان به دنيا آمده، تعداد بيشتري زنده ميمانند.[14]
مروري بر جمعيت زنان و مردان در ايران از سال 1335 تا سال 1385 نشان ميدهد درصد جمعيتي زنان و مردان در سالهاي 1335 و 1385 ثابت بوده است (88/50 درصد براي مردان و 12/49 درصد براي زنان) اگر چه در فاصله ميان اين دو سال از تغييرات اندکي داشته است.[15]بنابراين ميتوان گفت در 50 سال اخير، درصد جمعيت مردان و زنان در ايران تغيير نکرده است و با نسبت جنسي مواليد سازگار است.
[جمعيت دختران 19-15 ساله در سال 85، معادل 860/283/4 نفر است در حاليکه جمعيت پسران 24-20 ساله، 851/511/4 نفر ميباشد. بنابراين اگر ميانگين تفاوت سن دختران و پسران را 4 سال فرض کنيم، مجموعه پسران آماده ازدواج در اولين گروه سني 991/227 نفر بيش از دختران است، اين اختلاف در گروه سني دوم (دختران 24-20 و پسران 29-25، ساله 409/839 نفر به سود زنان است و اين اختلاف در گروه سوم (دختران 29-25 و پسران 34-30 ساله) 816/726 نفر باز هم به سود زنان است.]
آنچه تاکنون در توصيف تحولات جمعيتشناختي بيان شد، مقدمهاي است براي بيان اين مطلب که تحولات جمعيتشناختي، يکي از عوامل تأثيرگذار بر مضيقه ازدواج است که تا مدتها به صورت دورهاي تأثيرات خود را بر جاي خواهد گذاشت.
توجه به يک نکته براي تبيين تأثير عوامل جمعيتشناختي بر تجرد قطعي دختران و بيان اهميت مضاعف آن در مقايسه با ساير عوامل مؤثر بر اين پديده، ضروري است. در کشور ما بسان بسياري از کشورهاي ديگر الگوي تفاوت سني زوجين رعايت ميشود و متوسط اختلاف سن زوجين در ايران از حدود 4 تا 6 سال در نوسان است و در مجموع ميتوان متوسط اختلاف سن ازدواج در ايران در حدود چهار سال دانست که با دورههاي چهارساله ردهبندي جمعيت (نمودار شماره 1 و 2) انطباق دارد.
بر اين اساس، اگر جمعيت مردان 34-30 سال (متولدين 1351-1354) (بند 7 نمودار 1) را در نظر بگيريم، با احتساب جمعيت زنان 29-25 سال (متولدين 1356-1360) مشاهده ميکنيم تفاضل جمعيتي دو گروه 816/726 نفر به سود زنان است. همين امر در مقايسه جمعيت مردان 25-29 سال (متولدين 1356-1360) با زنان 20-24 سال (متولدين 1361-1365) گوياي برتري جمعيتي 404/839 نفري زنان است. اين نسبت در مقايسه جمعيتي پسران 20-24 ساله (متولدين 1366-1370) با دختران 15-19 سال (متولدين 1366-1370) معکوس ميشود و مجموع جمعيت پسران در مجموع 227991 نفر بيش از دختران است.
افزايش تفاضل جمعيتي پسران در مقايسه با دختران روند ثابتي را نشان ميدهد به گونهاي که تفاضل جمعيتي پسران 15-19 سال (متولدين 1366-1370) با دختران 10-14 ساله (متولدين 1371-1375) از برتري 552/175/1 نفري پسران بر دختران خبر ميدهد، همچنان که تفاضل جمعيتي پسران 10-14 سال (متولدين 1371-1375) با دختران 5-9 سال (متولدين 1376-1381) بيانگر مازاد جمعيتي 712/752 نفري پسران است و در نهايت مقايسه جمعيت پسران 5-9 ساله (متولدين 1376-1380) با دختران 0-4 ساله (متولدين 1381-1385) گوياي تفاضل جمعيتي 144/158 نفري به نفع پسران است. آيا روند تفاضل جمعيتي پسران بر دختران ادامه پيدا خواهد کرد؟ به نظر ميرسد پاسخ منفي است. چرايي تغيير اين روند را در بخش پيامدها بيان خواهيم کرد.
مقايسه نمودار 1 و 2 و توجه به مطالب گفته شده، نشان ميدهد:
1. وقتي از مضيقه ازدواج و تجرد قطعي دختران سخن ميگوييم، به معناي آن نيست که جمعيت زنان از جمعيت مردان بيشتر است و يا حتي مراد آن نيست که جمعيت آماده ازدواج زنان از جمعيت آماده ازدواج مردان بيشتر است. بهطور مسلم، از لحاظ زيستشناختي تعداد مواليد پسر از تعداد موالد دختر بيشتر است و نسبت مواليد پسر به دختر حدود 103 تا 105 به 100 ميباشد؛ به عبارت ديگر، هنگام تولد در برابر هر 100 زن 103 تا 105 قرار ميگيرد و اين نسبت با تفاوت اندکي تقريباً ثابت است.[16] اين نسبت در مقايسه جمعيتي زنان و مردان نيز تقريباً ثابت است. نسبت جنسي جمعيت در سال 1335 ، 104 و در سال 1365، 105 است.[17]
تبيينگر اصلي در موضوع مضيقه ازدواج، الگوي تفاوت سني زوجين است که در سخنان مخالفان مضيقه ازدواج مورد غفلت قرار ميگيرد. بررسي جمعيتشناختي در ايران نشان ميدهد الگوي تفاضل سني ازدواج در ايران، حدود 4 سال است.
ميانگين اختلاف سن زوجين در سال 1335معادل، 9/5 سال، در سال 1345معادل، 6/6 سال، در سال 1355 معادل، 4/4 سال و در سال 1365 معادل، 8/3 سال بوده است.[18] در توجيه دليل اين کاهش ميتوان به افزايش سن ازدواج دختران و کاهش سن ازدواج پسران اشاره کرد، به گونهاي که ميانگين سن ازدواج پسران از 9/24 سال به 6/23 در سال 1365 کاهش پيدا کرده و سن ازدواج دختران از 19 سال به 8/19 سال افزايش يافته است.[19] در عين حال تا سال 1365 ميانگين اختلاف سن زوجين در مناطق شهري هيچگاه از 2/4 کمتر نبوده است.[20]
سن ازدواج مردان به موازات بالا رفتن سن ازدواج زنان، افزايش چشمگيري نداشته است و همين امر موجب کاهش ميانگين اختلاف سن زوجين ميشود؛ اما با اين حال همچنان بيشتر خانوادهها تمايل دارند فاصله سني زوجين حفظ شود. بيشترين ازدواج در سال 1388 ميان مردان 20-24 سال با زنان 15-19 سال صورت گرفته است.[21]
حال اگر نوسانات جمعيتي به گونهاي باشد که پس از دورهاي کاهش جمعيت، با افزايش جمعيت مواجه شويم، دختران دوره افزايش، به دليل وجود نداشتن پسران به ميزان کافي در گروه سني قبلي، با مضيقه ازدواج مواجه خواهند شد. همچنين اگر پس از دورهاي افزايش جمعيت با کاهش و کنترل جمعيت مواجه شويم، مضيقه ازدواج در مورد پسران اتفاق خواهد افتاد. به تعبير ديگر هر چه قاعده هرم سني بزرگتر شود، مضيقه ازدواج براي دختران مطرح است و هر چه قاعده هرم کوچکتر شود، مضيقه ازدواج فراروي گروه جمعيتي پسران قرار خواهد گرفت.
مضيقه ازدواج در مورد پسران و دختران، با توجه به شرايط فرهنگي کشورما، متفاوت است. از يکسو رعايت فاصله سني ميان زوجين در ازدواج، بيشتر شرط مورد توجه مردان و خانوادههاي آنان است و داشتن چنين شرطي، مزيتي نسبي در ازدواج تلقي ميشود. در حالي که رعايت چنين فاصلهاي از طرف دختران و خانوادههاي آنان چندان مهم نيست. از سوي ديگر فرهنگ غالب در ازدواجهاي ايراني آن است که پسران در مقام خواستگار، انتخابکننده و آغازگر فرآيند ازدواج هستند و دختران انتخاب شونده و پذيراي ازدواج؛ پسران در مضيقه ازدواج از شرايط سني و ساير شرايط ميگذرند، اما چنين انتخابي براي دختران کمتر امکان دارد.
2. مشاهده دو گروه جمعيتي 6 و 7 (نمودار 1) نشان ميدهد با رعايت الگوي چهار سال تفاوت سني 220/566/1 نفر دختر در مضيقه ازدواج هستند. البته اگر ميانگين اختلاف سن زوجين کمتر باشد، اين عدد کاهش مييابد. نبايد از نظر دور داشت که مضيقه ازدواج تا گروه سني 10 (نمودار 1)، سن تجرد قطعي زنان، نيز وجود دارد و اين امر بدان معناست که در سنين بالاتر، کمتر شدن مضيقه ازدواج زنان به دليل کاهش اختلاف سن زوجين يا همسان همسري، احتمال ضعيفتري خواهد داشت.
3. از گروه سني 5 به پايين، به دليل مضيقه ازدواج براي پسران و افزايش تقاضا براي ازدواج، سن ازدواج دختران نيز روبهکاهش ميگذارد. از مجموع 208/890 ازدواج در سال 1388، در 244/301 فقره، سن زوجه زير 19 سال بود. (حدود 8/32 درصد) همچنان که افزايش همسان همسري و کاهش اختلاف سن زوجين نيز قابل پيشبيني خواهد بود، بنابراين با بيشتر شدن شکاف سني ميان دختران مجرد درگروه سني 6 به بالا با پسران گروه 6 و پايينتر، احتمال ازدواج اين گروه از دختران ضعيفتر ميشود و ازدواج تعدادي از اين دختران تنها با مردان مطلقه يا مردان بدون همسر در اثر فوت همسر، امکان خواهد داشت.
2.بالا رفتن سن ازدواج
بالا رفتن سن ازدواج از علل مستقيم تجرد قطعي دختران بهشمار ميآيد؛ بهعلاوه ميان برخي عوامل تأثيرگذار بر تجرد قطعي دختران و بالا رفتن سن ازدواج، عناصر مشترکي يافت ميشود. بالا رفتن سن ازدواج را از لوازم شهرنشيي و مدرنيته دانستهاند.[22] همچنان که تغيير در نقشهاي اجتماعي و جايگاه زنان در بالا رفتن سن ازدواج تأثير دارد.[23] در ايران نيز به تبع روند جهاني مدرنيته و صنعتي شدن، سن ازدواج جوانان رشد چشمگيري داشته است. اما در اين ميان رشد سن ازدواج دختران در مقايسه با پسران بالاتر است. سن ازدواج زنان از 4/18 در سال 1345 به 2/23 در سال 1381 رسيد و 8/4 سال رشد داشت، در حاليکه سن ازدواج مردان فقط 9/0 سال افزايش يافت و از 25 سال به 9/25 سال رسيد. البته به نظر ميرسد روند افزايش سن ازدواج در دختران بر خلاف برخي پيشبينيها، متوقف ماند و يا حتي کاهش يافته است. در توجيه اين امر ميتوان- همچنان که خواهد آمد- به ترس خانوادهها از تجرد دختران در فرض بالا رفتن سن آنان اشاره کرد.
3.گسترش فرهنگ تجردزيستي:
از عوامل تأثيرگذار بر تجرد دختران و به خصوص تجرد انتخابي آنان، رواج فرهنگ تجردزيستي است. در کشور ما که کشوري اسلامي با فرهنگ اصيل ايراني است، تشکيل خانواده همواره ضرورتي اجتماعي و حتي زيستشناختي بهشمار ميآيد و تجردزيستي در طول مدت عمر و يا حتي در دورههاي کوتاه، جز به دليل ضرورتهاي اجتماعي و فردي (اعم از اقتصادي و زيستشناختي) امري مذموم بوده است.
مروري بر شاخص عموميت ازدواج[24] نشان ميدهد تا پيش از صنعتي شدن جوامع در بيشتر کشورها و در خصوص جوامع روستايي، ازدواج براي بيشتر افراد ، حداقل يک بار اتفاق ميافتاد.[25] اگرچه شاخصهاي عموميت ازدواج در همه کشورها از الگوي يکساني پيروي نميکند، اما اين شاخص در بيشتر کشورها بهخصوص در ايران و با تأکيد بيشتري در مورد زنان بالا بوده است. در دهه 40 در ايران، 08/ درصد از زنان در سن تجرد قطعي قرار داشتند، در کشورهاي سوئد و انگلستان به ترتيب 18 و 15 درصد زنان در سن تجرد قطعي قرار گرفتند. [26]
آمار تجرد قطعي زنان در دهه 70 (بنابر آمار سرشماري سال 65) به 6/1 درصد براي مردان و 5/1 درصد براي زنان رسيد.[27] اين امر بدان معناست که آمار تجرد قطعي زنان تا دهه 70 با وجود بيشتر بودن آمار زناني که ازدواج نکردهآند، در مقايسه با مرداني که در همين سال سرشماري شدند، از آمار تجرد قطعي مردان پايينتر بود و زنان ايراني جز در موارد نادر مانند معلوليت مادرزادي و عوامل مشابه از ازدواج محروم نشدند.[28]
ميل به تجرد زيستي به موازات گسترش شهرنشيني و صنعتي شدن، به صورت روندي عام و جهانشمول در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه درآمد. در توجيه رواج فرهنگ تجردزيستي به عوامل مهمي از جمله عوامل جمعيتشناختي و مضيقه ازدواج، تغيير در الگوهاي نقشهاي جنسيتي زنان و استقلال مالي و اقتصادي آنها، تغيير کارکرد و مفهوم خانواده در دنياي جديد و کاهش اهميت خانواده، امکان دستيابي به حداقل معيشت و استقلال اقتصادي به صورت فردي[29] اشاره ميشود.
پيامدهاي مضيقه ازدواج دختران
در اين بخش به پيامدهاي تجرد قطعي دختران خواهيم پرداخت؛ در اين ميان از چند نکته نبايد غفلت کرد:
نخست آنکه برخي از اين پيامدها، پيامدهاي مضيقه ازدواج اعم از مضيقه براي دختران و مضيقه ازدواج براي پسران، است؛ دوم آنکه پيامدها در اينجا به معناي منفي در نظر گرفته نشدهاند. ممکن است يک پيامد امري مثبت يا امري منفي باشد. در بيان پيامدها بهطور عمده بر اصل تغيير در الگوهاي جمعيتشناختي و امکان پيشبيني آن تأکيد ميشود؛ سوم آنکه بيان پيامدهاي منفي با هدف ايجاد نگراني براي جامعه و يا خانوادهها مطرح نميشود، بلکه در صدديم تا مديريت و پيشبيني مسائل اجتماعي، از گسترش آن جلوگيري کنيم و با حمايت صحيح و درست از گروههاي جمعيتي در برهههاي مختلف، از بروز ناهنجاريهاي اجتماعي ممانعت ورزيم.
1.افزايش نگرانيها در خانوادههاي دختردار
يکي از ويژگيهاي جامعه ايراني که در سالهاي پس از پيروزي انقلاب نيز بيش از پيش بارز گرديد، ارزشمندي و محبوبيت زنان در جايگاه دختري است. اين احترام و محبوبيت مورد تأکيد دين اسلام و آموزههاي ديني قرار دارد. نظام جمهوري اسلامي ايران نيز در سالهاي پس از انقلاب هم در ابعاد فرهنگي و هم در ابعاد آموزشي و اقتصادي کوشيد تا برخي فاصلهها ميان وضعيت پسران و دختران را کاهش دهد، به گونهاي که در ابعاد تحصيلي در مقاطع مربوط به آموزش و پرورش فرصت برابر آموزشي براي دختران و پسران فراهم شد و در مقطع تحصيلات عالي در سالهاي اخير، شاهد افزايش نسبي جمعيت دختران بودهايم.
نمودهاي ارتقاء فرهنگي وضعيت دختران در برنامههاي تبليغي و هنري صدا و سيما و ساير عرصههاي هنري و فرهنگي مشهود است. در بسياري از برنامههاي تبليغات تجاري غلبه جمعيتي دختربچهها بر پسربچهها به چشم ميخورد. در واقع بخشي از تغيير نگاه فرهنگي به دختران، در کاهش نگرانيهاي خانوادهها از آينده دختران خود ريشه دارد؛ اينکه دختران ميتوانند همپاي پسران - و در مواردي حتي جلوتر از آنان- در عرصههاي آموزشي و فرهنگي و حتي اقتصادي ايفاي نقش کنند، رضايتمندي آنان را از داشتن فرزند دختر بالا ميبرد، به گونهاي که بسياري از خانوادهها با هدف داشتن فرزند پسر، بچهدار نميشوند و به داشتن يک يا دو فرزند دختر اکتفا ميکنند.
اما از آنجا که خانواده، آن هم در الگوي شرعي و قانوني، همچنان نقش مهمي در ساخت اجتماعي جامعه ايراني ايفا ميکند، وجود مضيقه ازدواج براي دختران، برخي نگرانيها را درباره آينده زندگي دختران براي خانوادههاي آنان رقم خواهد زد. اين امر با توجه به وجود نداشتن فرصتهاي اشتغال و استقلال اقتصادي براي دختران اهميت مضاعفي مييابد.
2.تغيير در الگوهاي تشکيل خانواده و ازدواج
تک همسري الگوي رايج ازدواج در ايران است. وجود الگوهاي ديگر به رغم مشروعيت داشتن به اندازهاي ناچيز بوده است که ميتوان آن را ناديده گرفت. بر اساس سرشماري سال 1385، آمار مردان داراي همسر 196/516/16 نفر و آمار زنان داراي همسر 962/596/16 نفر بود[30] که تفاوت اين مقدار، يعني 766/80 ، نشان ميدهد مرداني، دو همسر يا بيشتر داشتهاند. يعني کمتر از 48/0 درصد خانوادههاي ايراني الگوي تعدد زوجات دارند. با افزايش آمار دختران مجرد، در کنار خانوادههاي تکهمسري، احتمال افزايش تعدد زوجات وجود خواهد داشت. از سوي ديگر، تأثير دختران سنين بالا بهخصوص در موارد تجرد اختياري به افزايش همباشيها ميان اين گروه از دختران با مردان متأهل و مجرد خواهد انجاميد و ميتوان پيشبيني کرد آمار ازدواج موقت نيز افزايش يابد.
3.کاهش احتمال ازدواج زنان مطلقه
يکي از آسيبهاي اجتماعي جامعه ما در ساليان اخير، بالا رفتن سن ازدواج است. در سرشماري سال 1385، آمار مردان بدون همسر، بر اثر طلاق 787/139 نفر بود، در حالي که آمار نشان ميدهد زنان بدون همسر بر اثر طلاق 288/252 نفر بودند. يعني آمار زنان مطلقه 501/112 نفر از آمار مردان مطلقه بيشتر است؛ مقايسه آمار طلاق در سالهاي 84 و 85 و 86 و 87 نشان ميدهد آمار طلاق به ترتيب از 241/84[31] به 039/94[32] و 852/99[33] و 510/110[34] واقعه افزايش يافته است. طبيعي است برخي مردان مطلقه با زنان مطلقه ازدواج خواهند کرد. اما گروهي ديگر به دليل وجود برخي خردهفرهنگها مبني بر ترجيح ازدواج با دختران، از ازدواج با زنان مطلقه استنکاف ميورزند؛ از آنجايي که بيشتر گروه زنان مطلقه، زير 35 سال هستند، وجود اين گروه از زنان بيوه در جامعه، پيامدهاي اخلاقي و اجتماعي خاص خود را خواهد داشت.
4.افزايش الگوي ازدواج همسان همسري
مروري بر نمودارهاي شماره يک و دو نشان ميدهد تا سال 1385 هرچه به قاعده هرم سني کشور نزديک ميشويم، تراکم جمعيتي کاهش مييابد و قاعده هرم کوچکتر ميشود. در نتيجه رعايت ميانگين اختلاف سني زوجين با دشواري مواجه خواهد شد. از آنجا که بنا به سنت فرهنگي در ايران ـ و البته در بسياري از جوامع ديگر- ازدواج با اراده و اقدام مرد صورت ميگيرد، اگر مضيقه ازدواج براي مردان، وجود داشته باشد رعايت الگوي تفاوت سني ميان زوجين جدي گرفته نميشود و پسران به ازدواج با دختران همسال خود روي ميآورند.
البته افزايش همسانهمسري را نميتوان فقط به مضيقه ازدواج براي پسران ربط داد. بخش مهمي از همسانهمسري در نتيجه استنکاف خانوادهها از ازدواج دخترانشان قبل از اتمام دوره متوسطه است. مروري بر آمار ازدواج دختران و پسران در سالهاي 85 و 86 و 87 تراکم جمعيتي افراد ازدواج کرده را در سنين 24ـ20 سال نشان ميدهد و اين امر در برخي از استانهاي کشور ظهور بيشتري دارد.
5.کاهش سن ازدواج دختران
از سال 85 به بعد، با توجه به الگوي رعايت تفاوت سني زوجين، مضيقه ازدواج براي پسران جديتر ميشود. يکي از راهکارهاي برونرفت از چنين وضعيتي همسانهمسري است. اما يکي از راهکارهايي که خانوادهها در اين ميان انتخاب ميکنند، ازدواج با دختران در سنين پايينتر است. اين امر به کاهش ميانگين سن ازدواج براي دختران ميانجامد.
در توجيه دليل کاهش سن ازدواج دختران، ميتوان به افزايش تقاضاي ازدواج پسران و خانوادههاي آنان اشاره کرد. نگرانيهاي خانوادهها از مجرد ماندن دختران که محصول دورههاي قبلي مضيقه ازدواج است نيز در اين امر بيتأثير نيست. در سال 1385 از مجموع 291/778 ازدواج، تعداد 676/321 دختر در سنين 19ـ15 سال ازدواج کرد.[35] اين رقم در سال 1386 از مجموع 107/841 به 387/298 [36] نفر و در سال 1387 از مجموع 592/881 به 433/313 [37] نفر و در سال 1388 از مجموع 890208 نفر به 246/301 [38] نفر رسيد. يعني درصد ازدواج دختران 19-15 سال به ترتيب 33/41 درصد، 4/35 درصد، 5/35 درصد و 2/37، نوسان داشت. ممکن است گفته شود نوسان آمارها به قدري مشهود نيست که بتوان کاهش سن ازدواج دختران را نتيجه گرفت. در پاسخ بايد گفت که اولاً روند کاهش سن ازدواج تازه آغاز شده است و ثانياً نتيجه قطعي اين آمارها آن است که روند قبلي افزايش سن ازدواج دختران متوقف گرديده است.
