.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

دلیل انتخاب نام مرورگرهای مشهور چیست

 

مرورگرهای اینترنتی در تمامی روز و هر روز هفته فعالند، خواه این مرورگر اینترنت اکسپلورر، فایرفاکس، گوگل کروم و یا سفری باشد، با وجود اینکه امروزه مرورگرها یکی از مهمترین نرم افزاری کاربردی هستند، ریشه و دلیل انتخاب نام آنها به فراموشی سپرده شده است.

دلیل انتخاب نام مرورگرهای مشهور چیست ؟

 

 

به گزارش خبرگزاری مهر، با توجه به جایگاه مرکزی که این نرم افزارها در زندگی انسان دارند، باید تاریخچه ای نیز در پس ساخت و نامگذاری این نرم افزارها وجود داشته باشد.

 

“مارتین بیبی” توسعه دهنده نرم افزاری در مایکروسافت تاریخچه ای از انتخاب اسامی مرورگرها را گردآوری کرده است. بعضی از آنها نامی آشکار و واضح دارند، مانند اینترنت اکسپلورر. نام این مرورگر به خوبی نشان می دهد که در حال ارائه چه خدماتی است، اما بعضی دیگر از مرورگرها مانند “اپرا” هیچ نشانه ای از خدماتی که ارائه می کنند نداشته و تنها به دلیل زیبا بودن انتخاب شده اند.

 

با استثنا در نظر گرفتن اینترنت اکسپلورر و اوپرا، هیچ یک از اسامی مرورگرهایی که “بیبی” تاریخچه آنها را گرد آوری کرده از شرکت سازنده مرورگرها برگرفته نشده است.  برای مثال به نظر نمی آید کسی منشا نام “سفری” (Safari) را بداند، شاید بخشی از نام این مرورگر از نام وبلاگی به نام Surfin برگرفته شده باشد، اما این نام ارتباطی مستقیم با مفهوم جستجو در طبیعت وحشی داشته و به نوعی به مفاهیمی مانند اکتشاف و مسیریابی اشاره ای ضمنی دارد.

 

موزیلا

شاید نامشخص ترین نام در این میان نام مرورگر فایرفاکس شرکت موزیلا باشد. “بیبی” داستانی معروف را درباره نامگذاری این مرورگر بیان می کند که بر اساس آن نامگذاری این شرکت و مرورگرش از ترکیب واژه هایی انجام گرفته و هدف نهایی این شرکت بوده است.

بر اساس گزارش ZDnet، ترکیب دو عبارت “Mosaic Killer” (نابود کننده مرورگر موزائیک) و Godzilla به معنی قدرتی گودزیلا مانند که می تواند مرورگر موزائیک را نابود سازد، منجر به ابداع نام Mozilla شده است.

 

اینترنت اکسپلورر

در سال ۱۹۹۵ داشتن نامی که به افراد ایده ای کلی درباره کارایی یک محصول را بدهد، ایده ای بسیار رایج و محبوب بود. به ویژه که در آن زمان که افراد به تازگی با پدیده ای به نام اینترنت آشنا شده بودند و تلاش داشتند به گونه ای خود را درگیر آن کنند.

اکسپلورر (جستجوگر) برای بیان مفهوم آزادی و امکاناتی که به واسطه استفاده از وب برای افراد به وجود می آمد انتخاب شده است و با شعار پیشین شرکت مایکروسافت “هدف امروزت چیست؟” در یک راستا قرار داشت.

 

Netscape Navigator

Navigator اولین مرورگر زندگی بسیاری از افراد بود که بر اساس مرورگر موزائیک ساخته شده بود. نام موزائیک نیز به احتمال زیاد از این رو انتخاب شده بود که برای اولین بار امکان نمایش متن و تصویر به صورت همزمان بر روی یک صفحه به وجود آمده بود.

Navigator اولین محصول شرکت Netscape پس از زمانی بود که این شرکت نام خود را از “شرکت ارتباطاتی موزائیک” تغییر داد. Navigator (هدایتگر) نیز مانند اینترنت اکسپلورر نامی است که مفهوم آن به عنوان یک مرورگر اینترنتی کاملا واضح است.

 

فایرفاکس

بیشتر افراد فراموش کرده اند که فایرفاکس از ابتدا به این نام خوانده نمی شد و در واقع طی گذشت زمان چندین بار دچار تغییر نام شده است. در ابتدا نام آن “فونیکس” بود که به دلیل بروز اختلاف با شرکتی هم نام به “پرنده آتشین” (Firebird) تغییر نام داد. این نام نیز با پروژه ای “منبع باز” هم نام شد، از این رو پس از مشاوره های فراوان با چندین وکیل نام فایرفاکس (نام دیگر پانداهای سرخ است و هیچ ارتباطی با پرنده های افسانه ای ندارد) برای این مرورگر انتخاب شد.

 

اپرا

انتخاب اپرا برای نامگذاری یک مرورگر دلایل مختلفی داشته است. مهمترین آن این است که اپرا در همه جای دنیا، ایتالیا، روسیه، فرانسه یک معنی را می دهد. دلیل دیگر این است که اپرا تقریبا در همه جای جهان ریشه های تاریخی دارد و همواره با کیفیت و استانداردهای بالای هنری سر و کار داشته است، برای مثال اپرا یکی از بی حاشیه ترین هنرها در جهان به شمار می رود و تمامی هنرمندان در آن از بالاترین سطوح اجتماعی و اخلاقی برخوردارند، دلیل سوم نیز سرگرم کننده بودن اپرا است.

 

کروم

“بیبی” در وبلاگ خود نوشته است که برای انتخاب نام این مرورگر مشهور و محبوب رای گیری های زیادی انجام شده است اما در نهایت نام کروم برای آن پیشنهاد شد و دلیل اول این پیشنهاد این نام نیز علاقه یکی از طراحان ارشد این مرورگر به خودروهای تندرو است. به تدریج استفاده از این نام برای مرورگر گوگل رواج پیدا کرد زیرا طراحان آن به این نام عادت کردند و این نام را با سرعت بالای مرورگر مرتبط می دانستند.



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1256
ادامه مطلب ...

چگونه یک فرد خاص را مجذوب خود کنیم ؟

 

یکی از سوالای که مکرراً پرسیده می‌شود این است که “آیا می‌توانید با استفاده از قانون جاذبه یک فرد خاص را مجذوب خود کرد؟” خوشبختانه پاسخ آن مثبت است.

چگونه فرد خاص را مجذوب خود کنیم ؟

 

عشق یکی از مهمترین احساسات موجود در این جهان است. وقتی صحبت از پول، شغل و خیلی چیزهای دیگر به میان می‌آید آدمها برای نشان دادن آن سختی زیادی متحمل نمی‌شوند. اما در مسائل احساسی، اگر آن چیزی که می‌خواهید را به دست نیاورید، دچار درد عمیقی می‌شوید. کسی که دوستش دارید، آن فرد خاص، مهمترین فرد برای شماست و حتی کل دنیا نمی‌تواند برایتان جایگزین او شود. خبر خیلی خیلی خوبی برایتان داریم. شما می‌توانید کسی که دوست دارید را مجذوب خودتان کنید. پس همین امروز روش ما را امتحان کنید.

 

میل و ناامیدی – باید ناامیدی را کنار بگذارید

بااینکه میل یک انرژی مقدس است و انرژی خلقت محسوب میگردد، ناامیدی دقیقاً عکس آن و انرژی مخرب است. وقتی تمایلات برآورده نشوند، جای آن ناامیدی می‌آید. بااینکه میل و اشتیاق انرژی خوب و پاک است، ناامیدی یک انرژی منفی بسیار قوی است. میل و اشتیاق ارتعاشات جذب کردن را در شما ایجاد می‌کند اما ناامیدی دقیقاً ارتعاشاتی متضاد این یعنی دور کردن را می‌سازد. وقتی عاشق می‌شوید، بذر مقدس میل و اشتیاق در شما کاشته می‌شود. بنا به هر دلیلی اگر این اشتیاق و میل برآورده نشود، ناامیدی وارد می‌شود. پس اولین قدم برای از بین بردن این ناامیدی است. همه ناامیدی‌ها را دور بریزید.

 

چطور ناامیدی‌ها را از بین ببرید؟

ساده‌ترین راه برای از میان برداشتن ناامیدی‌ها، فراموش کردن است. خودتان را با نور عشق الهی و معنوی جهان احاطه کنید. یک نور عشق معنوی را تجسم کنید، یک تشعشع از نور عشق خداوندی. خود را تسلیم آن نور کنید. این نور است که شما را خلق کرده است، همه آنچه که دارید را به شما داده و این عشق خیلی ساده دوستتان دارد. این نور بخشنده است، نوری ۱۰۰ درصد پاک است و آنقدر قوی هست تا بتواند واقعیتی زیبا فراتر از تجسمات معمولی شما ایجاد کند. وقتی عاشق می‌شوید این نور خیلی آرام به شما می‌گوید چه بکنید، فقط باید به او گوش دهید. پس همه چیز را فراموش کنید، تسلیم این نور شوید و زندگی جدیدی را شروع کنید. همین امروز خودتان را تسلیم آن نور معنوی کنید و بگذارید آن نور آینده‌ای روشن برایتان بسازد.
وقتی اینکار را کردید، هر وابستگی به نتیجه را از خود دور کنید. حالا قسمت بهتر آن شروع می‌شود.

 

ساختن یک زندگی زیبای عاشقانه

وقتی هر نوع وابستگی به آن فرد را از خود دور کردید، یک پیام بسیار قوی به جهان فرستاده‌اید که برای شروع یک زندگی زیبای عاشقانه آماده‌اید. اگر قبلاً عشقتان یک‌طرفه بود، الان وقت آن رسیده که رابطه‌ای دو‌طرفه را تجربه کنید. شما قهرمان  تئاتر ذهن خودتان هستید. فیلم شما در ذهن خودتان است و فیلمتان واقعیت شما را می‌سازد. شما کنترل ۱۰۰ درصد روی تخیلاتتان دارید و از آن برای ساخت واقعیتی به انتخاب خود هوشمندانه استفاده می‌کنید.

حالا تصور کنید که معشوقتان عاشق شماست. قبلاً این شما بودید که عاشق او بودید و حالا تصور کنید که این اوست که عاشق شماست. “معشوقتان عاشق شماست” و می‌بینید که اشتیاق و میلتان برآورده شده است. چه حسی دارید؟ هزار مرتبه با خودتان تکرار کنید، “….. منو دوست داره”. ببیند در ۷-۵ روز آینده چه اتفاقی می‌افتد. تغییر انرژی را در خود مشاهده کنید. ببینید چه حسی دارید. معشوقتان را عاشق خودتان تجسم کنید. احساساتتان را بررسی کنید. در ذهنتان با معشوقتان صحبت کنید. چه حسی دارد؟

اگر این مرحله را به درستی انجام دهید، به خودتان می‌خندید که برای چه اینقدر ناامید بودید. و آنوقت است که دنیا به رویتان لبخند می‌زند. احساس قدرت بیشتری می‌کنید. با خودتان فکر می‌کنید که چرا همه چیز را اینقدر سخت می‌دیده‌اید و چرا قبلاً نمی‌توانسته‌اید فراموش کنید؟

 

بررسی عشق

این روش‌ها که شما را از احساسات ناامیدانه‌تان بیرون می‌کشد و باعث می‌شود احساس کنید برنده هستید. این افکار و احساسات مثبت می‌آیند و باعث می‌شوند فکر کنید که آیا آن فرد را بخاطر عشق می‌خواسته‌اید یا فقط به این خاطر که نفستان را ارضا کنید. در بسیاری از موارد، ناامیدی که برمی‌گردد، به دلیل عشق نیست، بلکه به دلیل پیروزی است. حالا در اعماق قلب خود می‌دانید که آیا آن فرد را واقعاً دوست می‌دارید یا نه.

اگر متوجه شدید که عشقتان واقعی است، مرحله زیر خیلی برایتان مهم است:

 

عشق – قدرت پشت خلقت

درک کنید که عشق قدرتمندترین انرژی در جهان است. با عشق می‌توانید هر چیزی خلق کنید، قلب، روح و فکر هر کسی را به دست آورید. هر روز حدقل ۱۰ دقیقه بنشینید و افکاری عاشقانه به عشقتان بفرستید. با خودتان تصور کنید که با او رابطه‌ای عاشقانه دارید. معشوقتان کاملاً عاشق شماست. چه نوع افکار عاشقانه‌ای برای او می‌فرستید؟

یک گوی صورتی رنگ از انرژی بین دستان خود تجسم کنید که در آن رابطه عاشقانه‌تان را با آن فرد می‌بینید. این گوی فقط انرژی پاک و مثبت عشق را در خود دارد. افکار، احساسات و نوع رابطه‌ای که با معشوقتان دارید را یادداشت کنید. حالا گوی صورتی رنگ را فراموش کنید. بگذارید به هوا برود. هر وابستگی را رها کنید. و اگر اینکار را به درستی انجام دهید، دیگر هیچ وابستگی برایتان نمی‌ماند زیرا الان جایی هستید که می‌توانید حس رابطه را احساس کنید. اگر تردیدی داشتید با خودتان تکرار کنید، “من تسلیم نور معنویم هستم.” “فقط باید نور معنویم را دوست داشته باشم و از آن سپاسگذار باشم.”

دقت کنید که این هدف فقط و فقط زمانی اتفاق می‌افتد که ارتعاشات احساسات شما بالا باشد. ناامیدی مثل چاهی عمیق است که ارتعاشات آن بسیار پایین است. عشق و حق‌شناسی بالاترین حد ارتعاشات را دارند.
اگر اینکار را درست انجام دهید، احساساتتان در این مرحله باید اینگونه باشند:

۱٫ ناامیدی صفر. متعجب می‌شوید که آنهمه ناامیدی به کجا رفته است.
۲٫ شدیداً احساس شادی می‌کنید زیرا رابطه‌ای زیبا و عاشقانه ساخته‌اید و به روشنی آن را دیده و حس کرده‌اید.
۳٫ یک رابطه کامل و شاد بین شما و جهان که فقط و فقط شکرگذار آن هستید.

رابطه ایدآل شما خود را نشان خواهد داد. ۶۰،۰۰۰ فکر در روز کارمای (karma) فکر شماست. اگر در ۸۰ درصد از این افکار عشق و حق‌شناسی باشد، رابطه زیبایی که خلق خواهید کرد فرای تصورتان خواهد بود.



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1211
ادامه مطلب ...

درد و دل من با خدا

ای خدا Hard دلم Format مکن

Filed من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Deltree کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی هر سه را

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

ای خدا روز ازل Cad داشتی

Mouse بود اما مگر Pad داشتی

که چنین طرح 3D می زدی

طرح خود بر روی CD می زدی

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا بر ما ایمن فرست

بهر دلهای پر آتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم

 

 



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1598
ادامه مطلب ...

کلاهبرداری میلیاردی با خودکارهای جادویی

کلاهبرداری میلیاردی با خودکارهای جادویی

 

خودکار جادویی به کمک ۴ سارق برای کلاهبرداری های میلیاردی آمد …

کلاهبرداری میلیاردی با خودکار جادویی

 

 

 

سرهنگ حسین‌زاده رئیس پلیس آگاهی استان اصفهان با اشاره به پرونده اتهامی اعضای این باند به «جام‌جم» گفت: از مدتی پیش شکایت‌های مردمی در پلیس آگاهی اصفهان مورد بررسی و تحقیق کارآگاهان اداره مبارزه با جعل و کلاهبرداری قرار گرفت که نشان می‌داد اعضای یک باند با تبلیغات گسترده از جمله چاپ آگهی‌های اغواکننده در روزنامه‌ها با فریب مردم ادعا می‌کنند که قادر هستند به دلیل نفوذ در بانک‌های کشور وام‌های کلان دریافت کنند.

 

پس از مراجعه به دفاتر شرکت و تنظیم قرارداد، آنها یک فقره چک را به عنوان امانت در اختیار مدیر شرکت قرار داده و پس از مدتی اطلاع پیدا می‌کردند، چک امانتی آنها با تغییر رقم درج شده به بانک ارائه و حساب بانکی آنها خالی شده است.

 

رییس پلیس آگاهی اصفهان افزود: با تشکیل تیم ویژه‌ای از کارآگاهان تحقیق در این زمینه آغاز و معلوم شد، کلاهبردارهای تحت تعقیب پس از جذب و فریب مراجعه‌کنندگان محل‌های اجاره‌ای را که در پوشش یک شرکت کاغذی اجاره کرده‌اند، نیمه شب تخلیه کرده و متواری می‌شوند.

 

ردپای شیادهای حرفه‌ای

رییس پلیس آگاهی اصفهان اضافه کرد: در مرحله بعدی از تحقیقات معلوم شد کلاهبردارهای حرفه‌ای با این روش بیش از یک میلیارد تومان کلاهبرداری کرده‌اند و بخش عمده‌ای از این کلاهبرداری‌ها از طریق دستکاری ارقام چک یا برداشت اینترنتی از حساب مالباختگان بوده است.

 

حسین‌زاده تصریح کرد: پس از بررسی و تحقیقات میدانی، ۷۰ نفر از مالباختگان شناسایی شدند و معلوم گشت آنها هنگامی که برای تضمین یک فقره چک را ارائه کرده‌‌اند، به درخواست مدیران شرکت، رقم چک را با خودکاری که در اختیارشان قرار داده شده بود، نوشته‌اند.

وی افزود: پس از استفاده از خودکار معلوم شد این نوع خودکار معروف به خودکارهای جادویی است که پس از چند ساعت نوشته‌های آن پاک می‌شود و شیادهای کلاهبردار هم با جمع‌آوری اطلاعات حساب بانکی مالباختگان، موجودی بانکی آنها را با این روش سرقت کرد‌ه‌اند.

 

حسین‌زاده گفت: با جمع‌بندی این اطلاعات معلوم شد کلاهبردارهای تحت تعقیب در چند استان دیگر از جمله تهران و چهارمحال و بختیاری نیز به این شیوه کلاهبرداری کرده و متواری شده‌اند.

 

رییس پلیس آگاهی استان اصفهان تصریح کرد: در ادامه با سرنخ‌هایی که از این متهمان به دست آمد کارآگاهان پلیس آگاهی اصفهان چهار نفر از این متهمان را در مخفیگاهشان دستگیر کردند و در بازرسی از محل ۳۰۰ میلیون تومان از پول‌های مالباختگان کشف و توقیف شد.

در یک قدمی تکرار جرم

سرهنگ حسین‌زاده خاطرنشان کرد: با انتقال متهمان به پلیس آگاهی آنها اعتراف کردند، با این شیوه در چندین استان و شهر کلاهبرداری کرده و درصدد راه‌اندازی دفتر دیگری برای کلاهبرداری از مردم بوده‌اند که دستگیر شدند.

 

رییس پلیس آگاهی افزود: با توجه به وسعت کلاهبرداری‌های اعضای این باند کسانی که به بهانه دریافت وام و ارائه چک اموالشان به سرقت رفته است می‌توانند به پلیس آگاهی اصفهان یا با شماره تلفن ۰۳۱۱۲۱۸۴۳۳۳ تماس بگیرند.

 

حسین‌زاده با هشدار به مردم گفت: این متهمان که سوابق کیفری نیز دارند، از اعتماد مردم به روزنامه‌ها سوءاستفاده کرده‌اند در حالی که باید توجه داشت، چاپ آگهی در روزنامه‌ها دلیل بر قانونی بودن فعالیت صاحب آگهی نیست و مردم باید هوشیار باشند.

 

وی افزود: اگر قصد معامله و یا خرید و فروش کالا و یا استفاده از خدماتی را دارید، سعی کنید در صورت استفاده از چک از خودکارهای خودتان با ملاحظات مربوط به نوشتن چک استفاده کنید؛ زیرا اکنون خودکارهایی در بازار وجود دارد که جوهر آنها چند ساعت پس از نوشتن پاک می‌شود.



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1215
ادامه مطلب ...

چت روم ایرانیان چت

چت روم می خواهید این هم چت روم اسمش ایرانیان چت  مال یکی از دوستانمه

برای ورود بر روی وردود به چت روم کلیک کنید http://tabadol12.com/chat/



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1207
ادامه مطلب ...

جوانى از نگاه دين و روان‏شناسى 2

جوانى از نگاه دين و روان‏شناسى

چكيده
دوره جوانى يكى از مراحل مهم، سرنوشت‏ساز و حساس زندگى انسان است. اين دوره از زندگى كه پس از دوره نوجوانى آغاز مى‏شود و تا ميان‏سالى ادامه دارد، داراى ويژگى‏ها و رخدادهاى ويژه‏اى است. در اين دوره از حيات، جوانان به طور معمول واجد خصوصيات اخلاقى، رفتارى، عاطفى، شناختى و معنوى منحصر به فردى هستند. در رابطه با ويژگى‏هاى جوانان در اين دوره و همچنين اهميت اين دوره از زندگى و حتى درباره محدوده و گستره دوره جوانى، در آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى، مباحثى مطرح گرديده است.
اين مقاله با رويكرد تحقيقى به ويژگى‏هاى جوانان، اهميت جوانى و سن جوانى از منظر آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى پرداخته است. هدف اين نوشتار بررسى و تبيين جايگاه جوانى در آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى و همچنين بررسى ويژگى‏هاى جوان است. در اين نوشتار از روش توصيفى ـ تحليلى بهره گرفته شده و ويژگى‏ها و جايگاه جوان مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته است.
كليدواژه‏ها: اهميت جوانى، سن جوانى، ويژگى‏هاى روان‏شناختى، ويژگى‏هاى عاطفى و رفتارى.
مقدّمه
در رابطه با اين سؤال كه جوان كيست و چه ويژگى‏هايى دارد، در كتاب‏ها و مقالات متعددى از جمله با جوان تا آسمان، تأليف مهدى هادوى، بررسى شخصيت جوان از ديدگاه قرآن، تأليف ثريا سليمانى‏فر و جوان از نظر عقل و احساسات، تأليف محمّدتقى فلسفى نكاتى نگارش شده است، ولى به صورت كافى و جامع به ويژگى‏هاى جوان و اهميت جوانى از نگاه دينى و روان‏شناختى پرداخته نشده است. از اين‏رو، در اين مقاله با بهره‏گيرى از آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى به توصيف و تبيين اهميت جوانى، سن جوانى و ويژگى‏هاى او مى‏پردازيم و دوره جوانى كه دوره بااهميت است مورد بررسى قرار مى‏دهيم. خوب مى‏دانيم كه دوره جوانى طلوع صبح دل‏انگيز زندگى و موج خروشان درياى نشاط و بالندگى است. ايام جوانى دوران درخشندگى و فروغ زندگى است؛ دوران سرور و شادمانى و دوران قوّت و قدرت است. جوانى دوران كار، كوشش، شور و هيجان است. دل جوان صاف و شفاف است و اين شفافى خواهان هدايت است تا زنگار نگيرد و براى هميشه سرچشمه حيات و تكامل باشد. انديشه جوان كنجكاو بوده، او همواره به دنبال پويايى و پيشرفت است. اراده جوان بسى بلند و با صلابت بوده و هر ناممكنى را ممكن تصور مى‏كند و از انجام كارهاى پست و كم‏مايه اجتناب دارد و هميشه به دنبال كارهاى بزرگ و خيزش‏هاى اساسى و تحول‏آفرين است. روح جوان بسيار لطيف و زيباست و معمولاً با ياد پروردگار خويش نورانيت و صفا مى‏گيرد و از مناجات با جان جانان بيشترين لذت و بهره را مى‏برد و بيشترين خلوت را با او داشته و از چشمه زلال و معرفت ناب حضرت حق، پيوسته برخوردار است. طبيعت جوان، متمايل به معنويت و متمايل به صفاست. او علاقه‏مند به پاكى، محبت، روشن‏بينى و روشن‏بينان است. دل‏هاى جوانان، نورانى است و فطرت‏هاى آنان سالم و دست‏نخورده است. دلبستگى آنان به زخارف دنيا و به بندهايى كه پول‏دوستى و مال‏دوستى و جاه‏طلبى و قدرت‏طلبى بر پاى انسان مى‏زند، خيلى كمتر است؛ از اين‏رو، تحول اخلاقى در جوانان آسان‏تر مى‏باشد. نيرو و انرژى جوانى مى‏تواند مزارع را سرسبز و خرّم كرده و چرخ‏هاى عظيم صنايع سنگين را با نيروى جوانان به حركت درمى‏آيد؛ و ذخاير طبيعى كه در اعماق زمين و درياها نهفته است، با همت نسل جوان استخراج شود و در خدمت بندگان خدا قرار گيرد. از اين‏رو، پرداختن به اين موضوع و تبيين جايگاه جوان، اهميتى مضاعف خواهد داشت.