توجه به چند نکته در آمار فوق، ضرورت دارد؛ نخست آنکه هر چند درصد ازدواج دختران 19-15 سال در سال 85 از سالهاي بعدي بيشتر است، اما روند کاهش درصد ازدواج اين گروه جمعيتي ابتدا ثابت و سپس معکوس شد. دوم آنکه از سال 85 به بعد، مضيقه ازدواج براي پسران به تدريج خود را نشان داد و به نظر ميرسد در سالهاي بعدي روند کاهش سن ازدواج دختران ادامه يابد و يا دستکم براي چند سال، ثابت بماند و در نهايت اينکه، آمار ازدواج در سرشماريها بر اساس تعداد ازدواجهايي که در دفاتر اسناد رسمي ثبت شدهاند و البته اين آمار، ازدواج دوم به بعد را نيز دربر ميگيرد و احتمال اينکه دختران 19-15 سال، ازدواج دوم به بعد داشته باشند، بسيار بعيد است.
6.افزايش رشد جمعيت:
مطالعه روندهاي جمعيتي در ايران نشان ميدهد پيامدهاي افزايش و يا کاهش جمعيت، هر 25 سال يک بار بر آمار ازدواج و توالد تأثير ميگذارد، همچنان که افزايش آمار مواليد در سالهاي 1345-13335 به افزايش آمار ازدواج و مواليد در سالهاي 1360 تا 1367 انجاميد. بنابراين پيشبيني ميشود آمار ازدواج و همچنين آمار مواليد از سال 1385 افزايش يابد؛ همچنان که آمار ازدواج از 291/778 بار در سال 1385 به 890208 بار در سال 88 رسيد و آمار مواليد در سال 1385 بالغ 913/253/1 نفر افزايش يافت. البته با توجه به اينکه بعد خانوار از 17/4 در سال 1335 به 03/4 در سال 1385 کاهش يافته است و باز هم احتمال کاهش آن وجود دارد، انتظار نميرود افزايش جمعيت در سالهاي 1385 تا 1395 درست همان الگوي افزايش جمعيت در سالهاي بعد از انقلاب را تجربه کند. اما طبيعي است تجربه بزرگتر شدن قاعده هرم سني در سه دوره سني و باز هم کوچک شدن قاعده سني در سالهاي بعدي، دور از انتظار نباشد و باز در سالهاي بعدي، مضيقه ازدواج براي پسران و سپس براي دختران احتمال خواهد داشت.
بايستهها
درباره بايستههاي موضوع مضيقه ازدواج، از جنبههاي متفاوتي ميتوان سخن گفت. بخشي از بايستهها، بايستههاي علمي و پژوهشي است، برخي بايستهها به مديران برنامهريزي و مديريت کلان مربوط ميشود و برخي بايستهها متوجه افراد و خانوادههاي و سطح خرد اجتماعي است.در اين بخش ميکوشيم برخي بايستههاي سهسطح پژوهشي، کلان و خرد را برشمريم.
1.بايستههاي پژوهشي
گام اول در مديريت پديدهها و آسيبهاي اجتماعي، داشتتن درکي صحيح و درست از پديده و واقعيتي اجتماعي است. در سالهاي اخير درباره برخي پديدههاي اجتماعي، همچون ورود دختران به دانشگاه، مضيقه ازدواج، بالا رفتن ناهنجاريهاي جنسي و تغيير در سبک زندگي خانوادههاي ايراني، دو موضعگيري از سوي پژوهشگران و صاحبنظران وجود دارد: يک گروه با تأکيد بر عادي دانستن اين قبيل تحولات در جامعه ما آن را تنها معلول صنعتي شدن و مدرن شدن جامعه ايراني ميدانند. از آنجا که رشد شاخصهاي زندگي مدرن در زيست فردي و اجتماعي زنان ايراني مشهودتر است، عرصههايي از زندگي فردي و اجتماعي جامعه ايراني که حضور زنان بيشتر در آن تأثير دارد، بيشتر تغيير يافته است. گروه ديگر با تأکيد بر رويکرد آسيبشناسانه در تحليل تحولات و تغييرات فوق، به تأثير عوامل فرهنگي از قبيل فردگرايي، لذتجويي و مادي گرايي در بروز تحولات و تغييرات ياد شده، اشاره ميکنند.
همچنان که اشاره شد، برخي ارادهها و انگيزهها از بررسي ابعاد پديدههايي چون مضيقه ازدواج، نسبت جنسيتي جمعيتي در دانشگاهها، بالا رفتن سن ازدواج و بالا رفتن آمار ناهنجاريهاي جنسي، خودداري و پيشگيري ميکنند. با اين حال نديدن و يا غفلت از اين پديده به معني پيشگيري و يا کنترل پيامدهاي اجتماعي آن نيست؛ بنابراين به نظر ميرسد در خصوص پديدهاي همچون مضيقه ازدواج، برخي پژوهشها و سؤالات، از جمله موارد زير بايد در دستور کار برنامه پژوهشي قرار گيرد:
1. در حال حاضر خانواده به لحاظ متغييرهاي گوناگون چه وضعيتي دارد؟ ميزان ازدواج، ميزان طلاق، سن ازدواج، ميانگين اختلاف سن زوجين، پيشرسي ازدواج، عموميت ازدواج، سن تجرد قطعي و ميزان تجرد قطعي چقدر است؟ البته در سالهاي اخير سازمان ثبتِ احوال و مرکز آمار ايران نسبت به تهيه و انتشار اطلاعات مدنظر اقدامات مناسبي انجام دادهاند، اما در اين ميان به نظر ميرسد با لحاظ برخي حساسيتها بهويژه در متغيرهاي مربوط به وضعيت ازدواج و طلاق، اين اطلاعات هم ميتواند در توصيف وضعيت موجود مؤثرتر باشد و هم ميتواند زمينههاي مناسبتري در زمينه سياستگذاري اجتماعي، بهويژه در حوزه زنان و خانواده فراهم کند؛ به عنوان مثال داشتن اطلاعاتي در خصوص نوبت ازدواج در تفکيک آمار ازدواج و مقايسه آن با آمار طلاق، ميتواند بسيار راهگشا باشد. در جامعهاي که 14درصد آمار طلاق وجود دارد، احتمال اينکه 10درصد از ازدواجهاي آن متعلق به افراد مطلقه تعلق دارد، در فهم وضعيت فرهنگي جامعه و بهخصوص وضعيت خانواده در ايران، بسيار راهگشا خواهد بود.
2. سهم عوامل گوناگون ساختاري از قبيل تغييرات فرهنگي و تغيير در سبک زندگي، تغييرات اجتماعي و تحولات سياسي و اقتصادي، بر اطلس خانواده ايراني چيست؟ آيا مي توان تحولات در خانواده ايراني را تا حد بالايي پيشبيني نمود و در نتيجه مديريت کرد؟ تأثير مهندسي اجتماعي و فرهنگي و سياستگذاريهاي حکومتي در اطلس خانواده ايراني چقدر است؟ اين تأثيرگذاري امري لازم است يا بايد محدود و يا تعديل شود؟
3. نقش آموزههاي ديني در وضعيت امروزين خانواده ايراني چيست؟ آموزههاي فقهي و آموزههاي بنيادين و کلان ديني چگونه ميتوانند واقعيتهاي امروزين خانواده ايراني را درک نمايد و با آن تعامل برقرار کنند؟
4. آيا برخي واقعيتهاي خانواده ايراني، واقعيتهايي است که به دليل فقدان مکانيسمهاي سنجش و اندازهگيري رسمي، کمتر ديده ميشوند، در حاليکه تأثيرات فرهنگي و غير فرهنگي اين واقعيتها از امور رسمي کمتر نيست؟ در کشور ما ازدواج عرفي و همباشي ميان زن و مرد چقدر وجود دارد؟ آيا اين الگوي رفتاري در حال گسترش است؟ ميزان واقعي طلاقهاي عاطفي و همسران جداي از هم، چقدر است؟
امور ياد شده و اموري از اين دست، مسائلي هستند که هيچ مکانيسم قانوني روشني براي سنجش و ثبت اطلاعات مربوط به آنها وجود ندارد و هيچ نهادي خود را متکفل آن نميداند، در حاليکه بديهي است اين قبيل مسائل نيز خود معلول تحولات فرهنگي هستند و در دراز مدت منشا تحولات فرهنگي عميق و پايدار خواهند بود.
2.بايستههاي سياستگذاري اجتماعي
اگر وجود مضيقه ازدواج را در ايران جدي بگيريم و اگر بپذيريم مضيقه ازدواج پيامدهاي اخلاقي و فرهنگي خاص خود را دارد و اگر تکرار دورههاي مضيقه ازدواج را هرچند در اشکال تعديل شده، محتمل بدانيم، مديريت اين آسيب در آينده، اهميت مضاعفي خواهد داشت. برخي سياستگذاريها در خصوص مضيقه ازدواج ضروري به نظر ميرسد، اگر چه اصل اين سياستها به تأملات و مباحثات کارشناسي احتياج دارد.
1-2. ترويج الگوي همسان همسري: اگر چه الگوي همسان همسري در ازدواج به مطالعات و پژوهشهاي جامعهشناختي و روانشناختي نياز دارد و از الگوهاي ديني و فرهنگي جامعه ايراني مبني بر رعايت اختلاف سني ميان زوجين فاصله دارد، اما براي خروج از وضعيت مضيقه ازدواج ميتوان راهکار و علاجي اجتماعي باشد.
2ـ2. سياستگذاري جهت کاهش سن ازدواج: در دورههايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد، بايد تلاش کرد تا سن ازدواج پسران کاهش يابد و گر نه سياست ترويج الگوي همسان همسري به تنهايي موفقيتآميز نخواهد بود.
عموماً افراد و خانوادهها در امر ازدواج، مصالح فردي و خانوادگي را بر مصالح عمومي و اجتماعي ترجيح ميدهند. خانوادههاي ايراني در مواردي به الگوي همسانهمسري تن در ميدهند که سن دختران از حد مطلوبيت براي ازدواج فراتر نرفته باشد. الگوي مطلوب همسانهمسري در رده سني 24-20 سال اتفاق ميافتد، بنابراين در سالهايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد، بايد سياستگذاريهاي اجتماعي در جهت حمايت از ازدواج پسران در سنين 24-20 سال باشد.
3ـ2. آگاهيبخشي و اطلاعرساني به خانوادهها: يکي از ابزارهاي لازم براي سياستگذاريهاي اجتماعي آن است که مديران جامعه، کنشگران آگاه را بر افراد بياطلاع و ناآگاه ترجيح دهند. ويژگي جامعه آگاه آن است که تدبير کنشگران در سطح خرد ميتواند با تدبير مديران و سياستگذاران همافزايي داشته باشد. در تحليلهاي جمعيتشناختي مربوط به مضيقه ازدواج اشاره کرديم بسياري از تحولات خانواده ايراني در سالهاي گذشته ـ قبل از وقوع آن ـ قابليت پيشبيني شدن را داشت، همچنان که بسياري از اين تحولات را هماکنون ميتوان پيشبيني کرد. صداقت و درايت مديران و سياستگذاران اجتماعي در اطلاعرساني به خانوادهها ميتواند برنامههاي ملي مديريت مسئله مضيقه ازدواج را با موفقيت همراه سازد. فقدان آگاهيبخشي و اطلاعرساني با شعارهايي مانند دامننزدن به نگرانيهاي خانواده، نه تنها جامعه را از تدابير خرد خانوادهها محروم ميکند، بلکه ميتواند در مواردي مشکلات و مسائل جديدي را فراهم آورد. براي نمونه برخي خانوادههاي ايراني که به دليل تجربه انضمامي خود شاهد تجرد دختران بسياري در اطرافيان خود بودهاند، ازدواج شتابزده دختران خود اقدام ميکنند، در حالي که مضيقه ازدواج در حال حاضر براي دختران متولد سالهاي 1366 به بعد وجود ندارد. اگر سياستگذاران اجتماعي قبل از ورود به دورههاي مضيقه ازدواج، چه براي پسران و چه براي دختران، اطلاعرساني لازم را براي خانوادهها داشته باشند، در آن صورت تدابير کلان و اجتماعي مورد نظر مديران، مورد اقبال خانوادهها قرار خواهد گرفت.
4ـ2. احياء ارزشهاي و قابليتهاي خانواده: هرچند خانواده در مقياس جهاني، هنوز نهادي ارزشمند به شمار ميآيد، نميتوان انکار کرد که خانواده از ارزشها و ضرورتهاي وجودي خود، در سطح جوامع و حتي دانشمندان علوم انساني و اجتماعي فاصله گرفته است. بخش مهمي از تنزل جايگاه و منزلت خانواده را ميتوان در کاهش کارآمديها و تأثيرگذاريهاي اجتماعي دانست. اما به نظر ميرسد بخش مهمي از تنزل جايگاه ارزشي خانواده، به دليل غلبه فرهنگ فردگرايي و مسئوليتگريزي است.
شکي نيست که رواج فرهنگ فردگرايي و مسئوليتگريزي، محصول تمدن مدرن و جامعه صنعتي است که غالباً رسانههاي وابسته به تمدن مدرن اين فرهنگ را بازتوليد ميکنند. بروز برخي الگوهاي رفتاري مانند تجردزيستي، همباشي و ازدواج عرفي، بيش از هر چيزي تحت تأثير فرهنگ فردگرايي
اگر بتوان بهداشت روان را ـ نه صرفاً در هماهنگی و تطابق با عاملی متغیّر ، بلکه در پرتو التزام عملی به آموزه های وحیانی ـ تعریف و تبیین نمود ، دیگر وقایع و تحولات بیرونی نمی تواند به طور مرتب آرامش و سکون فرد را بر هم زند . فرد گذشته از حضور کوشا و پویا در زندگی ، این توانایی را خواهد داشت که آرامش و اطمینان درونی اش تحت تأثیر تغییرات محیطی مختل نشود .
موضوع بهداشت روان در پرتو آموزه های نبوی ، مسأله ای است در قلمرو روان شناسی دین که در سطح یک مقاله ، صورت بندی شده است . اگرچه همه ی آموزه ها و تعالیم حیات بخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شده اند ، اما به طور خاص، در آموزه ها و سیره نبوی ، دستورالعمل هایی وجود دارد که در بحث بهداشت روانی اثربخش است : این مقاله ، به صورت مختصر ، به آموزه هایی چون : خداباوری ، شکرگزاری ، توکل ، توبه ، نیایش ، انس با قرآن ، دعا ، روابط نیکو و اهتمام در امور مسلمین و نقش هریک از این آموزه ها در بهداشت روانی می پردازد .
کلید واژه ها : بهداشت روانی ، آموزه های دینی ، اسلام ، خداباوری ، شکرگزاری ، توکل ، توبه و ارتباط سالم .
مقدمه
در عصر فن آوری ، در دهکده ی جهانی و دوران پُست مدرنیسم شاهد دور افتادن قافله تمدن بشری از ارزش های حقیقی هستیم . لذا در بطن این حادثه ی ناگوار ، سلامت و بهداشت روانی نیز بیش از پیش در معرض خطر قرار دارد . در راه تبین مشکلات و یافتن راه حلی برای آن ها گویا تنها به نسخه های ترجمه ای و رهیافت های بریده از وحی نمی توان بسنده کرد . بی گمان امروزه دست نیاز بشریت فراتر و فریاد احتیاج و نیازمندی اش به تعالیم حیات بخش الهی بلندتر از هر زمان دیگری است ؛ زیرا به هر راهی که پا نهاده ، سر از بیراهه ها درآورده و جز گرفتار شدن و غوطه ور گشتن در ورطه ی تباهی و انحراف ، سرانجامی نداشته است .
بدین رو موضوع بهداشت روانی ، یکی از مهم ترین مسائل انسان معاصر است . گمشده ی انسان متمدنِ قرنِ فر آوری هایِ مدرن ، شادکامی و رضایت مندی از داشته های زندگی است . 1
زندگی ماشینی ، سرعت فرصت درون نگری و خودشناسی را از انسان گرفته است . در روزگار کنونی ، بشر چنان گرفتار تمدن مادی و ظواهر گوناگون آن شده است . که از خودیابی و خویشتن شناسی دور مانده است . علی رغم پیشرفت حیرت آوری که انسان به مدد فن آوری کسب کرده ، تحقیقات نشان می دهد که نه تنها هنوز به آرامش روانی ـ که از عناصر پایه ی سلامتی از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت ( W.H.O ) و اساس یک زندگی سعادتمندانه است ـ دست نیافته ، بلکه به موازات پیشرفت های علمی و مادیِ تمدنِ مدرن بر مشکلات و ناراحتی های روانی انسان نظیر ناامیدی ، پوچ گرایی اضطراب ، ترس ، افسردگی ، اعتیاد ، طلاق و خودکشی افزوده شده است . 2
از این روست که اخیراً کارشناسان و متخصصان ، حتی در کشور های صنعتی و توسعه یافته ، سمینارها و پژوهش های خود را متوجه نقش معنویت ، دین و آموزه های دینی در بهداشت و سلامت روانی نموده اند . بسیاری از روان شناسان بر نفوذ و تأثیر دین در سلامت روان و درمان بیماری های روانی پرداخته و به لزوم حمایت از آن تأکید کرده اند . در بین ایشان ، گروهی معتقدند که انسجام و توحید یافتگی سازمان روانی از سلامت معنوی افراد ناشی می شود . در رأس این اندیشمندان ، روان شناس بزرگی به نام ویلیام جیمز را می توان نام برد که پژوهش هایش بیش تر بالینی بوده است . او درباره ی رسیدن به آرامش می گوید :
وقتی ما رابطه ی محبت بین خود و خداوندی را که پدید آورنده ی این جهان است ، حفظ کنیم ، ترس ها و خودخواهی های ما از میان رفته ،به جای آن ، یک آرامش و صفای باطنی عجیب برقرار می شود . هرلحظه که می گذرد ، لحظات و حالی است که به جان نیرو بخشیده و روح را سرشار از نشاط و سعادت می کند . به نظر می رسد که همه درها به روی ما باز و راه ها هموارگشته است . 3
اسلام و سلامت
و ننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمه للمومنین ولا یزید الظالمین الا خسارا ( اسراء : 82 )
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکرالله تطمئن القلوب ( رعد : 28 )
یکی از مهم ترین مسائل دین اسلام ، توجه به بهداشت و سلامت جسمانی و روانی است . بعضی از واجبات و محرّمات الهی برای تأمین سلامتی و پیشگیری از ابتلا به امراض روحی و روانی تشریع شده است . سلامتی یا بیماری در مقیاس فرد و اجتماع ، بسیار مهم و قابل توجه است و البته جامعه ای که از دغدغه های بیماری فردی و اجتماعی ، پاک و مبرّا باشد ، دست نیافتنی است . از این رو بشر پیوسته به دنبال کشف علل و عوامل پیدایش بیماری و راه های پیشگیری از آن بوده و می باشد . گذشته از انسان های عادی ، برگزیدگان خدا و راویان وحی نیز انسان ها را به رعایت و حفظ بهداشت جسم و جان سفارش نموده و در شناسایی بلایای جسمی و روحی و راه های پیشگیری از آن ها توصیه ها ودستورالعمل هایی را یادآور شده اند .
خداوند در قرآن مجید ، باتأکید بسیار ، تنها راه رستگاری و سعادت انسان را در « تزکیه » و پالایش روح و روان آدمی می داند . 4 در تعالیم اسلامی ، به بهداشت و سلامت جسم و جان ، بسیار اهمیّت داده شده است . امام علی علیه السلام فرموده است :
سلامتی یکی از نعمت های بزرگ الهی است و مانند هر نعمت دیگری ، تا از دست نرود قدرش شناخته نشود . 5
این مقاله کوشیده است تا با استفاده از آموزه های نبوی به موضوع بهداشت روانی و راه های پیشگیری و درمان بیماری های روحی و روانی بپردازد .
پیامبر اسوه ی جاوید
به حکم عقل سلیم و تصریح قرآن مجید ، به عنوان کلام صادق مصدق ، انسان در زندگی فردی و اجتماعی خویش برای نیل به سعادت و کمال مطلوب در دنیا و آخرت به راهنما ، هادی و الگو نیازمند است . اگر راهنما و الگو گزیده شده ، انسان را به سمت نور و حقیقت رهنمون گردد ، وی به کمال انسانی ارتقا می یابد ؛ ولی اگر راهنما و الگو ، خود انسان گمراه و منحرفی باشد ، انسان را نیز به گمراهی و تباهی می کشاند . آیا شایسته نیست که انسان ، پیرو کسانی باشد که خود به حقیقت نایل گشته اند و در قله کمال جای دارند ؟ تا در پرتو پیروی از ایشان ، آدمی نیز به کمال و سعادت و سلامت دنیا و آخرت باریابد و از گمراهی و تباهی دور ماند . 6 امام باقر علیه السلام فرموده اند :
در شرق و غرب عالم ، علم سودمند برای سعادتمندی انسان و راهنمای واقعی برای بشریت ، جز پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام نیست و نخواهید یافت . 7
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله شخصیتی بی نظیر و الهی است که جهانی از حکمت ، رحمت و عاطفه است . او همان کسی است که در مسیر تأمین سلامت و سعادت بشریت ، خویشتن را به زحمت و مشقت وامی دارد . بی تردید امروز برای بشر تشنه ی آب حیات ، هیچ آبی به گوارایی آب زلال و حیاتبخش عصمت نبوی دلنشین نیست . 8
درباره ی نقش اسوه و سرمشق در آرامش روانی ، قرآن کریم خطاب به پیامبر فرموده است :
وکلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک 9 ؛ ما قصه ی انبیاء پیشین را برای تثبیت قلب تو نقل می کنیم .
بدیهی است که یاد اولیای الهی ، آرامش بخش جان است . حضرت امام صادق علیه السلام ـ در تفسیر آیه ی 28 سوره ی رعد ـ فرموده اند :
دل ها با یاد محمد صلی الله علیه وآله ، که یاد او همان یاد خداوند است ، آرامش می گیرد . 10
در این ره انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
وزیشان سید ما گشته سالار
همو اول همو آخر در این کار
مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جان فزایش شمع جمع است
شده او پیش و دل ها جمله در پی
گرفته دست جان ها دامن وی 11
به طور کلی ، الگوی صالح در زندگی ، دارای آثار سودمند و اثربخشی است که بخی از تأثیرات بهداشت روانی آن عبارتند از :
1. ایجاد انگیزه ، نشاط و امید برای همانندی و همراهی با اسوه ی صالح ؛
2. جهت بخشیدن به فعالیت ها و برنامه های پراکنده ، در مسیر یکپارچگی و شکوفایی شخصیت ؛
3. پیشگیری و جلوگیری از گمراهی و انحراف از خط رشد و کمال مطلوب ؛
4. تسهیل در حرکت تعالی جویانه و رشد مادی و معنوی .
آموزه های نبوی ، گستره ی تمام حیات فردی ، اجتماعی ، دنیوی و اخروی بشر را در بر می گیرد . برای آن که قلمرو بحث در این مجال کوتاه ، محدود و مشخص باشد ، تنها به برخی از آموزه های نبوی که با تأمین سلامت و بهداشت روان انسان در ارتباط است ، پرداخته می شود .
خدامحوری
نخستین آموزه ی پیامبران ، سوق دادن انسان ها و جوامع بشری به سوی خدا است . آن ها کوشش می کنند تا بشررا به یکتاپرستی و دلبستگی به خدا دعوت کنند و از وابستگی و تبعیت از غیر خدا بازدارند :
ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت 12 ؛ و در هر امتی رسولی برانگیختم تا خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید .
خدامحوری تنها در دایره ی عبادات فردی و زندگی شخصی محدود نمی شود ؛ بلکه خدامحوری اساس تمام کنش ورزی های فردی و جمعی را پوشش می دهد . خدامحوری در نظام کنش وری پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله از زبان قرآن کریم چنین بیان شده است :
قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین 13 ؛ بگو به تأکید نماز و سایر عبادات من و زندگی و مرگ من ، برای خدا ، پروردگار جهانیان است .
با استناد بدین آیه ، بدست می آید که کلیه ی کوشش ها و فعالیت های پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در چارچوب خدا محور متحقق می گردد . در روایتی آمده است که یک روز شخصی به پیامبر عرض کرد : « یا رسول الله به چه چیزی از دیگر پیامبران پیشی گرفتی ، حال آن که تو آخرین و خاتم آنان برانگیخته شده ای ؟ » پیامبر فرمود : « من نخستین کسی بودم که به پروردگار ایمان آوردم ... » 14
یکی از مفاهیم مهم در بهداشت و سلامت روان ، مفهوم « امنیت روانی » است . اگر فرد امنیت روانی نداشته باشد ، زندگی اش بی معنا و از اسلامت روانی بی نصیب خواهد بود . آنجا که ترس رخنه کند ، امنیت رخت بر بندد ، امنیت روانی یعنی داشتن روح و روانی عاری از هراس . این نعمتی بزرگ است که که در سایه ی آن ، امنیت و آرامش برقرار خواهد ماند . خدا محوری و ایمان به خدای قادر متعال ، انسان را از نگرانی ، اضطراب و دغدغه مصون می دارد و در برابر ناملایمات زندگی ، استوار و آسیب ناپذیر می نماید. از سوی دیگر ، انسان بی ایمان از این پشتوانه مستحکم روحی و روانی محروم است . گویی از فراز آسمان فرو افتاده یا تندبادی او را به مکانی دور پرتاب کرده است .
و من یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق 15 ؛ فقدان ایمان به خدا ، زندگی را از مفاهیم عالی و ارزش های شریف انسانی تهی ساخته و منجر به آشفتگی و اغتشاش در هویت می گردد
اساساً اضطراب و نگرانی ، ناشی از ترس یا ناتوانی است . آن کس که به خداوند قادر و توانای مطلق ، ایمان دارد ، همواره خود را در پناه تکیه گاه ایمنی می بیند که از هر طرف ضعف و نقصی بع دور و نسبت به انجام هر امری قادر و تواناست ، از این رو دارای نشاط و سروری می گردد . نشاطی که برآمده از روانی امن و آرام است .
انسان ، زمانی به این امنیت و اطمینان نفس می رسد ، که ترنم نام خدا بر لب و یاد او بر قلب و جانش طنین انداخته باشد و آنچنان به خدا دلبستگی پیدا کرده باشد که ذکر او سراسر اندیشه ، عاطفه و رفتارش را فرا گرفته و جانش را زنده و آباد ساخته باشد . ( و بذکرک معموره ) 16 در این صورت است که به اصطلاح روان شناسان فرد احساس دلبستگی ایمن نسبت به وجودی دارد که هم قادر است و هم همیشه حاضر و در همه حال پاسخگوی نیازها می باشد . در این حال است که همه ی بیم ها از میان می روند و جای خود را به امید می دهند . همه ی دغدغه ها و خاطر پریشی ها به طمأنینه بدل می گردند و دارای معنا و مفهوم می شوند . 17 در مقابل ، بی خدایی و بی ایمانی زندگی را آشفته و پر از سختی و تنگنا می سازد . ( و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا ) 18 دوری از خدا زندگی را تنگ و سخت می گرداند .
خوشبختانه توجه به نقش ایمان و خداگرایی در بهداشت روانی ، از اصولی است که در مکاتب روان شناسی معاصر ، بسیار بدان پرداخته می شود . ویلیام جیمز ، کارل یونگ ، هنری لینک و بسیاری دیگر از روان شناسان بزرگ معاصر درباره ی تأثیرات ایمان به خدا بر بهداشت روانی ، بحث و تحقیق کرده اند . 19
به طور کلی برخی از آثار ایمان ، بر بهداشت روان از این قرا ر است :
الف . خدا باوری به انسان احساس خود ارزشمندی و هویت می بخشد ؛
ب . خدا باوری انسان را از رهایی و بیهودگی می رهاند ؛
ج . خداباوری انسان را از تزلزل فکی و عملی مصون ساخته ، موجب استواری و ثبات قدم می شود ؛
د . خداباوری نیاز به کمال جویی انسان را پاسخ می گوید ؛
هـ . خداباوری پاسخگوی نیازهای حقیقی انسان است؛
و . خداباوری به زندگی انسان معنا می بخشد ؛
ز . خداشناسی گامی است به سوی خود شناسی ، و خود شناسی و خودیابی تأثیر مستقیم بر سلامت روان دارد . 20
شکرگذاری و سلامت روان
« شکر » در لغت به یاد آوری و تصور نعمت و اظهار آن گفته شده که نقطه مقابل آن ، « کفر » یعنی فراموشی نعمت و پوشیده داشتن آن است . 21 منظور از « سپاس و ثنا » چیزی است که مقابل شکایت و گله است . شکر یعنی اظهار نعمت منعم به واسطه ی اعتراف دل و زبان . 22
داشتن روحیه ی شکرگذاری از نشانه های سلامت روح و روان آدمی است ؛ علت این مطلب را در سه نکته می توان بیان کرد :
1. درساحت شناختی به درجه ای از رشد و سلامت رسیده که نعمت را شناخته ، قدرت تمیز بین نعمت و نقمت را پیدا کرده و نیز تشخیص داده که چه کسی این نعمت را به او عطا نموده است . شناخت موارد یادشده جز در سایه ی سلامت عقل و نفس میسر نمی شود و این رشد شناختی و سلامت نفسانی در ساحت بینش و اندیشه ، او را بر انگیخته است که از صاحب نعمت تشکر و قدردانی نماید .
روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله ، شب ها برای عبادت خدا برمی خواست و پاهای مبارکش متورم گردیده بود . به حضورش عرض شد : « آیا تو این کار را انجام می دهی ، حال آنکه خداوند لغزش های گذشته و آینده ات را بخشوده است ؟ » پس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : « آیا بنده ای سپاسگزار نباشم ؟ » 23
همچنین پیامبر فرموده اند : « خداوند در شکر را بر کسی نگشوده ، که درِ افزایش نعمت را بر او بسته باشد . » 24
2. از طرفی ، داشتن روحیه ی شکرگذاری نشان دهنده ی سلامت در ساحت احساس و عواطف فرد نیز هست ؛ زیرا احساس تشکر از صاحب نعمت در او پدیدار شده و این نشان دهنده ی آن است که به آسیب های روحی و روانی همچون غرور ،بخل ، کینه و حسادت مبتلا نیست ؛ روح و روان او مکدر و مخدوش نگشته و این خود درجه ای از سلامت روان است .
3. در حوزه ی رفتاری و کنش ورزی بیرونی نیز ابراز تشکر و قدردانی به زبان و رفتار ظاهری نشان از سلامت روح ور وان دارد ؛ زیرا شکر زبانی و قدردانی رفتاری فرد ، مبین آن است که فرد شاکر در حوزه ی شناخت و عواطف از سلامت برخوردار بوده سات . چه بسا افراد که نعمت و ارزش برخورداری از آن را شناختند و در قلب خویش نسبت به صاحب آن احساس رضایت نمودند ، اما از ابراز این محبت و ابراز رضایت به صورت عمل و رفتار ناتوان هستند . این ناتوانی ، نشانگر بیماری و عدم سلامت فرد در حوزه رفتاری ، و چه بسا حاکی از بیماری در دو ساحت وجودی پیشین نیز باشد . از این رو ، ابراز رضایت و شکر زبانی و رفتاری ، نشانه ی سلامت روانی شخص به شمار می آید . البته باید توجه داشت که سلامت رفتار ظاهری در صورتی نشان از سلامت درونی فرد است که قصد فریب و نیرنگ نداشته باشد و ظاهر از باطن حکایت نماید ؛ نه خدای ناکرده مانند عمل ریاکارانه و منافقانه ، سلامت ظاهری نشانه ی بیماری درونی باشد . 25بنابر آنچه گذشت ، انسان شاکر ، هم در بعد اندیشه و فکر داری سلامت است و هم در ساحت عواطف و رفتار بهنجار و رشد یافته عمل می کند .
توکل و بهداشت روان
« توکل » از آموزه هایی است که تأثیر شگرفی بر سلامت روان انسان دارد . توکل به انسان جرأت اقدام و عمل می دهد و بازدارنده های رفتاری را از میان بر می دارد . قرآن خطاب به پیامبر می فرماید :
آن گاه که عزم کردی و تصمیم گرفتی ، به خدا توکل کن و کار خود را دنبال نما . 26
توکل ، اولاً مستلزم حرکت و تلاش انسان است و ثانیاً چون بر خدا اعتمادمی کنیم کار را با اطمینان بیش تری انجام می دهیم . توکل یعنی انسان همیشه به آن چه منطبق با حق است ، عمل کند ، و در این راه به خدا اعتماد بورزد ، که خداوند پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق باشند . 27
همچنان که اشاره شد توکل دستورالعمل قرآنی زندگی نبوی است . این آموزه ی مهم در سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله در نهایت درجه و کامل ترین وجه آن وجود داشت و سرلوحه ی برنامه های ایشان ایمان به خدا و توکل بر او قرار داشت . اساساً یکی از علایم ایمان به خدا توکل بر اوست . انسان اگر معتقد است که مجموعه ی جهان هستی زیر سیطره ی حکومت و ربوبیت خدا قرار دارد و تنها معبود شایسته ی پرستش اوست ، هرگز به خود اجازه نمی دهد به دنبال دیگری برود و از غیر استمداد جوید ؛ بلکه همواره به خداوند اعتماد کرده ، فقط از او درخواست کمک می کند . 28
در قلمرو بهداشت روانی یکی از عوامل اضطراب و نگرانی انسان ، کارهای مهم و سرنوشت ساز هستند . هنگامی که شخص می خواهد می خواهد به کار ویژه ای که در زندگی اش جایگاه مهمی دارد ، اقدام نماید ، چون انجام آن دارای ثمرات مثبت است و از سوی دیگر ، انجام ندادنش ضرر قابل توجهی دارد ، در انجام آن دچار شک و تردید و گرفتار دلهره و اضطراب می گردد در نتیجه تنیدگی زیادی بر روح و روان او عارض می شود . در این مواقع به دنبال یک تکیه گاه مورد اعتماد است تا او را در انجام آن کار ، یار و پشتیبان باشد . با گزینش پشتیبانی مطمئن به عنوان تکیه گاه ، قلبش آرام می شود . نیرویی دوچندان پیدا می کند و از نگرانی خلاص می شود .
آثار عینی توکل در بهداشت روان
به طور کلی ، توکل بر خدای قادر عالم حکیم ، سبب می شود فرد بر توانایی ها و استعدادهای خدادادی خویش اعتماد نماید . همچنین در موفقیت ها و پیروزی ها گرفتار غرور و خودپسندی نمی شود و در مشکلات گرفتار درماندگی و دچار اختلال عملکردی نمی گردد . احساس پایداری و مقاومت می کند و این خود بهترین وسیله ی تأمین سلامت روانی فرد است . دیگر آثار توکل بر بهداشت روان به اختصار عبارت است از :
الف. برآورده شدن احساس نیاز محبت در بالاترین سطح ( متوکّل محبوب خداست . ) 29
ب. تأمین احساس دلبستگی به عنوان نیاز نخستین . 30
ج. یافتن احساس انگیزه ی مثبت و نشاط نسبت به توانایی انجام کار و احساس اعتماد به نفس بالا .
د. رهایی از اضطراب و ترس ، با دریافت این مطلب که دیگران نمی توانند ضرری به او بزنند .
هـ . رهایی از وابستگی ذلیلانه با دریافت این مطلب که دیگران سودی به حال او ندارند .
و. ایجاد امید به لطف و عنایت الهی .
ز. رهایی از تعارض های درونی و روانی با نجات یافتن از وسوسه ی شک و تردید .
ح. یافتن احساس استقلال ، با بی نیازی از غیر خدا .
ط. افزایش ارتباط با خداوند به عنوان حمایت گری توانا .
ی. رسیدن به عزت نفس و احساس ایمنی .
توبه و بهداشت روانی
« توبه » در لغت ، به معنای رجوع است . 31 وقتی بنده به مولای خود بر می گرد ، می گویند توبه کرده است . خداوند در قرآن کریم به همه ی مؤمنان دستور توبه می دهد . 32 رسول مکرّم اسلام فرموده اند : « خودتان را با استغفار و توبه معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند » 33 . در جای دیگر فرموده اند : « من در هر روز هفتاد بار استغفار می کنم تا مبادا این ابرها فضای دل را بگیرند .» 34البته استغفار برای انسان کامل در حقیقت ، دفع است نه رفع . امام صادق علیه السلام فرموده اند : هرکس زیاد استغفار نماید ، خداوند او را از هر غمی رها و از هر تنگی ای خارج می سازد ، و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می بخشد . » 35
بازگشت انسان تائب به سوی خداوند ، موجب تخلیه ی روان از فشار احساس گناه گردید ، حالت طهارت و فطرت پاکی به او برمی گردد . با آمرزش معاصی و گناهان و آلودگی های درونی در پرتو توبه ، آدمی آرامش و آسایش روحی پیدا می کند . در فرایند توبه و بازگشت ، فرد احساس گناه خود را سرکوب نکرده در ناخودآگاه آن را بایگانی نمی سازد ، تا پرحجم بار و انرژی منفی روح بیفزاید . بلکه در فضایی عاشقانه در محضر خدای رفیق شفیق اعتراف می کند و از او آمرزش می طلبد . خداوند نیز وی را مشمول لطف و رحمت بی منتهایش قرار می دهد ، 36 و با مهر و رأفت از او استقبال می نماید .
برخی از آثار عینی توبه در بهداشت روان عبارتند از :
1. توبه روح و روان آدمی را شست و شو و تطهیر می کند ؛
2. توبه احساس منفی گناه را کاملاً می زداید ؛
3. توبه باعث محبوبیت انسان در نزد خدا می گردد ؛
4. توبه انسان را به کار و تلاش سازنده و مثبت بر می انگیزد ؛
5. توبه از عوارض منفی جانبی آسیب های روحی و روانی جلوگیری می نماید .
نیایش و بهداشت روان
پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه وآله هنگام برخورد با سختی ها ، برای کسب آرامش به نماز پناه می برد . 37
اساساً نیایش و گفت و گو با خداوند مهربان باعث ، آرامش اعصاب و تخلیه ی روان از بار انرژی های منفی می شود .
الکسیس کارل می گوید :
نیایش در روح و جسم تأثیر دارد ، نیایش موجب صفای دل ، متانت رفتار ، انبساط خاطر ، نشاط و شادی پایدار و رضایت خاطر می گردد .
خداوند متعال در قرآن مجید با مهرآمیز ترین سخنان ، آدمیان را به نیایش دعوت نموده است :
و إذا سألک عبادی عنی فإنی قرب اجیب دعوه الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون 38 ؛ آن گاه که بنده ای درخواست نماید از من ، پس من نزدیک هستم ، اجابت می نمایم درخواست اورا ؛ بنابر این دعوت مرا پذیرا ؛ باشید و ایمان بیاورید تا به رشد حقیقی بار یابید .
حضرت امام صادق علیه السلام فرموده اند :
چه مانعی دارد که چون بر یکی از شما غم و اندوهی عارض گردید ، وضو بگیرد و به مسجد رود ، دو رکعت نماز بخواند و برای رفع اندوه خود ، خدا را بخواند . مگر نشنیده اید که خداوند فرموده است : « از صبر و نماز یاری بجویید . » 39
نیایش و گفت و گو با خداوند مصادیق متعدد دارد که از جمله آن ها ، انس با قرآن و دعا است .
انس با قرآن و بهداشت روان
پیامبر می فرمایند :
هرکس قرآن را شعار و میزان خود سازد ؛ خدا او را سعادتمند گرداند ؛ و هرکه قرآن را پیشوای خود گرداند و به آن اقتدا نماید و او را پناه گاه خویش قرار دهد ، خداوند او را در بهشت پر نعمت و خوشی دلنشین و پایدار پناه می دهد . 40
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده اند :
برای رسول خدا ، هیچ چیز مانع تلاوت کردن قرآن نبود . 41
بی گمان انس با قرآن ، باعث تأثیر شگرف در نفس آدمی می گردد . در قرآن ، نیروی معنوی عظیمی وجود دارد که موجب آرامش روان و بیداری وجدان ، و صیقل روح انسان می شود . تلاوت قرآن سطح ادراک و تفکر را ارتقا بخشیده ، باعث بصیرت می گردد 42 . در هر عصری انسان هایی متخلّق به آداب والای انسانی و رفتار متعالی در پرتو انس با قرآن کریم پرورش یافته اند که می توان در میان آن ها به افراد و بزرگان زیر اشاره کرد :
سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمّار ، اویس قرنی در عصر نزول قرآن و امام خمینی ابرمرد یگانه ی دوران و یاران آن مرد بزرگ که همگی پرورش یافتگان مکتب انسان ساز قرآن بوده اند . انس با قرآن ، چنان آرامشی به ارمغان می آورد که هیچ آرام بخشی از عهده ی آن برنمی آید . این بیان شگفت انگیز ، و سخن دل انگیز امام خمینی ، به عنوان پرورش یافته ی مکتب قرآن است که فرموده است :
والله ! من هرگز در عمرم نترسیدم .
بی گمان این استواری و احساس ایمنی ، جز در پرتو انس با قرآن ، میسر نمی شود . گرچه این مطلب به لحاظ نظری روشن و بی نیاز از استدلال است ؛ لکن خوشبختانه برای نشان دادن نقش قرآن در سلامت و بهداشت روان ، تحقیقات میدانی نیز انجام گرفته است که همگی بیانگر رابطه ی معنادار و تأثیر مثبت آن بوده است . 43
دعا و بهداشت روان
دعا از تعالیم و آموزه های اساسی اسلام است . دعا راه ارتباط مستقیم با خداوند است . در قرآن دعا کردن توصیه شده است و در سنت نبوی نیز بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است . 44
دعا رابطه ی بین انسان و خدا را تقویت کرده ، احساس تنهایی را برطرف می نماید . ارتباط با خدای بی نیاز ، موجب احساس عزت و لذت انسان می گرددد که در ناملایمات زندگی ، تکیه گاهی مطمئن به حساب می آید . 45 هیچ کس نیست که در زندگی مشکل و گرفتاری نداشته باشد . همه ی ما در معرض انواع آسیب ها قرار داریم . در این میان تنها راه کار دعا می تواند آرام بخش و تسکین دهنده باشد .
امام صادق علیه السلام فرموده اند :
دعا کن که شفای همه ی دردها در دعاست . 46
برخی دیگر از آثار روان شناختی و بهداشت روانی دعا عبارت است از :
تخلیه هیجانی در محضر خداوند ؛
احساس حمایت در برابر مشکلات و مصائب زندگی ؛
ایجاد امید و انرژی مثبت برای کوشش هدفمند ؛
یافتن نشاط و سرور درونی
ارتباطات سالم و بهداشت روان
تأکید قرآن به اظهار محبت مسلمانان به یکدیگر و داشتن روابط گرم و برادرانه ، از یک سو موجب رشد عاطفه ی نوع دوستی در نفس و ترغیب انسان ها به ایثار و رعایت منافع مردم و به طور کلی جامعه می گردد . از سوی دیگر ، اسباب تضعیف حالت های منفی نفرت و کینه و انگیزه های ظلم و تجاوز و خودخواهی را فراهم می آورد . علت اصلی برخی از آسیب های روانی ، بدگمانی ، حسد ، کینه توزی و ناامیدی است که با برقراری روابط بین شخصی محبت آمیز از بین رفته و روح و جان آدمی از آسیب روانی فاصله می گیرد .
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند :
سوگند به ذاتی که جانم در دست ( قدرت ) اوست ، به بهشت درنمی آیید مگر آن که ایمان آورید ؛ و ایمان نمی آورید مگر آن که همدیگر را دوست بدارید . آیا شمایان را بر چیزی رهنمون شوم که چون آن را انجام دهید ، همدیگر را دوست بدارید ؟ ( آن این است که ) سلام را در میان خویش آشکار سازید . 47
انسان موجودی اجتماعی است و ایجاد ارتباط با دیگران نقش به سزایی در زندگی فردی و اجتماعی او دارد . موفقیت انسان در دوست یابی ، همسرداری ، پرورش فرزندان سالم و موفقیت های شغلی و امثال آن ، به الگوی رفتار ارتباطی و مهارت برقراری ارتباط او با دیگران بستگی دارد . بنابر این از یک سو زندگی منزوی برای انسان بسیار مشکل و از سوی دیگر ، ایجاد رابطه با افراد ، کاری بس دشوار و گاه برای برخی اشخاص غیر ممکن است . برقراری ارتباط اثر بخش با دیگران یک هنر است و شما می توانید هنرمند صحنه ی زندگی خود باشید .