تعريف جوانى
روان‏شناسان و صاحب‏نظران درباره اينكه جوان كيست و دوره جوانى چه محدوده‏اى از عمر انسان‏ها را پوشش مى‏دهد، اتفاق‏نظر ندارند. اين اختلاف‏نظر به اسناد و اعلاميه‏هاى بين‏المللى نيز كشيده شده است. سازمان ملل متحد، با اذعان به اينكه تعريف دوره جوانى، در مقايسه با كودك يا بزرگسال، در جوامع مختلف به سبب مليت يا فرهنگ‏هاى گوناگون، متفاوت است، در جهت دست‏يابى به اهداف آمارى خود، جوانى را بين سنين 15 تا 24 سالگى قرار داده است.2
با اين حال، بايد توجه داشت كه گرچه تعاريف جوانى نسبت به شرايط متغير اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى متفاوت است، اما مى‏توان بر اساس ويژگى‏هاى جوانى و ديدگاه انديشمندان و آموزه‏هاى دينى و مفاهيم لغوى به يك جمع‏بندى نايل شد.
فرهنگ‏نامه فارسى عميد، جوان و جوانى را به معناى حد ميانه عمر طبيعى و به معناى سن نشاط و بالندگى و رشد فكرى معنا كرده است.3
روان‏شناسان ژنتيك، جوانى را از 18 تا 33 سالگى مى‏دانند و مى‏گويند: در اين سن تحولات جدى و اساسى ادامه دارد و شخص هنوز در حال رشد فكرى و عقلى است. آنان اين مرحله را به نام اوايل بزرگ‏سالى نام‏گذارى كرده‏اند.4
اريكسون به عنوان يك نظريه‏پرداز قوى در مسائل روان‏شناختى، درباره انسان و مراحل زندگى او مطالعات قابل توجهى داشته است. وى با تقسيم مراحل زندگى به هشت مرحله، دوره بزرگ‏سالى را ـ كه از 20 تا 40 سالگى قرار داده ـ به سن جوانى نيز اطلاق نموده است.5
فخرالدين طريحى، صاحب كتاب مجمع‏البحرين كه آشنا به معانى الفاظ در قرآن و روايات است، مى‏نويسد: وقتى گفته مى‏شود جوانى، مراد دوران قبل از پيرى و ميان‏سالى است و در معناى آن گفته شده كه مراد از جوان، شخصى 33 ساله است.6
در يك جمع‏بندى نهايى و بر اساس تتبّع و مطالعه در آثار انديشمندان و سخنان معصومان عليهم‏السلام درباره محدوده جوانى و سن آن، اين نتيجه به دست مى‏آيد كه محدوده جوانى بعد از دوره نوجوانى شروع مى‏شود و تا چهل سالگى ادامه دارد. البته هرقدر افراد به سن چهل سالگى نزديك‏تر مى‏شوند خصوصيات و ويژگى‏هاى ميان‏سالى را پيدا مى‏كنند. نقطه اوج صفات جوانى در سنين بين 18 تا 25 سالگى است و روان‏شناسان عمدتا اين محدوده سنى را دوره جوانى دانسته‏اند.
علّامه مجلسى مى‏فرمايند: «وقتى ريش نوجوان كامل شد، به او شاب و جوان مى‏گويند و جوانى تا چهل سالگى ادامه دارد و به بعد از چهل سالگى، ميان‏سالى اطلاق مى‏شود.»7
محدود بودن جوانى تا چهل سالگى را مى‏توان از روايتى كه از محضر نورانى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صادر شده است نيز استفاده نمود. حضرت درباره امام زمان (عج) مى‏فرمايند: «خداوند حضرت مهدى را بعد از غيبت ظاهر مى‏كند، در حالى كه جوانى كمتر از چهل سال است.»8
پيامبر اكبرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همچنين درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلامفرمودند: «الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة»؛9 حسن و حسين، آقا و سرور جوانان بهشت هستند.
از طرفى، درباره اوصاف اهل بهشت وارد شده كه آنها چهل ساله هستند. از اين دو روايت شريف به خوبى استفاده مى‏شود كه در آموزه‏هاى دينى، جوانى تا چهل سالگى امتداد دارد.

اهميت جوانى
از يك چشم‏انداز كلى مى‏توان دوران زندگى را در سه مرحله بزرگ خلاصه نمود: كودكى، جوانى و پيرى. به دليل تحولات عظيمى كه در دوره جوانى براى انسان‏ها رخ مى‏دهد، اين مرحله از زندگى از اهميت فوق‏العاده و چشمگيرى برخوردار است. جوان در ابتداى دوره جوانى پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مى‏رود و هر سالى كه بر وى مى‏گذرد قوى‏تر مى‏شود تا به سرمنزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد. بعكس، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مى‏رود و هر سال از سال قبل ضعيف‏تر مى‏گردد و آن‏قدر اين راه نشيب را مى‏پيمايد تا به منزل پيرى و به نهايت درجه ناتوانى و ضعف برسد.
خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اين مراحل از زندگى، آن را به انسان‏ها گوشزد مى‏كند: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ»(روم: 54)؛ خداست آن كسى كه شما را ابتدا ناتوان آفريد و در دوران ناتوانى و كودكى پرورش داد و سپس پس از ناتوانى (در جوانى) قوت بخشيد، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پيرى داد.
دوران جوانى، دوران كار و تلاش، صحنه شور و هيجان، عرصه خستگى‏ناپذير سازندگى و دوران درخشندگى و بالندگى است. جوانان، قلب تپنده زندگى اجتماعى، مغز هميشه فعال زندگى، يارى‏رسان دين خدا در طول تاريخ، ياوران ولايت و رهبرى، و گوش شنواى پيام وحى و معارف بلند الهى هستند. جوانان مؤمن و با اخلاق، گنج‏هاى نهفته اجتماع و كليد هر نيكى و قفل هر بدى هستند.10
اميرمؤمنان حضرت على عليه‏السلام درباره اهميت و ارزش جوانى مى‏فرمايند: «قدر و منزلت دو گوهر گران‏بها و دو چيز با ارزش را هيچ‏كس نمى‏شناسد، مگر كسى كه آن را از دست داده باشد: جوانى و سلامتى.»11
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانى و نشاط را پيش از آنكه پير و فرسوده گردى؛ سلامتى را پيش از اينكه بيمار و ناتوان شوى؛ بى‏نيازى و دارايى را پيش از آنكه فقير شوى؛ فراغت و راحتى را قبل از آنكه گرفتارى‏هاى دنيا تو را مشغول سازد و زندگانى دنيا را پيش از آنكه آن را وداع كنى و به سراى آخرت بروى.»12
در اين حديث شريف، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پنج ركن اساسى زندگى اجتماعى و دنيوى را بيان فرموده است كه اگر انسان‏ها با چشم بصيرت به اين اصول بنگرند و به آن عمل كنند، به سعادت دنيوى و اخروى نايل مى‏شوند. و اين اصول عبارتند از:
1. قدرشناسى از فرصت جوانى و استفاده بهينه و مطلوب از اين دوران استثنايى و غيرقابل برگشت؛
2. سلامتى و تندرستى روحى و جسمى كه ارزش و قيمتى غيرقابل توصيف دارد؛
3. ثروت و دارايى كه در صورت فقدان آن، بسيارى از مشكلات به وجود خواهد آمد؛
4. فرصت‏ها و فراغ بال‏ها كه زمان خوبى براى تلاش و كوشش و بالندگى است؛
5. زندگى و حيات دنيوى كه محلى براى كسب كمالات انسانى و عبادت خالق متعال است و در واقع، سنگ‏بناى سعادت اخروى و قرار گرفتن در بهشت و رضوان پروردگار است و اين زندگى مقدّمه‏اى براى زندگى جاودانه و واقعى جهان آخرت است.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره پرسش ويژه از دوره جوانى در روز واپسين مى‏فرمايند: «روز قيامت هيچ بنده‏اى گام برندارد تا درباره چهار چيز از او سؤال كنند: از زندگانى و عمرش كه در چه راهى آن را به پايان رسانده؛ از جوانى‏اش كه در چه مسيرى پشت سر گذارده؛ از اموالش كه از كجا به دست آورده (از حلال بوده يا حرام) و در چه راهى صرف نموده، و درباره دوستى و محبت اهل‏بيت ما خاندان رسالت.»13
در اين حديث شريف، جوانى كه تنها بخشى از دوران زندگى است، به طور مستقل مورد توجه قرار گرفته و اين بيانگر ارزش و اهميت فوق‏العاده دوران جوانى است. انسان بايد توجه داشته باشد كه در روز قيامت از كيفيت گذراندن آن دوران حساس از او سؤال مى‏شود و بايد جوابگو باشد.

مولوى در اين‏باره مى‏گويد:

حق همى گويد چه آوردى مرا
اندر اين مهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان برده‏اى
قُوت و قوّت در چه فانى كرده‏اى
گوهر ديده كجا فرسوده‏اى
پنج حس را در كجا پالوده‏اى
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو زفرش
دست و پا من دادمت چون بيل و كلنگ
من ببخشيدم زخود آن كى شدند؟14

افلاطون مى‏گويد: در دوران جوانى مى‏بايست براى دوران پيرى چراغى تهيه كرد و از فرصت جوانى استفاده مطلوب نمود. يكى از عرفا نيز مى‏فرمايد: روزگار شباب (جوانى) غنيمت شمار و ضايع مگردان؛ چراكه گذر شب و روز، بى‏اختيار تو را به منزل وحشتناك پيرى خواهند رسانيد.15
يكى از انديشمندان غربى مى‏نويسد: در جوانى، امكان‏ها و امتيازات زيادى براى زندگى يافت مى‏شود، در حالى كه در سنين كهولت و پيرى، خيلى از اين امكان‏ها از دست مى‏روند؛ چه بسا اشخاصى كه پيوسته افسوس مى‏خورند از اينكه نمى‏توانند فرصت‏هاى درخشانى را كه از دست داده‏اند، دوباره در زندگى بازيابند. وى در ادامه مى‏نويسد: جوانى و شباب عالى‏ترين سنى است كه در طى آن شاهراه‏هاى زندگى به روى جوانان گشوده مى‏شوند. اما اين دوران تحسين‏انگيز و سرنوشت‏ساز كه دختران و پسران جوان آرزو دارند دوام آن زيادتر شود، خيلى زودگذر است. جوانى چندين سال بيشتر طول نمى‏كشد. بنابراين، بايد اين دوران زندگى را به كمال و خوبى و روشنى گذراند و سنگ‏بناى يك زندگى منطقى و موفق را در اين دوره از زندگى گذاشت تا به حسرت و پشيمانى گرفتار نشد.16
اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نسبت به گذر عمر و جوانى اين‏گونه هشدار مى‏دهند: در ايام سلامتى بدن، سرمايه‏اى آماده نكردند و در اولين فرصت‏هاى زندگى و نيرومندى درس عبرتى نگرفتند و درخشنده‏ترين ايام عمر (جوانى) را به رايگان از كف داده‏اند. آيا كسى كه در جوانى اهل تن‏پرورى بوده و تلاشى نكرده، مى‏تواند در پيرى جز شكستگى و ذلّت انتظارى داشته باشد؟17
در اين فرمايش نورانى حضرت على عليه‏السلام درباره ارزش جوانى و نشاط هشدار مى‏دهند كه مبادا فرصت‏ها از دست بروند و افسوس و پشيمانى در پى بياورند.
آيت‏اللّه بهاءالدينى كه يكى از اساتيد بزرگ عرفان، اخلاق و سير و سلوك بود، درباره جوانى و بهره‏بردارى از اين ايام مى‏فرمودند: جوانى مناسب‏ترين فرصت براى خودسازى معنوى و بالندگى علمى و اخلاقى است؛ انسان بايد در لحظه لحظه عمر خود، به فكر خويشتن بوده و ايام جوانى كه غنيمتى سترگ است، نبايد غافلانه سپرى گردد و نبايد به سادگى آن را از كف داد، بلكه بايد فرصت را غنيمت شمرد و از اين دوره ارزشمند نهايت بهره را برد؛ چون در اين ايام نَفْس و روح انسان براى ساخته شدن مستعدتر است و قواى انسان توان كامل دارد.18

ويژگى‏هاى جوانى
دوره‏هاى عمر آدمى به تناسب شرايط سنى و نيروى جسمانى و به اقتضاى رشد فكرى، از مراحل چندگانه با ويژگى‏هاى گوناگون و خصوصيات خاصى تشكيل مى‏گردد و هر مرحله از عمر انسان داراى صفاتى است كه در مراحل ديگر زندگى كمتر پيدا مى‏شود. دوره كودكى عمدتا به بازى مى‏گذرد، و دوران جوانى هم ايام تجمل‏گرايى، زيبايى، پرداختن به حسن جمال و خودنمايى است؛ و سرانجام، ايام پيرى و سال‏خوردگى كه روزگار حرص و صحنه ازدياد مال و منال دنياست. خداوند متعال در قرآن كريم به اين صفات و ويژگى‏ها اشاره كرده و مى‏فرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ...»(حديد: 20)؛ بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمل‏گرايى و فخرفروشى و افزون‏طلبى در اموال و فرزندان است.
دوره جوانى هم كه يكى از دوره‏هاى حساس زندگى است، داراى صفات و ويژگى‏هاى خاص خود است. جوان در اين دوره دستخوش تحولات گسترده در ابعاد گوناگون مى‏شود كه اگر با آگاهى با آنها روبه‏رو نشود، به ناكامى‏هاى جبران‏ناپذيرى دچار مى‏گردد.
درباره ويژگى‏هاى عاطفى، شناختى، جسمانى، معنوى و... دوره جوانى، روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و متخصصان تعليم و تربيت پژوهش‏هاى زيادى انجام داده‏اند. گرچه بعضى از اين پژوهش‏ها جاى نقد و تأمّل دارد، ولى بيشتر آنها شايسته تقدير است. در آموزه‏هاى دينى نيز به نكات بسيار جالب و ارزشمندى درباره ويژگى‏هاى انسان در مراحل مختلف رشد به ويژه نوجوانى و جوانى اشاره شده است. توجه اسلام به ويژگى‏هاى انسان در هريك از مراحل رشد، دست‏كم از دو زاويه قابل تفسير است؛ نخست اينكه انسان‏ها را به شگفتى‏هاى آفرينش كه خداوند در وجودشان به وديعت نهاده است، متوجه سازد و از اين راه، انگيزه بيشترى براى اطاعت و بندگى پروردگار در آنها پديد آورد و ديگر آنكه با بيان اين حقايق، راهبردها و روش‏هاى تربيت و خودسازى و بالندگى را براى انسان‏ها ترسيم كند.
در ذيل، برخى از ويژگى‏هاى دوره جوانى از منظر روان‏شناسى و آموزه‏هاى دينى بيان مى‏گردد:

1. ترس‏ها
جوان گرچه به ظاهر فردى متهوّر و بى‏باك و قدرت‏مند است ولى در عين حال، گاهى دچار ترس‏هاى متعددى است كه زندگى او را تاريك مى‏كند و دامنه اين ترس‏ها به گستره ديگر زندگى نيز كشيده مى‏شود. ترس از ارزشيابى و امتحان، ترس از شرايط آينده كار و اقتصاد و زندگى، ترس از ازدواج و سرانجامِ آن، ترس از آبرو و حيثيت كه مبادا در بين جمع بدنام شود و ترس از آينده تحصيلى و در نهايت، رشته تحصيلى كه انتخاب كرده است.19

2. تنش‏هاى روانى شديد
جوان بسيارى از مواقع خواسته‏هاى خود را به صورت منطقى بيان نمى‏كند و با خشم و پرخاشگرى مى‏خواهد مسائلش را حل كند، زود از كوره به در مى‏رود و تحمل نصيحت‏هاى ديگران را كمتر دارد. وقتى خواسته و توقعات جوان برآورده نمى‏شود يا با موانع مواجه مى‏شود؛ بدون اينكه از رمز و رازش سر درآورد، خشمگين مى‏شود و آه و فرياد سر مى‏دهد. نيز ممكن است بر اثر نابسامانى‏هاى زندگى، و ديدن منازعات و درگيرى‏ها، جسورتر و تخريبگرتر شود و گاهى هم در حدّ جنون پيش رفته و مرتكب جنايت مى‏گردد.20 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين زمينه مى‏فرمايند: جوانى يكى از اقسام ديوانگى و جنون است.21
مستى جوانى، قدرت تفكر و دورانديشى را از جوان مى‏ستاند و او را به كارهاى نادرست مى‏كشاند. امام على عليه‏السلام در روايتى با بيان انواع مستى، مستى جوانى را همچون مستى مال، قدرت، علم و تمجيد خواهى، از عوامل زوال عقل و اراده و نيز نابودى آرامش و طمأنينه انسان مى‏داند.22 نمودهاى آشفتگى‏هاى جوان را مى‏توان در قالب رفتارها و حركات ناموزون و در بى‏تدبيرى او در بعضى رفتارها و گفتارها مشاهده كرد. آشفتگى‏هاى روانى و تنش‏هاى درونى جوانان مورد وفاق صاحب‏نظران روان‏شناسى نيز مى‏باشد، به گونه‏اى كه استانلى هال23 از آن به دوران فشار و طوفان ياد مى‏كند. پياژه24 جوانى را دوره آشوب درونى و انقلابشخصى مى‏نامد و لوين25 آن را دوره بى سر و سامانى مى‏خواند.26
نكته مهمى كه بايد متذكر شد اين است كه گرچه اين ويژگى‏ها مقتضاى اين دوران مى‏باشد، ولى مى‏توان از برخى آنها جلوگيرى كرد و اين ناآرامى‏هاى روانى را به آرامش و اطمينان رهنمون شد. ناآرامى‏هاى بسيارى از جوانان تحت تربيت دينى و اسلامى، به چنان كمالات و فضايل اخلاقى نايل آمده‏اند كه مى‏توانند الگوى ديگران نيز باشند. آنان توانسته‏اند رذايل اخلاقى را از وجود خود دور نمايند و انرژى جوانى را در جهتى مفيد و سازنده راهبرى كنند.

3. اميد و آرزو
دوران جوانى دوران آرزو و اميد و دوران شور و نشاط است. جوان آينده را لذت‏بخش و اميدواركننده مى‏بيند؛ دوست دارد منشأ آثار خير براى خود و جامعه خويش باشد و كارى بزرگ و مهم انجام دهد. طبع مسرت‏آميز و زيبايى دارد و توجه به آينده و تفكر درباره آن، در او احساس شادى و غرور به وجود مى‏آورد.27 جوانان شهروندان شهر آرزوها و اميدها هستند. اين امر، تا حدى براى آنان طبيعى و مقتضاى اين دوره از زندگى مى‏باشد؛ زيرا پرواز در دنياى افكار، توهّمات و تخيّلات مى‏تواند نوعى لذت روحى، هرچند زودگذر، را به دنبال داشته باشد و اين براى جوانان مطلوب است. علاوه بر اين، آرزوها و اميدهاست كه جوان را آرمان‏گرا و آرمان‏خواه مى‏سازد و اين ويژگى‏ها تا حدى در رشد و پويش او دخيل هستند.
در بينش اسلامى گرچه آرزو و اميد به آينده مورد تمجيد قرار گرفته و اميد به آينده نيروى حركت‏دهنده انسان شمرده شده ـ چنان‏كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين زمينه فرمودند: آروز براى امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى نمى‏كاشت28 ـ ولى از آرزوهاى دراز و خيالات واهى و به اميد آرزو نشستن، مذمّت شده و آن را از خصوصيات افراد نادان برشمرده‏اند.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «كسى كه به آرزوهاى بلند دل ببندد، رفتار و عمل‏خودراضايع‏ساخته است.»29
آن حضرت همچنين درباره نتيجه و عاقبت آرزوى طولانى فرمودند: «آرزوى طولانى باعث غفلت از آخرت است.»30
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز فرمودند: «چه بد است جوانى كه آرزوهاى طولانى دارد و كهنسال كه به ديگران امر و نهى مى‏كند.»31
با توجه به فرمايش حضرت على عليه‏السلام و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، جوان علاوه بر اينكه بايد اميدوار باشد و آرزو داشته باشد (چون بدون اميد و آرزو زندگى قوام نمى‏يابد)، ولى بايد از آرزوهاى طولانى و غير منطقى اجتناب ورزد و با خيالات و موهومات زندگى نكند.

4. عشق و هيجان
جوانى دوران عشق و هيجان، و احساسات شديد و آتشين است. حالات و سخنان و رفتار جوان، شورانگيز است. جوان اهل خرد و انديشه است، ولى در مسائل عشقى و جنسى همه چيز را از ديد و عينك احساس مى‏نگرد و از اين‏رو، گاهى با يك چشمك يا يك كلمه از طرف جنس مخالف، خود را مى‏بازد و بعضا در دريايى از گرفتارى و مشكلات غوطه‏ور مى‏شود.
جوان، در آغاز جوانى در جنبه‏هاى مربوط به عشق، سخنان شاعرانه‏اى بر زبان مى‏آورد و از شدت غرور به خود مى‏بالد، ولى سعى مى‏كند راز دل خود را مخفى كند و به كسى نگويد. با افزايش سن و توسعه عقل و تجربه، بحران هيجان به تدريج فروكش مى‏كند و رفتارهاى جوان رنگ منطقى و واقعى به خود مى‏گيرد.

5. علاقه به همسالان

جوانان از لحاظ عاطفى علاقه زيادى به همسالان و حضور در جمع آنان دارند و سعى مى‏كنند راز دل خود را به آنها بگويند و براى همديگر ايثار كنند و از بودن در جمع دوستان لذّت مى‏برند و احساس مى‏كنند در محيطى فرح‏بخش وارد شده‏اند و از اين‏رو، بعضى مواقع تحت تأثير محيط دوستانه به بزه‏كارى و اعتياد نيز روى مى‏آورند.
در بينش اسلامى اگرچه دوستى و علاقه به دوستان و اظهار علاقه به آنان از جايگاه بلندى برخوردار است، ولى بايد توجه داشت كه انسان نبايد با هر كسى طرح رفاقت و دوستى بريزد، بلكه بايد در آينده اين دوستى‏ها تفكر نموده و اگر دوستان خود را افرادى صالح يافت، اين دوستى را ادامه دهد؛ زيرا دوست ناصالح آينده انسان را تباه مى‏كند و خواه ناخواه انسان را به فساد و تباهى مى‏كشاند.
امام على عليه‏السلام مى‏فرمايند: از همراهى و همدلى با افراد كج‏انديش و سست رأى و صاحب اعمال ناپسند دورى كن؛ زيرا آدمى به طرز تفكر و روش رفيقش خو مى‏گيرد.32

6. آرمان‏گرايى
جوان فردى آرمان‏گرا و بلندنظر است؛ در دورانى از عمر به سر مى‏برد كه دوران رشد و كمال ايمان و باور است. دوران معرفت‏جويى را طى مى‏كند؛ شور و شوقى در او جارى و سارى است كه او را به سوى فتح و پيروزى و تسخير قلّه‏هاى كمال و زيبايى سوق مى‏دهد. جوياى معبودى مطلق و بدون نقص است؛ تشنه معرفت ناب و عبادت خالص است. جوان تشنه عدالت است، آن هم عدالت مطلق. مدافع برابرى و برادرى و انسان‏دوستى و خيرخواهى است.
جوان، بلند نظر بوده و مسائل كوچك و ساده را تحقير مى‏كند. ممكن است خانه و محيط اطرافش آباد نباشد، ولى او در انديشه آبادانى جهان است. احتمال دارد كه خانه و فضاى زندگى او آغشته به بى‏عدالتى و درگيرى باشد، ولى او در انديشه تحقق صلح جهانى و عدالت پايدار است.
موريس دبس،33 درباره مسائل جوانان مطالعات زيادى دارد، مى‏گويد: برخى از جوانان خيال اصلاح عالمو عالميان را در سر مى‏پرورانند و مى‏خواهند دنيا را از روى تصور اعلايى كه از آن دارند، بسازند و به همين علت، آرمان‏گرا بوده و در مواردى صرفا به صورت وهمى و خيالى، انديشه مى‏كنند. وى در جاى ديگر مى‏گويد: «هرگاه بخواهيد مشخصات فكرى جوانان را بررسى كنيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه نيروى فكرى آنها هنوز به بلوغ كافى نرسيده است و عواطف آنان افراطى و طرز تفكرشان شاعرانه بوده و جنبه فردى دارد.34 براى آنكه جوانان عزيز بتوانند اين دوره طوفانى و خطرناك جوانى را به سلامت طى كنند و گرفتار آرمان‏گرايى افراطى نشوند، مناسب است به چند توصيه و سفارش توجه نمايند:
اول اينكه سعى كنند وضع طبيعى خود را بشناسند و تا جايى كه ممكن است از آشفتگى‏هاى مخصوص دوران جوانى آگاه شوند. متوجه باشند كه در جوانى عقلْ ضعيف و احساساتْ حادّ و آتشين است، و بيشتر تصميم‏گيرى‏هاى آنان بر اساس احساس است و كمتر با انديشه و تعقّل همراه است. اين خود خطر بسيار بزرگى است كه سعادت آنان را تهديد مى‏كند.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «كسى كه عقلش بر احساس و هواى نفسش غلبه داشته باشد، رستگار مى‏شود و كسى كه شهواتش و احساساتش بر عقلش غلبه داشته باشد، بدنام و گمراه شود.»35
دوم اينكه فرصت جوانى را مغتنم شمارند. فكر گذشته معدوم را از صفحه دل پاك نمايند و تنها متوجه نقد حال و آينده باشند و بكوشند از نيروهاى موجود جوانى در راه فراگرفتن علم و اخلاق استفاده كنند و خويشتن را انسان شايسته‏اى بسازند و خود را براى يك زندگى آبرومند و پرافتخار مجهز نمايند.

7. روحيه انتقادى
جوان به دليل ويژگى آرمان‏گرايانه، روحيه انتقادى دارد. اين روحيه در بيشتر جوانان مشاهده مى‏شود. گستره نقّادى جوانان همه حوزه‏هاى زندگى را شامل مى‏شود؛ انتقاد از دوستان و توجه موشكافانه به عيب‏ها و نقص‏ها، انتقاد از وضع سياسى كشور و مسئولان، انتقاد از نابرابرى‏هاى اجتماعى و حتى انتقاد از والدين. انتقاد و داشتن اين روحيه براى جوانان، نه تنها عيب تلقّى نمى‏شود، بلكه اگر انتقاد سازنده و منطقى باشد باعث استحكام روابط و دوستى‏ها، تحرّك و جنب‏وجوش بيشتر جامعه مى‏شود و از رياكارى و تملّق در جامعه جلوگيرى مى‏كند.

8. تشخّص‏طلبى
جوان در انديشه كشف هويت وجودى و اثبات شخصيت خويش است؛ مى‏خواهد هويت خويش را احراز كند و حقايق وجودى خود را كشف نمايد. در مسير احراز شخصيت و ثبات آن، رفتار و حالات عجيب و غريبى از خود بروز مى‏دهد و به خاطر اين پديده، گاهى احساس «خودبرتربينى» و تصورى فراتر از آنچه هست دارد، و زمانى هم دچار خودكم‏بينى و احساس كهترى مى‏شود و خود را پايين‏تر از آنچه هست مى‏شناسد. بيشتر افكار او افراط و تفريط است و رفتار متعادل در او كمتر مى‏باشد، بخصوص در اوايل جوانى كه تازه وارد اين دوره شده است.
او در تمام دوران جوانى براى به دست آوردن هويت و شخصيت خود و گسستن از دنياى قبل و قرار گرفتن در رديف بزرگسالان مى‏كوشد و به اصطلاح مى‏خواهد جايگاهى در ميان بزرگسالان داشته باشد و احراز شخصيتى كند.36
تشخّص‏طلبى و تفوّق‏خواهى يكى از تمايلات ذاتى بشر است كه اين تمايل در نسل جوان بسيار قوى و نيرومند است و هر نوجوان و جوانى به شدت علاقه دارد در جامعه قدرت و منزلتى پيدا كند و به افتخارات درخشانى نايل شود، و از اين‏رو، گاهى از ستارگان سينمايى تقليد مى‏كند و گاهى قهرمانان ورزشى را الگوى مطلق خود قرار مى‏دهد؛ مثل آنان حرف مى‏زند، مثل آنان راه مى‏رود، همانند آنان لباس مى‏پوشد و موهايش را آرايش مى‏كند و از اين طريق مى‏خواهد خود را به جامعه بنماياند و جلوه‏گرى كند.
البته از منظر عقل و انديشه دينى، تشخص‏طلبى و الگو قرار دادن ديگران معيار و ضوابطى دارد و نبايد با ارزش‏هاى انسانى ناسازگار باشد. براى مثال، اگرچه تقليد يكى از اركان اساسى ترقى بشر و از عوامل بسيار مؤثر در پيشرفت فردى و اجتماعى است، ولى براى آنكه بر اثر تقليدهاى كوركورانه و نادرست، دچار خطا و گمراهى نشويم و از مسير فضيلت منحرف نگرديم، لازم است همواره به دو نكته توجه كنيم:
نكته اول اينكه از افراد منحرف و گنهكار، هرچند از ستارگان ورزشى يا سينمايى و... باشند، پيروى نكنيم و به اميد نيل به درجه قهرمانى و رسيدن به مقام رفيع اجتماعى، اعمال نادرست آنان را سرمشق قرار ندهيم؛ زيرا گناهكاران آينده روشنى ندارند و با شكست و ناكامى مواجه خواهند شد.
امام حسين عليه‏السلام در روايتى نورانى فرمودند: «مَن حاوَلَ اَمرا بِمَعصية اللّه كان اَفْوَتَ لِما يرجوا وَ اَسْرَعَ لِما يحْذَرُ»؛37 كسى كه از راه گناه از پى كارى برخيزد، نه تنها به مقصودش نمى‏رسد، بلكه به چيزى كه از آن گريزان بود، نيل پيدا مى‏كند.
نكته دوم اينكه ساختمان طبيعى و استعدادهاى فطرى هر انسانى با ديگرى متفاوت است و خداوند مردم را مختلف آفريده و هر فردى براى انجام كار خاصى مناسب است و از اين‏رو، آدمى زمانى به كمال لايق خويشتن مى‏رسد كه از ذخاير و قواى درونى خود استفاده كند و استعدادهاى خود را به شكوفايى و فعليت برساند و در اين مسير بهتر است از روش‏ها و راه‏هايى كه ديگران پيموده‏اند استفاده كند و از روش‏هاى موفق آنان تقليد كند، نه اينكه مقلّد كوركورانه ديگران باشد.

9. استقلال‏طلبى
استقلال‏طلبى و علاقه به رها شدن از سيطره ديگران، يكى ديگر از خصوصيات روانى جوانان است. آنان مى‏خواهند از حالت وابستگى و طفيلى بودن خارج شوند و روى پاى خود بايستند و خودشان براى زندگى و اداره آن تصميم بگيرند و از اين‏رو، حاضر نيستند كمك ديگران و امر و نهى والدين را قبول كنند. بسيارى از آنان در پى طرحى نو از زندگى و انديشه‏اى تازه از مسائل اجتماعى و خانوادگى هستند و روش‏هاى سنتى و آداب و رسوم والدين را مورد نقد قرار مى‏دهند و به دنبال الگويى جديد هستند.
اما جوانان عزيز بايد به مسئله دقت كنند كه اگرچه استقلال‏طلبى و عدم وابستگى از ويژگى‏هاى مثبت و ارزشمند جوانى است و بدون اين روحيه، جوان نمى‏تواند انديشه نو و برنامه‏اى اصلاحى داشته باشد، اما از اين نكته هم نبايد غافل بود كه افراط و تندروى در هر كار و ايده‏اى، آثار زيانبارى در پى دارد. از اين‏رو، جوان هوشمند كسى است كه از تجربيات و ايده‏هاى بزرگ‏ترها، بخصوص والدين، عبرت بگيرد و استقلال‏خواهى خود را با استفاده از رهنمودهاى ديگران در مسيرى مطمئن راهبرى كند و يك روش ميانه و متعادل را در پيمودن مسير زندگى فرا روى خود قرار دهد؛ سعى كند با تعقل و انديشه صحيح راهى را بپيمايد كه خير و صلاح او در آن باشد. در روايات اسلامى، اين ويژگى مورد توجه قرار گرفته است، ولى دامنه و محدوده ويژه‏اى براى آن در نظر گرفته شده است. اين امر را مى‏توان از روايتى كه دوره جوانى را دوره وزارت دانسته، استفاده نمود.38 روشن است كه استقلال وزير در كارهاى خود مطلق و كامل نيست، بلكه وزير در عمده كارها تابع رئيس دولت است. وزير گرچه در حوزه كارى خويش مستقل است، ولى بايد بر اساس قاعده و ضابطه ادارى دولت حركت كند. جوان نيز گرچه از توانايى‏هاى ادراكى و جسمى ويژه‏اى برخوردار است، ولى به همان ميزان شهوات و غرايز در او شعله‏ور است و بى‏تجربگى و عدم پختگى هر آينه امكان دارد او را از سرير سلطنت به زير بكشاند. پس جوانان بايد ضمن حفظ روحيه استقلال‏خواهى، از قوانين اجتماعى و ارزش‏هاى جامعه و دستورات والدين نيز پيروى كنند.

10. توانمندى جسمانى

جوانى دوره كمال و نقطه اوج قدرت و توانايى بدنى و جسمانى است؛ زيرا دوران نوجوانى و دوره تحولات سريع به پايان رسيده و فرد به نقطه‏اى رسيده است كه تقريبا از بعد جسمانى و زيستى رشد نمى‏كند و اندام‏هاى او به عالى‏ترين حد توان و استحكام رسيده‏اند؛ رشد قد متوقف شده است، بازوها توانمند شده‏اند، شور و غوغاى جسمى فروكش كرده و حتى ترشح غدد جنسى به وضع ثابتى رسيده است. اين مرحله از حيات جسمانى كه تقريبا در حدود 24 سالگى است، نقطه اوج رشد جسمانى و بدنى است. البته رشد بدن از بعد طولى به اوج خود رسيده است اما از بعد قطر و عرض همچنان در حال رشد و نمو است.
اميرمؤمنان على عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند: به درستى كه قدوطول‏جوان‏دربيست‏وچهارسالگى‏كامل‏مى‏شود.39
در قرآن كريم، از دوره جوانى با ويژگى «نيرومندى» ياد شده است. در مقابل، از دوره كودكى و پيرى با ويژگى «ضعف» تعبير شده است.40 در دوره جوانى، آمادگى‏ها و توانايى‏هاى جسمى و بدنى انسان به بلوغ و رشد كافى مى‏رسد و شايد به همين دليل است كه اشتياق جوانان به قدرت‏نمايى و آشكار كردن زور و توان جسمى در آنها تبلور بيشترى دارد.
جوان در اين مرحله، بيش از گذشته به فعاليت ورزشى و قهرمانى مى‏انديشد و سعى مى‏كند قدرت و توان بدنى خود را با قهرمان شدن به منصه ظهور برساند. به كشتى، وزنه‏بردارى و رشته‏هاى ديگر ورزشى كه با جنبه‏هاى پهلوانى و زورآزمايى ارتباط بيشترى دارد، علاقه مضاعفى نشان مى‏دهد. اكثر جوانان در اين مقطع حساس كه داراى انرژى روانى فراوان و توان جسمانى مطلوبى هستند، علاوه بر ورزيده كردن جسم و بدن خود، به خودسازى و معنويات روى آورده و همزمان با بدنسازى، به پرورش روح و روان خود هم مى‏پردازند و روحيه جوان‏مردى و آزادگى و عشق به خالق هستى را در خود تقويت كرده و در بعد معنوى هم به كمالات خاصى نايل مى‏شوند. به بيان ديگر، فقط قهرمانى را در قدرت بدنى و بازوان توانمند جست‏وجو نمى‏كنند، بلكه خواسته‏هاى شيطانى نفس اماره را هم مهار كرده و خدادوستى و عشق به مسائل معنوى را در خود نهادينه مى‏كنند. حضرت على عليه‏السلام در يكى از بيانات گهربارشان مى‏فرمايند: هرگاه نيرومند و توانمند شدى، در اطاعت و بندگى خدا باش.41
در اين حديث شريف، حضرت على عليه‏السلام توصيه و سفارش مى‏كنند كه در اوج نيرومندى و قدرت جسمانى، در خدمت خالق و پروردگار خود باش و كارى كن كه در تمام اعمال و كردارت نيت خدايى داشته باشى و لحظه‏اى از معشوق واقعى غفلت نورزى.

11. نوگرايى و تنوع‏طلبى
روحيه انسان به گونه‏اى است كه پيوسته از مسائل جديد و مناظر بكر، و هر آنچه كه براى او تازگى داشته باشد، لذت مى‏برد، و اين همان روحيه نوگرايى است. اين روحيه در همه انسان‏ها وجود دارد و در زمينه‏هاى مختلف زندگى بشرى، مايه شكوفايى و پيشرفت‏هاى زيادى بوده است. آثار وجودى اين روحيه را در پيشرفت‏هاى صنعتى، تحولات اجتماعى و در مسائل سياسى مى‏توان مشاهده كرد. اين روحيه در دوره جوانى كه دوران رشد و شكوفايى استعدادهاست، حالت شتابانى مى‏يابد و موجب تغيير و تحولات و خواسته‏هاى جديدى مى‏شود.
روحيه نوگرايى در برخى زمينه‏ها، از جمله آداب و رسوم اجتماعى، پوشش، آرايش ظاهرى و...، در دوران جوانى بيشتر به چشم مى‏خورد. به همين دليل، در اطراف خود شاهد هستيم كه جوانان پيوسته از ظواهر جديد، مدها و الگوهاى نو، افكار و انديشه‏هاى جديد، لذت مى‏برند. تنوع‏طلبى، مدگرايى و جلوه‏گرى در رفتار بسيارى از جوانان موج مى‏زند و بخصوص اين رفتارها در دختران جلوه بيشترى دارد.42
اين ويژگى‏ها از نظر اسلام، براى جوانان ناپسند نيست و تا زمانى كه به حد افراط نرسد و از حدّ طبيعى خود تجاوز نكند، يك امر طبيعى است كه رعايت آن لازم مى‏باشد. اين ويژگى‏ها زاييده همان روحيه نشاط و جوانى بوده و تبلورى ديگر از روحيه خوددوستى جوان است.
در بيانات امام على عليه‏السلام درباره فرزندان و جوانان، تأكيد بر اين روحيه و رعايت آن كاملاً مشهود است: جوانانِ خود را به رعايت آداب و رسوم خودتان مجبور نكنيد؛ چراكه ايشان براى زمانى غير از زمان شما به وجود آمده‏اند.43 منظور از آداب و رسوم، روش‏هاى اجتماعى هر زمان است كه غير از آداب و ارزش‏هاى ثابت اخلاقى است.
نوگرايى و تنوع‏طلبى در برخى جوانان، گاهى به صورت افراطى ظهور مى‏كند و گاهى منجر به تقليد شيوه‏هاى جوامع ديگر مى‏شود و در نهايت، سر از خودباختگى فرهنگى در مى‏آورد كه در اين صورت، باعث آسيب‏هاى اساسى در جوانان مى‏گردد. جوان و جامعه خودباخته، روحيه اميد و استقلال‏طلبى نداشته و حريت و آزادگى خود را از دست مى‏دهد. جامعه خودباخته به جامعه‏اى مرده و نااميد تبديل مى‏شود.

12. تجربه و علم اندك
رَسِش عقلى و ادراكى جوان، بدين معنا نيست كه او از آگاهى‏هاى بالايى برخوردار است، بلكه به معناى اين است كه دوره جوانى زمان فراهم آمدن و كسب آگاهى‏هاى بيشتر است. در مقايسه با دوران كودكى، انسان در دوره جوانى از آگاهى و تجربه بيشتر برخوردار است، ولى همچنان دچار فقر اطلاعاتى و فقر تجربه است. اين امر، به ويژه در ابتداى دوره جوانى نمود بيشترى دارد. در روايات اسلامى به اين مطلب تصريح شده است كه علم و دانش جوانان اندك است و به همين دليل ندانم‏كارى‏ها و اشتباهات آنان پذيرفتنى و معذور است. در روايتى حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: ناآگاهى جوانان پذيرفته و دانش آنان ناچيز است.44 امام سجاد عليه‏السلام نيز در نامه‏اى كه براى هدايت و ارشاد محمّدبن مسلم زهرى (يكى از دانشمندان فريب‏خورده دستگاه اموى) مى‏نويسد، به ويژگى ضعف عقلى و نقص علمى در جوانان اشاره نموده و مى‏فرمايد: هنگامى كه امثال تو (محمدبن مسلم زهرى) با وجود بزرگى سال و برترى علمى، چنين فريفته دنيا مى‏شوند، پس چگونه بايد جوانى تازه سال با وجود كمبود دانش و سستى بينش و ضعف نيروى عقل از شرّ دنيا در امان باشد؟45
اين فرمايش امام سجاد عليه‏السلام علاوه بر بيان دو ويژگى جوانان، اين نكته را متذكر مى‏شود كه بايد بسيار هوشيار بود و مراقبت نمود تا به انحراف و خطا گرفتار نشد.
لزوم توجه جوانان به اين مسئله (دانش و تجربه اندك) با توجه به حساسيت دوره جوانى، اهميتى مضاعف پيدا مى‏كند؛ چون از سويى دوره جوانى اوج نشاط و بالندگى و دوره شكل‏گيرى و تثبيت هويت فردى و اجتماعى است، و از سوى ديگر، در اين دوره از زندگى، جوانان مى‏بايد تصميمات اساسى درباره شغل، همسر، رشته تحصيلى و محل زندگى اتخاذ كنند، به گونه‏اى كه انتخاب هر كدام از اين گزينه‏ها، احتياج به فكر و انديشه و تدبيرى اساسى و منطبق با معيارهاى عقلى و شرعى و اجتماعى دارد. براى مثال، انتخاب يك همسر براى جوان كارى جدى و اساسى است كه اگر دقت لازم و انديشه وافى نكرده باشد، چه بسا زندگى اجتماعى او با بحران مواجه شود و اگر نتواند همسرى مناسب و در شأن خود انتخاب كند، در كارهاى ديگر هم با مشكل مواجه خواهد شد و علاوه بر اينكه از زندگى خود لذت و بهره كافى را نمى‏برد، در تربيت فرزندان هم دچار مشكل مى‏شود. جوانان به علت نداشتن تجربه كافى و غرور بيش از حدّ، بعضى مواقع در انتخاب گزينه‏هاى مناسب دچار مشكل مى‏شوند. از اين‏رو، جوانان عزيز بايد در اين مرحله از زندگى با احتياط كامل قدم بردارند و از عجله و تصميمات احساسى و هيجانى پرهيز كنند و از مشورت با بزرگان و افراد فرهيخته و با تجربه دريغ ننمايند. جوانان در هر تصميمى كه مى‏گيرند شايسته است چند معيار و ملاك را مورد عنايت قرار بدهند:
اول اينكه آيا اين تصميم با معيارها و دستورات دينى و اخلاقى سازگارى دارد يا خير؟
دوم اينكه با معيارهاى عقلى و ارزش‏هاى انسانى و اجتماعى هماهنگى دارد يا نه؟
سوم اينكه آيا با هنجارها و آداب و رسوم ايرانى ـ اسلامى مطابقت دارد يا خير؟
چهارم اينكه اگر در تصميمات خود با بزرگ‏ترها و افراد باتجربه مشورت كنند، مفيد خواهد بود يا خير؟

13. طراوت و زيبايى
زيبايى و طراوت دوران جوانى، يكى از مزاياى دلپسند و از سرمايه‏هاى پرارزش نسل جوان است. با فرا رسيدن دوران جوانى، نه تنها بدن نيرومند و توانا مى‏گردد و عواطف و احساسات شكفتگى ويژه‏اى پيدا مى‏كند، بلكه شكوه و طراوت جوانى به منزله زينت گران‏بها و پرفروغى است كه به صاحبش زيبايى و جمالى مضاعف هديه مى‏كند، و او را در نظر مردم عزيز و محبوب مى‏سازد. طراوت و شادابى جوانى از امتيازات ويژه اين دوره از زندگى است و در دوره‏هاى ديگر، يا پيدا نمى‏شود و يا بسيار كمياب است. جمال دل‏پذير و جذّاب دوران جوانى، يكى از زيبايى‏هاى طبيعى بشر است كه بيشتر در ايام شباب با فروغ خيره‏كننده خود جلوه مى‏كند، و تنها نسل جوان از آن زيبايى برخوردار است. شور و هيجان، عشق و اميد، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شكفته، و موهاى زيبا، همه و همه از جلوه‏هاى زيباى دوران جوانى است.
ناگفته نماند كه همزمان با فرا رسيدن ايام جوانى و آشكار شدن زيبايى‏هاى آن، تمايل به زينت كردن و خودآرايى نيز به طور طبيعى در ضمير جوانان بيدار مى‏شود، و آنان‏راشيفته‏آرايش‏وخودسازى ظاهرى مى‏كند.
يكى از روان‏شناسان مى‏گويد: جوانان در زيبايى و دلپسند شدن از ديگران پيش‏قدم هستند و ارزش‏هاى مربوط به جمال و زيبايى را در مرحله اولِ اهميت قرار مى‏دهند. عشق به جمال در بعضى از دختران جوان منجر به يك نوع بت‏پرستى براى بدن و زيبايى خود مى‏شود.46 آيين مقدس اسلام كه برنامه جامع سعادت و كاميابى انسان را عرضه كرده است، به موضوع جمال و زيبايى و طراوت توجه مخصوصى دارد. در ضمنِ پرورش كليه تمايلات فطرى بشر، علاقه به جمال دوستى و زيبايى و استفاده از زيبايى‏هاى طبيعى و مصنوعى را به پيروان خود توصيه مى‏كند.
قرآن كريم در آيات متعددى به زيبايى خلقت اشاره نموده است. در يكى از اين آيات مى‏فرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»(حجر:16)؛ ما در آسمان، اجرام بزرگ كيهانى آفريده‏ايم و براى بهجت و سرور بينندگان، آنها را با زيبايى و درخشندگى آراسته‏ايم.
در سخنان معصومان عليهم‏السلام نيز به موضوع زيبايى و جمال نيكو اشاره شده و زيبايى به عنوان يكى از امتيازات انسان معرفى شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايند: بر شما باد كه با نيكو رويان نمكين صورت و مشكين چشم معاشرت نماييد.47
و در جاى ديگر فرمودند: بهترين زنان و دختران امت من كسانى هستند كه صورتشان زيباتر و مهريه آنها كمتر باشد.48
از اين دو حديث نورانى اين نتيجه به دست مى‏آيد كه در اسلام به زيبايى و طراوت توجه خاصى شده و يكى از امتيازات انسانى به شمار مى‏آيد و البته بايد توجه داشت كه نورانيت و زيبايى درون جايگاه خاص خود را دارد و از ارزش آن كاسته نمى‏شود و انسانى كه از لحاظ ظاهرى زيبا و جذاب باشد، ولى صفاى درون و زيبايى درونى و روحى نداشته باشد، نزد پروردگار متعال ارزش و جايگاهى ندارد؛ ولى زيبايى ظاهرى هم از نعمت‏هاى خداوند و از امتيازات انسان است. البته كسانى كه از چهره زيبا برخوردارند بايد بدانند كه وظيفه بيشترى هم متوجه آنان است. بخصوص دختران جوان و زيبا بايد سعى كنند اين زيبايى و طراوت را در معرض نگاه نامحرمان قرار ندهند و باعث انحراف جوانان نشوند و آن را فقط در محيط زناشويى و به همسر خود عرضه كنند.

14. باريك‏بينى و تيزفهمى
جوان به دليل برخوردارى از نشاط و شادابى و به دليل اينكه در اوج رشد ذهنى و تكامل مغزى قرار دارد، از يك باريك‏بينى و تيزفهمى خاصى برخوردار است، به گونه‏اى كه در درك و فهم بعضى از مسائل بسيار سريع‏الانتقال بوده و از دقت‏نظر ويژه‏اى برخوردا

نويسنده:حميدرضا
بازديد:1305
ادامه مطلب ...

جوانى از نگاه دين و روان‏شناسى

جوانى از نگاه دين و روان‏شناسى

چكيده
دوره جوانى يكى از مراحل مهم، سرنوشت‏ساز و حساس زندگى انسان است. اين دوره از زندگى كه پس از دوره نوجوانى آغاز مى‏شود و تا ميان‏سالى ادامه دارد، داراى ويژگى‏ها و رخدادهاى ويژه‏اى است. در اين دوره از حيات، جوانان به طور معمول واجد خصوصيات اخلاقى، رفتارى، عاطفى، شناختى و معنوى منحصر به فردى هستند. در رابطه با ويژگى‏هاى جوانان در اين دوره و همچنين اهميت اين دوره از زندگى و حتى درباره محدوده و گستره دوره جوانى، در آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى، مباحثى مطرح گرديده است.
اين مقاله با رويكرد تحقيقى به ويژگى‏هاى جوانان، اهميت جوانى و سن جوانى از منظر آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى پرداخته است. هدف اين نوشتار بررسى و تبيين جايگاه جوانى در آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى و همچنين بررسى ويژگى‏هاى جوان است. در اين نوشتار از روش توصيفى ـ تحليلى بهره گرفته شده و ويژگى‏ها و جايگاه جوان مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته است.
كليدواژه‏ها: اهميت جوانى، سن جوانى، ويژگى‏هاى روان‏شناختى، ويژگى‏هاى عاطفى و رفتارى.
مقدّمه
در رابطه با اين سؤال كه جوان كيست و چه ويژگى‏هايى دارد، در كتاب‏ها و مقالات متعددى از جمله با جوان تا آسمان، تأليف مهدى هادوى، بررسى شخصيت جوان از ديدگاه قرآن، تأليف ثريا سليمانى‏فر و جوان از نظر عقل و احساسات، تأليف محمّدتقى فلسفى نكاتى نگارش شده است، ولى به صورت كافى و جامع به ويژگى‏هاى جوان و اهميت جوانى از نگاه دينى و روان‏شناختى پرداخته نشده است. از اين‏رو، در اين مقاله با بهره‏گيرى از آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى به توصيف و تبيين اهميت جوانى، سن جوانى و ويژگى‏هاى او مى‏پردازيم و دوره جوانى كه دوره بااهميت است مورد بررسى قرار مى‏دهيم. خوب مى‏دانيم كه دوره جوانى طلوع صبح دل‏انگيز زندگى و موج خروشان درياى نشاط و بالندگى است. ايام جوانى دوران درخشندگى و فروغ زندگى است؛ دوران سرور و شادمانى و دوران قوّت و قدرت است. جوانى دوران كار، كوشش، شور و هيجان است. دل جوان صاف و شفاف است و اين شفافى خواهان هدايت است تا زنگار نگيرد و براى هميشه سرچشمه حيات و تكامل باشد. انديشه جوان كنجكاو بوده، او همواره به دنبال پويايى و پيشرفت است. اراده جوان بسى بلند و با صلابت بوده و هر ناممكنى را ممكن تصور مى‏كند و از انجام كارهاى پست و كم‏مايه اجتناب دارد و هميشه به دنبال كارهاى بزرگ و خيزش‏هاى اساسى و تحول‏آفرين است. روح جوان بسيار لطيف و زيباست و معمولاً با ياد پروردگار خويش نورانيت و صفا مى‏گيرد و از مناجات با جان جانان بيشترين لذت و بهره را مى‏برد و بيشترين خلوت را با او داشته و از چشمه زلال و معرفت ناب حضرت حق، پيوسته برخوردار است. طبيعت جوان، متمايل به معنويت و متمايل به صفاست. او علاقه‏مند به پاكى، محبت، روشن‏بينى و روشن‏بينان است. دل‏هاى جوانان، نورانى است و فطرت‏هاى آنان سالم و دست‏نخورده است. دلبستگى آنان به زخارف دنيا و به بندهايى كه پول‏دوستى و مال‏دوستى و جاه‏طلبى و قدرت‏طلبى بر پاى انسان مى‏زند، خيلى كمتر است؛ از اين‏رو، تحول اخلاقى در جوانان آسان‏تر مى‏باشد. نيرو و انرژى جوانى مى‏تواند مزارع را سرسبز و خرّم كرده و چرخ‏هاى عظيم صنايع سنگين را با نيروى جوانان به حركت درمى‏آيد؛ و ذخاير طبيعى كه در اعماق زمين و درياها نهفته است، با همت نسل جوان استخراج شود و در خدمت بندگان خدا قرار گيرد. از اين‏رو، پرداختن به اين موضوع و تبيين جايگاه جوان، اهميتى مضاعف خواهد داشت.