بسیاری از روان شناسان نیز به اهمیت روابط انسانی به منظور تأمین بهداشت روانی توجه کرده اند ، آلفرد آدلر معتقد است : « بیماران روانی هرچه در درون جامعه قرار بگیرند و در شبکه ی ارتباطی بهتری باشند زودتر درمان می شوند . » 48 آلپورت نیز می گوید : « رابطه ، مهم ترین نقش را در زندگی انسان دارد ؛ و توانایی در برقراری روابط محبت آمیز از نشانه های شخصیت سالم است . » 49 مزلو ، روان شناس بزرگ انسان گرا ، یکی از نشانه های افراد نا ایمن را چنین بیان می کند : « احساس طرد شدن مورد عشق و علاقه ی دیگران نبودن و این که دیگران به سردی و بدون محبت با آنان رفتار می کنند . » 50
در تعالیم اسلامی بر جنبه های گوناگون روابط اجتماعی تأکید شده است و برای حفظ این روابط توصیه شده است . حتی افرادی که در این زمینه کوتاهی کنند ، فاقد ایمان و اعتقاد واقعی به شمار آمده اند . 51
اولین گام ارتباط بین شخصی با « سلام » شروع می شود ، در آموزه های نبوی به سلام ، بسیار اهمیت داده شده و به مؤمنان سفارش شده است که به یکدیگر سلام کنند . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به همه ، اعم از کوچک و بزرگ سلام می گفت . سلام با سلامتی هم خانواده است و مفهومش این است که هیچ خطر و تهدیدی از سوی سلام کننده متوجه مخاطب او نیست . سفارش اسلام به سلام ، مانند دیگر آموزه های اسلامی ، منطبق با فطرت انسان است . در اولین برخورد دوفرد ، مطلوب تریت نوع برقراری ارتباط ، دادن امنیت و آرامش به طرف مقابل و مخاطب است ؛ تا مطمئن شود که از طرف مقابل ، ضرری متوجه او نیست . سلام که یک تحیت و تعارف رسمی اسلامی است ، به معنای دعا و درخواست امنیت و سلامتی مخاطب است . قرآن می فرماید : در قیامت به مؤمنان گفته می شود :
با سلامتی و در حال امنیت وارد بهشت شوید . 52
برخی آثار عینی بهداشت روانی روابط سالم با دیگران عبارت است از :
ـ تأمین احساس امنیت و آرامش ؛
ـ تأمین نیاز محبت ورزیدن و مورد محبت قرار گرفتن ؛
ـ ایجاد احساس نشاط و خود ارزشمندی ؛
ـ تقویت پایگاه اجتماعی فرد و ایجاد اعتماد به نفس ؛
تبادل و انتقال انرژی روانی مثبت .
اهتمام به امر مسلمین یکی دیگر از مصادیق روابط مهرورزانه در اجتماع اسلامی به شمار می رود . پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده اند :
آن کس که صبح کند در حالی که به امر مسلمین اهتمام ندارد ، مسلمان نیست . 53
آن که صدای درخواست کمک مسلمانی را بشنود ، لکن پاسخ نگوید ، مسلمان نیست . 54
در جامعه ؛ افراد دارای مسائل و نیازهای مختلفی هستند ؛ از نیازهای اولیه گرفته تا نیازهای پیشرفته نظیر نیاز به خود شکوفایی و تعالی معنوی . بی تردید محرومیت در مقابل ارضای صحیح سلسله نیازها ، می تواند سبب بروز ناهنجاری و در نتیجه بروز اختلال گردد . در حالی که با اهتمام ورزیدن به امور دیگران در جامعه ، احتمال وقوع نابهنجاری ها و اعمال کج روانه ی اجتماعی ، کاهش یافته ، و برخی در زیر فشار محرومیت ، احساس اضطراب و رنج نداشته ، جامعه دارای همبستگی و صمیمیت می شود . در نتیجه احساس آرامش و امنیت روانی و اجتماعی ارتقا پیدا می کند .
نکته ی پایانی نه پایان سخن
آن چه در این مجال مختصر گفته آمد ، تنها قطره ای بود از اقیانوس بی کران ؛ از بابِ « آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگی باید چشید . » امید است پژوهشگران با نگاهی وحیانی به انسان و مفاهیم مرتبط با آن ، از فضای محدود بشری و تجربیِ صرف فراتر رفته زوایای ناگشوده اندیشه و دانش رانشان بدهند ، تا شاهد تحولات مثبت و اثربخش باشیم . در همین چارچوب ، پیشنهاد می گردد تا موضوع بهداشت روانی در قلمرو تعالیم اسلامی مورد مطالعه و تحقیق علمی قرار گیرد ؛ تا هم فضای علم روان شناسی نورانیت بیشتری بگیرد و هم نتایج جامعه تری به دست آید .
توصیف و تحلیل روان شناختی پاره ای از آموزه های نبوی با نگاه بهداشت روانی ، موضوع اصلی این مقاله بود که با تمام کاستی ها صورت تحقق یافت . در پایان از خدای محمّد صلی الله علیه وآله می خواهیم تا توفیق ره پویی و الگو پذیری از سیره و سنت نبوی را نصیب ما گرداند و در تمام مراحل زندگی دستگیرمان باشد .
پی نوشت:
1. تجارب کلینکی و درمانگری مؤلف ، در ضمن برای آگاهی بیش تر با رویکرد های مفهومی و تاریخی در بهداشت روانی ر.ک: مربیان ش 19 ، مقاله ی : باورهای دینی و تأثیر آن بر بهداشت روانی ص 110 ، اثر نگارنده .
2. ر.ک: مجموعه مقالات نقش دین در بهداشت روان . 1383 .
3. یداله کوثری ، مربیان ( ش 19 ) ( نقش باورهای دینی در بهداشت روانی ) ، ص 111 .
4. قد افلح من زکاها ، وقدخاب من دساها ( شمس ) ، آیه ی 9 ـ 10 .
5. کلینی ، اصول کافی ، ج 8 ، ص 152 ، ح 136 ، محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 5 ، ص 280 .
6. یونس ( 10 )آیه 35.
7. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 2 ، ص 92 ؛ محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج3 ، ص 2108 .
8. انفال ( 8 ) ، آیه 24 ـ 25 .
9. هود ( 11 ) ، آیه 120 .
10. دائره المعارف قرآن کریم ، ج3 ، ذیل « آرامش روان » 1385 .
11. شیخ محمود شبستری ، گلشن راز ، ص 12 .
12. نحل ، آیه 36 .
13. انعام ( 6 ) ، آیه 162 .
14. بهاء الدین خرمشاهی و مسعود انصاری ، پیام پیامبر ، ص 356 ، انتشارات جام ، 1376 .
15. حج ( 22 ) آیه 31 .
16. شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان ، فرازی از دعای کمیل .
17. همان ، مناجات الذاکرین ، امروزه معنا درمانی یکی از نحله های روان درمانگری در علم روان شناسی به شمار می رود .
18. طه ( 20 ) ، آیه 124 .
19. محمدعثمان نجاتی ، قرآن و روان شناسی ، ص 335 .
20. سلیمان قاسمی ، بهداشت روانی در آموزه های دینی ، پایان امه کارشناسی ارشد روان شناسی ، مؤسسه امام خمینی ، 1382 .
21. راغب اصفهانی ، مفردات راغب ، ج2 ، ص 487 .
22. علی اکبر دهخدا ، لغت نامه ی دهخدا ، ج9 ، واژه های « شکر و شکرگزاری »
23. پیام پیامبر ، ص 554 .
24. همان .
25. قالوا انما نحن مصلحون ، الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون : بقره ( 2 ) ، 11 ـ 12 .
26. آل عمران ( 3 ) ، آیه ی 169 .
27. مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج 3 ، ص 124 .
28. محمدتقی مصباح ، راهیان کوی دوست ، ص 25 . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند : « در شب معراج پیامبر صلی الله علیه وآله از خدا سؤال کردند : پروردگار کدامین عمل برترین است ؟ خداوند فرمود : نزد من عملی برتر از توکل و رضایت بر آن چه داده ام ، نیست ( محمدباقر مجلسی ، بحار ، ج 77 ، ص 21 ) .
29. آل عمران ، ( 3 ) ، آیه 159 .
30. طلاق ( 65 )، آیه 3 ؛ نیز ر. ک : یدالله کوثری ، دلبستگی ، نیاز نخستین نشریه ی حدیث زندگی ، ش 11 .
31. ابن منظور ، لسان العرب ، ج 4 ، ص 23 .
32. نور ( 24 ) ، آیه 31 .
33. تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب ( محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج7 ، ص 278 ) .
34. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 25 ، ص 204 .
35. محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج7 ، ص 252 .
36. زمر (39 ) ، آیه 53 .
37. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 80 ، ص 116 .
38. بقره ( 2 ) آیه 186 .
39. طبرسی ، مجمع البیان ، ج 1 ، ص 100 .
40. محمد ری شهری میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 227 ، رسول جعفریان ، سیده رسول خدا صلی الله علیه وآله ، ص 331 .
41. طباطبایی سیدمحمدحسین ، السنن النبی ، ص 308 .
42. محمدعثمان نجاتی قرآن و روان شناسی ، ص 122 .
43. به نقل از : مسعود جان بزرگی ، بررسی اثر بخشی روان درمانگری کوتاه مدت ، پایان نامه دکتری روان شناسی 1378 ، تهران ، تربیت مدرس ، بحث آموزه های دینی و تأثیر و نقش مثبت آن در سلامت روانی افراد نسبت به افرادی که اعتقاد و باور درونی به آن نداشته اند ؛ همچنین ر.ک : مجموعه مقالات ، نقش در سلامت روان ؛ 1378 . 44. غافر ( 40 ) آیه 60 .
45. بقره ( 2 ) آیه 45 و 153 ؛ اعراف ( 7 ) آیه 128 .
46. محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 3 ، ص 284 .
47. بهاءالدین خرمشاهی و مسعود انصاری ، پیام پیامبر صلی الله علیه وآله ص 489 .
48. سلیمان قاسمی و مهدی صفورایی ، سلامت روان در پرتو آموزه های دینی ، معرفت ، شماره 97 ، ص 20 .
49. باقر ثنایی ، نقش رابطه و سلامت و بهداشت روان ، 1370 ، ص 69 .
50. سلمان قاسمی ، پیشین ، ص 21 .
51. محمدبن یعقوب کلینی ، اصول کافی ، ج 3 ، ص 238 .
52. ادخلوها بسلام آمنین : حجرات ( 49 ) آیه 46 .
53. کلینی ، اصول کافی ، ج 3 ، ص 238 .
54. همان .
هویت جنسی به مفهوم تعلق داشتن یک گروه از احساسات به یک جنس خاص است، شناخت هویت جنسی تنها مربوط به جنسیت بیولوژیکی (جسمی) فرد نیست بلکه در اصل مربوط به شناخت فرد از لحاظ روانشناسی و جامعه شناسی (شناخت فرد در تقابل اجتماعی) است و این مسئله مستقل است از جنسیت بیولوژیکی که به راحتی بر اساس نوع الت تناسلی تعیین میشود.
تَراجـِنسي(transsexual) به افرادي گفته ميشود كه هويت جنستی شان از لحاظ فرهنگي با جنسشان هماهنگ نباشد. مثلا ممكن است فرد اعضاي جنسي زنانه داشته باشد در حاليكه شخصيت جنسيتياش مردانه باشد يا برعكس.
1.مثل جنس مخالف خود لباس ميپوشند
2.احساس تنهايي ميكنند
3.دچار افسردگي يا اضطراب هستند
4.ابراز تمایل برای جنس مخالف خود بودن، دارند
5.آرزو دارند كه از شر اندام جنسيشان خلاص شوند
6.این اختلال لازم است که حد اقل برای مدت ۲ سال ادامه پیدا کرده باشد و محدود به یک دوره کوتاه ناشی از آشفتگی و پریشانی نباشد.
این افراد از آناتومي بدن خود و نقش جنسي كه در جامعه و خانواده دارد، شديداً احساس و ابراز نارضايتي می كنند و به طور مستمر براي تغيير جنسيت ظاهري خود كوشش و اصرار می ورزند، در این صورت می توان آنها را یک تراجنسی دانست.
افرادی وجود دارند که اصطلاحا به آنها «مبدل پوش» می گویند. این افراد با وجود سلامت جسمي، رواني و جنسي، صرفاً نوع پوشش ظاهر جنس مخالف را ترجيح مي دهند. به عنوان نمونه مردهايي كه با نحوه آرايش زنانه و موي بلند در جامعه ظاهر مي شوند و يا زنهايي كه با پوشش و سبك موي مردانه در مجالس و میهماني ها شركت مي كنند كه البته «مبدل پوشها» اغلب اهداف متفاوتي دارند، يا مي خواهند با نوع پوشش خود وابستگي شان را به خرده فرهنگ خاصي مشخص كنند يا اين كه دوست دارند با سايرين متفاوت باشند و از اين طريق خود را مطرح كنند، اما گروهي از مبدل پوشها دچار اختلال شخصيت هستند و به طور ناخودآگاه اين رفتار را انجام مي دهند كه در هر صورت با «ترانسكشوال ها» متفاوت بوده و نبايد آنان را با هم اشتباه كرد.
بررسيها نشان مي دهد، هنگامي كه افراد «T.S» به سن بلوغ مي رسند، چون نيازهاي جنسي آنان با آناتومي بدنشان هماهنگ نيست در انتخاب شريك جنسي، از ديدگاه ديگران ممكن است غير طبيعي به نظر برسند، يعني با ديگر اختلالات جنسي از جمله «هموسكشوال ها» يا «همجنس گرايان» اشتباه گرفته شوند. در صورتي كه «ترانسكشوال ها» اصلاً انحراف جنسي ندارند و اين يكي از مهمترين مسايلي است كه بايد هم خانواده بيمار و هم افراد جامعه به طور واضح و روشن بدانند و با چنين افكار اشتباهي موجب رنج و عذاب بيشتر اين بيماران نشوند.
تراجنسی ها حتما باید به یک روانشناس یا روانپزشک مجرب مراجعه نمایند و تحت روان درمانی قرار گیرند. تغيير جنسيت از طريق جراحي و هورمون درماني هم ميتواند يك انتخاب باشد، اما مشكلات هويتي بعد از درمان هم ادامه پيدا ميكند.
اضطراب يك علامت هشدار دهنده است كه خبر از خطري قريب الوقوع مي دهد و شخصي را براي مقابله آماده مي سازد. همه انسان ها اضطراب را تجربه مي كنند و اگر در حد اعتدال باشد، نه تنها مضر نيست، بلكه به عنوان پاسخي سازش يافته تلقي مي شود و باعث مي گردد انسان، همواره خود را براي مقابله با خطرات ناگهاني و تهديد كننده آماده سازد. اين نوع اضطراب را مي توان امري طبيعي، مفيد، سازنده و در عين حال يكي از مؤلفه هاي ساختار شخصيت به حساب آورد. اما در مقابل، اضطرابي مرضي نيز وجود دارد كه باعث شكست، ناكامي و مانع فعاليت هاي عادي و بهنجار مي شود.
«احساس ناخوشايند و نوعي دل واپسي مبهم كه با چند احساس جسمي، مانند احساس خالي شدن سردل، تنگي قفسه سينه، تپش قلب، تعريق، سردرد يا ميل جبري و ناگهاني براي دفع ادرار، بي قراري و ميل براي حركت»[1] همراه است.
1. اضطراب طبيعي كه هيچ گونه اختلالي در فعاليت هاي روزمره به وجود نمي آورد؛ بلكه بخشي از زندگي هر انسان و آمادگي او براي انجام مسئوليت هاي فردي و اجتماعي است.
2. اضطراب مرضي كه موجب كاهش سطح عملكرد و حتي اختلال در انجام مسئوليت هاي فردي و اجتماعي است و اختلال هاي متعددي؛ مانند هراس، اضطراب تعميم يافته، وسواس فكري - عملي و اختلال وحشت زدگي را موجب مي شود.
در تعريف «اضطراب» آمده است: «اضطراب ترسي است مبهم كه عامل آن مشخص نيست». عوامل گوناگوني مي تواند موجب اضطراب و نگراني افراد شود و هر كس با توجه به شخصيت خود و شرايط زماني و مكاني و شغلي و نيز ميزان آسيب پذيري و قوت و ضعف سيستم ايمني، دچار اضطراب و نگراني مي شود؛ در حالي كه ممكن است همين شرايط، براي فرد ديگري اضطراب زا نباشد. بنابراين نمي توان عوامل اضطراب را دقيقاً مشخص كرد. در اينجا به شمردن برخي علل اکتفا مي کنيم:
1. گاهي اضطراب و نگراني به خاطر آينده تاريک و مبهمي است که در برابر فکر انسان خودنمايي مي کند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتاري در چنگال دشمن، ضعف و بيماري و ناتواني و درماندگي و احتياج، همه اين ها آدمي را رنج مي دهد، اما ايمان به خداوند قادر متعال خداوند رحيم و مهربان، خدايي که همواره کفالت بندگان را بر عهده دارد، مي تواند اين گونه نگراني ها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستي، خدايي داراي توانا، قادر و مهربان.
2. گاه گذشته تاريک زندگي، فکر انسان را به خود مشغول مي دارد و او را نگران مي کند. نگراني که از گناهاني که انجام داده از کوتاهي ها و لغزش ها، اما توجه به اينکه خداوند، غفار، توبه پذير و رحيم و غفور است به او آرامش مي دهد و به او مي گويد: عذر تقصير به پيشگاه چنين خدايي ببر، از گشته عذرخواهي کن و در مقام جبران بر آ، که او بخشنده است و جبران کردن امکان پذير.
3. ضعف و ناتواني انسان در برابرعوامل طبيعي و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلي و خارجي او را نگران مي سازد. اما هنگامي که به ياد خدا مي افتد و متکي به قدرت و رحمت او مي شود، قلبش آرام مي گيرد، با خود مي گويد: آري من تنها نيستم، من در سايه خدا، بي نهايت قدرت دارم. قهرماني هاي مجاهدان راه خدا در جنگ ها، چه در گذشته و چه در حال و سلحشوري هاي اعجاب انگيز و خيره کننده آنان، حتي در آن جايي که تک و تنها بوده اند بيانگر آرامشي است که در سايه ايمان پيدا مي شود.
4. گاهي ريشه نگراني ها، احساس پوچي زندگي و بي هدفي بودن آن است ولي آن کس که به خدا ايمان دارد و در مسير تکاملي زندگي را به عنوان يک هدف بزرگ پذيرفته است و تمام برنامه ها و حوادث زندگي را در همين خط مي بيند، نه از زندگي احساس پوچي مي کند و نه همچون افراد بي هدف و مردد سرگردان و مضطرب است.
5. عامل ديگر نگراني آن است که انسان گاهي براي رسيدن به يک هدف زحمت زيادي متحمل مي شود اما کسي را نمي بيند که براي زحمات او ارزش قائل شود و قدرداني و تشکر کند. اين ناسپاسي او را شديدا رنج مي دهد و در يک حالت اضطراب و نگراني فرو مي برد اما هنگامي که احساس کند کسي از تمام تلاش ها و کوشش هايش آگاه است و به همه آنها ارج مي دهد و براي همه پاداش مي دهد، ديگر چه جاي نگراني و ناآرامي است؟
6. سوءظن ها و توهمان و خيالات پوچ يکي ديگر از عوامل نگراني است که بسياري از مردم در زندگي خود از آن رنج مي برند ولي چون مي توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بي پايان او و دستور به حسن ظن و خوش گماني که وظيفه هر فرد با ايماني است اين حالت رنج آور را از بين مي برد و آرامش و اطمينان جاي آنرا مي گيرد.
7. دنيا پرستي و دلباختگي در برابر زرق و برق زندگي مادي يکي از بزرگترين عوامل اضطراب و نگراني انسان است، تا آنجا که گاهي عدم دستيابي به رنگ خاصي از لباس يا کفش يا کلاه و يا يکي از هزاران وسايل زندگي، ساعت ها و يا روزها و هفته ها فکر دنياپرستان را آرام و مشوش مي سازد. اما ايمان به خدا و توجه به آزادگي مؤمن که هميشه با زهد و پارسايي سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگي مادي همراه است به همه اين اضطراب ها پايان مي دهد.
8. عامل مهم ديگر نگراني و ترس و اضطراب، ترس و وحشت از مرگ است که هميشه روح انسانها را آزار مي داده است و از آنجا که امکان مرگ مخصوص سنين بالا نيست بلکه در سنين ديگر مخصوصا هنگام بيماري ها، جنگ و ناامني وجود دارد، اين نگراني مي تواند عمومي باشد. اين اضطراب و نگراني وقتي کاملا بجاست که مرگ را به معناي فنا و نيستي و پايان همه چيز بدانيم و بايد از چنين مرگي که نقطه پايان همه آرزوها و موفيقت ها و خواست هاي انسان است، ترسيد. اما هرگاه در سايه ايمان به خدا به مرگ را دريچه اي به زندگي وسيعتر و و الاتر بدانيم و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسيدن به يک فضاي آزاد بشمريم ديگر اين نگراني بي معنا است بلکه چنين مرگي هرگاه در مسير انجام وظيفه باشد، دوست داشتني و خواستي است.
1. سعي در درك صحيح از فلسفه زندگي و حيات؛ اين مقوله كمك خواهد كرد تا انسان، جايگاه خود را در هستي بشناسد و در پرتو آن، راه درست زندگي را بيابد. دسترسي به اين نكته، بخش مهمي از نگراني ها را برطرف خواهد ساخت
2. ياد خدا و توجه به جايگاه او در هستي و اينكه ما در حال سير به سوي او هستيم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[2]
6. توكل به خداوند در همه امور زندگي و اعتماد و اعتقاد به قضا و قدر الهي[3]
7. در صورت نياز ازدواج نقش مؤثري در سكينه و آرامش خاطر دارد. [4]
8- محدويت ها و ضعف هاي خود را بشناسيد و آنها را قبول كنيد.