تعريف جوانى
روان‏شناسان و صاحب‏نظران درباره اينكه جوان كيست و دوره جوانى چه محدوده‏اى از عمر انسان‏ها را پوشش مى‏دهد، اتفاق‏نظر ندارند. اين اختلاف‏نظر به اسناد و اعلاميه‏هاى بين‏المللى نيز كشيده شده است. سازمان ملل متحد، با اذعان به اينكه تعريف دوره جوانى، در مقايسه با كودك يا بزرگسال، در جوامع مختلف به سبب مليت يا فرهنگ‏هاى گوناگون، متفاوت است، در جهت دست‏يابى به اهداف آمارى خود، جوانى را بين سنين 15 تا 24 سالگى قرار داده است.2
با اين حال، بايد توجه داشت كه گرچه تعاريف جوانى نسبت به شرايط متغير اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى متفاوت است، اما مى‏توان بر اساس ويژگى‏هاى جوانى و ديدگاه انديشمندان و آموزه‏هاى دينى و مفاهيم لغوى به يك جمع‏بندى نايل شد.
فرهنگ‏نامه فارسى عميد، جوان و جوانى را به معناى حد ميانه عمر طبيعى و به معناى سن نشاط و بالندگى و رشد فكرى معنا كرده است.3
روان‏شناسان ژنتيك، جوانى را از 18 تا 33 سالگى مى‏دانند و مى‏گويند: در اين سن تحولات جدى و اساسى ادامه دارد و شخص هنوز در حال رشد فكرى و عقلى است. آنان اين مرحله را به نام اوايل بزرگ‏سالى نام‏گذارى كرده‏اند.4
اريكسون به عنوان يك نظريه‏پرداز قوى در مسائل روان‏شناختى، درباره انسان و مراحل زندگى او مطالعات قابل توجهى داشته است. وى با تقسيم مراحل زندگى به هشت مرحله، دوره بزرگ‏سالى را ـ كه از 20 تا 40 سالگى قرار داده ـ به سن جوانى نيز اطلاق نموده است.5
فخرالدين طريحى، صاحب كتاب مجمع‏البحرين كه آشنا به معانى الفاظ در قرآن و روايات است، مى‏نويسد: وقتى گفته مى‏شود جوانى، مراد دوران قبل از پيرى و ميان‏سالى است و در معناى آن گفته شده كه مراد از جوان، شخصى 33 ساله است.6
در يك جمع‏بندى نهايى و بر اساس تتبّع و مطالعه در آثار انديشمندان و سخنان معصومان عليهم‏السلام درباره محدوده جوانى و سن آن، اين نتيجه به دست مى‏آيد كه محدوده جوانى بعد از دوره نوجوانى شروع مى‏شود و تا چهل سالگى ادامه دارد. البته هرقدر افراد به سن چهل سالگى نزديك‏تر مى‏شوند خصوصيات و ويژگى‏هاى ميان‏سالى را پيدا مى‏كنند. نقطه اوج صفات جوانى در سنين بين 18 تا 25 سالگى است و روان‏شناسان عمدتا اين محدوده سنى را دوره جوانى دانسته‏اند.
علّامه مجلسى مى‏فرمايند: «وقتى ريش نوجوان كامل شد، به او شاب و جوان مى‏گويند و جوانى تا چهل سالگى ادامه دارد و به بعد از چهل سالگى، ميان‏سالى اطلاق مى‏شود.»7
محدود بودن جوانى تا چهل سالگى را مى‏توان از روايتى كه از محضر نورانى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صادر شده است نيز استفاده نمود. حضرت درباره امام زمان (عج) مى‏فرمايند: «خداوند حضرت مهدى را بعد از غيبت ظاهر مى‏كند، در حالى كه جوانى كمتر از چهل سال است.»8
پيامبر اكبرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همچنين درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلامفرمودند: «الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة»؛9 حسن و حسين، آقا و سرور جوانان بهشت هستند.
از طرفى، درباره اوصاف اهل بهشت وارد شده كه آنها چهل ساله هستند. از اين دو روايت شريف به خوبى استفاده مى‏شود كه در آموزه‏هاى دينى، جوانى تا چهل سالگى امتداد دارد.

اهميت جوانى
از يك چشم‏انداز كلى مى‏توان دوران زندگى را در سه مرحله بزرگ خلاصه نمود: كودكى، جوانى و پيرى. به دليل تحولات عظيمى كه در دوره جوانى براى انسان‏ها رخ مى‏دهد، اين مرحله از زندگى از اهميت فوق‏العاده و چشمگيرى برخوردار است. جوان در ابتداى دوره جوانى پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مى‏رود و هر سالى كه بر وى مى‏گذرد قوى‏تر مى‏شود تا به سرمنزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد. بعكس، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مى‏رود و هر سال از سال قبل ضعيف‏تر مى‏گردد و آن‏قدر اين راه نشيب را مى‏پيمايد تا به منزل پيرى و به نهايت درجه ناتوانى و ضعف برسد.
خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اين مراحل از زندگى، آن را به انسان‏ها گوشزد مى‏كند: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ»(روم: 54)؛ خداست آن كسى كه شما را ابتدا ناتوان آفريد و در دوران ناتوانى و كودكى پرورش داد و سپس پس از ناتوانى (در جوانى) قوت بخشيد، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پيرى داد.
دوران جوانى، دوران كار و تلاش، صحنه شور و هيجان، عرصه خستگى‏ناپذير سازندگى و دوران درخشندگى و بالندگى است. جوانان، قلب تپنده زندگى اجتماعى، مغز هميشه فعال زندگى، يارى‏رسان دين خدا در طول تاريخ، ياوران ولايت و رهبرى، و گوش شنواى پيام وحى و معارف بلند الهى هستند. جوانان مؤمن و با اخلاق، گنج‏هاى نهفته اجتماع و كليد هر نيكى و قفل هر بدى هستند.10
اميرمؤمنان حضرت على عليه‏السلام درباره اهميت و ارزش جوانى مى‏فرمايند: «قدر و منزلت دو گوهر گران‏بها و دو چيز با ارزش را هيچ‏كس نمى‏شناسد، مگر كسى كه آن را از دست داده باشد: جوانى و سلامتى.»11
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانى و نشاط را پيش از آنكه پير و فرسوده گردى؛ سلامتى را پيش از اينكه بيمار و ناتوان شوى؛ بى‏نيازى و دارايى را پيش از آنكه فقير شوى؛ فراغت و راحتى را قبل از آنكه گرفتارى‏هاى دنيا تو را مشغول سازد و زندگانى دنيا را پيش از آنكه آن را وداع كنى و به سراى آخرت بروى.»12
در اين حديث شريف، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پنج ركن اساسى زندگى اجتماعى و دنيوى را بيان فرموده است كه اگر انسان‏ها با چشم بصيرت به اين اصول بنگرند و به آن عمل كنند، به سعادت دنيوى و اخروى نايل مى‏شوند. و اين اصول عبارتند از:
1. قدرشناسى از فرصت جوانى و استفاده بهينه و مطلوب از اين دوران استثنايى و غيرقابل برگشت؛
2. سلامتى و تندرستى روحى و جسمى كه ارزش و قيمتى غيرقابل توصيف دارد؛
3. ثروت و دارايى كه در صورت فقدان آن، بسيارى از مشكلات به وجود خواهد آمد؛
4. فرصت‏ها و فراغ بال‏ها كه زمان خوبى براى تلاش و كوشش و بالندگى است؛
5. زندگى و حيات دنيوى كه محلى براى كسب كمالات انسانى و عبادت خالق متعال است و در واقع، سنگ‏بناى سعادت اخروى و قرار گرفتن در بهشت و رضوان پروردگار است و اين زندگى مقدّمه‏اى براى زندگى جاودانه و واقعى جهان آخرت است.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره پرسش ويژه از دوره جوانى در روز واپسين مى‏فرمايند: «روز قيامت هيچ بنده‏اى گام برندارد تا درباره چهار چيز از او سؤال كنند: از زندگانى و عمرش كه در چه راهى آن را به پايان رسانده؛ از جوانى‏اش كه در چه مسيرى پشت سر گذارده؛ از اموالش كه از كجا به دست آورده (از حلال بوده يا حرام) و در چه راهى صرف نموده، و درباره دوستى و محبت اهل‏بيت ما خاندان رسالت.»13
در اين حديث شريف، جوانى كه تنها بخشى از دوران زندگى است، به طور مستقل مورد توجه قرار گرفته و اين بيانگر ارزش و اهميت فوق‏العاده دوران جوانى است. انسان بايد توجه داشته باشد كه در روز قيامت از كيفيت گذراندن آن دوران حساس از او سؤال مى‏شود و بايد جوابگو باشد.

مولوى در اين‏باره مى‏گويد:

حق همى گويد چه آوردى مرا
اندر اين مهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان برده‏اى
قُوت و قوّت در چه فانى كرده‏اى
گوهر ديده كجا فرسوده‏اى
پنج حس را در كجا پالوده‏اى
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو زفرش
دست و پا من دادمت چون بيل و كلنگ
من ببخشيدم زخود آن كى شدند؟14

افلاطون مى‏گويد: در دوران جوانى مى‏بايست براى دوران پيرى چراغى تهيه كرد و از فرصت جوانى استفاده مطلوب نمود. يكى از عرفا نيز مى‏فرمايد: روزگار شباب (جوانى) غنيمت شمار و ضايع مگردان؛ چراكه گذر شب و روز، بى‏اختيار تو را به منزل وحشتناك پيرى خواهند رسانيد.15
يكى از انديشمندان غربى مى‏نويسد: در جوانى، امكان‏ها و امتيازات زيادى براى زندگى يافت مى‏شود، در حالى كه در سنين كهولت و پيرى، خيلى از اين امكان‏ها از دست مى‏روند؛ چه بسا اشخاصى كه پيوسته افسوس مى‏خورند از اينكه نمى‏توانند فرصت‏هاى درخشانى را كه از دست داده‏اند، دوباره در زندگى بازيابند. وى در ادامه مى‏نويسد: جوانى و شباب عالى‏ترين سنى است كه در طى آن شاهراه‏هاى زندگى به روى جوانان گشوده مى‏شوند. اما اين دوران تحسين‏انگيز و سرنوشت‏ساز كه دختران و پسران جوان آرزو دارند دوام آن زيادتر شود، خيلى زودگذر است. جوانى چندين سال بيشتر طول نمى‏كشد. بنابراين، بايد اين دوران زندگى را به كمال و خوبى و روشنى گذراند و سنگ‏بناى يك زندگى منطقى و موفق را در اين دوره از زندگى گذاشت تا به حسرت و پشيمانى گرفتار نشد.16
اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نسبت به گذر عمر و جوانى اين‏گونه هشدار مى‏دهند: در ايام سلامتى بدن، سرمايه‏اى آماده نكردند و در اولين فرصت‏هاى زندگى و نيرومندى درس عبرتى نگرفتند و درخشنده‏ترين ايام عمر (جوانى) را به رايگان از كف داده‏اند. آيا كسى كه در جوانى اهل تن‏پرورى بوده و تلاشى نكرده، مى‏تواند در پيرى جز شكستگى و ذلّت انتظارى داشته باشد؟17
در اين فرمايش نورانى حضرت على عليه‏السلام درباره ارزش جوانى و نشاط هشدار مى‏دهند كه مبادا فرصت‏ها از دست بروند و افسوس و پشيمانى در پى بياورند.
آيت‏اللّه بهاءالدينى كه يكى از اساتيد بزرگ عرفان، اخلاق و سير و سلوك بود، درباره جوانى و بهره‏بردارى از اين ايام مى‏فرمودند: جوانى مناسب‏ترين فرصت براى خودسازى معنوى و بالندگى علمى و اخلاقى است؛ انسان بايد در لحظه لحظه عمر خود، به فكر خويشتن بوده و ايام جوانى كه غنيمتى سترگ است، نبايد غافلانه سپرى گردد و نبايد به سادگى آن را از كف داد، بلكه بايد فرصت را غنيمت شمرد و از اين دوره ارزشمند نهايت بهره را برد؛ چون در اين ايام نَفْس و روح انسان براى ساخته شدن مستعدتر است و قواى انسان توان كامل دارد.18

ويژگى‏هاى جوانى
دوره‏هاى عمر آدمى به تناسب شرايط سنى و نيروى جسمانى و به اقتضاى رشد فكرى، از مراحل چندگانه با ويژگى‏هاى گوناگون و خصوصيات خاصى تشكيل مى‏گردد و هر مرحله از عمر انسان داراى صفاتى است كه در مراحل ديگر زندگى كمتر پيدا مى‏شود. دوره كودكى عمدتا به بازى مى‏گذرد، و دوران جوانى هم ايام تجمل‏گرايى، زيبايى، پرداختن به حسن جمال و خودنمايى است؛ و سرانجام، ايام پيرى و سال‏خوردگى كه روزگار حرص و صحنه ازدياد مال و منال دنياست. خداوند متعال در قرآن كريم به اين صفات و ويژگى‏ها اشاره كرده و مى‏فرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ...»(حديد: 20)؛ بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمل‏گرايى و فخرفروشى و افزون‏طلبى در اموال و فرزندان است.
دوره جوانى هم كه يكى از دوره‏هاى حساس زندگى است، داراى صفات و ويژگى‏هاى خاص خود است. جوان در اين دوره دستخوش تحولات گسترده در ابعاد گوناگون مى‏شود كه اگر با آگاهى با آنها روبه‏رو نشود، به ناكامى‏هاى جبران‏ناپذيرى دچار مى‏گردد.
درباره ويژگى‏هاى عاطفى، شناختى، جسمانى، معنوى و... دوره جوانى، روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و متخصصان تعليم و تربيت پژوهش‏هاى زيادى انجام داده‏اند. گرچه بعضى از اين پژوهش‏ها جاى نقد و تأمّل دارد، ولى بيشتر آنها شايسته تقدير است. در آموزه‏هاى دينى نيز به نكات بسيار جالب و ارزشمندى درباره ويژگى‏هاى انسان در مراحل مختلف رشد به ويژه نوجوانى و جوانى اشاره شده است. توجه اسلام به ويژگى‏هاى انسان در هريك از مراحل رشد، دست‏كم از دو زاويه قابل تفسير است؛ نخست اينكه انسان‏ها را به شگفتى‏هاى آفرينش كه خداوند در وجودشان به وديعت نهاده است، متوجه سازد و از اين راه، انگيزه بيشترى براى اطاعت و بندگى پروردگار در آنها پديد آورد و ديگر آنكه با بيان اين حقايق، راهبردها و روش‏هاى تربيت و خودسازى و بالندگى را براى انسان‏ها ترسيم كند.
در ذيل، برخى از ويژگى‏هاى دوره جوانى از منظر روان‏شناسى و آموزه‏هاى دينى بيان مى‏گردد:

1. ترس‏ها
جوان گرچه به ظاهر فردى متهوّر و بى‏باك و قدرت‏مند است ولى در عين حال، گاهى دچار ترس‏هاى متعددى است كه زندگى او را تاريك مى‏كند و دامنه اين ترس‏ها به گستره ديگر زندگى نيز كشيده مى‏شود. ترس از ارزشيابى و امتحان، ترس از شرايط آينده كار و اقتصاد و زندگى، ترس از ازدواج و سرانجامِ آن، ترس از آبرو و حيثيت كه مبادا در بين جمع بدنام شود و ترس از آينده تحصيلى و در نهايت، رشته تحصيلى كه انتخاب كرده است.19

2. تنش‏هاى روانى شديد
جوان بسيارى از مواقع خواسته‏هاى خود را به صورت منطقى بيان نمى‏كند و با خشم و پرخاشگرى مى‏خواهد مسائلش را حل كند، زود از كوره به در مى‏رود و تحمل نصيحت‏هاى ديگران را كمتر دارد. وقتى خواسته و توقعات جوان برآورده نمى‏شود يا با موانع مواجه مى‏شود؛ بدون اينكه از رمز و رازش سر درآورد، خشمگين مى‏شود و آه و فرياد سر مى‏دهد. نيز ممكن است بر اثر نابسامانى‏هاى زندگى، و ديدن منازعات و درگيرى‏ها، جسورتر و تخريبگرتر شود و گاهى هم در حدّ جنون پيش رفته و مرتكب جنايت مى‏گردد.20 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين زمينه مى‏فرمايند: جوانى يكى از اقسام ديوانگى و جنون است.21
مستى جوانى، قدرت تفكر و دورانديشى را از جوان مى‏ستاند و او را به كارهاى نادرست مى‏كشاند. امام على عليه‏السلام در روايتى با بيان انواع مستى، مستى جوانى را همچون مستى مال، قدرت، علم و تمجيد خواهى، از عوامل زوال عقل و اراده و نيز نابودى آرامش و طمأنينه انسان مى‏داند.22 نمودهاى آشفتگى‏هاى جوان را مى‏توان در قالب رفتارها و حركات ناموزون و در بى‏تدبيرى او در بعضى رفتارها و گفتارها مشاهده كرد. آشفتگى‏هاى روانى و تنش‏هاى درونى جوانان مورد وفاق صاحب‏نظران روان‏شناسى نيز مى‏باشد، به گونه‏اى كه استانلى هال23 از آن به دوران فشار و طوفان ياد مى‏كند. پياژه24 جوانى را دوره آشوب درونى و انقلابشخصى مى‏نامد و لوين25 آن را دوره بى سر و سامانى مى‏خواند.26
نكته مهمى كه بايد متذكر شد اين است كه گرچه اين ويژگى‏ها مقتضاى اين دوران مى‏باشد، ولى مى‏توان از برخى آنها جلوگيرى كرد و اين ناآرامى‏هاى روانى را به آرامش و اطمينان رهنمون شد. ناآرامى‏هاى بسيارى از جوانان تحت تربيت دينى و اسلامى، به چنان كمالات و فضايل اخلاقى نايل آمده‏اند كه مى‏توانند الگوى ديگران نيز باشند. آنان توانسته‏اند رذايل اخلاقى را از وجود خود دور نمايند و انرژى جوانى را در جهتى مفيد و سازنده راهبرى كنند.

3. اميد و آرزو
دوران جوانى دوران آرزو و اميد و دوران شور و نشاط است. جوان آينده را لذت‏بخش و اميدواركننده مى‏بيند؛ دوست دارد منشأ آثار خير براى خود و جامعه خويش باشد و كارى بزرگ و مهم انجام دهد. طبع مسرت‏آميز و زيبايى دارد و توجه به آينده و تفكر درباره آن، در او احساس شادى و غرور به وجود مى‏آورد.27 جوانان شهروندان شهر آرزوها و اميدها هستند. اين امر، تا حدى براى آنان طبيعى و مقتضاى اين دوره از زندگى مى‏باشد؛ زيرا پرواز در دنياى افكار، توهّمات و تخيّلات مى‏تواند نوعى لذت روحى، هرچند زودگذر، را به دنبال داشته باشد و اين براى جوانان مطلوب است. علاوه بر اين، آرزوها و اميدهاست كه جوان را آرمان‏گرا و آرمان‏خواه مى‏سازد و اين ويژگى‏ها تا حدى در رشد و پويش او دخيل هستند.
در بينش اسلامى گرچه آرزو و اميد به آينده مورد تمجيد قرار گرفته و اميد به آينده نيروى حركت‏دهنده انسان شمرده شده ـ چنان‏كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين زمينه فرمودند: آروز براى امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى نمى‏كاشت28 ـ ولى از آرزوهاى دراز و خيالات واهى و به اميد آرزو نشستن، مذمّت شده و آن را از خصوصيات افراد نادان برشمرده‏اند.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «كسى كه به آرزوهاى بلند دل ببندد، رفتار و عمل‏خودراضايع‏ساخته است.»29
آن حضرت همچنين درباره نتيجه و عاقبت آرزوى طولانى فرمودند: «آرزوى طولانى باعث غفلت از آخرت است.»30
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز فرمودند: «چه بد است جوانى كه آرزوهاى طولانى دارد و كهنسال كه به ديگران امر و نهى مى‏كند.»31
با توجه به فرمايش حضرت على عليه‏السلام و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، جوان علاوه بر اينكه بايد اميدوار باشد و آرزو داشته باشد (چون بدون اميد و آرزو زندگى قوام نمى‏يابد)، ولى بايد از آرزوهاى طولانى و غير منطقى اجتناب ورزد و با خيالات و موهومات زندگى نكند.

4. عشق و هيجان
جوانى دوران عشق و هيجان، و احساسات شديد و آتشين است. حالات و سخنان و رفتار جوان، شورانگيز است. جوان اهل خرد و انديشه است، ولى در مسائل عشقى و جنسى همه چيز را از ديد و عينك احساس مى‏نگرد و از اين‏رو، گاهى با يك چشمك يا يك كلمه از طرف جنس مخالف، خود را مى‏بازد و بعضا در دريايى از گرفتارى و مشكلات غوطه‏ور مى‏شود.
جوان، در آغاز جوانى در جنبه‏هاى مربوط به عشق، سخنان شاعرانه‏اى بر زبان مى‏آورد و از شدت غرور به خود مى‏بالد، ولى سعى مى‏كند راز دل خود را مخفى كند و به كسى نگويد. با افزايش سن و توسعه عقل و تجربه، بحران هيجان به تدريج فروكش مى‏كند و رفتارهاى جوان رنگ منطقى و واقعى به خود مى‏گيرد.

5. علاقه به همسالان

جوانان از لحاظ عاطفى علاقه زيادى به همسالان و حضور در جمع آنان دارند و سعى مى‏كنند راز دل خود را به آنها بگويند و براى همديگر ايثار كنند و از بودن در جمع دوستان لذّت مى‏برند و احساس مى‏كنند در محيطى فرح‏بخش وارد شده‏اند و از اين‏رو، بعضى مواقع تحت تأثير محيط دوستانه به بزه‏كارى و اعتياد نيز روى مى‏آورند.
در بينش اسلامى اگرچه دوستى و علاقه به دوستان و اظهار علاقه به آنان از جايگاه بلندى برخوردار است، ولى بايد توجه داشت كه انسان نبايد با هر كسى طرح رفاقت و دوستى بريزد، بلكه بايد در آينده اين دوستى‏ها تفكر نموده و اگر دوستان خود را افرادى صالح يافت، اين دوستى را ادامه دهد؛ زيرا دوست ناصالح آينده انسان را تباه مى‏كند و خواه ناخواه انسان را به فساد و تباهى مى‏كشاند.
امام على عليه‏السلام مى‏فرمايند: از همراهى و همدلى با افراد كج‏انديش و سست رأى و صاحب اعمال ناپسند دورى كن؛ زيرا آدمى به طرز تفكر و روش رفيقش خو مى‏گيرد.32

6. آرمان‏گرايى
جوان فردى آرمان‏گرا و بلندنظر است؛ در دورانى از عمر به سر مى‏برد كه دوران رشد و كمال ايمان و باور است. دوران معرفت‏جويى را طى مى‏كند؛ شور و شوقى در او جارى و سارى است كه او را به سوى فتح و پيروزى و تسخير قلّه‏هاى كمال و زيبايى سوق مى‏دهد. جوياى معبودى مطلق و بدون نقص است؛ تشنه معرفت ناب و عبادت خالص است. جوان تشنه عدالت است، آن هم عدالت مطلق. مدافع برابرى و برادرى و انسان‏دوستى و خيرخواهى است.
جوان، بلند نظر بوده و مسائل كوچك و ساده را تحقير مى‏كند. ممكن است خانه و محيط اطرافش آباد نباشد، ولى او در انديشه آبادانى جهان است. احتمال دارد كه خانه و فضاى زندگى او آغشته به بى‏عدالتى و درگيرى باشد، ولى او در انديشه تحقق صلح جهانى و عدالت پايدار است.
موريس دبس،33 درباره مسائل جوانان مطالعات زيادى دارد، مى‏گويد: برخى از جوانان خيال اصلاح عالمو عالميان را در سر مى‏پرورانند و مى‏خواهند دنيا را از روى تصور اعلايى كه از آن دارند، بسازند و به همين علت، آرمان‏گرا بوده و در مواردى صرفا به صورت وهمى و خيالى، انديشه مى‏كنند. وى در جاى ديگر مى‏گويد: «هرگاه بخواهيد مشخصات فكرى جوانان را بررسى كنيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه نيروى فكرى آنها هنوز به بلوغ كافى نرسيده است و عواطف آنان افراطى و طرز تفكرشان شاعرانه بوده و جنبه فردى دارد.34 براى آنكه جوانان عزيز بتوانند اين دوره طوفانى و خطرناك جوانى را به سلامت طى كنند و گرفتار آرمان‏گرايى افراطى نشوند، مناسب است به چند توصيه و سفارش توجه نمايند:
اول اينكه سعى كنند وضع طبيعى خود را بشناسند و تا جايى كه ممكن است از آشفتگى‏هاى مخصوص دوران جوانى آگاه شوند. متوجه باشند كه در جوانى عقلْ ضعيف و احساساتْ حادّ و آتشين است، و بيشتر تصميم‏گيرى‏هاى آنان بر اساس احساس است و كمتر با انديشه و تعقّل همراه است. اين خود خطر بسيار بزرگى است كه سعادت آنان را تهديد مى‏كند.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «كسى كه عقلش بر احساس و هواى نفسش غلبه داشته باشد، رستگار مى‏شود و كسى كه شهواتش و احساساتش بر عقلش غلبه داشته باشد، بدنام و گمراه شود.»35
دوم اينكه فرصت جوانى را مغتنم شمارند. فكر گذشته معدوم را از صفحه دل پاك نمايند و تنها متوجه نقد حال و آينده باشند و بكوشند از نيروهاى موجود جوانى در راه فراگرفتن علم و اخلاق استفاده كنند و خويشتن را انسان شايسته‏اى بسازند و خود را براى يك زندگى آبرومند و پرافتخار مجهز نمايند.

7. روحيه انتقادى
جوان به دليل ويژگى آرمان‏گرايانه، روحيه انتقادى دارد. اين روحيه در بيشتر جوانان مشاهده مى‏شود. گستره نقّادى جوانان همه حوزه‏هاى زندگى را شامل مى‏شود؛ انتقاد از دوستان و توجه موشكافانه به عيب‏ها و نقص‏ها، انتقاد از وضع سياسى كشور و مسئولان، انتقاد از نابرابرى‏هاى اجتماعى و حتى انتقاد از والدين. انتقاد و داشتن اين روحيه براى جوانان، نه تنها عيب تلقّى نمى‏شود، بلكه اگر انتقاد سازنده و منطقى باشد باعث استحكام روابط و دوستى‏ها، تحرّك و جنب‏وجوش بيشتر جامعه مى‏شود و از رياكارى و تملّق در جامعه جلوگيرى مى‏كند.

8. تشخّص‏طلبى
جوان در انديشه كشف هويت وجودى و اثبات شخصيت خويش است؛ مى‏خواهد هويت خويش را احراز كند و حقايق وجودى خود را كشف نمايد. در مسير احراز شخصيت و ثبات آن، رفتار و حالات عجيب و غريبى از خود بروز مى‏دهد و به خاطر اين پديده، گاهى احساس «خودبرتربينى» و تصورى فراتر از آنچه هست دارد، و زمانى هم دچار خودكم‏بينى و احساس كهترى مى‏شود و خود را پايين‏تر از آنچه هست مى‏شناسد. بيشتر افكار او افراط و تفريط است و رفتار متعادل در او كمتر مى‏باشد، بخصوص در اوايل جوانى كه تازه وارد اين دوره شده است.
او در تمام دوران جوانى براى به دست آوردن هويت و شخصيت خود و گسستن از دنياى قبل و قرار گرفتن در رديف بزرگسالان مى‏كوشد و به اصطلاح مى‏خواهد جايگاهى در ميان بزرگسالان داشته باشد و احراز شخصيتى كند.36
تشخّص‏طلبى و تفوّق‏خواهى يكى از تمايلات ذاتى بشر است كه اين تمايل در نسل جوان بسيار قوى و نيرومند است و هر نوجوان و جوانى به شدت علاقه دارد در جامعه قدرت و منزلتى پيدا كند و به افتخارات درخشانى نايل شود، و از اين‏رو، گاهى از ستارگان سينمايى تقليد مى‏كند و گاهى قهرمانان ورزشى را الگوى مطلق خود قرار مى‏دهد؛ مثل آنان حرف مى‏زند، مثل آنان راه مى‏رود، همانند آنان لباس مى‏پوشد و موهايش را آرايش مى‏كند و از اين طريق مى‏خواهد خود را به جامعه بنماياند و جلوه‏گرى كند.
البته از منظر عقل و انديشه دينى، تشخص‏طلبى و الگو قرار دادن ديگران معيار و ضوابطى دارد و نبايد با ارزش‏هاى انسانى ناسازگار باشد. براى مثال، اگرچه تقليد يكى از اركان اساسى ترقى بشر و از عوامل بسيار مؤثر در پيشرفت فردى و اجتماعى است، ولى براى آنكه بر اثر تقليدهاى كوركورانه و نادرست، دچار خطا و گمراهى نشويم و از مسير فضيلت منحرف نگرديم، لازم است همواره به دو نكته توجه كنيم:
نكته اول اينكه از افراد منحرف و گنهكار، هرچند از ستارگان ورزشى يا سينمايى و... باشند، پيروى نكنيم و به اميد نيل به درجه قهرمانى و رسيدن به مقام رفيع اجتماعى، اعمال نادرست آنان را سرمشق قرار ندهيم؛ زيرا گناهكاران آينده روشنى ندارند و با شكست و ناكامى مواجه خواهند شد.
امام حسين عليه‏السلام در روايتى نورانى فرمودند: «مَن حاوَلَ اَمرا بِمَعصية اللّه كان اَفْوَتَ لِما يرجوا وَ اَسْرَعَ لِما يحْذَرُ»؛37 كسى كه از راه گناه از پى كارى برخيزد، نه تنها به مقصودش نمى‏رسد، بلكه به چيزى كه از آن گريزان بود، نيل پيدا مى‏كند.
نكته دوم اينكه ساختمان طبيعى و استعدادهاى فطرى هر انسانى با ديگرى متفاوت است و خداوند مردم را مختلف آفريده و هر فردى براى انجام كار خاصى مناسب است و از اين‏رو، آدمى زمانى به كمال لايق خويشتن مى‏رسد كه از ذخاير و قواى درونى خود استفاده كند و استعدادهاى خود را به شكوفايى و فعليت برساند و در اين مسير بهتر است از روش‏ها و راه‏هايى كه ديگران پيموده‏اند استفاده كند و از روش‏هاى موفق آنان تقليد كند، نه اينكه مقلّد كوركورانه ديگران باشد.

9. استقلال‏طلبى
استقلال‏طلبى و علاقه به رها شدن از سيطره ديگران، يكى ديگر از خصوصيات روانى جوانان است. آنان مى‏خواهند از حالت وابستگى و طفيلى بودن خارج شوند و روى پاى خود بايستند و خودشان براى زندگى و اداره آن تصميم بگيرند و از اين‏رو، حاضر نيستند كمك ديگران و امر و نهى والدين را قبول كنند. بسيارى از آنان در پى طرحى نو از زندگى و انديشه‏اى تازه از مسائل اجتماعى و خانوادگى هستند و روش‏هاى سنتى و آداب و رسوم والدين را مورد نقد قرار مى‏دهند و به دنبال الگويى جديد هستند.
اما جوانان عزيز بايد به مسئله دقت كنند كه اگرچه استقلال‏طلبى و عدم وابستگى از ويژگى‏هاى مثبت و ارزشمند جوانى است و بدون اين روحيه، جوان نمى‏تواند انديشه نو و برنامه‏اى اصلاحى داشته باشد، اما از اين نكته هم نبايد غافل بود كه افراط و تندروى در هر كار و ايده‏اى، آثار زيانبارى در پى دارد. از اين‏رو، جوان هوشمند كسى است كه از تجربيات و ايده‏هاى بزرگ‏ترها، بخصوص والدين، عبرت بگيرد و استقلال‏خواهى خود را با استفاده از رهنمودهاى ديگران در مسيرى مطمئن راهبرى كند و يك روش ميانه و متعادل را در پيمودن مسير زندگى فرا روى خود قرار دهد؛ سعى كند با تعقل و انديشه صحيح راهى را بپيمايد كه خير و صلاح او در آن باشد. در روايات اسلامى، اين ويژگى مورد توجه قرار گرفته است، ولى دامنه و محدوده ويژه‏اى براى آن در نظر گرفته شده است. اين امر را مى‏توان از روايتى كه دوره جوانى را دوره وزارت دانسته، استفاده نمود.38 روشن است كه استقلال وزير در كارهاى خود مطلق و كامل نيست، بلكه وزير در عمده كارها تابع رئيس دولت است. وزير گرچه در حوزه كارى خويش مستقل است، ولى بايد بر اساس قاعده و ضابطه ادارى دولت حركت كند. جوان نيز گرچه از توانايى‏هاى ادراكى و جسمى ويژه‏اى برخوردار است، ولى به همان ميزان شهوات و غرايز در او شعله‏ور است و بى‏تجربگى و عدم پختگى هر آينه امكان دارد او را از سرير سلطنت به زير بكشاند. پس جوانان بايد ضمن حفظ روحيه استقلال‏خواهى، از قوانين اجتماعى و ارزش‏هاى جامعه و دستورات والدين نيز پيروى كنند.

10. توانمندى جسمانى

جوانى دوره كمال و نقطه اوج قدرت و توانايى بدنى و جسمانى است؛ زيرا دوران نوجوانى و دوره تحولات سريع به پايان رسيده و فرد به نقطه‏اى رسيده است كه تقريبا از بعد جسمانى و زيستى رشد نمى‏كند و اندام‏هاى او به عالى‏ترين حد توان و استحكام رسيده‏اند؛ رشد قد متوقف شده است، بازوها توانمند شده‏اند، شور و غوغاى جسمى فروكش كرده و حتى ترشح غدد جنسى به وضع ثابتى رسيده است. اين مرحله از حيات جسمانى كه تقريبا در حدود 24 سالگى است، نقطه اوج رشد جسمانى و بدنى است. البته رشد بدن از بعد طولى به اوج خود رسيده است اما از بعد قطر و عرض همچنان در حال رشد و نمو است.
اميرمؤمنان على عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند: به درستى كه قدوطول‏جوان‏دربيست‏وچهارسالگى‏كامل‏مى‏شود.39
در قرآن كريم، از دوره جوانى با ويژگى «نيرومندى» ياد شده است. در مقابل، از دوره كودكى و پيرى با ويژگى «ضعف» تعبير شده است.40 در دوره جوانى، آمادگى‏ها و توانايى‏هاى جسمى و بدنى انسان به بلوغ و رشد كافى مى‏رسد و شايد به همين دليل است كه اشتياق جوانان به قدرت‏نمايى و آشكار كردن زور و توان جسمى در آنها تبلور بيشترى دارد.
جوان در اين مرحله، بيش از گذشته به فعاليت ورزشى و قهرمانى مى‏انديشد و سعى مى‏كند قدرت و توان بدنى خود را با قهرمان شدن به منصه ظهور برساند. به كشتى، وزنه‏بردارى و رشته‏هاى ديگر ورزشى كه با جنبه‏هاى پهلوانى و زورآزمايى ارتباط بيشترى دارد، علاقه مضاعفى نشان مى‏دهد. اكثر جوانان در اين مقطع حساس كه داراى انرژى روانى فراوان و توان جسمانى مطلوبى هستند، علاوه بر ورزيده كردن جسم و بدن خود، به خودسازى و معنويات روى آورده و همزمان با بدنسازى، به پرورش روح و روان خود هم مى‏پردازند و روحيه جوان‏مردى و آزادگى و عشق به خالق هستى را در خود تقويت كرده و در بعد معنوى هم به كمالات خاصى نايل مى‏شوند. به بيان ديگر، فقط قهرمانى را در قدرت بدنى و بازوان توانمند جست‏وجو نمى‏كنند، بلكه خواسته‏هاى شيطانى نفس اماره را هم مهار كرده و خدادوستى و عشق به مسائل معنوى را در خود نهادينه مى‏كنند. حضرت على عليه‏السلام در يكى از بيانات گهربارشان مى‏فرمايند: هرگاه نيرومند و توانمند شدى، در اطاعت و بندگى خدا باش.41
در اين حديث شريف، حضرت على عليه‏السلام توصيه و سفارش مى‏كنند كه در اوج نيرومندى و قدرت جسمانى، در خدمت خالق و پروردگار خود باش و كارى كن كه در تمام اعمال و كردارت نيت خدايى داشته باشى و لحظه‏اى از معشوق واقعى غفلت نورزى.

11. نوگرايى و تنوع‏طلبى
روحيه انسان به گونه‏اى است كه پيوسته از مسائل جديد و مناظر بكر، و هر آنچه كه براى او تازگى داشته باشد، لذت مى‏برد، و اين همان روحيه نوگرايى است. اين روحيه در همه انسان‏ها وجود دارد و در زمينه‏هاى مختلف زندگى بشرى، مايه شكوفايى و پيشرفت‏هاى زيادى بوده است. آثار وجودى اين روحيه را در پيشرفت‏هاى صنعتى، تحولات اجتماعى و در مسائل سياسى مى‏توان مشاهده كرد. اين روحيه در دوره جوانى كه دوران رشد و شكوفايى استعدادهاست، حالت شتابانى مى‏يابد و موجب تغيير و تحولات و خواسته‏هاى جديدى مى‏شود.
روحيه نوگرايى در برخى زمينه‏ها، از جمله آداب و رسوم اجتماعى، پوشش، آرايش ظاهرى و...، در دوران جوانى بيشتر به چشم مى‏خورد. به همين دليل، در اطراف خود شاهد هستيم كه جوانان پيوسته از ظواهر جديد، مدها و الگوهاى نو، افكار و انديشه‏هاى جديد، لذت مى‏برند. تنوع‏طلبى، مدگرايى و جلوه‏گرى در رفتار بسيارى از جوانان موج مى‏زند و بخصوص اين رفتارها در دختران جلوه بيشترى دارد.42
اين ويژگى‏ها از نظر اسلام، براى جوانان ناپسند نيست و تا زمانى كه به حد افراط نرسد و از حدّ طبيعى خود تجاوز نكند، يك امر طبيعى است كه رعايت آن لازم مى‏باشد. اين ويژگى‏ها زاييده همان روحيه نشاط و جوانى بوده و تبلورى ديگر از روحيه خوددوستى جوان است.
در بيانات امام على عليه‏السلام درباره فرزندان و جوانان، تأكيد بر اين روحيه و رعايت آن كاملاً مشهود است: جوانانِ خود را به رعايت آداب و رسوم خودتان مجبور نكنيد؛ چراكه ايشان براى زمانى غير از زمان شما به وجود آمده‏اند.43 منظور از آداب و رسوم، روش‏هاى اجتماعى هر زمان است كه غير از آداب و ارزش‏هاى ثابت اخلاقى است.
نوگرايى و تنوع‏طلبى در برخى جوانان، گاهى به صورت افراطى ظهور مى‏كند و گاهى منجر به تقليد شيوه‏هاى جوامع ديگر مى‏شود و در نهايت، سر از خودباختگى فرهنگى در مى‏آورد كه در اين صورت، باعث آسيب‏هاى اساسى در جوانان مى‏گردد. جوان و جامعه خودباخته، روحيه اميد و استقلال‏طلبى نداشته و حريت و آزادگى خود را از دست مى‏دهد. جامعه خودباخته به جامعه‏اى مرده و نااميد تبديل مى‏شود.

12. تجربه و علم اندك
رَسِش عقلى و ادراكى جوان، بدين معنا نيست كه او از آگاهى‏هاى بالايى برخوردار است، بلكه به معناى اين است كه دوره جوانى زمان فراهم آمدن و كسب آگاهى‏هاى بيشتر است. در مقايسه با دوران كودكى، انسان در دوره جوانى از آگاهى و تجربه بيشتر برخوردار است، ولى همچنان دچار فقر اطلاعاتى و فقر تجربه است. اين امر، به ويژه در ابتداى دوره جوانى نمود بيشترى دارد. در روايات اسلامى به اين مطلب تصريح شده است كه علم و دانش جوانان اندك است و به همين دليل ندانم‏كارى‏ها و اشتباهات آنان پذيرفتنى و معذور است. در روايتى حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: ناآگاهى جوانان پذيرفته و دانش آنان ناچيز است.44 امام سجاد عليه‏السلام نيز در نامه‏اى كه براى هدايت و ارشاد محمّدبن مسلم زهرى (يكى از دانشمندان فريب‏خورده دستگاه اموى) مى‏نويسد، به ويژگى ضعف عقلى و نقص علمى در جوانان اشاره نموده و مى‏فرمايد: هنگامى كه امثال تو (محمدبن مسلم زهرى) با وجود بزرگى سال و برترى علمى، چنين فريفته دنيا مى‏شوند، پس چگونه بايد جوانى تازه سال با وجود كمبود دانش و سستى بينش و ضعف نيروى عقل از شرّ دنيا در امان باشد؟45
اين فرمايش امام سجاد عليه‏السلام علاوه بر بيان دو ويژگى جوانان، اين نكته را متذكر مى‏شود كه بايد بسيار هوشيار بود و مراقبت نمود تا به انحراف و خطا گرفتار نشد.
لزوم توجه جوانان به اين مسئله (دانش و تجربه اندك) با توجه به حساسيت دوره جوانى، اهميتى مضاعف پيدا مى‏كند؛ چون از سويى دوره جوانى اوج نشاط و بالندگى و دوره شكل‏گيرى و تثبيت هويت فردى و اجتماعى است، و از سوى ديگر، در اين دوره از زندگى، جوانان مى‏بايد تصميمات اساسى درباره شغل، همسر، رشته تحصيلى و محل زندگى اتخاذ كنند، به گونه‏اى كه انتخاب هر كدام از اين گزينه‏ها، احتياج به فكر و انديشه و تدبيرى اساسى و منطبق با معيارهاى عقلى و شرعى و اجتماعى دارد. براى مثال، انتخاب يك همسر براى جوان كارى جدى و اساسى است كه اگر دقت لازم و انديشه وافى نكرده باشد، چه بسا زندگى اجتماعى او با بحران مواجه شود و اگر نتواند همسرى مناسب و در شأن خود انتخاب كند، در كارهاى ديگر هم با مشكل مواجه خواهد شد و علاوه بر اينكه از زندگى خود لذت و بهره كافى را نمى‏برد، در تربيت فرزندان هم دچار مشكل مى‏شود. جوانان به علت نداشتن تجربه كافى و غرور بيش از حدّ، بعضى مواقع در انتخاب گزينه‏هاى مناسب دچار مشكل مى‏شوند. از اين‏رو، جوانان عزيز بايد در اين مرحله از زندگى با احتياط كامل قدم بردارند و از عجله و تصميمات احساسى و هيجانى پرهيز كنند و از مشورت با بزرگان و افراد فرهيخته و با تجربه دريغ ننمايند. جوانان در هر تصميمى كه مى‏گيرند شايسته است چند معيار و ملاك را مورد عنايت قرار بدهند:
اول اينكه آيا اين تصميم با معيارها و دستورات دينى و اخلاقى سازگارى دارد يا خير؟
دوم اينكه با معيارهاى عقلى و ارزش‏هاى انسانى و اجتماعى هماهنگى دارد يا نه؟
سوم اينكه آيا با هنجارها و آداب و رسوم ايرانى ـ اسلامى مطابقت دارد يا خير؟
چهارم اينكه اگر در تصميمات خود با بزرگ‏ترها و افراد باتجربه مشورت كنند، مفيد خواهد بود يا خير؟

13. طراوت و زيبايى
زيبايى و طراوت دوران جوانى، يكى از مزاياى دلپسند و از سرمايه‏هاى پرارزش نسل جوان است. با فرا رسيدن دوران جوانى، نه تنها بدن نيرومند و توانا مى‏گردد و عواطف و احساسات شكفتگى ويژه‏اى پيدا مى‏كند، بلكه شكوه و طراوت جوانى به منزله زينت گران‏بها و پرفروغى است كه به صاحبش زيبايى و جمالى مضاعف هديه مى‏كند، و او را در نظر مردم عزيز و محبوب مى‏سازد. طراوت و شادابى جوانى از امتيازات ويژه اين دوره از زندگى است و در دوره‏هاى ديگر، يا پيدا نمى‏شود و يا بسيار كمياب است. جمال دل‏پذير و جذّاب دوران جوانى، يكى از زيبايى‏هاى طبيعى بشر است كه بيشتر در ايام شباب با فروغ خيره‏كننده خود جلوه مى‏كند، و تنها نسل جوان از آن زيبايى برخوردار است. شور و هيجان، عشق و اميد، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شكفته، و موهاى زيبا، همه و همه از جلوه‏هاى زيباى دوران جوانى است.
ناگفته نماند كه همزمان با فرا رسيدن ايام جوانى و آشكار شدن زيبايى‏هاى آن، تمايل به زينت كردن و خودآرايى نيز به طور طبيعى در ضمير جوانان بيدار مى‏شود، و آنان‏راشيفته‏آرايش‏وخودسازى ظاهرى مى‏كند.
يكى از روان‏شناسان مى‏گويد: جوانان در زيبايى و دلپسند شدن از ديگران پيش‏قدم هستند و ارزش‏هاى مربوط به جمال و زيبايى را در مرحله اولِ اهميت قرار مى‏دهند. عشق به جمال در بعضى از دختران جوان منجر به يك نوع بت‏پرستى براى بدن و زيبايى خود مى‏شود.46 آيين مقدس اسلام كه برنامه جامع سعادت و كاميابى انسان را عرضه كرده است، به موضوع جمال و زيبايى و طراوت توجه مخصوصى دارد. در ضمنِ پرورش كليه تمايلات فطرى بشر، علاقه به جمال دوستى و زيبايى و استفاده از زيبايى‏هاى طبيعى و مصنوعى را به پيروان خود توصيه مى‏كند.
قرآن كريم در آيات متعددى به زيبايى خلقت اشاره نموده است. در يكى از اين آيات مى‏فرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»(حجر:16)؛ ما در آسمان، اجرام بزرگ كيهانى آفريده‏ايم و براى بهجت و سرور بينندگان، آنها را با زيبايى و درخشندگى آراسته‏ايم.
در سخنان معصومان عليهم‏السلام نيز به موضوع زيبايى و جمال نيكو اشاره شده و زيبايى به عنوان يكى از امتيازات انسان معرفى شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايند: بر شما باد كه با نيكو رويان نمكين صورت و مشكين چشم معاشرت نماييد.47
و در جاى ديگر فرمودند: بهترين زنان و دختران امت من كسانى هستند كه صورتشان زيباتر و مهريه آنها كمتر باشد.48
از اين دو حديث نورانى اين نتيجه به دست مى‏آيد كه در اسلام به زيبايى و طراوت توجه خاصى شده و يكى از امتيازات انسانى به شمار مى‏آيد و البته بايد توجه داشت كه نورانيت و زيبايى درون جايگاه خاص خود را دارد و از ارزش آن كاسته نمى‏شود و انسانى كه از لحاظ ظاهرى زيبا و جذاب باشد، ولى صفاى درون و زيبايى درونى و روحى نداشته باشد، نزد پروردگار متعال ارزش و جايگاهى ندارد؛ ولى زيبايى ظاهرى هم از نعمت‏هاى خداوند و از امتيازات انسان است. البته كسانى كه از چهره زيبا برخوردارند بايد بدانند كه وظيفه بيشترى هم متوجه آنان است. بخصوص دختران جوان و زيبا بايد سعى كنند اين زيبايى و طراوت را در معرض نگاه نامحرمان قرار ندهند و باعث انحراف جوانان نشوند و آن را فقط در محيط زناشويى و به همسر خود عرضه كنند.

14. باريك‏بينى و تيزفهمى
جوان به دليل برخوردارى از نشاط و شادابى و به دليل اينكه در اوج رشد ذهنى و تكامل مغزى قرار دارد، از يك باريك‏بينى و تيزفهمى خاصى برخوردار است، به گونه‏اى كه در درك و فهم بعضى از مسائل بسيار سريع‏الانتقال ب

نويسنده:حميدرضا
بازديد:1189
ادامه مطلب ...