بسياري از ما براي خود اهداف دست نيافتني، آرمان گرايانه و غيرمنطقي تعيين مي كنيم، در نتيجه هر قدر هم كه كارايي و عملكرد ما بالا باشد يك نوع حس شكست يا عدم كفايت و صلاحيت در خود احساس مي كنيم. اين نكته ي مهم را نبايد فراموش كنيم كه ما هرگز نمي توانيم كامل و بي نقص باشيم. پس براي خود اهدافي تعيين كنيد كه دست يافتني و قابل دستيابي باشند.
9- در زندگي بازي، تفريح و سرگرمي داشته باشيد. براي مراقبت از قلب وعروق 3 تا4 بار در هفته ورزش کنيد (تمرينات ريتميک طولاني مدت مانند پياده روي، شنا، دوچرخه سواري، دو ميداني جزو بهترين تمرينات هستند) کارشناسان معتقدند افرادي که در معرض استرس قرار دارند بايد به قدم زدن وبازي با بچه ها پردازندتا هورمون شادي در بدنشان بيشتر ترشح شود. همچنين معتقدند که تمرينات ورزشي با حالات رواني رابطه داردزيرا اين تمرينات باعث کم شدن سطح کورتيزول مي شود وسروتونين را که از آن به هورمون شادي تعبير مي شود افزايش مي دهد.
10- ياد بگيريد كه برنامه ريزي كنيد. آشفتگي، بي نظمي و عدم سازمان دهي در كارها و برنامه ها مي تواند توليد استرس كرده، يا نقطه اي براي شروع آن باشد. در دست داشتن برنامه ها و طرح هاي متعدد كه به صورت همزمان پيش مي روند اغلب منجر به سردرگمي، فراموشي و احساس ترس از شكستِ طرح هاي ناتمام مي شود. هر زمان كه امكانش باشد طرح ها را يكي بعد از ديگري به انجام برسانيد. به اين صورت كه طرحي را شروع كرده، روي آ ن كار كنيد تا تمام شود.
11- از رقابت ها و چشم و هم چشمي هاي بيجا و غيرضروري پرهيز كنيد. موقعيت هايي در زندگي وجود دارد كه جنبه ي رقابتي دارد و ما نمي توانيم از آنها اجتناب كنيم. درگير شدن افراطي، مي تواند ايجاد تنش و اضطراب شديد كند و ما را تبديل به فردي پرخاشگر كند.
12- شخصي مثبت، سازنده ومفيد باشيد. از انتقاد و عيب جويي ديگران خودداري كنيد. ياد بگيريد از چيزهايي كه خوشتان مي آيد و دوستشان داريد و در وجود ديگران هست تعريف و تمجيد كنيد. سعي كنيد به صفات و خصوصيات خوب و پسنديده ي اطرافيانتان توجه نماييد. اطمينان حاصل كنيد كه براي خود ارزش قائليد و صفات خوب و ويژگي هاي برتر خود را تحسين مي كنيد.
13- ياد بگيريد كه گذشت داشته باشيد و ديگران وعقايد آنها را تحمل كنيد. تحمل نكردن ديگران و عقايد آنها منجر به يأس، ناكامي وعصبانيت مي شود. تلاش براي فهميدن اين كه واقعاً مردم چگونه فكر مي كنند و چه احساسي دارند مي تواند باعث شود كه شما آنها را بيشتر بپذيريد. خودتان را نيز باور داشته باشيد و از خطاي خود چشم پوشي كنيد. ارتباطات ودوستي هاي مشترک خودرا افزايش دهيد. اهداف خود را دنبال کنيد، اهداف واقع گرايانه اي که براي خود شما مهم هستند نه اهدافي که ديگران آ نها را براي شما در نطر مي گيرند. هميشه انتظار کمي نااميدي، شکست وناراحتي را داشته باشيد. هميشه آرام و مهربان و دوست خود باشيد.
14- به طور مرتب ورزش كنيد.
15- تغذيه مناسب داشته باشيد. تغذيه نقش مهمي در سلامت جسمي و رواني افراد دارد. همانگونه که مصرف برخي مواد غذايي در حالت افراط و تفريط بيماريهايي چون فشار خون، کلسترول بالا، انواع سرطانها را موجب ميشود مقاومت افراد را در برابر انواع استرس نيز تحت تاثير قرار ميدهد. واکنش افراد در مقابل استرسها با نوع تغذيه آنها ارتباط نزديک دارد. مصرف سيگار، غذاهاي آماده، ادويهجات با افزايش استرس رابطه نشان ميدهند. بنابراين توصيه ميشود برنامه غذايي افراد بويژه افرادي که در معرض استرس بيشتري قرار دارند به صورت سالمتري برنامه ريزي شود. در اين برنامههاي غذايي علاوه بر رعايت ميزان کالري مورد نياز براي هر جنس و هر گروه سني بهتر است از يک مواد غذايي استفاده بهينه به عمل بيايد. مصرف ويتامينها بويژه ويتامين C ويتامينهاي گروه B و در اين ميان اهميت اساسي دارد. استفاده از ميوهجات گوناگون نيازهاي طبيعي بدن را برآورده ميکند در غير اين صورت از انواع مکمل با تجويز پزشک ميتوان استفاده کرد. در ميان ميوهها نيز برخي خواص بيشتري در درمان استرس از خود نشان ميدهند. خواص کيوي در اين ميان براي مبارزه عليه استرس و بيماريهاي ديگر شناخته شده است. مصرف شير نيز استرس را کاهش ميدهد. مصرف شير بويژه قبل از خواب ايجاد آرامش نموده و خواب راحتتري را براي فرد فراهم ميکند. مصرف شير در ساعات پراسترس توصيه ميشود.
16- خواب خود را تنظيم کنيد. خواب يک فاکتور مهم در چرخه استرس است. عوامل مختلفي ممکن است ايجاد استرس کرده و به اين ترتيب خواب فرد را تحت تاثير قرار دهند و فرد را دچار بيخوابي يا بدخوابي کنند. از سوي ديگر هر عامل ديگري که موجب بيخوابي شود براي فرد توليد استرس کرده و با کاهش توان جسمي و رواني تحمل فرد را براي مقابله با رخدادهاي روزمره زندگي کاهش ميدهد. تلاش کنيد بهداشت خواب خوبي داشته باشيد و نکاتي را که به فراهم ساختن يک خواب آرام بخش کمک ميکند، رعايت کنيد. مثلا چند ساعت قبل از خواب شام خود را صرف کنيد و بلافاصله بعد از صرف غذا به رختخواب نرويد به مصرف لبنيات بويژه شير تاثر خوبي روي به خواب رفتن شما خواهد داشت. پياده روي قبل از خواب در هواي آزاد نيز خواب خوبي را براي شما فراهم خواهد ساخت. ميتوانيد قبل از رفتن به رختخواب يک دوش بگيريد.
17- گناه و معصيت و نافرماني خداوند متعال از عوامل اصلي ناراحتي هاي رواني است. گناه يعني خارج شدن از مسير خداوند. گناه به معناي برآشفتن و تيره ساختن درون و باطن است. روح آدمي با رسيدن به ساحل پاكي و اجتناب از گناهان، به قرار و آرامش مي رسد؛ چون روح با طهارت سنخيت دارد و با گناه ناسازگار است. از اين رو، گناه قرار را از انسان مي گيرد. هر گناه قبح فعلي و قبح فاعلي در بردارد. قبح و زشتي فعلي به مفاسد موجود در خود عمل مربوط است و قبح فاعلي به شرايط ذهني و روحي گنهكار مربوط مي شود. شرايط ذهني گنهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغيان، قانون شكني و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنين روحي جز با ترك گناه به آرامش دست نخواهد يافت.
18- انجام واجبات و انس با خدا مخصوصاً نماز اول وقت و با جماعت
در واقع آرامش قلبي ثمره ياد خدا است: «فاذكروني أذكركم»[5]. خداوند به ما دستور داده پيوسته وي را ياد كنيم و او را حاضر و ناظر بر احوال خود بدانيم. جريان حضرت يونس را كه مضمون نماز غفيله با ايشان ارتباط دارد، بررسي كنيد. وقتي گرفتاري هاي حضرت به بالاترين حد مي رسد، انس و ياد خدا او را از گرفتاري ها مي رهاند: «لااله الا انت سبحانك انّي كنت من الظالمين، فاستجبنا له و نجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين»[6].
امام صادق (ع) مي فرمايد: تعجب مي كنم از كسي كه غمگين و نگران است و به فرمايش الاهي پناه نمي برد؛ «لا اله الا الله انت...». چون خداوند به دنبال آن مي فرمايد: «فنجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين»[7]. خداوند به واسطه ذكر خودش حضرت يونس را از گرفتاري ها نجات داد و هر مؤمني را كه به اين ريسمان الاهي چنگ زند، نجات خواهد داد.
19- شركت در مجالس عمومي دعا مثل دعاي كميل، ندبه....
برخي بزرگان مي فرمايند: هيچ مشكلي نداشتم مگر اين كه با دعاي توسّل حلّ شد. [8]
20- رفتن به زيارت اهل قبور و شهدا و ياد قبر و قيامت و برزخ و معاد و توجه به آرامگاه اصلي و ابدي، در رهايي از تألمات و ناراحتي هاي دنيوي مؤثر است. اصولاً توجه صِرف به دنيا و قطع توجه از آخرت و منزلگاه قبر و برزخ، اعراض و روگرداني از ياد خدا را در پي دارد و هر كه از ياد خدا اعراض كند، روزگارش تباه خواهد شد.
21- انجام اعمال مستحبّي كه شخص از آن لذت مي برد، اگر با استمرار و مراقبه انجام شود، در طول مدت زمان متناسب، شخص را به قرار و آرامش مي رساند.
در مجموع، مي توان گفت ناآرامي ريشه هايي دارد كه بايد خشكانيده شود؛ آنگاه زمينه مناسب براي رسيدن به آرامش از راه هاي عقلاني و شرعي فراهم مي آيد و انسان با توكل و اعتماد به منبع اصلي آرامش (خداوند) به مقصود دست مي يابد؛ «الذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكرالله، الا بذكرِالله تطمئنّ القلوب»[9]
22. گفتن ذکرهاي مخصوصهر ذکري از آن نظر که ياد خداست، باعث آرامش است، اما ذکرهاي مخصوصي در روايات آمده اند که داراي خواص ويژه براي از بين بردن حزن و غم هستند که بيان اين ذکرها و شرايط آن ها و محدوده آن ها خود بحث مستقل و مفصّلي مي طلبد. در اينجا، فقط به عنوان نمونه روايتي از حضرت باقر (عليه السلام) ذکر مي شود:حضرت باقر (عليه السلام) مي فرمايد: «در ذکر لا حولَ ولا قوَّةَ الاّ باللّه شفاي نود و نه درد است که کم ترين آن دردها غم و غصّه است.»
23. استغفار زيادامام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «هرکس زياد استغفار کند خداوند او را از هر غمي رها و از هر تنگي خارج مي سازد و او را روزي دهد از جايي که گمان نمي برد.» روشن است که استغفار تنها ذکر زباني نيست، بلکه نوعي توجه به خدا و ياد اوست که با اين توجه و ياد، دل آرام مي گيرد.
24. ترک حسادت مرحوم ملّا احمد نراقي مي گويد: «مخفي نماند که حسد، اشدّ امراض نفسانيه و دشوارترين همه و بدترين رذايل و خبيث ترين آن هاست. عقبه زين صعب تر در راه نيست اي خُنک آن کس حسد همراه نيست صاحب حسد خود را به عذاب دنيا گرفتار و به عقاب عقبا مبتلا مي سازد؛ زيرا که حسود در دنيا لحظه اي از حزن و الم و غصّه و غم خالي نيست؛ چون که او هر نعمتي که از کسي ديد متألّم مي شود و چون نعمت خدا نسبت به بندگان بي نهايت است و هرگز منقطع نمي شود، پس حسود بي چاره پيوسته محزون و غمناک است. خداوند متعال در وصف يهود مي فرمايد: «اَم يحسدونَ النّاسَ علي ما آتيهم اللّه مِن فضلهِ»[10] ؛ يا اينکه به مردم در برابر آنچه خدا از فضلش به آن ها بخشيده حسد مي ورزند. و در وصف منافقان مي فرمايد: «اِن تَمسسکُم حسنةٌ تَسؤُهم.»[11]؛ اگر فتح و پيروزي و يا پيشامد خوبي براي شما رخ دهد، آن ها ناراحت مي شوند. ـ «اِن تُصبکَ حسنةٌ تُسُؤْهم»[12]؛ اگر به تو نيکي رسد، آن ها را ناراحت مي کند. از دو آيه اخير، مي توان فهميد که حسادت منافقان نسبت به مؤمنان موجب ناراحتي و سختي براي آن ها بود که هر نعمت و خوبي که به مؤمنان مي رسيد، باعث ناراحتي شان مي شد. حسد آثار نامطلوبي بر جسم و روان انسان دارد. اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) مي فرمايد: «حسد رنجور مي سازد.» اين رنجش مي تواند هم رنجش جسمي و هم رنجش رواني باشد. اما رنجش رواني او به سبب ناراحت بودن از رسيدن نعمت به ديگران است و هميشه شخص از اين نظر خود را رنج مي دهد و راحتي خود را سلب مي کند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «آسايشي براي حسود نيست.»
25. هم نشيني با مؤمن هم نشيني با مؤمنان و انسان هاي صالح موجب آرامش انسان مي شود؛
درباره کنترل احساسات و رفتار هنگام بروز استرس بايد گفت که:بروز هر رفتار مطلوب يا نامطلوبي در سازمان رواني انسان تابع عامل يا عواملي است که برخي از عمده ترين آنها، عوامل شناختي و رفتاري محسوب مي شوند، لذا براي کنترل، هدايت يا مديريت يک رفتار بايد عامل يا عوامل فعال ساز و راه انداز آن رفتار خاص مورد شناسايي قرار گرفته تا اصلاح يا تغيير لازم با توجه به آن انجام گيرد.
تمرين کنترل احساسات به اين معناست که از فيلترهاي دروني خود آگاهي پيدا کرده و بتوانيم از اين طريق واکنش هاي خود را کنترل نماييم. بايد با طريقه پاسخگويي بدن خود در مقابل يک واکنش احساسي آشنا شد.
1- به اين نکته اعتقاد داشته باشيد که مي توانيد خود را كنترل كنيد.
2- فهرستي از موقعيت هايي که اين عمل، بيشتر در آنها رخ مي دهد تهيه نماييد.
3- آسيب هايي كه ممکن است اين عمل بر عملكرد شغلي و تحصيلي، خانوادگي شما داشته و موجبات رنجش خاطر ديگران را فراهم سازد را به ليست خود اضافه كنيد. در فرايند اين راهکار اولاّ شما به سطح اثر بخشي از خودآگاهي خواهيد رسيد، ثانياّ از درون زشتي اين رفتار براي شما آشکار گشته و اين عمل در نظر شما منفور خواهد گرديد.
4- در مورد پيامدهاي نظير کاهش و جاهت اجتماعي، تزلزل موقعيت اجتماعي، تنفر ديگران، تفکر و تحليل نمائيد، همه اين موارد را به عنوان تنبيهي در مقابل عمل خود که اثر کاهشي در رفتار شما خواهد داشت در نظر بگيريد.
5- بعد از هر جلسه اي که چنين ناراحتي اي به شما دست داد و وقتي دوباره به حال و هواي آرام هميشه برگشتيد، کمي به حالت خود فکر کنيد و ببينيد چه چيز احساسات شما را تحريک مي کند. تا مي توانيد وارد جزئيات شويد. سوال کردن از خودتان به شما کمک مي کند دفعه بعد به چنين موقعيت هايي بهتر واکنش دهيد و کنترل بيشتري بر احساسات خود اعمال نماييد.
6- از مسائلي که باعث ايجاد استرس مي شوند واحساسات و عکس العمل هايي که به آ ن نشان مي دهيد کاملا آگاه شويد. به اضطراب خود توجه کنيد و آن را ناديده نگيريد به راحتي از کنار مشکلات خود عبور نکنيد. دريابيد که کدام وقايع باعث اضطراب شما مي شوند. دقت کنيد که در درونتان راجع به مفهوم اين وقايع چگونه مي انديشيد. در يابيد که بدنتان چگونه به استرس پاسخ مي دهد. آيا دچار اضطراب مي شويد و يا با مشکلات جسمي مواجه مي گرديد. اگر چنين است اين علايم دقيقا کدامند.
7- مسائلي را که قادر به تغيير آن ها هستيد را بشناسيد.
مسائلي راکه باعث بوجود آمدن استرس در شما مي شوند با حذف کامل آنها ويا پرهيز از رويارويي با آن هاتغيير دهيد ويا شدت آن ها را کاهش دهيد. براي کنترل بهتر اين مسائل به جاي اداره روزانه يا هفتگي آنهارا در يک دوره طولاني تر اداره نمائيد. مدت زمان در معرض استرس قرارگرفتن خود را کوتاهتر کنيد. در اين مورد شما مي توانيد به خود زنگ تفريح بدهيد. مي توانيد براي انجام تغييرات ضروري وقت وانرژي لازم را اختصاص دهيد. با مد يريت زمان وهدف سازي واستفاده از روشهاي شاد مي توانيد اين کار را انجام دهيد.
8- شدت عکس العمل هاي خود را نسبت به استرس کاهش دهيد.
عکس العمل هايي که به استرس نشان مي دهيم نسبت به ميزان درک وآگاهي از خطري که ممکن است مارا تهديد کند مي تواند متفاوت باشند اين خطر ممکن است روحي يا جسمي باشد. سعي کنيد به جاي اينکه استرس را مسئله اي بيابيد که بر شما چيره خواهد شد آن را موردي بدانيد که مي توانيد با آن مقابله کنيد. متعادل نمودن احساسات بيش از اندازه مي تواند بسيار مفيد واقع شود.
9- بياموزيد که چگونه عکس العمل هاي جسمي خود را نسبت به استرس متعادل نماييد.
چند نفس آرام وعميق ضربان قلب وسرعت تنفس شما را به حالت عادي برمي گرداند. تکنيک هاي تمدد اعصاب مي توانند از فشارهاي وارده برعضلات بکاهند. يکي از تکنيکهاي تنش زدائي و تمرين هاي کسب آرامش از طريق روش آرميدگي يا ريلکسيشن صورت مي پردازد.
توضيح اين که: شما مي توانيد هنگام بروز چنين حالتهايي ازشيوه آرميدگي براي کنترل استفاده نماييد. يادگيري آرميدگي مانند هر مهارتي نياز به زمان و تمرين دارد. اكثر افراد مي توانند با سي دقيقه تمرين روزانه به مدت يكماه به نتايج مهم و پايدار دست يابند. شما مي توانيد تمرين آرميدگي را در حالت دراز كشيده و يا اينكه بر روي يك صندلي راحتي به صورت نشسته انجام دهيد در يك اتاق ساكت و نسبتاً گرم نشسته و همه چراغها را خاموش كنيد و چشمانتان را ببنديد. اين امر حواسپرتي را كاهش داده و به شما در تمركز بر روي احساسات بدني تان كمك خواهد كرد. قبل از اين كه تمرينها را به طور واقعي شروع كنيد، براي چند دقيقه با چشمان بسته، از طريق بيني نفس بكشيد. سعي كنيد تنفّس آهسته، عميق و از سر معده باشد. اجازه دهيد كه قفسه سينه تان باز و پر از هوا گردد. فشار نياوريد. با تمرين، اين شكل از تنفس به طور طبيعي در شما ايجاد خواهد شد. با هر بازدم كلمه «آرام» را در ذهن تان تكرار نماييد. با انجام اين عمل عضلات بدن شما به تدريج شروع به آرام شدن خواهند كرد و احساس آرامش به طور طبيعي در شما ايجاد خواهد شد. هنگامي كه همه تمرينها را به اتمام رسانديد، دوباره به كلمه «آرام» بازگرديد و با هر بازدم آن را در ذهن تان تكرار نماييد. بدين ترتيب يك تداعي ميان كلمه «آرام» و احساس آرامش عميق عضلاني در بدنتان بر قرار خواهد شد، طوري كه عاقبت صرفاً با بستن چشمانتان و فكر كردن به كلمه «آرام» مي توانيد اين احساس را در خودتان ايجاد كنيد. از اين طريق مي توانيد براي کنترل احساسات خود در زمان مورد نظر استفاده نماييد.
براي مطالعۀ بيشتر در اين زمينه مي توانيد به منابع زير رجوع کنيد:
1. راه غلبه بر نگراني ها و نااميدي ها، تأليف محمد جعفر امامي، انتشارات هدف
2. اخلاق در قرآن، آيه ا... مکارم شيرازي، ج2، ص224
3. محمود اكبري، غم و شادي در سيره معصومان
4. نورمن و نينت پيل، مثبت درماني، ترجمه توراندخت تمدن، نشر دايره، پاييز 1378
5. برايان لوك سي وارد، مديريت استرس
6. ديل كارنگي، چگونه بر نگراني و اضطراب پيروز شويم
7. روانشناسي مرضي تحولي، خانم دكتر پريرخ دادستان، انتشارات سمت
8. آرامش در پرتو نيايش، علي احمد پناهي
[1] اقتباس از: كاپلان سادووك، خلاصه روان پزشكي، ج 2
[2] بقره،آيه 156ل
[3] احزاب، آيه 23
[4] روم، آيه 6
[5] بقره، 152
[6] انبياء، 88
[7] امالي شيخ صدوق، مجلس دوم
[8] مفاتيح الجنان، مقدمه دعاي توسل
[9] رعد، 8
[10] نساء، 54
[11] آل عمران، 120
[12] توبه، 50
زودانزالی یا انزال زودرس یکی از شایعترین اختلالات جنسی در مردان می باشد. این اختلال علاوه بر اینکه سبب نارضایتی جنسی خود فرد و همسر او می گردد، همچنین تاثیر سوئی بر دیگر جنبه های زندگی مشترک زوجین دارد و اگر مورد درمان قرار نگیرد ممکن است در طول زمان منجر به شکل گرفتن اختلالات رواني ديگر در مرد و همچنین موجب ایجاد تنش هایی در روابط زوجین و به خطر افتادن زندگی مشترک آنها گردد.