مضيقه ازدواج؛ علل و پيامد‌ها

مضيقه ازدواج؛ علل و پيامد‌ها

يکي از موضوعات مهم در زمينه مطالعات اجتماعي، مسئله جوانان است. جوانان در جوامع مدرن، مهم‌ترين گروه تأثيرگذار اجتماعي به شمار مي‌آيند، به گونه‌اي که اراده‌ها، کنش‌هاي فردي و گروهي، سلايق و گرايشات آنان، ناخواسته، نمادي از کليت وضعيت جوامع است و از اين رو بخش مهمي از توان مديريتي جوامع، به رفع نيازها و مطالبات جوانان اختصاص مي‌يابد.
وقتي سخن از جواني به ميان مي‌‌آيد، به ظاهر، مفهوم غيرجنسيتي و عام مورد توجه است و دو جنس دختر و پسر را پوشش مي‌دهد، اما با نگاهي انتقادي مي‌توان دريافت در بسياري مواقع وقتي سخن از جواني و جوانان به ميان مي‌آيد، اين مفاهيم به پسران اختصاص دارد و دختران و مسائل و مشکلات آنان ناخواسته در حاشيه قرار مي‌‌گيرد. به ديگر سخن، اگر مقوله جنسيت را در جهت‌دهي به تصور اجتماعي از مفاهيم تأثيرگذار بدانيم، يکي از مفاهيمي که تحت تأثير جنسيت قرار گرفته است، مفهوم جواني است؛ هر چند اراده عمومي جوامع و فرهنگ‌ها به سمت اصلاح جنسيت‌زدگي در تفسير معناي جواني حرکت مي‌کند و بسياري از رويکردها و نشانه‌ها در جوامع گوناگون به سمت توجه به دختران که نيمي از جوانان هستند، تغيير مي‌کند.
مسائل اجتماعي جوانان در دو رده فهرست‌بندي مي‌شوند: مسائل عام و جهاني و مسائل خاص و فرهنگي. بسياري از مسائل جوانان تحت تأثير عوامل جهاني است. صنعتي‌شدن و شهرنشيني، غلبه گفتمان مدرن و فردگرايانه، تخصصي‌شدن کار و اشتغال، تغيير در ساخت خانواده، از جمله عوامل عامي به شمار مي‌آيند که زندگي جوانان را در سطح جهاني تحت‌تأثير خود قرار داده‌اند. البته نبايد غافل بود که جواني و جوانان، هر دو از اختصاصات جامعه مدرن به‌شمار مي‌آيند.
مي‌توان در کنار مسائل عام و جهاني از مسائل خاص و فرهنگي جوامع گوناگون نيز سخن گفت. اين دسته از مسائل، به دليل بروز و وجود عوامل خاص يا مقطعي، در جامعه‌اي خاص ايجاد مي‌شوند. بروز جنگ‌ها، سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي خاص، انقلاب و تغيير ساختارهاي سياسي، از جمله عواملي هستند که مي‌توانند مسائل خاص اجتماعي را در جامعه‌اي خاص ايجاد ‌کنند.
مسائل اجتماعي و به‌ويژه مسائل اجتماعي جوانان، از هر دو دسته عوامل و متغيرهاي عام و خاص تأثير پذيرفته است. در سال‌هاي اخير جامعه ما جامعه‌اي صنعتي با توسعه فرهنگ شهرنشيني و وجود کلان‌شهرهايي که روز به روز بر تعداد و اندازه آنها افزوده مي‌شود، شناخته مي‌شود. عوامل عام ديگر در جوامع مدرن، از قبيل غلبه گفتمان مدرن و فردگرايانه، تخصصي شدن کار و اشتغال، تغيير در ساختار خانواده، کم و بيش در جامعه ما نيز در حال گسترش است. پس از پيروزي انقلاب نيز عوامل خاصي مانند فرهنگ و گفتمان انقلاب اسلامي، بروز جنگ تحميلي، تحولات چشمگير در سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي، همراه با برخي تحولات از قبيل کنترل کردن يا نکردن جمعيت، بر مسائل اجتماعي ايران و به خصوص بر گروه جمعيتي جوان آن تأثير گذاشته است.
يکي از مسائل اجتماعي جامعه ما که از تمام عوامل عام و خاص پيش گفته تأثير پذيرفته است و بسياري مسائل اجتماعي ديگر را پديد آورده است، مسئله بالا رفتن سن ازدواج جوانان، تجردزيستي و مضيقه ازدواج به خصوص براي دختران است.
تحقيقات فراواني در سال‌هاي اخير درباره بالا رفتن سن ازدواج جوانان اعم از دختر و پسر صورت گرفته است، گويا لزوم تداوم و گسترش اين تحقيقات همچنان احساس مي‌شود، اما در اين ميان درباره تجردزيستي و مضيقه ازدواج جوانان کمتر سخن مي‌گويند.
آنچه درباره تجردزيستي جوانان در ايران قابل تأمل است، اينکه برخلاف مسئله بالارفتن سن ازدواج که در ميان دختران و پسران مشترک است،‌ الگوي تجردزيستي و مضيقه ازدواج در ايران بيشتر‌ زنانه و دخترانه است. اين ادعا به اين معنا نيست که در ميان گروه جمعيتي تجردزيست، مردان و پسران وجود ندارند، بلکه به نظر مي‌رسد از يک‌سو غلبه جمعيتي در گروه تجردزيست، با زنان و دختران است و از سوي ديگر الگوي تجردزيستي در مردان و پسران به صورت اختياري است.
نوشتار حاضر درصدد بررسي موضوع بالارفتن سن ازدواج دختران، مجردزيستي و مضيقه ازدواج آنان را در کنار عوامل اجتماعي و پيامدهاي آن است؛ پرداختن به اين مسئله در شرايط کنوني به دلايل زير ضرورت دارد:
اهميت موضوع
1.بالا رفتن سن ازدواج جوانان به‌ويژه سن ازدواج دختران
يکي از پديده‌هاي قابل توجه در کشور ما در سال‌هاي اخير، بالا رفتن سن ازدواج است. پژوهش‌ها و گمانه‌زني‌هاي فراواني در تحليل چرايي بالا رفتن سن ازدواج، صورت گرفته است که در ادامه و به مناسبت به برخي از آنها اشاره خواهيم کرد. بالا رفتن سن ازدواج، در ايران گويه‌هاي معنا‌داري را بازتاب مي‌دهد؛ نخست آنکه سن ازدواج هم در دختران و هم در پسران افزايش يافته است،‌ اما افزايش سن ازدواج در دختران چشمگيرتر و معنادارتر از افزايش سن ازدواج پسران است.
بر اساس آمار، متوسط سن ازدواج پسران از سال1345‌ تا سال 1381، 9/. سال رشد داشته است، در حاليکه سن ازدواج دختران در همين مقياس، حدود پنج سال رشد داشته است.[1]
البته مي‌توانيم بپذيريم که رشد سن ازدواج در دختران، چنين روندي را پي نخواهد گرفت و ممکن است در پاره‌اي مواقع، فاصله سن ازدواج دختران و پسران بيش از اين مقدار باشد.
بالا رفتن سن ازدواج در دختران پيامد‌هاي خاصي براي اين گروه جمعيتي دارد و آن احتمال مجرد ماندن دختراني است که در سنين پايين ازدواج نکرده‌اند، اين امر در مواردي که به لحاظ جمعيتي مضيقه ازدواج وجود دارد، محتمل‌تر است.
2.بالا رفتن ميزان طلاق
درباره عوامل و پيامدهاي بالا رفتن ميزان طلاق پژوهش‌هاي فراواني صورت گرفته است. اطلاعات نشان مي‌دهد رشد سن ازدواج نوسانات قابل توجهي دارد، اما افزايش ميزان طلاق روند ثابت روبه‌رشدي را طي مي‌کند. در سال 1388 در ازاي 890208 ازدواج[2] 125747 طلاق واقع شده است، يعني 14 درصد از ازدواج‌ها در اين سال به طلاق منجر شده است.
بالا رفتن آمار طلاق و تأثير آن بر تجرد دختران بايد از ابعاد خردتري مورد توجه قرار گيرد.
ميزان طلاق مردان 29ـ 25 ساله، ‌28 درصد طلاق‌ها است و ميزان طلاق مردان زير 34 سال در مجموع 65 درصد کل طلاق‌ها را شامل مي‌شود.
3.محروميت درصدي از دختران متولد 64 به پايين از ازدواج
اصولاً مسئله يأس از ازدواج در کشورهايي مانند کشورهاي ما بيشتر در مورد دختران معنا دارد تا در مورد پسران؛ اين امر البته در دوران‌هايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد،‌ افزايش مي‌يابد. درباره علل و عوامل محروميت دختران از ازدواج به تفصيل سخن خواهيم گفت. اما آنچه مسلم است اينکه گروهي از دختران در جامعه ايراني از ازدواج محروم هستند؛ در واقع جمعيت مردان آماده ازدواج و زنان آماده ازدواج متفاوت است و هرچند ممکن است ميان جمعيت مردان ازدواج‌کرده و زنان ازدواج نکرده تفاوتي وجود نداشته باشد. اين تفاوت جمعيتي ميان زنان و مردان آماده ازدواج به چند سال اخير اختصاص ندارد، بلکه در سرشماري‌هاي جمعيتي ايران در سال‌هاي گذشته نيز اصل تفاوت جمعيتي معنادار ميان زنان آماده ازدواج و مردان آماده ازدواج وجود داشته است؛‌ اين تفاوت در سه سطح زنان و مردان هرگز ازدواج‌نکرده، بي‌همسر بر اثر فوت همسر و بي‌همسر بر اثر طلاق قابل مشاهده است. بنابر آمار سرشماري سال 1365 تعداد زنان هرگز ازدواج‌نکرده 643/683/1 نفر بيشتر از مردان بود. اين رقم در سال 1370 به رقم 803/954/1 نفر تغيير کرد.[3]
آمار زنان بدون همسر بر اثر فوت همسر، در سال 1365، 273/133/1 نفر بود، در حالي‌که تعداد مردان بدون همسر بر اثر فوت همسر 811/219 نفر بود.[4] همچنين تعداد زنان بدون همسر بر اثر طلاق در همين سال، 104/031/1 نفر بود،[5]يعني جمعيت مردان بدون همسر در اثر طلاق 9/5 درصد جمعيت زنان بدون همسر در اثر طلاق بود. بر اساس آمار سرشماري سال 65 ، تعداد 525/853 زن بدون همسر (اعم از بدون همسر در اثر فوت همسر، يا در اثر طلاق و يا هرگز ازدواج‌نکرده) را، زنان بالاي 30 سال تشکيل مي‌دادند.[6]
به نظر مي‌رسد آمار تجرد قطعي دختران در سال‌هاي اخير روند روبه‌رشدي در پي داشته باشد. براي مثال از مجموع 890208 نفر در سال 1388 تعداد دختران ازدواج کرده‌ از 30 تا 34 سال، 42683 نفر بود، يعني 7/4 درصد دختران ازدواج‌کرده از گروه سني 30 تا 34 سال هستند. اگر فرض کنيم تمام اين دختران براي اولين بار ازدواج کرده‌اند و اگر فرض کنيم آمار دختران بالاي 30 سال، چيزي در حدود يک ميليون نفر است (هر چند آمار دقيقي در دست نيست) نگراني درباره وضعيت اين گروه که تا چند سال آينده احتمالاً بر تعداد آنها افزوده مي‌شود طبيعي خواهد بود.
اگرچه آمارهاي دقيقي درباره تعداد دختران مأيوس از ازدواج وجود ندارد، اما فراواني اين گروه جمعيتي، بسياري از خانواده‌ها را نگران کرده است و بسياري از خانواده‌ها نيز که دختران آنها در معرض يأس از ازدواج نيستند، نگران هستند. در طول سال‌هاي اخير، هر از چند گاهي يکي از مسئولان در خصوص تعداد اين گروه از دختران موضعي را اعلام مي‌کند که چندان قابل اعتماد نيست و بلافاصله توسط همان مقام يا ديگر مقامات تکذيب مي‌شود.
4.تغافل مديران و متخصصان از مسائل و مشکلات دختران مجرد
وجود مسئله‌اي به نام دختران مأيوس از ازدواج در کشور ما واقعيتي مسلم و غيرقابل انکار است. نداشتن آمار دقيق و قابل اعتماد، گرچه دليلي بر انکار اين واقعيت نيست، اما مي‌تواند فراموشي اين گروه جمعيتي و نديدن مسائل و مشکلات آنان را در پي داشته باشد.
برخي اقدامات و سياست‌گذاري‌هاي ناظر به حمايت از اين گروه، گواه آن است که حاکميت و نهادهاي اجرايي و تقنيني،‌ متوجه اصل معضل و مسئله شده‌اند، اما از پرداختن به آن در سطح اجتماع و رسانه‌ها نگران هستند. تمديد بيمه دختران مجرد پس از 18 سالگي و تعلق مستمري بازنشستگي به دختران بالاتر از 18 سال و زنان پس از طلاق، بيانگر آن است که واقعيت‌هاي اجتماعي، مديران و قانون‌گذاران را به اين نتيجه رسانده است که بالا رفتن سن ازدواج، افزايش طلاق زنان و‌ تجرد قطعي دختران، ايجاب مي‌کند که برخي حمايت‌ها، با رويکرد حساسيت جنسيتي به نفع زنان در مقايسه با پسران و مردان انجام گيرد. اما چرا برخي مديران و مسئولان از بيان آمار دختران مجرد بالاي 28 سال استنکاف مي‌ورزند. دامن نزدن به نگراني‌هاي عموم جامعه و خانواده‌ها به‌شرطي مطلوب است‌ که از يک‌سو بيان نکردن آمار، ضرري را متوجه بدنه عمومي جامعه نکند و از سوي ديگر مسئولان و مديران در عمل‌ نشان دهند که در کنار توجه به امنيت رواني جامعه و خانواده‌ها، تصوير صحيح و دقيقي از وضعيت آماري اين گروه دارند و نسبت به اصلاح وضعيت اين گروه جمعيتي، بي‌تفاوت نيستند.
عوامل تأثيرگذار بر مضيقه ازدواج
در بيان عوامل اصلي مضيقه ازدواج و تجرد قطعي دختران، بايد ميان تجرد انتخابي و غيرانتخابي تفکيک کرد. اگرچه مي‌توان فرض کرد بيشتر عوامل تأثيرگذار در هر دو مورد تأثير دارند.
1.تغييرات جمعيت‌شناختي
شايد مهم‌ترين عامل در ميان عوامل تجرد قطعي دختران را بتوان تغيير در الگوي جمعيتي جامعه دانست که به تبع آن موضوع مضيقه ازدواج مطرح مي‌شود. تا پيش از سال 1345، دولت‌ ايران هيچ برنامه روشني براي کنترل جمعيت نداشت. حتي مي‌توان از برخي اقدامات رژيم گذشته نتيجه گرفت که تا پيش از اين سال، سياست کلي حکومت طرفداري از رشد جمعيت بود به گونه‌اي که وقتي در سال 1341(1962) موضوع کنترل جمعيت در سازمان ملل مطرح شد، دولت ايران به آن رأي منفي داد، از مجموع 97 کشور عضو، تنها 32 کشور به اين طرح رأي مثبت دادند.[7]
سياست دولت وقت از سال 1346 در کنترل جمعيت تغيير کرد. در پي سرشماري نفوس و مسکن در سال 1345 معلوم شد ايران در حال تجربه رشد 3 درصدي جمعيت است.[8] جمعيت ايران در سرشماري سال 1335، بالغ بر 704/954/18 نفر بود، در حالي‌که اين عدد در سال 1345، 722/788/25 نفر شد.[9] سياست دولت مبني بر کنترل جمعيت از سال 1346 تا سال 1357 ادامه يافت. در پي اجراي برنامه کنترل جمعيت، آمار نفوس که پيش‌بيني مي‌شد به عدد 879/657/34 نفر برسد، در سطح 744/708/33 نفر متوقف ماند، هرچند ميزان موفقيت در سطح مورد انتظار نبود.[10]پس از پيروزي انقلاب اسلامي، برنامه تنظيم خانواده به مدت 10 سال متوقف ماند و با تأکيد مستقيم و يا غيرمستقيم برخي سران مذهبي و سياسي بر افزايش جمعيت،‌ ميزان رشد جمعيت بيشتر شد. البته در توجيه اين افزايش مي‌توان به ورود متولدين سال‌هاي 1335 تا 1345 به عرصه ازدواج و توليد مثل اشاره کرد. همان‌گونه که پيش‌تر اشاره شد، در اين دهه، جمعيت ايران ميزان 3 درصد رشد را تجربه کرده بود. اين نکته از دو جهت قابل توجه است؛ مطلب نخست بسياري از جمعيت‌شناسان از آن غفلت مي‌کنند، سياست‌هاي جمهوري اسلامي و بحث حمايت اقتصادي از مواليد است،[11] در حالي‌که در همين سال‌ها، ميزان خام ازدواج از 5 در هزار، در پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به 8 در هزار در سال‌هاي پس از آن افزايش يافت.[12] وجه دوم اهميت اين موضوع آن است که تکرار چنين پديده‌اي در دهه 90 مورد انتظار خواهد بود، زيرا جمعيت متولد سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب در اين دهه به سن ازدواج و توليد مثل خواهند رسيد.
جمعيت ايران در فاصله سال‌هاي 1355 تا 1365 با رشد 2/3 درصدي به صورت طبيعي و با احتساب 8/0 درصد رشد به دليل مهاجران افغاني و عراقي، به 010/445/49 نفر رسيد.[13] با روي کار آمدن دولت سازندگي و اجراي مجدد برنامه‌هاي کنترل جمعيت، در قالب برنامه اول توسعه، نتايج سرشماري سال 1370 کاهش چشمگير زاد و ولد نشان داشت.
درباره چرايي موفقيت برنامه کنترل جمعيت، به عوامل گوناگوني از جمله سياست‌هاي جدي دولت در طول برنامه اول و دوم توسعه، اشاره شده است. اين مهم هرچند قابل انکار نيست، اما به نظر مي‌رسد سهم اصلي در کنترل جمعيت را تغييرات فرهنگي وسيع در سال‌هاي پس از جنگ داشت. در کنار اين عوامل،‌ مي‌توان به کاهش سريع مرگ و مير نوزادان و اطفال نيز اشاره کرد که به خانواده‌ها اطمينان مي‌داد از نوزادان به دنيا آمده، تعداد بيشتري زنده مي‌مانند.[14]
مروري بر جمعيت زنان و مردان در ايران از سال 1335 تا سال 1385 نشان مي‌دهد درصد جمعيتي زنان و مردان در سال‌هاي 1335 و 1385 ثابت بوده است (88/50 درصد براي مردان و 12/49 درصد براي زنان) اگر چه در فاصله ميان اين دو سال از تغييرات اندکي داشته است.[15]بنابراين مي‌توان گفت در 50 سال اخير، درصد جمعيت مردان و زنان در ايران تغيير نکرده است و با نسبت جنسي مواليد سازگار است.
[جمعيت دختران 19-15 ساله در سال 85، معادل 860/283/4 نفر است در حالي‌که جمعيت پسران 24-20 ساله، 851/511/4 نفر مي‌باشد. بنابراين اگر ميانگين تفاوت سن دختران و پسران را 4 سال فرض کنيم، مجموعه پسران آماده ازدواج در اولين گروه سني 991/227 نفر بيش از دختران است، اين اختلاف در گروه سني دوم (دختران 24-20 و پسران 29-25، ساله 409/839 نفر به سود زنان است و اين اختلاف در گروه سوم (دختران 29-25 و پسران 34-30 ساله) 816/726 نفر باز هم به سود زنان است.]
آنچه تاکنون در توصيف تحولات جمعيت‌شناختي بيان شد، مقدمه‌اي است براي بيان اين مطلب که تحولات جمعيت‌شناختي، يکي از عوامل تأثير‌گذار بر مضيقه ازدواج است که تا مدتها به صورت دوره‌اي تأثيرات خود را بر جاي خواهد گذاشت.
توجه به يک نکته براي تبيين تأثير عوامل جمعيت‌شناختي بر تجرد قطعي دختران و بيان اهميت مضاعف آن در مقايسه با ساير عوامل مؤثر بر اين پديده، ضروري است. در کشور ما بسان بسياري از کشورهاي ديگر الگوي تفاوت سني زوجين رعايت مي‌شود و متوسط اختلاف سن زوجين در ايران از حدود 4 تا 6 سال در نوسان است و در مجموع مي‌توان متوسط اختلاف سن ازدواج در ايران در حدود چهار سال دانست که با دوره‌هاي چهارساله رده‌بندي جمعيت (نمودار شماره 1 و 2) انطباق دارد.
بر اين اساس، اگر جمعيت مردان 34-30 سال (متولدين 1351-1354) (بند 7 نمودار 1) را در نظر بگيريم، با احتساب جمعيت زنان 29-25 سال (متولدين 1356-1360) مشاهده مي‌کنيم تفاضل جمعيتي دو گروه 816/726 نفر به سود زنان است. همين امر در مقايسه جمعيت مردان 25-29 سال (متولدين 1356-1360) با زنان 20-24 سال (متولدين 1361-1365) گوياي برتري جمعيتي 404/839 نفري زنان است. اين نسبت در مقايسه جمعيتي پسران 20-24 ساله (متولدين 1366-1370) با دختران 15-19 سال (متولدين 1366-1370) معکوس مي‌شود و مجموع جمعيت پسران در مجموع 227991 نفر بيش از دختران است.
افزايش تفاضل جمعيتي پسران در مقايسه با دختران روند ثابتي را نشان مي‌دهد به گونه‌اي که تفاضل جمعيتي پسران 15-19 سال (متولدين 1366-1370) با دختران 10-14 ساله (متولدين 1371-1375) از برتري 552/175/1 نفري پسران بر دختران خبر مي‌دهد، همچنان که تفاضل جمعيتي پسران 10-14 سال (متولدين 1371-1375) با دختران 5-9 سال (متولدين 1376-1381) بيانگر مازاد جمعيتي 712/752 نفري پسران است و در نهايت مقايسه جمعيت پسران 5-9 ساله (متولدين 1376-1380) با دختران 0-4 ساله (متولدين 1381-1385) گوياي تفاضل جمعيتي 144/158 نفري به نفع پسران است. آيا روند تفاضل جمعيتي پسران بر دختران ادامه پيدا خواهد کرد؟ به نظر مي‌رسد پاسخ منفي است. چرايي تغيير اين روند را در بخش پيامدها بيان خواهيم کرد.
مقايسه نمودار 1 و 2 و توجه به مطالب گفته شده، نشان مي‌دهد:
1. وقتي از مضيقه ازدواج و تجرد قطعي دختران سخن مي‌گوييم، به معناي آن نيست که جمعيت زنان از جمعيت مردان بيشتر است و يا حتي مراد آن نيست که جمعيت آماده ازدواج زنان از جمعيت آماده ازدواج مردان بيشتر است. به‌طور مسلم، از لحاظ زيست‌شناختي تعداد مواليد پسر از تعداد موالد دختر بيشتر است و نسبت مواليد پسر به دختر حدود 103 تا 105 به 100 مي‌باشد؛ به عبارت ديگر، هنگام تولد در برابر هر 100 زن 103 تا 105 قرار مي‌گيرد و اين نسبت با تفاوت اندکي تقريباً ثابت است.[16] اين نسبت در مقايسه جمعيتي زنان و مردان نيز تقريباً ثابت است. نسبت جنسي جمعيت در سال 1335 ، 104 و در سال 1365، 105 است.[17]
تبيين‌گر اصلي در موضوع مضيقه ازدواج، الگوي تفاوت سني زوجين است که در سخنان مخالفان مضيقه ازدواج مورد غفلت قرار مي‌گيرد. بررسي جمعيت‌شناختي در ايران نشان مي‌دهد الگوي تفاضل سني ازدواج در ايران، حدود 4 سال است.
ميانگين اختلاف سن زوجين در سال 1335معادل، 9/5 سال، در سال 1345معادل، 6/6 سال، در سال 1355 معادل،‌ 4/4 سال و در سال 1365 معادل، 8/3 سال بوده است.[18] در توجيه دليل اين کاهش مي‌توان به افزايش سن ازدواج دختران و کاهش سن ازدواج پسران اشاره کرد، به گونه‌اي که ميانگين سن ازدواج پسران از 9/24 سال به 6/23 در سال 1365 کاهش پيدا کرده و سن ازدواج دختران از 19 سال به 8/19 سال افزايش يافته است.[19] در عين حال تا سال 1365 ميانگين اختلاف سن زوجين در مناطق شهري هيچ‌گاه از 2/4 کمتر نبوده است.[20]
سن ازدواج مردان به موازات بالا رفتن سن ازدواج زنان، افزايش چشمگيري نداشته است و همين امر موجب کاهش ميانگين اختلاف سن زوجين مي‌شود؛ اما با اين حال همچنان بيشتر خانواده‌ها تمايل دارند فاصله سني زوجين حفظ شود. بيشترين ازدواج در سال 1388 ميان مردان 20-24 سال با زنان 15-19 سال صورت گرفته است.[21]
حال اگر نوسانات جمعيتي به گونه‌اي باشد که پس از دوره‌اي کاهش جمعيت، با افزايش جمعيت مواجه شويم، دختران دوره افزايش، به دليل وجود نداشتن پسران به ميزان کافي در گروه سني قبلي، با مضيقه ازدواج مواجه خواهند شد. همچنين اگر پس از دوره‌اي افزايش جمعيت با کاهش و کنترل جمعيت مواجه شويم، مضيقه ازدواج در مورد پسران اتفاق خواهد افتاد. به تعبير ديگر هر چه قاعده هرم سني بزرگ‌تر شود، مضيقه ازدواج براي دختران مطرح است و هر چه قاعده هرم کوچک‌تر شود، مضيقه ازدواج فراروي گروه جمعيتي پسران قرار خواهد گرفت.
مضيقه ازدواج در مورد پسران و دختران، با توجه به شرايط فرهنگي کشورما، متفاوت است. از يک‌سو رعايت فاصله سني ميان زوجين در ازدواج، بيشتر شرط مورد توجه مردان و خانواده‌هاي آنان است و داشتن چنين شرطي، مزيتي نسبي در ازدواج تلقي مي‌شود. در حالي که رعايت چنين فاصله‌اي از طرف دختران و خانواده‌هاي آنان چندان مهم نيست. از سوي ديگر فرهنگ غالب در ازدواج‌هاي ايراني آن است که پسران در مقام خواستگار، انتخاب‌کننده و آغازگر فرآيند ازدواج هستند و دختران انتخاب شونده و پذيراي ازدواج؛ پسران در مضيقه ازدواج از شرايط سني و ساير شرايط مي‌گذرند، اما چنين انتخابي براي دختران کمتر امکان دارد.
2. مشاهده دو گروه جمعيتي 6 و 7 (نمودار 1) نشان مي‌دهد با رعايت الگوي چهار سال تفاوت سني 220/566/1 نفر دختر در مضيقه ازدواج هستند. البته اگر ميانگين اختلاف سن زوجين کمتر باشد، اين عدد کاهش مي‌يابد. نبايد از نظر دور داشت که مضيقه ازدواج تا گروه سني 10 (نمودار 1)، سن تجرد قطعي زنان، نيز وجود دارد و اين امر بدان معناست که در سنين بالاتر، کمتر شدن مضيقه ازدواج زنان به دليل کاهش اختلاف سن زوجين يا همسان همسري، احتمال ضعيف‌تري خواهد داشت.
3. از گروه سني 5 به پايين، به دليل مضيقه ازدواج براي پسران و افزايش تقاضا براي ازدواج، سن ازدواج دختران نيز روبه‌کاهش مي‌گذارد. از مجموع 208/890 ازدواج در سال 1388، در 244/301 فقره، سن زوجه زير 19 سال بود. (حدود 8/32 درصد) همچنان که افزايش همسان همسري و کاهش اختلاف سن زوجين نيز قابل پيش‌بيني خواهد بود، بنابراين با بيشتر شدن شکاف سني ميان دختران مجرد درگروه سني 6 به بالا با پسران گروه 6 و پايين‌تر، احتمال ازدواج اين گروه از دختران ضعيف‌تر مي‌شود و ازدواج تعدادي از اين دختران تنها با مردان مطلقه يا مردان بدون همسر در اثر فوت همسر، امکان خواهد داشت.
2.بالا رفتن سن ازدواج
بالا رفتن سن ازدواج از علل مستقيم تجرد قطعي دختران به‌شمار مي‌آيد؛ به‌علاوه ميان برخي عوامل تأثيرگذار بر تجرد قطعي دختران و بالا رفتن سن ازدواج، عناصر مشترکي يافت مي‌شود. بالا رفتن سن ازدواج را از لوازم شهرنشيي و مدرنيته دانسته‌اند.[22] همچنان که تغيير در نقش‌هاي اجتماعي و جايگاه زنان در بالا رفتن سن ازدواج تأثير دارد.[23] در ايران نيز به تبع روند جهاني مدرنيته و صنعتي شدن، سن ازدواج جوانان رشد چشمگيري داشته است. اما در اين ميان رشد سن ازدواج دختران در مقايسه با پسران بالاتر است. سن ازدواج زنان از 4/18 در سال 1345 به 2/23 در سال 1381 رسيد و 8/4 سال رشد داشت، در حالي‌که سن ازدواج مردان فقط 9/0 سال افزايش يافت و از 25 سال به 9/25 سال رسيد. البته به نظر مي‌رسد روند افزايش سن ازدواج در دختران بر خلاف برخي پيش‌بيني‌ها، متوقف ماند و يا حتي کاهش يافته است. در توجيه اين امر مي‌توان- همچنان که خواهد آمد- به ترس خانواده‌ها از تجرد دختران در فرض بالا رفتن سن آنان اشاره کرد.
3.گسترش فرهنگ تجردزيستي:
از عوامل تأثيرگذار بر تجرد دختران و به خصوص تجرد انتخابي آنان، رواج فرهنگ تجردزيستي است. در کشور ما که کشوري اسلامي با فرهنگ اصيل ايراني است، تشکيل خانواده همواره ضرورتي اجتماعي و حتي زيست‌شناختي به‌شمار مي‌آيد و تجردزيستي در طول مدت عمر و يا حتي در دوره‌هاي کوتاه، جز به دليل ضرورت‌هاي اجتماعي و فردي (اعم از اقتصادي و زيست‌شناختي) امري مذموم بوده است.
مروري بر شاخص عموميت ازدواج[24] نشان مي‌دهد تا پيش از صنعتي شدن جوامع در بيشتر کشورها و در خصوص جوامع روستايي، ازدواج براي بيشتر افراد ، حداقل يک بار اتفاق مي‌افتاد.[25] اگرچه شاخص‌هاي عموميت ازدواج در همه کشورها از الگوي يکساني پيروي نمي‌کند، اما اين شاخص در بيشتر کشورها به‌خصوص در ايران و با تأکيد بيشتري در مورد زنان بالا بوده است. در دهه 40 در ايران، 08/ درصد از زنان در سن تجرد قطعي قرار داشتند، در کشورهاي سوئد و انگلستان به ترتيب 18 و 15 درصد زنان در سن تجرد قطعي قرار گرفتند. [26]
آمار تجرد قطعي زنان در دهه 70 (بنابر آمار سرشماري سال 65) به 6/1 درصد براي مردان و 5/1 درصد براي زنان رسيد.[27] اين امر بدان معناست که آمار تجرد قطعي زنان تا دهه 70 با وجود بيشتر بودن آمار زناني که ازدواج نکرده‌آند، در مقايسه با مرداني که در همين سال سرشماري شدند، از آمار تجرد قطعي مردان پايين‌تر بود و زنان ايراني جز در موارد نادر مانند معلوليت مادرزادي و عوامل مشابه از ازدواج محروم نشدند.[28]
ميل به تجرد زيستي به موازات گسترش شهرنشيني و صنعتي شدن، به صورت روندي عام و جهان‌شمول در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه درآمد. در توجيه رواج فرهنگ تجردزيستي به عوامل مهمي از جمله عوامل جمعيت‌شناختي و مضيقه ازدواج، تغيير در الگوهاي نقش‌هاي جنسيتي زنان و استقلال مالي و اقتصادي آنها، تغيير کارکرد و مفهوم خانواده در دنياي جديد و کاهش اهميت خانواده، امکان دست‌يابي به حداقل معيشت و استقلال اقتصادي به صورت فردي[29] اشاره مي‌شود.
پيامدهاي مضيقه ازدواج دختران
در اين بخش به پيامدهاي تجرد قطعي دختران خواهيم پرداخت؛ در اين ميان از چند نکته نبايد غفلت کرد:
نخست آنکه برخي از اين پيامدها،‌ پيامدهاي مضيقه ازدواج اعم از مضيقه براي دختران و مضيقه ازدواج براي پسران، است؛ دوم آنکه پيامدها در اينجا به معناي منفي در نظر گرفته نشده‌اند. ممکن است يک پيامد امري مثبت يا امري منفي باشد. در بيان پيامدها به‌طور عمده بر اصل تغيير در الگو‌هاي جمعيت‌شناختي و امکان پيش‌بيني آن تأکيد مي‌شود؛ سوم آنکه بيان پيامدهاي منفي با هدف ايجاد نگراني براي جامعه و يا خانواده‌ها مطرح نمي‌شود، بلکه در صدديم تا مديريت و پيش‌بيني مسائل اجتماعي، از گسترش آن جلوگيري کنيم و با حمايت صحيح و درست از گروه‌هاي جمعيتي در برهه‌هاي مختلف، از بروز ناهنجاري‌‌هاي اجتماعي ممانعت ورزيم.
1.افزايش نگراني‌ها در خانواده‌هاي دختردار
يکي از ويژگي‌هاي جامعه ايراني که در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب نيز بيش از پيش بارز گرديد، ارزشمندي و محبوبيت زنان در جايگاه دختري است. اين احترام و محبوبيت مورد تأکيد دين اسلام و آموزه‌هاي ديني قرار دارد. نظام جمهوري اسلامي ايران نيز در سال‌هاي پس از انقلاب هم در ابعاد فرهنگي و هم در ابعاد آموزشي و اقتصادي کوشيد تا برخي فاصله‌ها ميان وضعيت پسران و دختران را کاهش دهد، به گونه‌اي که در ابعاد تحصيلي در مقاطع مربوط به آموزش و پرورش فرصت برابر آموزشي براي دختران و پسران فراهم شد و در مقطع تحصيلات عالي در سال‌هاي اخير،‌ شاهد افزايش نسبي جمعيت دختران بوده‌ايم.
نمودهاي ارتقاء فرهنگي وضعيت دختران در برنامه‌‌هاي تبليغي و هنري صدا و سيما و ساير عرصه‌هاي هنري و فرهنگي مشهود است. در بسياري از برنامه‌هاي تبليغات تجاري غلبه جمعيتي دختربچه‌‌ها بر پسربچه‌ها به چشم مي‌خورد. در واقع بخشي از تغيير نگاه فرهنگي به دختران، در کاهش نگراني‌هاي خانواده‌ها از آينده دختران خود ريشه دارد؛ اينکه دختران مي‌توانند هم‌پاي پسران - و در مواردي حتي جلوتر از آنان- در عرصه‌هاي آموزشي و فرهنگي و حتي اقتصادي ايفاي نقش کنند، رضايت‌مندي آنان را از داشتن فرزند دختر بالا مي‌برد، به گونه‌اي که بسياري از خانواده‌ها با هدف داشتن فرزند پسر،‌ بچه‌دار نمي‌شوند و به داشتن يک يا دو فرزند دختر اکتفا مي‌کنند.
اما از آنجا که خانواده، آن هم در الگوي شرعي و قانوني، همچنان نقش مهمي در ساخت اجتماعي جامعه ايراني ايفا مي‌کند، وجود مضيقه ازدواج براي دختران، برخي نگراني‌ها را درباره آينده زندگي دختران براي خانواده‌هاي آنان رقم خواهد زد. اين امر با توجه به وجود نداشتن فرصت‌هاي اشتغال و استقلال اقتصادي براي دختران اهميت مضاعفي مي‌يابد.
2.تغيير در الگوهاي تشکيل خانواده و ازدواج
تک ‌همسري الگوي رايج ازدواج در ايران است. وجود الگوهاي ديگر به رغم مشروعيت داشتن به اندازه‌اي ناچيز بوده است که مي‌توان آن را ناديده گرفت. بر اساس سرشماري سال 1385، آمار مردان داراي همسر 196/516/16 نفر و آمار زنان داراي همسر 962/596/16 نفر بود[30] که تفاوت اين مقدار، يعني 766/80 ، نشان مي‌دهد مرداني، دو همسر يا بيشتر داشته‌اند. يعني کمتر از 48/0 درصد خانواده‌هاي ايراني الگوي تعدد زوجات دارند. با افزايش آمار دختران مجرد، در کنار خانواده‌هاي تک‌همسري، احتمال افزايش تعدد زوجات وجود خواهد داشت. از سوي ديگر، تأثير دختران سنين بالا به‌خصوص در موارد تجرد اختياري به افزايش همباشي‌ها ميان اين گروه از دختران با مردان متأهل و مجرد خواهد انجاميد و مي‌توان پيش‌بيني کرد آمار ازدواج موقت نيز افزايش يابد.
3.کاهش احتمال ازدواج زنان مطلقه
يکي از آسيب‌هاي اجتماعي جامعه ما در ساليان اخير، بالا رفتن سن ازدواج است. در سرشماري سال 1385، آمار مردان بدون همسر، بر اثر طلاق 787/139 نفر بود، در حالي که آمار نشان مي‌دهد زنان بدون همسر بر اثر طلاق 288/252 نفر بودند. يعني آمار زنان مطلقه 501/112 نفر از آمار مردان مطلقه بيشتر است؛ مقايسه آمار طلاق در سال‌هاي 84 و 85 و 86 و 87 نشان مي‌دهد آمار طلاق به ترتيب از 241/84[31] به 039/94[32] و 852/99[33] و 510/110[34] واقعه افزايش يافته است. طبيعي است برخي مردان مطلقه با زنان مطلقه ازدواج خواهند کرد. اما گروهي ديگر به دليل وجود برخي خرده‌فرهنگ‌ها مبني بر ترجيح ازدواج با دختران، از ازدواج با زنان مطلقه استنکاف مي‌ورزند؛ از آنجايي که بيشتر گروه زنان مطلقه، زير 35 سال هستند، وجود اين گروه از زنان بيوه در جامعه، پيامدهاي اخلاقي و اجتماعي خاص خود را خواهد داشت.
4.افزايش الگوي ازدواج همسان همسري
مروري بر نمودار‌هاي شماره يک و دو نشان مي‌دهد تا سال 1385 هرچه به قاعده هرم سني کشور نزديک مي‌شويم، تراکم جمعيتي کاهش مي‌يابد و قاعده هرم کوچک‌تر مي‌شود. در نتيجه رعايت ميانگين اختلاف سني زوجين با دشواري مواجه خواهد ‌شد. از آنجا که بنا به سنت فرهنگي در ايران ـ و البته در بسياري از جوامع ديگر- ازدواج با اراده و اقدام مرد صورت مي‌گيرد، اگر مضيقه ازدواج براي مردان، وجود داشته باشد رعايت الگوي تفاوت سني ميان زوجين جدي گرفته نمي‌شود و پسران به ازدواج با دختران همسال خود روي مي‌آورند.
البته افزايش همسان‌همسري را نمي‌توان فقط به مضيقه ازدواج براي پسران ربط داد. بخش مهمي از همسان‌همسري در نتيجه استنکاف خانواده‌ها از ازدواج دخترانشان قبل از اتمام دوره متوسطه است. مروري بر آمار ازدواج دختران و پسران در سال‌هاي 85 و 86 و 87 تراکم جمعيتي افراد ازدواج کرده را‌ در سنين 24ـ20 سال نشان مي‌دهد و اين امر در برخي از استان‌هاي کشور ظهور بيشتري دارد.
5.کاهش سن ازدواج دختران
از سال 85 به بعد، با توجه به الگوي رعايت تفاوت سني زوجين، مضيقه ازدواج براي پسران جدي‌تر مي‌شود. يکي از راه‌کارهاي برون‌رفت از چنين وضعيتي همسان‌همسري است. اما يکي از راه‌کارهايي که خانواده‌ها در اين ميان انتخاب مي‌کنند، ازدواج با دختران در سنين پايين‌تر است. اين امر به کاهش ميانگين سن ازدواج براي دختران مي‌انجامد.
در توجيه دليل کاهش سن ازدواج دختران، مي‌توان به افزايش تقاضاي ازدواج پسران و خانواده‌‌هاي آنان اشاره کرد. نگراني‌هاي خانواده‌ها از مجرد ماندن دختران که محصول دوره‌هاي قبلي مضيقه ازدواج است نيز در اين امر بي‌تأثير نيست. در سال 1385 از مجموع 291/778 ازدواج، تعداد 676/321 دختر در سنين 19ـ15 سال ازدواج کرد.[35] اين رقم در سال 1386 از مجموع 107/841 به 387/298 [36] نفر و در سال 1387 از مجموع 592/881 به 433/313 [37] نفر و در سال 1388 از مجموع 890208 نفر به 246/301 [38] نفر رسيد. يعني درصد ازدواج دختران 19-15 سال به ترتيب 33/41 درصد، 4/35 درصد، 5/35 درصد و 2/37، نوسان داشت. ممکن است گفته شود نوسان آمارها به قدري مشهود نيست که بتوان کاهش سن ازدواج دختران را نتيجه گرفت. در پاسخ بايد گفت که اولاً روند کاهش سن ازدواج تازه آغاز شده است و ثانياً نتيجه قطعي اين آمارها آن است که روند قبلي افزايش سن ازدواج دختران متوقف گرديده است.
توجه به چند نکته در آمار فوق، ضرورت دارد؛ نخست آنکه هر چند درصد ازدواج دختران 19-15 سال در سال 85 از سال‌هاي بعدي بيشتر است، اما روند کاهش درصد ازدواج اين گروه جمعيتي ابتدا ثابت و سپس معکوس شد. دوم آنکه از سال 85 به بعد، مضيقه ازدواج براي پسران به تدريج خود را نشان ‌داد و به نظر مي‌رسد در سال‌هاي بعدي روند کاهش سن ازدواج دختران ادامه يابد و يا دست‌کم براي چند سال، ثابت بماند و در نهايت اينکه، آمار ازدواج در سرشماري‌ها بر اساس تعداد ازدواج‌هايي که در دفاتر اسناد رسمي ثبت شده‌اند و البته اين آمار، ازدواج دوم به بعد را نيز دربر مي‌گيرد و احتمال اينکه دختران 19-15 سال، ازدواج دوم به بعد داشته باشند، بسيار بعيد است.
6.افزايش رشد جمعيت:
مطالعه روندهاي جمعيتي در ايران نشان مي‌دهد پيامدهاي افزايش و يا کاهش جمعيت، هر 25 سال يک بار بر آمار ازدواج و توالد تأثير مي‌گذارد، همچنان که افزايش آمار مواليد در سال‌هاي 1345-13335 به افزايش آمار ازدواج و مواليد در سال‌هاي 1360 تا 1367 انجاميد. بنابراين پيش‌بيني مي‌شود آمار ازدواج و همچنين آمار مواليد از سال 1385 ‌افزايش يابد؛ همچنان که آمار ازدواج از 291/778 بار در سال 1385 به 890208 بار در سال 88 رسيد و آمار مواليد در سال 1385 بالغ 913/253/1 نفر افزايش يافت. البته با توجه به اينکه بعد خانوار از 17/4 در سال 1335 به 03/4 در سال 1385 کاهش يافته است و باز هم احتمال کاهش آن وجود دارد، انتظار نمي‌رود افزايش جمعيت در سال‌هاي 1385 تا 1395 درست همان الگوي افزايش جمعيت در سال‌هاي بعد از انقلاب را تجربه کند. اما طبيعي است تجربه بزرگ‌تر شدن قاعده هرم سني در سه دوره سني و باز هم کوچک شدن قاعده سني در سال‌هاي بعدي، دور از انتظار نباشد و باز در سال‌هاي بعدي، مضيقه ازدواج براي پسران و سپس براي دختران احتمال خواهد داشت.
بايسته‌ها
درباره بايسته‌هاي موضوع مضيقه ازدواج، از جنبه‌هاي متفاوتي مي‌توان سخن گفت. بخشي از بايسته‌ها، بايسته‌هاي علمي و پژوهشي است، برخي بايسته‌ها به مديران برنامه‌ريزي و مديريت کلان مربوط مي‌شود و برخي بايسته‌ها متوجه افراد و خانواده‌هاي و سطح خرد اجتماعي است.در اين بخش مي‌کوشيم برخي بايسته‌هاي سه‌سطح پژوهشي، کلان و خرد را برشمريم.
1.بايسته‌هاي پژوهشي
گام اول در مديريت پديده‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي، داشتتن درکي صحيح و درست از پديده و واقعيتي‌ اجتماعي است. در سال‌هاي اخير درباره برخي پديده‌هاي اجتماعي، همچون ورود دختران به دانشگاه، مضيقه ازدواج، بالا رفتن ناهنجاري‌هاي جنسي و تغيير در سبک زندگي خانواده‌هاي ايراني، دو موضع‌گيري از سوي پژوهشگران و صاحب‌نظران وجود دارد: يک گروه با تأکيد بر عادي دانستن اين قبيل تحولات در جامعه ما آن را تنها معلول صنعتي شدن و مدرن شدن جامعه ايراني مي‌دانند. از ‌آنجا که رشد شاخص‌هاي زندگي مدرن در زيست فردي و اجتماعي زنان ايراني مشهودتر است، عرصه‌هايي از زندگي فردي و اجتماعي جامعه ايراني که حضور زنان بيشتر در آن تأثير دارد، بيشتر تغيير يافته است. گروه ديگر با تأکيد بر رويکرد آسيب‌شناسانه در تحليل تحولات و تغييرات فوق، به تأثير عوامل فرهنگي از قبيل فردگرايي، لذت‌جويي و مادي گرايي در بروز تحولات و تغييرات ياد شده، اشاره مي‌کنند.
همچنان که اشاره شد، برخي اراده‌ها و انگيزه‌ها از بررسي ابعاد پديده‌هايي چون مضيقه ازدواج، نسبت جنسيتي جمعيتي در دانشگاه‌ها، بالا رفتن سن ازدواج و بالا رفتن آمار ناهنجاري‌هاي جنسي، خودداري و پيشگيري مي‌کنند. با اين حال نديدن و يا غفلت از اين پديده به معني پيشگيري و يا کنترل پيامدهاي اجتماعي آن نيست؛ بنابراين به نظر مي‌رسد در خصوص پديده‌اي همچون مضيقه ازدواج، برخي پژوهش‌ها و سؤالات، از جمله موارد زير بايد در دستور کار برنامه پژوهشي قرار گيرد:
1. در حال حاضر خانواده به لحاظ متغيير‌هاي گوناگون چه وضعيتي دارد؟ ميزان ازدواج، ميزان طلاق، سن ازدواج، ميانگين اختلاف سن زوجين، پيش‌رسي ازدواج، عموميت ازدواج، سن تجرد قطعي و ميزان تجرد قطعي چقدر است؟ البته در سال‌هاي اخير سازمان ثبتِ احوال و مرکز آمار ايران نسبت به تهيه و انتشار اطلاعات مدنظر اقدامات مناسبي انجام داده‌اند، اما در اين ميان به نظر مي‌رسد با لحاظ برخي حساسيت‌ها به‌ويژه در متغيرهاي مربوط به وضعيت ازدواج و طلاق، اين اطلاعات هم مي‌تواند در توصيف وضعيت موجود مؤثرتر باشد و هم مي‌تواند زمينه‌هاي مناسب‌تري در زمينه سياست‌گذاري اجتماعي، به‌ويژه در حوزه زنان و خانواده فراهم کند؛ به عنوان مثال داشتن اطلاعاتي در خصوص نوبت ازدواج در تفکيک آمار ازدواج و مقايسه آن با آمار طلاق، مي‌تواند بسيار راهگشا باشد. در جامعه‌اي که 14درصد آمار طلاق وجود دارد، احتمال اينکه 10درصد از ازدواج‌هاي آن متعلق به افراد مطلقه تعلق دارد، در فهم وضعيت فرهنگي جامعه و به‌خصوص وضعيت خانواده در ايران، بسيار راهگشا خواهد بود.
2. سهم عوامل گوناگون ساختاري از قبيل تغييرات فرهنگي و تغيير در سبک زندگي، تغييرات اجتماعي و تحولات سياسي و اقتصادي، بر اطلس خانواده ايراني چيست؟ آيا مي توان تحولات در خانواده ايراني را تا حد بالايي پيش‌بيني نمود و در نتيجه مديريت کرد؟ تأثير مهندسي اجتماعي و فرهنگي و سياست‌گذاري‌هاي حکومتي در اطلس خانواده ايراني چقدر است؟ اين تأثيرگذاري امري لازم است يا بايد محدود و يا تعديل شود؟
3. نقش آموزه‌هاي ديني در وضعيت امروزين خانواده ايراني چيست؟ آموزه‌هاي فقهي و آموزه‌هاي بنيادين و کلان ديني چگونه مي‌توانند واقعيت‌هاي امروزين خانواده ايراني را درک نمايد و با آن تعامل برقرار کنند؟
4. آيا برخي واقعيت‌هاي خانواده ايراني، واقعيت‌هايي است که به دليل فقدان مکانيسم‌هاي سنجش و اندازه‌گيري رسمي، کمتر ديده مي‌شوند، در حالي‌که تأثيرات فرهنگي و غير فرهنگي اين واقعيت‌ها از امور رسمي کمتر نيست؟ در کشور ما ازدواج عرفي و همباشي ميان زن و مرد چقدر وجود دارد؟ آيا اين الگوي رفتاري در حال گسترش است؟ ميزان واقعي طلاق‌هاي عاطفي و همسران جداي از هم، چقدر است؟
امور ياد شده و اموري از اين دست، مسائلي هستند که هيچ مکانيسم قانوني روشني براي سنجش و ثبت اطلاعات مربوط به آنها وجود ندارد و هيچ نهادي خود را متکفل آن نمي‌داند، در حالي‌که بديهي است اين قبيل مسائل نيز خود معلول تحولات فرهنگي هستند و در دراز مدت منشا تحولات فرهنگي عميق و پايدار خواهند بود.
2.بايسته‌هاي سياست‌گذاري اجتماعي
اگر وجود مضيقه ازدواج را در ايران جدي بگيريم و اگر بپذيريم مضيقه ازدواج پيامدهاي اخلاقي و فرهنگي خاص خود را دارد و اگر تکرار دوره‌هاي مضيقه ازدواج را هرچند در اشکال تعديل شده، محتمل بدانيم، مديريت اين آسيب در آينده، اهميت مضاعفي خواهد داشت. برخي سياست‌گذاري‌ها در خصوص مضيقه ازدواج ضروري به نظر مي‌رسد، اگر چه اصل اين سياست‌ها به تأملات و مباحثات کارشناسي احتياج دارد.
1-2. ترويج الگوي همسان همسري: اگر چه الگوي همسان همسري در ازدواج به مطالعات و پژوهش‌هاي جامعه‌شناختي و روان‌شناختي نياز دارد و از الگوهاي ديني و فرهنگي جامعه ايراني مبني بر رعايت اختلاف سني ميان زوجين فاصله دارد، اما براي خروج از وضعيت مضيقه ازدواج مي‌توان راهکار و علاجي اجتماعي باشد.
2ـ2. سياست‌گذاري‌ جهت کاهش سن ازدواج: در دوره‌هايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد، بايد تلاش کرد تا سن ازدواج پسران کاهش يابد و گر نه سياست ترويج الگوي همسان همسري به تنهايي موفقيت‌آميز نخواهد بود.
عموماً افراد و خانواده‌ها در امر ازدواج، مصالح فردي و خانوادگي را بر مصالح عمومي و اجتماعي ترجيح مي‌دهند. خانواده‌هاي ايراني در مواردي به الگوي همسان‌همسري تن در مي‌دهند که سن دختران از حد مطلوبيت براي ازدواج فراتر نرفته باشد. الگوي مطلوب همسان‌همسري در رده سني 24-20 سال اتفاق مي‌افتد، بنابراين در سال‌هايي که مضيقه ازدواج براي دختران وجود دارد، بايد سياست‌گذاري‌هاي اجتماعي در جهت حمايت از ازدواج پسران در سنين 24-20 سال باشد.
3ـ2. آگاهي‌بخشي و اطلاع‌رساني به خانواده‌ها: يکي از ابزارهاي لازم براي سياست‌گذاري‌هاي اجتماعي آن است که مديران جامعه، کنشگران آگاه را بر افراد بي‌اطلاع و ناآگاه ترجيح دهند. ويژگي جامعه آگاه آن است که تدبير کنشگران در سطح خرد مي‌تواند با تدبير مديران و سياست‌گذاران هم‌افزايي داشته باشد. در تحليل‌هاي جمعيت‌شناختي مربوط به مضيقه ازدواج اشاره کرديم بسياري از تحولات خانواده ايراني در سال‌هاي گذشته ـ قبل از وقوع آن ـ قابليت پيش‌بيني شدن را داشت، همچنان که بسياري از اين تحولات را هم‌اکنون مي‌توان پيش‌بيني کرد. صداقت و درايت مديران و سياست‌گذاران اجتماعي در اطلاع‌رساني به خانواده‌ها مي‌تواند برنامه‌هاي ملي مديريت مسئله مضيقه ازدواج را با موفقيت همراه سازد. فقدان آگاهي‌بخشي و اطلاع‌رساني با شعارهايي مانند دامن‌نزدن به نگراني‌هاي خانواده، نه تنها جامعه را از تدابير خرد خانواده‌ها محروم مي‌کند، بلکه مي‌تواند در مواردي مشکلات و مسائل جديدي را فراهم آورد. براي نمونه برخي خانواده‌هاي ايراني که به دليل تجربه انضمامي خود شاهد تجرد دختران بسياري در اطرافيان خود بوده‌اند، ازدواج شتابزده دختران خود اقدام مي‌کنند، در حالي که مضيقه ازدواج در حال حاضر براي دختران متولد سال‌هاي 1366 به بعد وجود ندارد. اگر سياست‌گذاران اجتماعي قبل از ورود به دوره‌هاي مضيقه ازدواج، چه براي پسران و چه براي دختران، اطلاع‌رساني لازم را براي خانواده‌ها داشته باشند، در آن صورت تدابير کلان و اجتماعي مورد نظر مديران، مورد اقبال خانواده‌ها قرار خواهد گرفت.
4ـ2. احياء‌ ارزش‌هاي و قابليت‌هاي خانواده: هرچند خانواده در مقياس جهاني، هنوز نهادي ارزشمند به شمار مي‌آيد، نمي‌توان انکار کرد که خانواده از ارزش‌ها و ضرورت‌هاي وجودي خود، در سطح جوامع و حتي دانشمندان علوم انساني و اجتماعي فاصله گرفته است. بخش مهمي از تنزل جايگاه و منزلت خانواده را مي‌توان در کاهش کارآمدي‌ها و تأثيرگذاري‌هاي اجتماعي دانست. اما به نظر مي‌رسد بخش مهمي از تنزل جايگاه ارزشي خانواده، به دليل غلبه فرهنگ فردگرايي و مسئوليت‌گريزي است.
شکي نيست که رواج فرهنگ فردگرايي و مسئوليت‌گريزي، محصول تمدن مدرن و جامعه صنعتي است که غالباً رسانه‌هاي وابسته به تمدن مدرن اين فرهنگ را بازتوليد مي‌کنند. بروز برخي الگوهاي رفتاري مانند تجردزيستي، همباشي و ازدواج عرفي، بيش از هر چيزي تحت تأثير فرهنگ فردگرايي

نويسنده:حميدرضا
بازديد:1242
ادامه مطلب ...