در رابطه با انزال زودرس تعریف های مختلفی وجود دارد، اما همه این تعاریف بر این نکته توافق دارند که انزال زودرس به حالتی اطلاق می شود که :
1.فاصله زمانی از دخول تا انزال کوتاه باشد (کمتر از یک دقیقه) و انزال قبل یا در فاصلۀ کوتاهی پس از دخول رخ دهد.
2.فرد کنترلی بر روی انزال خود نداشته باشد.
3.موجب فشار روحی و روانی در فرد مبتلا یا همسر وی یا هر دو شده باشد.
بنابراین مساله اصلی در تعریف زودانزالی، مدت زمان بسیار اندک انزال، از زمان شروع نزدیکی تا هنگام انزال است، به گونه ای که فرد توانایی کنترل و تاخیر آن را ندارد و این مساله موجب نارضایتی او یا همسرش می گردد.
علت زودانزالی می تواند علل سایکولوژیک مانند: اضطراب, اولین تجارب جنسی, عدم کنترل انزال و ... و یا علل فیزیولوژیک مانند: حساسیت زیاد الت, اختلالات غدد درون ریز, زمینه و استعداد ژنتیکی و ... باشد که با توجه به علت بوجود آورنده این اختلال، نوع درمان و همچنین متخصصی که باید به او رجوع شود، متفاوت خواهد بود.
در برخی موارد علت انزال زودرس، مصرف الکل, مواد یا برخی از داروها می باشد. در این موارد شیوه درمان، ترک آن ماده یا دارو می باشد و در برخی موارد نیز پس از ترک، به علت شکل گرفتن یک سیکل معیوب، نیاز به مراجعه به روانشناس می باشد. در حال حاضر درمان های بسیاری برای این مشکل (در اینترنت، ماهواره، ...) وجود دارد که بسیاری از آنها داروهای تجاری بوده و مورد تایید سازمان بهداشت جهانی و وزارت بهداشت و درمان نمی باشند.
1.زودانزالی یکی از اختلالات جنسی در افراد متاهل می باشد. به این معنی که اگر مردی در برقراری رابطه جنسی با همسر شرعی و قانونی خود دچار انزال سریعتر از یک دقیقه و ناخواسته گردد، در رابطه با او تشخیص انزال زودرس داده می شود؛ بنابراین درافراد مجرد امکان چنین تشخیصی وجود ندارد.
2.زمان رسیدن به ارگاسم در مردان اگر بیش از یک دقیقه باشد طبیعی است ولی در خانم ها متوسط زمان رسیدن به ارگاسم به طور طبیعی بسیار بیش از این (تقریبا پانزده دقیقه) است. بنابراین نباید انتظار داشت که یک زوج پس از شروع نزدیکی، همزمان به ارگاسم برسند. یعنی در برخی از موارد ، مرد با آن که از نظر زمان رسیدن به ارگاسم طبیعی است، چون انتظار دارد همزمان با همسرش به ارگاسم برسد و اینچنین نمی شود، به اشتباه فکر می کند که دچار انزال زودرس شده است. بنابراین اگر زودانزالی فرد ناشی از این مشکل باشد، دراین صورت بهترین راهکار این است که این اختلاف زمان رسیدن به ارگاسم در زن و مرد بوسیله ملاعبه و معاشقه میان همسران پر شود. به این صورت که اگر مرد حداقل چهارده دقیقه پیش از شروع نزدیکی باهمسر خود ملاعبه ومعاشقه داشته باشد، اکنون که عمل نزدیکی را آغاز می کنند، هر دو آنها در دقیقه پانزدهم، ارگاسم را تجربه می نمایند.
3.همچنین گاهی اوقات فاصله بين دو آميزش طولاني شده است، که این امر منجر به ذخيره شدن توان جنسي بالا در مرد می شود و او پس از شروع نزدیکی به شدت دچار تحریک و به سرعت انزال می گردد، در حالی که اگر تعداد دفعات نزدیکی با میزان نیاز جنسی او هماهنگ شود، مشکل برطرف خواهد گردید و نیاز به درمان وجود ندارد. به عنوان نمونه اگر مردی هر دو روز یک بار نیاز به مقاربت دارد و به هر دلیلی فاصله بین دو نزدیکی او با همسرش بیشتر از دو روز باشد، به احتمال زیاد او دچار زودانزالی خواهد گردید. در اینگونه موارد با کاهش تدریجی فاصله زمانی میان دو نزدیکی، می توان به فاصله زمانی مطلوب دست یافت. بهتر است که فاصله زمانی میان دو رابطه، با همفکری و موافقت همسر تعیین شود.
4.مساله دیگر که باید در تشخیص زودانزالی درنظر گرفته شود، مدت زمان گذشته از اول ازدواج و شروع رسمی زندگی می باشد، زیرا معمولا در شش تا نه ماه اول زندگی بخاطر وجود اضطراب و هیجانات و همچنین تازه کار بودن زوجین، عدم توانایی مدیریت روابط جنسی و همچنین شرم و حیای بیش از حد زن که منجر به تحریک نشدن او می شود، نارضایتی جنسی در بین زن و مرد وجود دارد، که این مساله نباید با زودانزالی اشتباه گرفته شود. طبعا پس از گذشت زمانی قابل توجه، که از شرم و حیای زوجین نسبت به یکدیگر کاسته می شود و همچنین نسبت به مسائل جنسی، خواسته ها و علایق جنسی یکدیگر آگاه تر می گردند، در یک تعامل جنسی سالم و طبیعی قرار خواهند گرفت.
1- راهنمای خانواده – آشنایی با مسائل جنسی و زناشویی ،تالیف علی اکبری ،نشر وثوق،1383
2- مشاوره جنسي و زناشويي، نوشته علي اسلامي نسب، انتشارات نسل نوانديش، 1385
3- درمان هاي جنسي، نوشته علي اسلامي نسب، انتشارات نسل نوانديش، 1385
همان طور كه در شماره قبل گذشت به تعريف و اهميت موضوع و پيامدهاي منفي دوستي هاي قبل از ازدواج پرداختيم، در آخرين شماره آن، به پيامدهاي اجتماعي آن (از جمله: رواج خودكشي، فلج كردن اجتماع و كاهش ميل به ازدواج ... ) خواهيم پرداخت. منتظر نظرات خوبتان هستيم.
دوستي هاي قبل از ازدواج ضررها و زيان هاي فراوان اجتماعي نيز دارد كه به نمونه هايي اشاره مي شود:
در خارج از كشور، اين دوستي يا منجر به تجاوز به عنف مي شود كه پايان راه آن خودكشي است وي ا محروميت جنسي است در پسران كه آخر خط آن نيز همان امري است كه در دختران رخ داده است. به اين جهت آمار خودكشي غوغا مي كند. «طبق آمار آكادمي متخصصين بيماري هاي كودكان در آمريكا آمار خودكشي جوانان آمريكايي در سنين 15 الي 19، 44٪ نسبت به سال 1970 افزايش يافته، طبق اين گزارش حدود شش هزار جوان يعني به طور متوسط روزانه 15 نفر در سال 1984 دست به خودكشي زده اند». (مجله خانوده، شماره 50، تير 1364) «و در سال 2000 به 29 هزار، 350 مورد افزايش يافته است». (آمارها پرده بر مي دارد، اصغر جدائي، سازمان تبليغات اسلامي، قم: ص 249) و تازه آمريكا مقام چهارم، در خودكشي بعد از سوئيس و اطريش و كانادا را دارد. (مجله خانواده، شماره 51، مرداد 1364) و در داخل كشور نيز كساني كه گرفتار دام دوستي هاي خياباني شده اند از تحصيلات بازمانده و با مرور زمان اسباب بدنامي و تباهي خويش را فراهم آورده و دچار مشكلات عديده شده اند، و بر اثر ضعف ايمان، چاره خويش را در خودكشي دانسته اند، به نمونه هايي توجه كنيد:
1. دختر خانم هفده ساله اي مي نويسد: «من با تلفن با پسري آشنا شدم ... و ايشان پيوسته به من وعده ازدواج مي داد ... » اين ازدواج سر نمي گيرد وي در ادامه مي نويسد: «من در زندگي شكست خورده ام و ديگر چاره اي جز خودشكي ندارم، چون ديگر حاضر نيستم بعد از اين كار، مهر هيچ پسري را در دل جاي دهم و هميشه در خود فرو رفته ام و از همه كس متنفرم، به هيچ يك از آن ها اطمينان ندارم؛ همه آنها بي معنا هستند ... تحت تأثير دوستان ناباب با آن آقا آشنا شدم و عاقبت هم، چنان غرورم را شكست خورده يافتم كه امروزه چاره اي جز خودكشي براي خود نمي يابم». (تحليلي تربيتي بر روابط دختر و پسر، علي اصغر احمد، تهران: سازمان انجمن اولياء و مربيان، 1378، ص 123)
2. دختر پانزده ساله اي در نامه خود مي نويسد: «من دختري هستم كه به علت كمبود محبت در خانواده سال گذشته ناچار دست به خودكشي زدم (اما با كمك مادر و پزشكان) از مرگ نجات پيدا كردم ... من در گذشته مرتكب اشتباه شده با پسري دوست شدم كه در همسايگي ما زندگي مي كردند ... مادرم از زماني كه به مسأله پي برده است در هر كاري سرزنشم مي كنم». (همان)
از اين نمونه ها در مجلات و كتاب ها فراوان داريم كه نشان دهنده اين است كه عشق هاي خياباني جامعه خصوصا جوانان را با خطر خودكشي رو به رو مي كند.
اگر در جامعه دوستي هاي خياباني و به قول امروزي ها «عشق» رواج پيدا كرد، به جاي آن كه مردان، خصوصا جوانان در محل درس و شغل به كارهاي مربوطه بپردازند، متوجه جذب يكديگر مي شوند وقت بسيار تلف شده و فرصت جواني و نشاط و شادابي روحي آنان به هدر مي رود.
استاد مطهري(ره) در اين زمينه مي گويد: «بي حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج كردن نيروي اجتماع است .. آيا اگر پسر و دختري در محيط جداگانه اي تحصيل كنند ... بهتر درس مي خوانند و فكر مي كنند و به سخن استاد گوش مي كنند يا وقت يكه كنار هر پسري يك دختر آرايش كرده ... باشد». (مسأله حجاب، ص 92)
جهان امروز، با نام آزادي زن و به عبارت صريح تر «آزادي روابط جنسي» روح جوانان را سخت فاسد كرده است و به جاي اين كه آزادي به شكفتن استعدادها كمك كند، به گونه اي متفاوت با قديم، نيروها و استعدادهاي انساني را هدر داده است و مي دهد (جوانان و روابط، همان، ص 40) و در نيتجه جامعه را فلج مي كند.
جواناني كه قبل ازدواج، روابط نامشروع، و دوستي هاي خياباني را تجربه كرده و طهارت روح و صفاي باطن خود را لكه دار ساخته اند انگيزه چنداني براي ازدواج ندارند و انتخاب همسر برايشان مشكل است.
مطبوعات آلمان گزارش مي دهند كه يك سوم جامعه تنها زندگي مي كنند و در شهرهاي بزرگ آلمان ميزان طلاق به 50٪ رسيده است. روزنامه «زود دويچه سايتونگ» مي نويسد: «تعداد مردان مجرد بين 25 تا 45 سال كه در سال هاي 1972، 16 درصد بود در سال 1990، به 23٪ رسيده است و رد مقابل ازدواج هاي غير رسمي بيداد مي كند و در طي سال هاي 1972 تا 1990 از 137000 به 962000 رسيده است ... .(روزنامه جمهوري اسلامي، 14/1/72، شماره 4005)
ويل دورانت مي گويد: «روز به روز فرار مردان از ازدوج بيش تر مي شود. هزاران زن آماده اند که اميال جنسي او را برآورند اگر داشتن فرزند رنج بار است، اگر به جاي خانه در آپارتمان مي توان زندگي کرد، ازدواج به جز ارضاي ميل جنسي (که آن هم آسان و فراوان يافت مي شود) چه نفع ديگري دارد؟! ... وقتي جوان مجرد مشکلات افراد را مي بيند ... سعادت خود را در تنهايي مي بيند».(ويل دورانت، لذات فلسفه، صص 93-94) اما در داخل کشور يکي از مشکلات فرار ازدواج همين دوستي هاي قبل از ازدواج است، چون غالب جوانان با دختراني که دوست بوده اند تن به ازدواج نمي دهند و نسبت به غير آنان ظنين و بدگمان هستند.
پسري مي گويد: «من هيچ وقت امکان ندارد با دختري که دوست هستم ازدواج کنم، شما اگر معناي ازدواج را بدانيد، آن وقت حساسيت مردهاي ايراني را مي فهميد ... اگر دختري با چند تا پسر دوست بوده باشد، حاضر نيستم با او ازدواج کنم.»
ديگري مي گويد: «من اگر دختري داشته باشم نمي گذارم که با پسري ارتباط داشته باشد، چون اين ارتباط بد جا افتاده و اکثرا براي وقت تلف کردن است نه براي ازدواج». (ايران جوان، شماره 135، ص 36)
استاد مطهري در اين زمينه مي گويد: «علت اين که جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنها پيشنهاد مي شود، جواب مي دهند که حالا زود است، هنوز بچه ايم، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالي مي کنند همين [آزادي و ارتباط هاي قبل از ازدواج] است و حال آن که در قديم يکي از شيرين ترين آرزوهاي جوانان ازدواج بود ... «و شب زفاف را کم تر از تخت پادشاهي» نمي دانستند ... .
«سيستم روابط آزاد اولا موجب مي شود که پسران تا جايي که ممکن است از ازدواج و تشکيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامي که نيروهاي جواني و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستي مي نهد اقدام به ازدواج مي کنند ... ثانيا پيوند ازدواج هاي موجود را سست مي کند ... ». (مجموعه آثار، مرتضي مطهري، ج 19، (جلد اول از بخش فقه و حقوق) قم، انتشارات صدرا، ص 438)
مجموعه آن چه در اين بخش گفته شد بخوبي اثبات مي کند که يکي از آثار شوم روابط و دوستي هاي قبل از ازدواج کاهش ميل به ازدواج و تن ندادن به آن است.
طلاق نيز يکي از پيامدهاي مهم دوستي هاي قبل از ازدواج مطرح است. به نمونه هاي از آمار طلاق در اروپا و داخل کشور توجه کنيد:
مردم آمريکا با نرخ طلاق 47٪ خود سکوي اول [اروپا] را در اين عرصه به خود اختصاص داده اند. بلژيک، کانادا، دانمارک و انگلستان در رتبه هاي بعدي پس از اين کشور قرار دارند. (آمارها پرده بر مي دارند، اصغر جدائي، قم: سازمان تبليغات اسلامي، صص 188-189) و در دنيا متلاشي شده شرق هم وضع بدتر از اين است در سال 1988 ميلادي اعلام شد که سالانه از هر دو مورد ازدواج يکي به طلاق منجر مي شود. (مجله زن روز، شماره 1182؛ فساد سلاح تهاجم فرهنگي، ص 100)
طبق اعلام آمار رسمي: ايران رتبه پنجم آمار طلاق در جهان را به خود اختصاص داده است. حدود 30 تا 35 درصد ازدواج ها در طول سال به طلاق مي انجامد. و تحقيقات نشان داده که 95٪ ازدواج هاي اينترنتي و خياباني ناموفق هستند.(آمارها پرده بر مي دارند، ص 112)
اگر آمارها کنار هم قرار گيرند بخوبي نشان مي دهد که بيشترين طلاق ها مربوط به ازدواج هاي عشقي و دوستي هاي خياباني است.
نکته در خور دقت اين است که طلاق در يک خانواده تنها فرزندان همان خانواده را دربدر نمي کند بلکه باعث به وجود آمدن طلاق هاي ديگر در نسل هاي بعدي نيز مي شود و کم کم به کل جامعه سرايت مي کند. محققان دانشگاه «براوان» آمريکا در تحقيقات مفصلي که انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند که آمار طلاق در ميان کساني که پدر و مادرشان از هم جدا شده اند دو برابر ديگران است پس طلاق پدر و مادر عاملي براي طلاق در زندگي آينده فرزندان است.(روزنامه جمهوري، 3/5/72، شماره 4116، فساد سلاح تهاجم فرهنگي، ص 101)
در فرايند تربيت اسلامى، براى تربيت انسانها، روشهاى گوناگونى سفارش شده است. «عادت دادن» يكى از روشهايى است كه از صدر اسلام تاكنون مورد تأكيد بوده است. نظر به اينكه تعليم و تربيت نيز در حد وسيع با آموزش سر و كار دارد، بايد ديد جريان عادت دادن در چه صورتى جنبه تربيتى پيدا مىكند و تا چه اندازه مى تواند روش مؤثرى براى تربيت اسلامى انسان باشد.
اين مقاله، با روش تحليلى ـ استنباطى، ضمن شناسايى دقيق مفهوم عادت و عوامل مؤثر بر آن، جايگاه اين روش از ديدگاه آموزههاى دينى، فلسفى و روانشناختى، آثار تربيتى و موانع و چالشهاى فراروى آن را مورد بحث قرار داده است.
نتايج اين پژوهش حكايت از آن دارد كه اگرچه عادت دادن در مراحلى از زندگى، به ويژه در دوران كودكى، مىتواند روش مؤثرى براى تربيت دينى يا اسلامى باشد، اما در مراحل بالاتر ارزش تربيتى آن به دليل عدم سازگارى كامل با جريان تفكر منطقى، كاهش مىيابد.
عادت، تربيت، چالشها، عادت دادن.
در قلمرو تعليم و تربيت، مكاتب مختلف تربيتى روشهاى متفاوتى را عرضه مى كنند. در اين ميان، اسلام نيز روش مخصوص به خود را دارد. به عبارت ديگر، «تربيت اسلامى» نشاندهنده طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان است. اينكه با چه قواعد و شيوههايى بايد حركت را در انسان آفريد، ناظر به روشهاى تربيتى اسلام مى باشد.1 شيوه اسلام براى تربيت عبارت است از رسيدگى همهجانبه سرشت و آفرينش بشر؛ يعنى هم به تربيت جسم مىپردازد، هم عقل و هم روانش.2 براى اين هدف، وسيلهها (روشها)ى چندى به كار مىبرد. يكى از اين روشها، تمرين و تكرار و عادت دادن است كه تاكنون مورد توجه اكثر مربيان بزرگ بوده است. البته اين روش مورد تأكيد برخى از روانشناسان و متخصصان تربيتى زمان معاصر نيز مىباشد.3 عادت، از آنرو كه كوشش انسان را در زندگى روزمره به يك امر عادى تبديل مىسازد، بخش بزرگى از تلاش و مجاهدت انسان را مىگيرد تا آن را در ميدانهاى تازه كار و توليد و نوآورى و ابتكار به كار ببرد.4
«عادت» با تمام وسعت دايره اثر و عملش در انسان و حتى حيوانات و صرف نظر از ساير جنبهها و آثار وجودى گوناگونش، از جمله عواملى است كه اگر آگاهانه و به طور اصولى مورد توجه و استفاده قرار بگيرد، نقش و اثر تربيتى مخصوص به خود را دارد. نيز در مواردى امر تربيت و حتى تعليم، اختصاصا مبتنى بر پيدايش عادت مىگردد. با وجود اين، اگرچه امروزه، سهم بسيارى از تعليم و تربيت، از طريق ايجاد «عادت» در جوامع بشرى امكانپذير گشته و تسهيلاتى را در فرهنگ و تمدن بشر به وجود مى آورد، ولى متقابلاً در صورت خلاصه شدن امر تعليم و تربيت بر اين اساس و عدم امكان طى مراحل بعدى «تربيت» براساس موازين عقلى و تفكر اصولى ـ منطقى و بخصوص اشراقات قلبى، هرگز نه تربيت بشر اصولى و كافى و كامل بوده است و نه سير تكامل او تا به سرحد كمال استعداد و استحقاق طبيعىاش امكانپذير خواهد بود.5 بر همين اساس، روشهاى تربيتى كه اسلام عرضه مى كند عمدتا مبتنى بر بعد عقلانى، يعنى آگاهى و شناخت خود فرد است و نه فشار و اجبار بيرونى. عادت نيز به دليل آنكه با ارشاد، تذكر، و امر و نهى سروكار دارد، به فرد در مورد اعمال و رفتارش آگاهى داده و راه درست را براى او بيان مىكند و در نهايت، اين خود فرد است كه تصميم مىگيرد.6 با اين تفاسير، مشخص مىشود كه عادت دادن اگرچه يك روش تربيتى است، اما بايد همواره آثار منفى و حدود استفاده از آن را نيز در نظر گرفت.
سؤال اصلى پژوهش اين است كه آثار تربيتى عادت دادن و چالشهاى فراروى اين روش چيست؟ ضمن بررسى اين سؤال، بايد مشخص كرد كه با عنايت به آثار تربيتى عادت دادن اين روش تا چه اندازه نسبت به روشهاى ديگر تربيتى داراى مزيت مىباشد؟ آيا چالشهاى فراروى اين روش، نقش تربيتى آن را كمرنگ كرده است يا نه؟ چه پيشنهادهايى براى كارآيى بهتر اين روش مىتوان ارائه داد؟
بررسى پيشينه تحقيق نشان مىدهد كه هركدام از نويسندگان و صاحبنظران به جنبه خاصى از عادت دادن پرداختهاند و كمتر سعى در بررسى جامع و مانع آن برآمدهاند. براى نمونه عدهاى بيشتر در باب مفهومشناسى آن كار كردهاند، مانند محمد قطب در كتاب روش تربيتى اسلام، محمدباقر حجتى در كتاب روانشناسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى و احمد صبورى ارودبادى، در كتاب نقش تربيتى عادت. عدهاى ديگر از جمله محمدرضا نيلى احمدآبادى در روش تربيتى عادت از ديدگاه امام على عليهالسلام، جرالد ال. گوتك، مكاتب فلسفى و آراء تربيتى و على شريعتمدارى در كتاب تعليم و تربيت اسلامى بيشتر به جنبه فلسفى و تا اندازه كمى به جنبه روانشناسى آن نظر داشتهاند. در متون اسلامى (از جمله قرآن، ميزانالحكمه و غررالحكم) و ساير آثار نويسندگان همچون سيداحمد احمدى در كتاب اصول و روشهاى تربيت اسلامى و على شريعتمدارى اصول و فلسفه تعليم و تربيت نيز گرچه به آثار تربيتى عادت و چالشهاى فرارو در اين زمينه توجه داشتهاند، اما در آثار خود چنين عنوانى به نوشتههاى خود ندادهاند و كمتر به تفكيك اين ويژگىها از ساير زمينههاى مورد بررسى خود پرداختهاند و همچنان توجه خاص به اين دو ويژگى يك بايد تلقّى مىشود.
نظر به اين مهم، آنچه اين پژوهش را از ساير نوشتههاى ديگر مجزا مىسازد آن است كه هدف اصلى خود را به بررسى اثرات تربيتى عادت دادن و چالشهاى فراروى اين روش تربيتى متمركز كرده است. هدف ديگر اين پژوهش بررسى جايگاه عادت دادن از منظر مكاتب مختلف تربيتى و نيز مفهومشناسى دقيق عادت مىباشد. در پايان راهكارهايى جهت افزايش اثرات تربيتى اين روش و پيشنهادهايى براى دستاندركاران تعليم و تربيت ارائه شده است.
تاكنون براى «عادت» تعريف جامع و توصيف كاملى صورت نگرفته است. حتى در روانشناسى كلاسيك و مكاتب فلسفى مختلف نيز در اينباره اتفاقنظرى وجود ندارد و هر گروه «عادت» را به نوعى تعريف و هر دسته به وجهى تعبير نمودهاند. اين اختلاف نظر، بيشتر ناشى از آن است كه «عادت» يك پديده يا حالت خاص با صفات و مختصات مشخص نيست كه در وادى امر در ذهن خطور مىكند، بلكه در تعريف كلى، عادت مركب است از چندين پديده مختلف و متفاوتى كه تمام اين پديدهها تنها از يك جهت و از يك لحاظ با هم مشابه و در يك مورد با هم مشتركند و آن عبارت است از «خودكارى و نظم و هماهنگ مابين تمام فعاليتهاى خود به خودى روانى يا عضوى.»7
در فرهنگ فارسى نيز عادت به «خوى يا كارى كه انسان به خود بگيرد و در وقت معين انجام دهد» معنا شده است.8 ابنسينا آن را «تكرار زياد يك عمل در زمانهاى نزديك به هم مىداند كه در درازمدت ادامه يابد.»9 در فرهنگ علوم تربيتى، عادت به حالت خاصى از رفتار اشاره دارد كه كسب يا تحصيل مىشود.10
«عادت دادن»11 نيز مانند خود عادت داراى تعريف مشخص نيست. اما با توجه به اركان اصلى عادت، يعنى تمرينو تكرار، مىتوان گفت: عادت دادن عبارت است از اينكه كسى را به پذيرش و كسب عادتى تحريك و تشويق كنيم، به گونهاى كه در درازمدت رفتار او را تنظيم كند. در ارتباط با مفاهيم نزديك به عادت، مىتوان «عادت كردن»12 را نيزعبارت از «يادگيرى انجام عملى در موقعيتهاى مختلف كه بر اثر تكرار حاصل شده است» دانست يا «كاهش تمايل ارگانيسم براى پاسخ دادن به يك محرك در نتيجه رويارويى درازمدت.»13
غزالى، عادات را برحسب حوزه نفوذ، طبقه بندى كرده و برخلاف بسيارى كه آن را صرفا در محيط بيولوژيك يا يادگيرىهاى عضلانى محدود مىكنند، به چهار قسم تقسيم نموده است: حركات عضلانى (عادتِ خوردن، پوشيدن، بازى، خطاطى و...)، جنبشهاى عقلانى (بينش دينى و فقهى و طرز تفكر)، عادات وجدانى (مرتبط با عواطف انسان) و عادات اخلاقى (زهد، صبر، اعتدال، شجاعت و...).14
صبورى اردوبادى نيز عادات را به چهار نوع تقسيم كرده است:
حصول معرفت به يك معنا و ايجاد انس روحى و معنوى تا سرحد خنثى نمودن اثرات القايى روحى و معنوى آن در زمينه روحى و قابل تعمل ساختن آثار نامأنوس يا تطابق روحى و معنوى با آثار آن.
ايجاد استعداد و توانايى اجراى فعل و عمل بىسابقهاى در عضو
در اثر مرور و تكرار يك عمل بر مبناى عبور يك نيروى محرك با شعور از عضو، كه از آن پس اين استعداد جزو خصوصيات جسمى و استعداد روحى به شمار رفته و مىتواند براى نسلهاى بعد در رديف استعدادهاى موروثى به شمار رود.
عادتى كه از تركيب استعداد عادت روحى و عضوى در شخص به وجود آمده ولى اينچنين عادت يا استعداد مربوطه برخلاف دو نوع قبلى، جنبه اكتسابى نداشته، بلكه منشأ موروثى دارد و ارادى نبوده و از جمله استعدادهاى غيرارادى است.
عبارت است از تطابق محيط زندهاى با انواع شرايط و
تغييرات و تحولات فيزيكى و شيميايى بىسابقه اما قابل تأمّل براى موجود زنده، اعم از اينكه انسان باشد يا حيوان يا نبات.15
عادت، نقش بزرگى در زندگى بشرى ايفا مىكند و اگر اين موهبت خدادادى در فطرت بشر گذاشته نشده بود، انسان همه عمر خود را براى ياد گرفتن صرف مىكرد.16 بنابراين، ضرورت امر و ايجاد عادات نيك و نفى و مبارزه با عادات مضر، سرلوحه برنامه اديان بزرگ و بخصوص اسلام قرار گرفته است و هريك از آنها متناسب با افكار عمومى و استعداد مردم خود، راه و روش خاصى در پيش گرفتهاند.17 اسلام، كه عادت را به عنوان يكى از وسايل تربيتى مورد استفاده قرار داده است، هر چيز خوب و خيرى را به عادت تبديل مىكند و با هرگونه عادت ناشايست به مبارزه برمىخيزد. در مورد مبارزه با انواع عادات نامطلوب، اسلام به دقيقترين و كاملترين وجهى برنامهريزى كرده است.18 نيز براى هريك از عادات، متناسب با نوع و ميزان ريشه دوانيدن آنها در جان، دو روش را در پيش گرفته است: روش فورى و روش تدريجى. هر عادتى كه به اساس و ريشه پندارها و باورها بستگى داشت و مستقيما به خدا مربوط مىشد (شرك و بتپرستى)، بىدرنگ با روش فورى با آن مبارزه شده است. اما عادتهاى اجتماعى را كه بر انكار و ادراك «فردى» به تنهايى سايه نينداخته، بلكه با اوضاع اجتماعى و اقتصادى نيز درآميخته است، جز با روش تدريجى و از طريق پند و اندرز مستمر و ارشاد دايم و زنده كردن دلها نمىتوان چاره كرد.19
از سوى ديگر، عادت دادن افراد به رفتار پسنديده و ايجاد نظم و انضباط در زندگى، تسلط بر نفس و عادت به همكارى اجتماعى مستلزم اين است كه برنامهاى مستمر براى تمرين و تكرار وجود داشته باشد تا يك رفتار به خوبى فراگرفته شود و به صورت راه و رسم زندگى فردى و اجتماعى درآيد. اسلام با تعبيه تمرينهايى به چنين مهمى اقدام كرده است.20 در ذيل، به نمونههايى از اين تمرينها اشاره مىشود:
نماز يكى از اركان اسلام است كه بر آن تأكيد زيادى شده، ستون دين و رأس اسلام لقب گرفته است. از اينرو، در سيره معصومان عليهمالسلامنيز به آموزش آن اهتمام زيادى شدهاست.21 اين واجب، يك تمرين عملى است براى اينكه هرگونه كرنش و احترام، از قبيل ايستادن، خم شدن، و به خاك افتادن را مخصوص خداوند بگرداند و از كرنش در مقابل بندگان باز دارد. حاصل نماز، همانگونه كه قرآن بيان داشته است، جلوگيرى از كارهاى ناپسند و زشت است: «إِنَالصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ»(عنكبوت:45).22
روزه يك تمرين سالانه براى سلامت بدنى، تربيت اخلاقى و اجتماعى است. روزه نه تنها به سلامت جسم كمك مىكند، بلكه باعث تقوا و تسلط بر نفس مىشود. روزه يك تمرين عملى براى آگاهى از احساس رنج حاصل از تشنگى و گرسنگى فقرا مىباشد. اگر روزه باعث تقوا نشود، همانگونه كه امام على عليهالسلامفرمودند، جز گرسنگى و تشنگى حاصلى نخواهد داشت23 «كمً مِنً صائمِ ليسُ له مِنً صيامه الّا الجوع و الظما.»24 در سيره معصومان عليهمالسلام، بهترين روش آموزش روزهدارى، عادت دادن بوده است؛ يعنى فرزندان را از سن هفت يا نه سالگى به روزهدارى امر مىكردند تا به تدريج به اين عمل عادت كنند و زمانى كه به سن تكليف رسيدند، به راحتى بتوانند آن را انجام دهند.25
زكات، ميلى است در اندرون نفس انسان براى آزاد كردن جان انسان از بخل، و ايجاد مهربانى و همدردى با نيازمندان و همكارى با اجتماع.26 زكات اعلام اين امر است كه چون مؤمنان همه از يك خانوادهاند، بايد از مال و منال يكديگر بهرهمند شوند. قرآن مىفرمايد: «وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ» (بقره: 43).27
در روايات و متون اسلامى، بر دعا و ذكر تأكيد بسيارى شده است. معصومان عليهمالسلامبه سبب اهميتى كه براى ذكر و دعا قايل بودند، ضمن آموزش آن به ديگران، فرزندان خود را نيز به اين مهم عادت مىدادند. از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: (پدرم) ما را جمع مىكرد و امر مىفرمود كه ذكر خدا بگوييم تا خورشيد طلوع كند.28
يكى از عوامل اصلاح و تربيت نفس در تعليمات اسلامى، عادت كردن به تفكر است. تفكر بايد براى انسان عادت بشود. عادت كردن به تفكر، يعنى اينكه انسان پيش از تصميم گرفتن به هر كارى، كاملاً نسبت به آن فكر كند؛ و اين از نظر اخلاقى همانند محاسبه النفس است. غير از اينكه انسان در هر كارى بايد قبلاً فكر كند، بايد در هر شبانهروز، هرچند براى دقايقى هم شده، به خودش مجال بدهد كه درباره خودش و درباره كارهايى كه بايد در مورد آنها تصميم بگيرد، بينديشد. در زمينه تفكر هم آيات و احاديث فراوانى آمده است. در سوره «بقره» آمده است: «كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(بقره: 242)؛ خداوند بدينگونه آيات خود را براى شما روشن مىسازد؛ باشد كه شما تعقل كنيد. بنابراين، فكر كردن به انسان روشنايى مىدهد، و عبادت بىتفكر، ممكن است به صورت يك كار لغو و بيهوده درآيد: «لاخير فى عبادُه لَيس فيها تَفكر.»29 از اينرو، به خوبى مىتوان دريافت كه چرا اسلام «تفكر» را به تنهايى افضل عبادات قرار داده است؛ زيرا در اثر تفكر و تعقل صحيح و اصولى، عقيده راسخ و ايمان محكم حاصل مىشود و به واسطه آن، هرگز خلاف آنها به صورت بدعت و عادت، در زمينه روحى شخص القا نشده و منشأ اثر نمىگردد.30
جهاد با نفس در واقع، يك تمرين عملى و تلاشى براى مقابله با دشمن مىباشد؛ زيرا همواره هواهاى نفسانى انسان را به سمت بىراهه مىبرد و او را به ورطه گناهان مىكشاند. بنابراين، مبارزه با آن يك عمل واجب مىباشد و قرآن مبارزهگران با نفس را از رستگاران مىخواند. در روايتى به نقل از پيامبر صلى الله عليهوآله، ايشان خطاب به مسلمانانى است كه از جهاد با دشمنان مراجعت كرده بودند فرمود: «مرحبا به شما كه از جهاد كوچكتر بازگشتيد تا به جهاد بزرگتر بپردازيد.»31 در اينجا منظور حضرت از «جهاد اكبر» در واقع، همان جهاد و مبارزه با نفس مىباشد.32
همچنين در روايتى، حضرت على عليهالسلام در سفارش به فرزند بزرگوارشان امام حسن عليهالسلام مىفرمايد: «از هر خويى بهترين آن را براى خود برگزين؛ زيرا خوبى عادت است. از هر خويى، از بدترين آن دورى كن و در راه دورى كردن از آن با نفس خود بستيز.»33
گفتن و شنيدن سخنان نيك: در اسلام همچنين بر عادت كردن به گفتن و شنيدن سخنان پسنديده تأكيد شده است؛ زيرا چنين عملى موجب بالا رفتن درجه احترام فرد در ميان افراد و جمع مىگردد و نام او به نيكى بر سر زبانها جارى مىشود. در اينباره مىتوان به سخن حضرت على عليهالسلاماستناد كرد: «زبان خود را به نرم گويى و سلام گفتن عادت ده تا دوستانت زياد شوند و دشمنانت كم گردند.»34
صبر نيز از جمله مقولههايى است كه در اسلام جايگاه خاصى دارد. صبر باعث مىشود كه انسان در مقابل بدىها و اعمال ديگران فورى از خود واكنش نشان ندهد، بلكه به صورت منطقى و محتاطانه با قضيه برخورد كند؛ چراكه خويشتندارى باعث تقواى بيشتر و افزايش تسلط بر خود مىشود و همچنين انسان را به سوى منطقى و عاقلانه رفتار كردن مىكشاند نه احساسى و ميلى.35
در اينباره امام على عليهالسلام در وصيت به فرزند بزرگوار خود امام حسن عليهالسلام مىفرمايند: خويشتن را به صبورى در برابر ناخوشايندها عادت ده، و نيكو خصلتى است صبورى كردن در راه حق.36 همچنين در حديثى از امام رضا عليهالسلامآمده است: «از نشانههاى فهم، بردبارىوسكوتاست.»37
پس به واقع، پيروى از دستورهاى خدا و عمل كردن به به واجبات و دست برداشتن از محرمات، از يكسو، عبادت و بندگى خداوند ـ البته در مقام عمل ـ است38 و از سوى ديگر، با انس گرفتن انسان با اين عادات يا تمرينها، مصونيت طبيعى و مطمئن در برابر تمام عادات منفى ايجاد مىشود.39
در روانشناسى و مكاتب مختلف فلسفى اتفاقنظرى در مورد عادت وجود ندارد و هر دسته آن را به وجهى تعبير نمودهاند. روانشناسى (بخصوص روانشناسى كلاسيك) عادت را بيشتر از نظر تكرار و يا عمل يا فقط از جنبههاى نفسانى و معنوى آن مورد بحث و مطالعه قرار داده است و تمام انواع عادت را در يك سطح درنظر مىگيرد. براى مثال، عادت به خواندن و نوشتن و ساز زدن، از لحاظ سازوكار در همان رديفِ عادت به بو، استعمال داروها، مواد مخدر و غيره قرار دارد. تنها فرقى كه بين آنها قايل هستند اين است كه خواص مفيد و مثبت را از خواص منفى و مضر آنها مغاير دانستهاند. از اينرو، تقسيمبندى كه روانشناسى از عادت ارائه مىدهد بيش از دو حالت نيست و بديهى است كه اين دو حالت كلى هرگز قادر به توجيه و تفهيم كليه موارد نبوده و براى رساندن جزئيات موضوع براى نيل به مقصود كافى نيستند.40 در اصطلاح روانشناسى، عادت به تكرار عملى در نتيجه ارتباط بين امور مختلف و مجاورت و همانندى آنها اشاره دارد و پايه اين جريان عكسالعمل مشروط است. براى مثال، فرد در اثر خواندن مكرر يك شعر، يك يا چند قضيه علمى، معادلات رياضى، مطالب تاريخى يا در اثر انجام مكرر امرى، اطلاعات و مهارتها را كسب مىكند.41
از لحاظ فلسفى نيز عادت در سطوح بسيار مختلف و متفاوت از هم، طرح شده است و بيش از همه به وسيله علماى اخلاق، آنهم از نظر رابطه آن با اراده، مورد مطالعه قرار گرفته است. افلاطون، «عادت» را بيشتر از لحاظ تحقير «فضيلت موروثى و اكتسابى» مورد بحث قرار مىدهد تا بدين وسيله امتياز فضيلت حقيقى كه «دانش» است واضحتر گردد. از اينرو، افلاطون عادت را بيشتر از افق جنبههاى اخلاقى و معنوى مورد مطالعه قرار مىدهد.42 بر همين اساس، تأكيد مكتب فلسفى ايدئاليسم بر نقش تقليد و الگو يا اسوه نيز به اين خاطر است كه بايد ميراث فرهنگى هر نسلى را از طريق عادت دادن به افراد انتقال داد تا آنها را براى آينده آماده سازد.43 دكارت نظريه مكانيكى عادت را كه اپيكور مبتكر آن است مشروحتر بيان مىدارد. از نظر وى، جسم و روح دو جوهر متفاوت مىباشند و حركت اعضاى جسمانى در نتيجه عبور اجزاى روحى انجام مىگيرد. به عقيده دكارت، عمل عادت دادن شبيه است به عمل رودخانههايى كه به واسطه جريان آب مسير خود را حفر مىكنند. مالبرانش نيز درباره ماهيت و كيفيت پيدايش عادت از نظر وظايفالاعضايى نظرياتى مشابه دكارت دارد با اين تفاوت كه مالبرانش در عين حال، بر رابطه حافظه و عادت متوجه شده و حتى عادت فطرى نيز در نظريات او به چشم مىخورد و به طور كلى، نظريهاى كه در مورد عادت بيان مىكند شامل عاداتى است كه مربوط به اتحاد جسم و روح مىشوند و اين نظريه، نظريهاى كاملاً مكانيكى است.44
نظريات ذكر شده از فلاسفه نامبرده عموما مبتنى بر اين است كه عادت فقط نوعى فعاليت است. در مقابل، گروه ديگرى از فلاسفه نقش عادت را مهمتر معرفى كرده و براى آن فلسفه تجربى قايل شدهاند. فلاسفهاى نظير لاك، بركلى، هيوم، كوندايك، و اسپنسر از اين دستهاند. براى مثال، كوندايك در ماهيت ظهور عادت چنين بحث مىكند: «احتياج، مشخص و معينكننده افعال است و احتياج معين، عمل معين ايجاد مىكند و بدينسان عادت به وجود مىآيد.» عقايد كوندايك در مراحلى به نظريات اسپنسر نزديك شدهاست و به اين نتيجه مىرسند كه چون عادات نمىتوانند با هر وضعيتى متناسب و سازگار باشند بنابراين، در موارد تازه و غيرعادى استمداد از عقل لازم مىشود. اما اسپنسر توارث را نيز به معادله اضافه مىكند و معتقد مىشود كه عادت انفرادى نيست و در حالى كه موجب تغيير و تبديل مىشود، از نسلى به نسلى ديگر منتقل مىگردد.45
علاوه بر فلاسفه نامبرده، عده كثيرى از فلاسفه گذشته و معاصر در مورد عادت نظرياتى دارند و هر يك به نوعى عادت را تشريح نمودهاند. ولى آنچه مسلم است، نه روانشناسى و نه مكاتب فلسفى هنوز موفق به توضيح و توجيه اصولى و مفيد عادت نشدهاند و اين معما همچنان لاينحل و ناشناخته به حال خود باقى است.
عادت داراى ظرفيت بالقوهاى براى تربيت است و نقش عمدهاى در يادگيرى دارد. براى مثال، آدمى ابتدا رفتارى را مىبيند و نتيجهاى از آن مىگيرد، سپس آن را تكرار مىكند و به صورت عادت درمىآيد. سخن گفتن، راه رفتن و نحوه غذا خوردن نمونههايى از عادت هستند. وقتى رفتار به صورت عادت درآمد، مانند يك عمل فطرى و غريزى مىشود.46 به اعتقاد مكتب اسلام، جان بدون هيچ رنجى به وسيله عادت قوام مىگيرد و بدون هيچ زحمت و مقاومتى استوار مىماند.47
به عقيده استاد مطهّرى، عادت بر دو نوع است: عادت انفعالى و عادت فعلى. به زعم وى، عادات انفعالى عاداتى است كه به عامل خارجى بستگى دارد و در صورت انس با آن انسان را اسير خود مىكند و اين خطرناك است؛ مانند سيگار كشيدن كه باعث مىشود انسان به سيگار وابستگى پيدا كرده، دلش بخواهد هميشه اين دود به او برسد. اما نوع ديگر عادت، فعلى است كه در آن به عامل خارجى وابسته نيست و تنها از طريق تمرين و ممارست بهتر ياد گرفته مىشوند؛ مانند عادات جسمانى و انجام انواع هنرها و فنون. همچنين بسيارى از عادات كه مربوط به ملكات نفسانى انسان است، از طريق تمرين و عادت بهترى يادگرفته مىشوند؛ مانند شجاعت، جود و سخاوت و عفت و پاكدامنى و... كه در اثر تمرين و پافشارى به صورت عادات نيك نفسانى در انسان درمىآيند و مقاومت انسان را در جهت خلاف افزايش مىدهد.48
باقرى نيز به خصيصه «ظهور تدريجى شاكله» و اصل «مداومت و محافظت عمل» در تربيت اشاره كرده و معتقد است: همراهى، مداومت و محافظت ضرورى است؛ زيرا مداومت بدون محافظت سازنده عادات سطحى و خشك است و محافظت بدون مداومت اصلاً سازنده نيست؛ چراكه هرچند هم بسيار متعالى باشد، زايل خواهد شد. از ديد وى، فرايض ابزارى براى تداوم عمل نيستند.49
طبيعى است براى تشكيل عادات نيك و از بين بردن عادات بد، طى كردن مراحلى لازم است تا بتوان طبيعت ثانوى فرد را تشكيل يا تغيير داد. غزالى مراحل تشكيل عادت را در دو مرحله «تكوين» و «ثبات» مىداند. مرحله تكوين، مرحلهاى است كه رفتار انسان به آسانى و روانى انجام نمىگيرد، بلكه با تحمل و دشوارىهايى همراه است. مرحله ثبات به گونهاى است كه رفتار و اعمال به صورت ابزارى درمىآيد.50
اين ديدگاه در واقع، همان نظر مكتب سلوك رفتار (شرطىسازى) يا ديدگاه پاولف است. طبق اين ديدگاه و ديدگاههاى مشابه، انسان بسيارى از اعمال و مهارتها و معلومات را از راه تمرين و تكرار و عادت دادن بهتر ياد مىگيرد كه در آن، يادگيرنده در اثر درك ارتباط بين امور مختلف در ذهن كه در اثر مجاورت و همانندى حاصل مىشود، امور گوناگون را مىآموزد. البته طبق اين ديدگاه، تنبيه و پاداش نقش مهمى در يادگيرى دارند.51
به اعتقاد ارسطو، عادت نه تنها عمل را آسان كرده و رنج كوشش را از بين مىبرد، بلكه تمايل نيز ايجاد مىكند. از نظر وى، تكرار، توليد عادت و عادت توليد تمايل مىكند و تمايل نيز به نوبه خود عمل را به وجود مىآورد. حاصل اين عمل، نوعى دانش و معرفت است.52 لايب نيتز معتقد است كه هر آنچه در وجود آدمى به واسطه عادت اثر كند، اثرش باقى مانده و از بين نمىرود و آنچه وجود داشته (گذشته)، از موجوديت دست نمىكشد و از آن، چيزى در آثار فعلى (حال) باقى است. در واقع، از ديد وى، عادت است كه گذشته، حال و آينده افراد را به هم مرتبط ساخته و باعثانسجامعملويادگيرى معنادار مىشود.53
از ديدگاه بسيارى از متخصصان تعليم و تربيت، قسمتى از اخلاقيات را بايد در وجود بشر تكوين كرد و به اصطلاح اخلاق، بايد فضايل را به صورت ملكات در انسان ايجاد نمود. انسان تربيتشده انسانى است كه آنچه «فضيلت» ناميده مىشود، در او به صورت خوى و ملكه درآمده باشد و مادامى كه يك فضيلت، به صورت ملكه درآمد، زوالش مشكل خواهد شد. در نظر اين دسته، تربيت، فن تشكيل عادت است و اين كار را بايد از همان دوران كودكى كه روح انسان قابليت انعطاف دارد آغاز كرد؛ چراكه گفته مىشود: تربيت در دوران كودكى مانند نقشى است كه بر روى سنگ حك شده است و تغيير و زوال آن بسيار مشكل مىباشد.54بنابراين، از آنرو كه عادت جزء طبيعت آدمى محسوب مىشود، انسان بايد امور نيك را حتىالامكان از طريق عادت فراگيرد تا با تمرين و پافشارى بر آن، به صورت عادتى استوار در شخصيت او عجين شود و منزلتش را در ميان مردم بالا ببرد و انجام كارهاى ديگر براى او آسان شود.55
در آخر بايد گفت: همين عادت، با تمام اهميت و عظمتى كه در فرايند تربيت دارد، اگر بدون آگاهى لازم و كامل باشد، به عنصر و روشى بيهوده تغيير شكل مىدهد و به صورت يك عمل خود به خودى درمىآيد.56
عادت يك فعل و انفعال روحى و معنوى بىاثر و بىتفاوت نبوده، بلكه اين پديده در هر دو جهت، يعنى هم از لحاظ مثبت و هم از لحاظ منفى، داراى پيامدهايى است. از جمله جنبههاى مثبت عادت، ايجاد و حصول معرفت (بدون احتياج به مراتب حافظه)، افزايش قابليت تحول و ازدياد مقاومت در برابر مشكلات و مصايب است.57 اما اين پديده داراى جنبههاى منفى نيز مىباشد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
يكى از جنبههاى منفى عادت اين است كه اگرچه عادت مثبت نقش بسيار مؤثرى در مراحل اوليه زندگى دارد، اما با طى مراحل كمال و ترقيات روحى عادات (هرچند مثبت باشند)، مىتوانند مانع حركت سريع و جهش ارتقايى روح انسانى شوند؛58 چراكه به اعتقاد علماى اخلاق، عادت به منزله ماده موم و قابل انعطاف و شكلپذيرى است كه هر شكلى به آن بدهيم مىپذيرد. اين قابليت انعطاف انسان، در دوران اوليه زندگى مىباشد و زمانى است كه هنوز «خرد» او شكل نگرفته است. به عبارت ديگر، قسمت اعظم تربيت انسانها در دوران كودكى شكل مىگيرد كه در آن تفكر، هنوز به مرحله انتزاعى خود نرسيده است و هر عادتى كه شكل گيرد تغيير دادن آن بسيار مشكل است و در شخصيت او منعقد مىشود.59
يكى ديگر از چالشهاى عادت اين است كه ارزشها را غيرقابل درك مىنمايد؛ بدين معنا كه در نتيجه حصول انس روحى و معنوى، غالبا ارزش حقيقى اشيا و موجودات و ارزش مطلق هر چيزى و هر نعمتى بر ما مجهول مىماند و به همان لحاظ است كه عموما ارزشها و ارزيابىها نيز روى نسبيت صورت مىگيرد.60
شايد يكى از مهمترين جنبههاى منفى عادت كه متأسفانه مورد ابتلاى اكثريت قريب به اتفاق بشر است، اين است كه عادت ارزش معنايى و اثرات معنوى را در انسان تقليل مىدهد. «عادت علمى» يكى از اين موارد است كه اثرات مفيد و مثبت علم را تقليل مىدهد و «علم معرفتى» را به «علم محفوظاتى» تبديل مىكند. در اين حالت، علم از سطح محفوظات ذهنى تجاوز نمىكند.61
طبق نظر علماى تربيتى جديد، نبايد آدمى را به هيچ چيز ـ چه خوب و چه بد ـ عادت داد؛ چراكه عادت مطلقا بد است. همين كه چيزى به صورت عادت درآمد، بر انسان حكومت مىكند و نمىتوان آن را ترك كرد. آن وقت، هر كارى را كه انجام مىدهد نه به حكم عقل و اراده يا قدرت تشخيص، بلكه به حكم اين مىباشد كه عادتش شده و اگر انجام ندهد ناراحت مىشود. اين نظر مطابق حديثى از امام صادق عليهالسلام نيز مىباشد كه مىفرمايد: «به طول ركوع و سجود فرد نگاه نكنيد كه آن، چيزى است كه او بدان عادت كرده و اگر بخواهد آن را ترك كند وحشت مىكند.»62 بنابراين، اين دسته در مقابل نظر قدما كه تربيت را فن تشكيل عادات مىدانستند، «تربيت را فن بر هم زدن عادات مىدانند.»63
از سوى ديگر، عادت، ارزش اخلاقى يك كار را از ميان مىبرد و به هيچ وجه نمىتواند ملاك انسانيت و ايمان باشد. يعنى هر كارى، حتى بهترين كار، اگر به صورت عادت درآيد، به صورت ملكه بر انسان حكم مىكند؛ چه عقل بپسندد و چه نپسندد. به گفته روسو، «بايد اميل را عادت دهم كه به هيچ چيز عادت نكند.» اين گفته در واقع، نقطه مقابل عقيده قدما مىباشد كه تربيت را فن تشكيل عادت مىدانستند. در اينجا مسئله آزادى اخلاقى مطرح مىشود كه براساس آن، عادات باعث مىشوند انسان آزادىاش سلب شود و قدرت عقل و اراده اخلاقى كاهش يابد.64 اين نكته در فرمايش امام على عليهالسلامبه خوبى روشن مىشود: «آفت رياضت (و پرورش نفس) چيره شدن عادت است.65 از اينرو، هرقدر عادات انسان زياد شود، استقلال و آزادىاش كمتر مىشود و حكم عقل و اراده اثر چندانى ندارد.66
در يادگيرى از طريق عادت دادن، فرد بدون توجه و آگاهى به تكرار امرى مىپردازد و همين امر خود به خود او را به فراگيرى مطلبى خاص يا انجام امرى معين قادر مىسازد. اين نوع فراگيرى با درك و فهم توأم نيست و فرد تنها در اثر تكرار امرى را به ذهن خود وارد مىسازد يا مهارتهايى را كسب مىكند. به عبارت ديگر، شرطاساسى در اينگونه آموزش مجاورت و تكرار و تمرين است.67
در جريان عادت دادن، فرد آنچه را ارائه مىشود مىپذيرد. براى مثال، وقتى معلم مطلبى را ارائه مىدهد شاگرد نيز به سخنان معلم گوش فرا مىدهد و اين جريان چند مرتبه تكرار مىشود و در اين صورت، شاگرد آنچه را كه ارائه شده است خود به خود، يعنى بدون اراده و آگاهى، مىپذيرد.68 از طرفى، در عادت دادن به عنوان يك روش تربيتى نتيجه عمل يا آموزش قابل پيشبينى است؛ يعنى نتيجه آموزش يا اعمالى كه از طريق تلقين انجام مىگيرد و فهم چندان دخالتى ندارد، روشن است. براى نمونه، فرد هر چه را كه حفظ كرده يا قبلاً انجام داده و تكرار كرده است بعد نيز آن را به همان صورت يا ناقصتر پس مىدهد و اين همانند تحصيلكردههايى است كه مدتها به تحصيل مشغول مىشوند بدون اينكه تغييرى در رفتارشان به وجود بيايد.69
افرادى مانند افلاطون، كانت، روسو و ديويى نيز به مخالفت با عادت برخاستهاند. افلاطون آن را «فضيلتى دور از تعقل، بدون اساس و مشكوك و غيرقابل تعليم به ديگران» مىداند. به زعم كانت، تأكيد بر عادت دادن كودك به هر چيزى، مخاطرهانگيز بوده و باعث سلب استقلال و آزادى مىشود. وى تنها كار لازم را بازداشتن بچهها از تشكيل عادت مىداند. ديويى هم از اين منظر با عادت مخالف است و معتقد است: تشكيل عادت در كودكان، آنها را براى تطبيق با شرايط متغير محيطى و زمانى خويش عاجز ساخته و پايه شكست افراد در روزگار خويش را فراهم سازد.70
در نتيجه، عادت يكى از پيچيدهترين مسائلى است كه مدتها نظر فلاسفه و متفكران را سخت به خود جلب كرده است و با وجود اينكه مسئله «عادت» از خيلى پيش شناخته شد، اما هنوز هم در اين زمينه پيشرفتهاى قابل ملاحظه و نظريات صريح و روشنى در دست نيست.
با توجه به آنچه بيان شد، مىتوان گفت: عادت دادن اگرچه از ابتدايىترين و شناختهترين روشهاى تربيتى است، اما همواره اين مسئله وجود دارد كه آيا يك روش تربيتى مؤثر در هر زمينهاى هست يا نه؟ طبق نتايج، عادت بهتر است در افعال فعلى انجام گيرد؛ يعنى افعالى كه به عامل خارجى وابسته نيست و از طريق تمرين و تكرار بهتر ياد گرفته مىشوند؛ مانند عادت دادن به چگونگى غذاخوردن، ورزش كردن، به موقع خوابيدن يا بيدار شدن و... . برخى از عادات خوب نفسانى، مانند شجاعت، جود و بخشش، عدالت، و فضايل اخلاقى نيز از طريق عادت بهتر ياد گرفته مىشوند. اما در افعال انفعالى عادت جايز نيست؛ چراكه وابسته به عامل خارجى بوده و بر انسان حكومت مىكند؛ مانند عادت به سيگار كشيدن كه برايشان بسيار مضر است.
نتايج پژوهش نشان داد كه يكى از چالشها يا موانع عادت دادن اين است كه شكلگيرى آن منوط به دوران كودكى بوده و نمىتوان در مراحل بالاتر كه خرد شكل مىگيرد از آن استفاده كرد. البته اين امر نه تنها نمىتواند يك چالش به حساب آيد، بلكه يكى از آثار مثبت و تربيتى عادت هم هست. به عبارتى، چنانچه عادت دادن در دوران اوليه زندگى در ارتباط با عادات انفعالى يا عاداتى باشد كه نيازمند انتخاب، و اختيار عقل و اراده افراد است، يك چالش يا مانع به حساب مىآيد، اما چنانچه در ارتباط با عادات فعلى مانند عادات خوب جسمانى و فضايل اخلاقى باشد، اثرات مثبت تربيتى خواهد داشت. براى مثال، عادت دادن كودكان به عادات خوب جسمانى (مانند ورزش)، رفتارى (خوشبرخوردى، درست غذا خوردن، درست درس خواندن، بهموقع خوابيدن، نظافت و...) و فضايل اخلاقى (نماز، روزه و...) در مراحل اوليه زندگى مفيد خواهد بود.
يكى ديگر از چالشهاى عادت دادن تقليل اثرات معنوى رفتارها و يادگيرىهاى افراد است؛ زيرا عادت دادن مبتنى بر تكرار و تمرين بوده و كمتر عقل و آگاهى در آن دخالت دارد. اين خود باعث مىشود كه افراد با افكار و اعتقادات كليشهاى و غيرقابل انعطاف بار آيند كه آثار مخرب تربيتى و روانى در پى خواهد داشت. از اينرو، بايد سعى داشت كه در مراحل اوليه زندگى از عادت دادن كودكان به امورى كه نيازمند تفكر و تعقل و تفسير شخصى است و نيز از اجبار و فشار خوددارى كرد. براى مثال، چنانچه به كودكان ياد بدهيم كه هميشه به امور و نظرات ديگران به ديده ترديد بنگرند، ممكن است در بزرگسالى نيز افرادى شكاك بوده و همواره نظرات و افكار ساير افراد را بدون نقادى و سنجش مورد انتقاد و انكار قرار دهند.
با وجود اين، در فرايند تربيت اسلامى با رعايت نكاتى مىتوان از اين روش بهره زيادى برد و به همين دليل، در تعاليم اسلامى بر استفاده از اين روش، بخصوص در فراگيرى اصول و تعاليم دينى، تأكيد گرديده و از آن به عنوان يك روش پايه براى روشهاى ديگر نام برده شده است. براى مثال، آنجا كه پيامبر صلىاللهعليهوآلهمىفرمايد: «به خانوادهات فرمان ده تا نماز بخوانند و بر نماز ايستادگى و پافشارى كن»، در واقع، بيان مىكند كه عادت دادن افراد به تكرار يك امرى باعث مىشود يك عادت خوب فردى به وجود آيد و در طول زندگى رفتار فرد را هدايت و تنظيم كند. همچنين نمىتوان كاملاً تفكر و تعقل را از عادت دادن سلب كرد. براى نمونه، هنگامى كه امام على عليهالسلام مىفرمايد: پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلههر روز بخشى از اخلاق خود را به من ياد مىداد و به من امر مىكرد كه از آن پيروى كنم، در واقع، بيانكننده اين واقعيت است كه اين فرايند، آگاهانه و بر اساس شعور و توجه انجام مىگيرد و نه خودكار و ناآگاهانه و بىروح. همچنين زمانى كه در مدرسه كودك رفتارى را مشاهده مىكند و آن را تكرار مىكند و نتيجهاى از آن مىگيرد، عاملى كه باعث تكرار آن عمل مىشود و بر تصميم كودك مبنى بر تكرار يا عدم تكرار آن عمل تأثير مىگذارد، تفكر است. اين شبيه همان چيزى است كه در روانشناسى «تقويت جانشينى» يا «تنبيه جانشينى» ناميده مىشود: اگر كودكى به خاطر كارى كه از ديگرى سر مىزند تشويق مىشود، آن كار را انجام مىدهد تا مورد تشويق قرار گيرد.
بنابراين، بهتر است در فرايند تربيت از اين روش در مراحل اوليه رشد افراد براى آموزش و انتقال عادات فعلى مطلوب فردى و اجتماعى استفاده شود. در مراحل بالاتر، بايد روشهاى تربيتى بيشتر مبتنى بر تعقل و تفكر انتزاعى افراد باشد تا در تعارض بين آنچه بايد به آن عادت كنند و آنچه بايد به آن عادت نكنند قرار نگيرند.
به منظور استفاده مطلوب و نتيجهبخش از روش عادت دادن در فرايند تربيت و با توجه به آنچه گفته شد، پيشنهادها و نكات زير ارائه مىشود:
1. مربيان، به ويژه مربيان مقطع ابتدايى، بيش از همه نيازمند شناخت مجموعه روشهاى تربيتى، به ويژه روش مفعول عادت هستند تا بتوانند با استفاده از يافتههاى خويش، گامهاى عملى در اين زمينه بردارند. به علاوه، تشكيل عادت در اين دوره به مراتب آسانتر از دورههاى بعدى رشد است.
2. داشتن ويژگىهايى براى كاربرد اين روش ضرورى است. مربيان علاوه بر كسب آگاهى درباره روشها، بايد بيش از هر چيز صبور و بردبار بوده و علاوه بر آن، خود نقش الگو و اسوه داشته باشند.
3. از جمله عادات مطلوب با توجه به روايات و تأكيدات اسلام، عادت به انجام فرايض دينى است كه از كودكى بايد شروع شود تا با ايجاد روح معنوى در آنان، ادامه انجام اين فرايض در بزرگسالى براىآنان دشوار نشود.
4. به والدين، معلمان و ديگر دستاندركاران تعليم و تربيت توصيه مىشود كه از سختگيرىهاى بىمورد نسبت به دانشآموزان و كودكان براى ترك يا انجام عادات معين، خوددارى نمايند.
5. به موازات رشد عقلانى، بايد سهم ايجاد عادات را به نفع شيوههاى تربيتى ديگر كه تأثيرات آنها به نسبت زيادتر است كاهش داد.
6. به منظور افزايش تأثيرگذارى عادت دادن، استفاده از روشهاى تربيتى ديگر از قبيل: پند و اندرز، الگو سازى و معرفى الگو و اسوه، تشويق، گفتوگو و غيره در كنار اين روش پيشنهاد مىشود تا عادت به تفكر، پرسشگرى، هدفمندى و نظم در فراگيران شكل گيرد.
ـ نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378.
ـ احمدى، سيداحمد، اصول و روشهاى تربيت اسلامى، اصفهان، جهاد دانشگاهى، 1380.
ـ باقرى، خسرو، نگاهى به تربيت اسلامى، تهران، سازمان پژوهش و برنامهريزى، 1374.
ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه محمدعلى انصارى قمى، تهران، بىنا، 1337.
ـ حجتى، محمدباقر، روانشناسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361.
ـ داوودى، محمد، تربيت دينى (سيره تربيتى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام)، زيرنظر عليرضا اعرافى، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
ـ شريعتمدارى، على، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، تهران، اميركبير، 1383.
ـ ـــــ ، تعليم و تربيت اسلامى، تهران، اميركبير، 1383.
ـ صبورى اردوبادى، احمد، نقش تربيتى عادت، تهران، هدى، 1360.
ـ عطاران، محمد، آراى مربيان بزرگ مسلمان درباره تربيت كودك (ابنسينا، غزالى و خواجه نصيرالدين طوسى)، تهران، سازمان پژوهش و برنامهريزى، 1366.
ـ فرمهينى فراهانى، محسن، فرهنگ توصيفى علوم تربيتى، تهران، اسرار دانش، 1378.
ـ قطب، محمد، روش تربيتى اسلام، ترجمه محمدمهدى جعفرى، شيراز، دانشگاه شيراز، 1375.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، تصحيح باقر بهبودى و علىاكبر غفارى، تهران، المكتب الاسلاميه، 1392ق.
ـ گوتك، جرالد. ال، مكاتب فلسفى و آراء تربيتى، ترجمه محمدجعفر پاكسرشت، تهران، سمت، 1384.
ـ محمدى رىشهرى، محمد، ميزانالحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، تهران، دارالحديث، 1379.
ـ مطهّرى، مرتضى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، 1375.
ـ نيلى احمدآبادى، محمدرضا، «روش تربيتى عادت از ديدگاه امام على عليهالسلامو دانشمندان»، تربيت اسلامى (مقالات برگزيده)، تهران، تربيت اسلامى، زمستان 1379.
1ـ خسرو باقرى، نگاهى به تربيت اسلامى، ص 37.
2ـ محمد قطب، روش تربيتى اسلام، ترجمه محمدمهدى جعفرى، ص 9.
3ـ سيداحمد احمدى، اصول و روشهاى تربيت اسلامى، ص 70.
4ـ محمد قطب، همان، ص 220.
5ـ احمد صبورى اردوبادى، نقش تربيتى عادت، ص 2.
6ـ محمد داوودى، تربيت دينى (سيره تربيتى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام)، زيرنظر عليرضا اعرافى، ص 241.
7ـ احمد صبورى، همان، ص 8.
8ـ حسن عميد، فرهنگ فارسى عميد، ذيل واژه «عادت».
9ـ محمد عطاران، آراى مربيان بزرگ مسلمان درباره تربيت كودك، ص 40.
10ـ محسن فرمهينى فراهانى، فرهنگ توصيفى علوم تربيتى، ص 253.
11. Training.
habituate oneself.12.
13ـ همان، ص 254.
14ـ محمدباقر حجتى، روانشناسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى، ص 108.
15ـ احمد صبورى، همان، ص 22ـ23.
16ـ محمد قطب، همان، ص 220.
17ـ احمد صبورى، همان، ص 225.
18ـ همان، ص 226.
19ـ محمد قطب، همان، ص 221.
20ـ سيداحمد احمدى، همان، ص 83.
21ـ محمد داوودى، همان، ص 119.
22ـ سيداحمد احمدى، همان، ص 83ـ84.
23ـ همان، ص 84.
24ـ نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 145.
25ـ محمد داوودى، همان، ص 135.
26ـ محمد قطب، همان، ص 224.
27ـ سيداحمد احمدى، همان، ص 84.
28ـ محمد داوودى، همان، ص 131.
29ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تصحيح باقر بهبودى و علىاكبر غفارى، ج 1، ص 67.
30ـ احمد صبورى، همان، ص 232.
31ـ عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه محمدعلى انصارى قمى، ص 115.
32ـ سيداحمد احمدى، همان، ص 85.
33ـ محمد محمدى رىشهرى، ميزانالحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، ج 9، ص 4191ـ4192.
34ـ همان، ص 4192ـ4193.
35ـ مرتضى مطهّرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 366.
36ـ محمد محمدى رى&