بهداشت روان در پرتو آموزه های نبوی

بهداشت روان در پرتو آموزه های نبوی

اگر بتوان بهداشت روان را ـ نه صرفاً در هماهنگی و تطابق با عاملی متغیّر ، بلکه در پرتو التزام عملی به آموزه های وحیانی ـ تعریف و تبیین نمود ، دیگر وقایع و تحولات بیرونی نمی تواند به طور مرتب آرامش و سکون فرد را بر هم زند . فرد گذشته از حضور کوشا و پویا در زندگی ، این توانایی را خواهد داشت که آرامش و اطمینان درونی اش تحت تأثیر تغییرات محیطی مختل نشود .
موضوع بهداشت روان در پرتو آموزه های نبوی ، مسأله ای است در قلمرو روان شناسی دین که در سطح یک مقاله ، صورت بندی شده است . اگرچه همه ی آموزه ها و تعالیم حیات بخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شده اند ، اما به طور خاص، در آموزه ها و سیره نبوی ، دستورالعمل هایی وجود دارد که در بحث بهداشت روانی اثربخش است : این مقاله ، به صورت مختصر ، به آموزه هایی چون : خداباوری ، شکرگزاری ، توکل ، توبه ، نیایش ، انس با قرآن ، دعا ، روابط نیکو و اهتمام در امور مسلمین و نقش هریک از این آموزه ها در بهداشت روانی می پردازد .
کلید واژه ها : بهداشت روانی ، آموزه های دینی ، اسلام ، خداباوری ، شکرگزاری ، توکل ، توبه و ارتباط سالم .
مقدمه
در عصر فن آوری ، در دهکده ی جهانی و دوران پُست مدرنیسم شاهد دور افتادن قافله تمدن بشری از ارزش های حقیقی هستیم . لذا در بطن این حادثه ی ناگوار ، سلامت و بهداشت روانی نیز بیش از پیش در معرض خطر قرار دارد . در راه تبین مشکلات و یافتن راه حلی برای آن ها گویا تنها به نسخه های ترجمه ای و رهیافت های بریده از وحی نمی توان بسنده کرد . بی گمان امروزه دست نیاز بشریت فراتر و فریاد احتیاج و نیازمندی اش به تعالیم حیات بخش الهی بلندتر از هر زمان دیگری است ؛ زیرا به هر راهی که پا نهاده ، سر از بیراهه ها درآورده و جز گرفتار شدن و غوطه ور گشتن در ورطه ی تباهی و انحراف ، سرانجامی نداشته است .
بدین رو موضوع بهداشت روانی ، یکی از مهم ترین مسائل انسان معاصر است . گمشده ی انسان متمدنِ قرنِ فر آوری هایِ مدرن ، شادکامی و رضایت مندی از داشته های زندگی است . 1
زندگی ماشینی ، سرعت فرصت درون نگری و خودشناسی را از انسان گرفته است . در روزگار کنونی ، بشر چنان گرفتار تمدن مادی و ظواهر گوناگون آن شده است . که از خودیابی و خویشتن شناسی دور مانده است . علی رغم پیشرفت حیرت آوری که انسان به مدد فن آوری کسب کرده ، تحقیقات نشان می دهد که نه تنها هنوز به آرامش روانی ـ که از عناصر پایه ی سلامتی از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت ( W.H.O ) و اساس یک زندگی سعادتمندانه است ـ دست نیافته ، بلکه به موازات پیشرفت های علمی و مادیِ تمدنِ مدرن بر مشکلات و ناراحتی های روانی انسان نظیر ناامیدی ، پوچ گرایی اضطراب ، ترس ، افسردگی ، اعتیاد ، طلاق و خودکشی افزوده شده است . 2
از این روست که اخیراً کارشناسان و متخصصان ، حتی در کشور های صنعتی و توسعه یافته ، سمینارها و پژوهش های خود را متوجه نقش معنویت ، دین و آموزه های دینی در بهداشت و سلامت روانی نموده اند . بسیاری از روان شناسان بر نفوذ و تأثیر دین در سلامت روان و درمان بیماری های روانی پرداخته و به لزوم حمایت از آن تأکید کرده اند . در بین ایشان ، گروهی معتقدند که انسجام و توحید یافتگی سازمان روانی از سلامت معنوی افراد ناشی می شود . در رأس این اندیشمندان ، روان شناس بزرگی به نام ویلیام جیمز را می توان نام برد که پژوهش هایش بیش تر بالینی بوده است . او درباره ی رسیدن به آرامش می گوید :
وقتی ما رابطه ی محبت بین خود و خداوندی را که پدید آورنده ی این جهان است ، حفظ کنیم ، ترس ها و خودخواهی های ما از میان رفته ،به جای آن ، یک آرامش و صفای باطنی عجیب برقرار می شود . هرلحظه که می گذرد ، لحظات و حالی است که به جان نیرو بخشیده و روح را سرشار از نشاط و سعادت می کند . به نظر می رسد که همه درها به روی ما باز و راه ها هموارگشته است . 3
اسلام و سلامت
و ننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمه للمومنین ولا یزید الظالمین الا خسارا ( اسراء : 82 )
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکرالله تطمئن القلوب ( رعد : 28 )
یکی از مهم ترین مسائل دین اسلام ، توجه به بهداشت و سلامت جسمانی و روانی است . بعضی از واجبات و محرّمات الهی برای تأمین سلامتی و پیشگیری از ابتلا به امراض روحی و روانی تشریع شده است . سلامتی یا بیماری در مقیاس فرد و اجتماع ، بسیار مهم و قابل توجه است و البته جامعه ای که از دغدغه های بیماری فردی و اجتماعی ، پاک و مبرّا باشد ، دست نیافتنی است . از این رو بشر پیوسته به دنبال کشف علل و عوامل پیدایش بیماری و راه های پیشگیری از آن بوده و می باشد . گذشته از انسان های عادی ، برگزیدگان خدا و راویان وحی نیز انسان ها را به رعایت و حفظ بهداشت جسم و جان سفارش نموده و در شناسایی بلایای جسمی و روحی و راه های پیشگیری از آن ها توصیه ها ودستورالعمل هایی را یادآور شده اند .
خداوند در قرآن مجید ، باتأکید بسیار ، تنها راه رستگاری و سعادت انسان را در « تزکیه » و پالایش روح و روان آدمی می داند . 4 در تعالیم اسلامی ، به بهداشت و سلامت جسم و جان ، بسیار اهمیّت داده شده است . امام علی علیه السلام فرموده است :
سلامتی یکی از نعمت های بزرگ الهی است و مانند هر نعمت دیگری ، تا از دست نرود قدرش شناخته نشود . 5
این مقاله کوشیده است تا با استفاده از آموزه های نبوی به موضوع بهداشت روانی و راه های پیشگیری و درمان بیماری های روحی و روانی بپردازد .
پیامبر اسوه ی جاوید
به حکم عقل سلیم و تصریح قرآن مجید ، به عنوان کلام صادق مصدق ، انسان در زندگی فردی و اجتماعی خویش برای نیل به سعادت و کمال مطلوب در دنیا و آخرت به راهنما ، هادی و الگو نیازمند است . اگر راهنما و الگو گزیده شده ، انسان را به سمت نور و حقیقت رهنمون گردد ، وی به کمال انسانی ارتقا می یابد ؛ ولی اگر راهنما و الگو ، خود انسان گمراه و منحرفی باشد ، انسان را نیز به گمراهی و تباهی می کشاند . آیا شایسته نیست که انسان ، پیرو کسانی باشد که خود به حقیقت نایل گشته اند و در قله کمال جای دارند ؟ تا در پرتو پیروی از ایشان ، آدمی نیز به کمال و سعادت و سلامت دنیا و آخرت باریابد و از گمراهی و تباهی دور ماند . 6 امام باقر علیه السلام فرموده اند :
در شرق و غرب عالم ، علم سودمند برای سعادتمندی انسان و راهنمای واقعی برای بشریت ، جز پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام نیست و نخواهید یافت . 7
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله شخصیتی بی نظیر و الهی است که جهانی از حکمت ، رحمت و عاطفه است . او همان کسی است که در مسیر تأمین سلامت و سعادت بشریت ، خویشتن را به زحمت و مشقت وامی دارد . بی تردید امروز برای بشر تشنه ی آب حیات ، هیچ آبی به گوارایی آب زلال و حیاتبخش عصمت نبوی دلنشین نیست . 8
درباره ی نقش اسوه و سرمشق در آرامش روانی ، قرآن کریم خطاب به پیامبر فرموده است :
وکلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک 9 ؛ ما قصه ی انبیاء پیشین را برای تثبیت قلب تو نقل می کنیم .
بدیهی است که یاد اولیای الهی ، آرامش بخش جان است . حضرت امام صادق علیه السلام ـ در تفسیر آیه ی 28 سوره ی رعد ـ فرموده اند :
دل ها با یاد محمد صلی الله علیه وآله ، که یاد او همان یاد خداوند است ، آرامش می گیرد . 10
در این ره انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
وزیشان سید ما گشته سالار
همو اول همو آخر در این کار
مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جان فزایش شمع جمع است
شده او پیش و دل ها جمله در پی
گرفته دست جان ها دامن وی 11
به طور کلی ، الگوی صالح در زندگی ، دارای آثار سودمند و اثربخشی است که بخی از تأثیرات بهداشت روانی آن عبارتند از :
1. ایجاد انگیزه ، نشاط و امید برای همانندی و همراهی با اسوه ی صالح ؛
2. جهت بخشیدن به فعالیت ها و برنامه های پراکنده ، در مسیر یکپارچگی و شکوفایی شخصیت ؛
3. پیشگیری و جلوگیری از گمراهی و انحراف از خط رشد و کمال مطلوب ؛
4. تسهیل در حرکت تعالی جویانه و رشد مادی و معنوی .
آموزه های نبوی ، گستره ی تمام حیات فردی ، اجتماعی ، دنیوی و اخروی بشر را در بر می گیرد . برای آن که قلمرو بحث در این مجال کوتاه ، محدود و مشخص باشد ، تنها به برخی از آموزه های نبوی که با تأمین سلامت و بهداشت روان انسان در ارتباط است ، پرداخته می شود .
خدامحوری
نخستین آموزه ی پیامبران ، سوق دادن انسان ها و جوامع بشری به سوی خدا است . آن ها کوشش می کنند تا بشررا به یکتاپرستی و دلبستگی به خدا دعوت کنند و از وابستگی و تبعیت از غیر خدا بازدارند :
ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت 12 ؛ و در هر امتی رسولی برانگیختم تا خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید .
خدامحوری تنها در دایره ی عبادات فردی و زندگی شخصی محدود نمی شود ؛ بلکه خدامحوری اساس تمام کنش ورزی های فردی و جمعی را پوشش می دهد . خدامحوری در نظام کنش وری پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله از زبان قرآن کریم چنین بیان شده است :
قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین 13 ؛ بگو به تأکید نماز و سایر عبادات من و زندگی و مرگ من ، برای خدا ، پروردگار جهانیان است .
با استناد بدین آیه ، بدست می آید که کلیه ی کوشش ها و فعالیت های پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در چارچوب خدا محور متحقق می گردد . در روایتی آمده است که یک روز شخصی به پیامبر عرض کرد : « یا رسول الله به چه چیزی از دیگر پیامبران پیشی گرفتی ، حال آن که تو آخرین و خاتم آنان برانگیخته شده ای ؟ » پیامبر فرمود : « من نخستین کسی بودم که به پروردگار ایمان آوردم ... » 14
یکی از مفاهیم مهم در بهداشت و سلامت روان ، مفهوم « امنیت روانی » است . اگر فرد امنیت روانی نداشته باشد ، زندگی اش بی معنا و از اسلامت روانی بی نصیب خواهد بود . آنجا که ترس رخنه کند ، امنیت رخت بر بندد ، امنیت روانی یعنی داشتن روح و روانی عاری از هراس . این نعمتی بزرگ است که که در سایه ی آن ، امنیت و آرامش برقرار خواهد ماند . خدا محوری و ایمان به خدای قادر متعال ، انسان را از نگرانی ، اضطراب و دغدغه مصون می دارد و در برابر ناملایمات زندگی ، استوار و آسیب ناپذیر می نماید. از سوی دیگر ، انسان بی ایمان از این پشتوانه مستحکم روحی و روانی محروم است . گویی از فراز آسمان فرو افتاده یا تندبادی او را به مکانی دور پرتاب کرده است .
و من یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق 15 ؛ فقدان ایمان به خدا ، زندگی را از مفاهیم عالی و ارزش های شریف انسانی تهی ساخته و منجر به آشفتگی و اغتشاش در هویت می گردد
اساساً اضطراب و نگرانی ، ناشی از ترس یا ناتوانی است . آن کس که به خداوند قادر و توانای مطلق ، ایمان دارد ، همواره خود را در پناه تکیه گاه ایمنی می بیند که از هر طرف ضعف و نقصی بع دور و نسبت به انجام هر امری قادر و تواناست ، از این رو دارای نشاط و سروری می گردد . نشاطی که برآمده از روانی امن و آرام است .
انسان ، زمانی به این امنیت و اطمینان نفس می رسد ، که ترنم نام خدا بر لب و یاد او بر قلب و جانش طنین انداخته باشد و آنچنان به خدا دلبستگی پیدا کرده باشد که ذکر او سراسر اندیشه ، عاطفه و رفتارش را فرا گرفته و جانش را زنده و آباد ساخته باشد . ( و بذکرک معموره ) 16 در این صورت است که به اصطلاح روان شناسان فرد احساس دلبستگی ایمن نسبت به وجودی دارد که هم قادر است و هم همیشه حاضر و در همه حال پاسخگوی نیازها می باشد . در این حال است که همه ی بیم ها از میان می روند و جای خود را به امید می دهند . همه ی دغدغه ها و خاطر پریشی ها به طمأنینه بدل می گردند و دارای معنا و مفهوم می شوند . 17 در مقابل ، بی خدایی و بی ایمانی زندگی را آشفته و پر از سختی و تنگنا می سازد . ( و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا ) 18 دوری از خدا زندگی را تنگ و سخت می گرداند .
خوشبختانه توجه به نقش ایمان و خداگرایی در بهداشت روانی ، از اصولی است که در مکاتب روان شناسی معاصر ، بسیار بدان پرداخته می شود . ویلیام جیمز ، کارل یونگ ، هنری لینک و بسیاری دیگر از روان شناسان بزرگ معاصر درباره ی تأثیرات ایمان به خدا بر بهداشت روانی ، بحث و تحقیق کرده اند . 19
به طور کلی برخی از آثار ایمان ، بر بهداشت روان از این قرا ر است :
الف . خدا باوری به انسان احساس خود ارزشمندی و هویت می بخشد ؛
ب . خدا باوری انسان را از رهایی و بیهودگی می رهاند ؛
ج . خداباوری انسان را از تزلزل فکی و عملی مصون ساخته ، موجب استواری و ثبات قدم می شود ؛
د . خداباوری نیاز به کمال جویی انسان را پاسخ می گوید ؛
هـ . خداباوری پاسخگوی نیازهای حقیقی انسان است؛
و . خداباوری به زندگی انسان معنا می بخشد ؛
ز . خداشناسی گامی است به سوی خود شناسی ، و خود شناسی و خودیابی تأثیر مستقیم بر سلامت روان دارد . 20
شکرگذاری و سلامت روان
« شکر » در لغت به یاد آوری و تصور نعمت و اظهار آن گفته شده که نقطه مقابل آن ، « کفر » یعنی فراموشی نعمت و پوشیده داشتن آن است . 21 منظور از « سپاس و ثنا » چیزی است که مقابل شکایت و گله است . شکر یعنی اظهار نعمت منعم به واسطه ی اعتراف دل و زبان . 22
داشتن روحیه ی شکرگذاری از نشانه های سلامت روح و روان آدمی است ؛ علت این مطلب را در سه نکته می توان بیان کرد :
1. درساحت شناختی به درجه ای از رشد و سلامت رسیده که نعمت را شناخته ، قدرت تمیز بین نعمت و نقمت را پیدا کرده و نیز تشخیص داده که چه کسی این نعمت را به او عطا نموده است . شناخت موارد یادشده جز در سایه ی سلامت عقل و نفس میسر نمی شود و این رشد شناختی و سلامت نفسانی در ساحت بینش و اندیشه ، او را بر انگیخته است که از صاحب نعمت تشکر و قدردانی نماید .
روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله ، شب ها برای عبادت خدا برمی خواست و پاهای مبارکش متورم گردیده بود . به حضورش عرض شد : « آیا تو این کار را انجام می دهی ، حال آنکه خداوند لغزش های گذشته و آینده ات را بخشوده است ؟ » پس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : « آیا بنده ای سپاسگزار نباشم ؟ » 23
همچنین پیامبر فرموده اند : « خداوند در شکر را بر کسی نگشوده ، که درِ افزایش نعمت را بر او بسته باشد . » 24
2. از طرفی ، داشتن روحیه ی شکرگذاری نشان دهنده ی سلامت در ساحت احساس و عواطف فرد نیز هست ؛ زیرا احساس تشکر از صاحب نعمت در او پدیدار شده و این نشان دهنده ی آن است که به آسیب های روحی و روانی همچون غرور ،بخل ، کینه و حسادت مبتلا نیست ؛ روح و روان او مکدر و مخدوش نگشته و این خود درجه ای از سلامت روان است .
3. در حوزه ی رفتاری و کنش ورزی بیرونی نیز ابراز تشکر و قدردانی به زبان و رفتار ظاهری نشان از سلامت روح ور وان دارد ؛ زیرا شکر زبانی و قدردانی رفتاری فرد ، مبین آن است که فرد شاکر در حوزه ی شناخت و عواطف از سلامت برخوردار بوده سات . چه بسا افراد که نعمت و ارزش برخورداری از آن را شناختند و در قلب خویش نسبت به صاحب آن احساس رضایت نمودند ، اما از ابراز این محبت و ابراز رضایت به صورت عمل و رفتار ناتوان هستند . این ناتوانی ، نشانگر بیماری و عدم سلامت فرد در حوزه رفتاری ، و چه بسا حاکی از بیماری در دو ساحت وجودی پیشین نیز باشد . از این رو ، ابراز رضایت و شکر زبانی و رفتاری ، نشانه ی سلامت روانی شخص به شمار می آید . البته باید توجه داشت که سلامت رفتار ظاهری در صورتی نشان از سلامت درونی فرد است که قصد فریب و نیرنگ نداشته باشد و ظاهر از باطن حکایت نماید ؛ نه خدای ناکرده مانند عمل ریاکارانه و منافقانه ، سلامت ظاهری نشانه ی بیماری درونی باشد . 25بنابر آنچه گذشت ، انسان شاکر ، هم در بعد اندیشه و فکر داری سلامت است و هم در ساحت عواطف و رفتار بهنجار و رشد یافته عمل می کند .
توکل و بهداشت روان
« توکل » از آموزه هایی است که تأثیر شگرفی بر سلامت روان انسان دارد . توکل به انسان جرأت اقدام و عمل می دهد و بازدارنده های رفتاری را از میان بر می دارد . قرآن خطاب به پیامبر می فرماید :
آن گاه که عزم کردی و تصمیم گرفتی ، به خدا توکل کن و کار خود را دنبال نما . 26
توکل ، اولاً مستلزم حرکت و تلاش انسان است و ثانیاً چون بر خدا اعتمادمی کنیم کار را با اطمینان بیش تری انجام می دهیم . توکل یعنی انسان همیشه به آن چه منطبق با حق است ، عمل کند ، و در این راه به خدا اعتماد بورزد ، که خداوند پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق باشند . 27
همچنان که اشاره شد توکل دستورالعمل قرآنی زندگی نبوی است . این آموزه ی مهم در سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله در نهایت درجه و کامل ترین وجه آن وجود داشت و سرلوحه ی برنامه های ایشان ایمان به خدا و توکل بر او قرار داشت . اساساً یکی از علایم ایمان به خدا توکل بر اوست . انسان اگر معتقد است که مجموعه ی جهان هستی زیر سیطره ی حکومت و ربوبیت خدا قرار دارد و تنها معبود شایسته ی پرستش اوست ، هرگز به خود اجازه نمی دهد به دنبال دیگری برود و از غیر استمداد جوید ؛ بلکه همواره به خداوند اعتماد کرده ، فقط از او درخواست کمک می کند . 28
در قلمرو بهداشت روانی یکی از عوامل اضطراب و نگرانی انسان ، کارهای مهم و سرنوشت ساز هستند . هنگامی که شخص می خواهد می خواهد به کار ویژه ای که در زندگی اش جایگاه مهمی دارد ، اقدام نماید ، چون انجام آن دارای ثمرات مثبت است و از سوی دیگر ، انجام ندادنش ضرر قابل توجهی دارد ، در انجام آن دچار شک و تردید و گرفتار دلهره و اضطراب می گردد در نتیجه تنیدگی زیادی بر روح و روان او عارض می شود . در این مواقع به دنبال یک تکیه گاه مورد اعتماد است تا او را در انجام آن کار ، یار و پشتیبان باشد . با گزینش پشتیبانی مطمئن به عنوان تکیه گاه ، قلبش آرام می شود . نیرویی دوچندان پیدا می کند و از نگرانی خلاص می شود .
آثار عینی توکل در بهداشت روان
به طور کلی ، توکل بر خدای قادر عالم حکیم ، سبب می شود فرد بر توانایی ها و استعدادهای خدادادی خویش اعتماد نماید . همچنین در موفقیت ها و پیروزی ها گرفتار غرور و خودپسندی نمی شود و در مشکلات گرفتار درماندگی و دچار اختلال عملکردی نمی گردد . احساس پایداری و مقاومت می کند و این خود بهترین وسیله ی تأمین سلامت روانی فرد است . دیگر آثار توکل بر بهداشت روان به اختصار عبارت است از :
الف. برآورده شدن احساس نیاز محبت در بالاترین سطح ( متوکّل محبوب خداست . ) 29
ب. تأمین احساس دلبستگی به عنوان نیاز نخستین . 30
ج. یافتن احساس انگیزه ی مثبت و نشاط نسبت به توانایی انجام کار و احساس اعتماد به نفس بالا .
د. رهایی از اضطراب و ترس ، با دریافت این مطلب که دیگران نمی توانند ضرری به او بزنند .
هـ . رهایی از وابستگی ذلیلانه با دریافت این مطلب که دیگران سودی به حال او ندارند .
و. ایجاد امید به لطف و عنایت الهی .
ز. رهایی از تعارض های درونی و روانی با نجات یافتن از وسوسه ی شک و تردید .
ح. یافتن احساس استقلال ، با بی نیازی از غیر خدا .
ط. افزایش ارتباط با خداوند به عنوان حمایت گری توانا .
ی. رسیدن به عزت نفس و احساس ایمنی .
توبه و بهداشت روانی
« توبه » در لغت ، به معنای رجوع است . 31 وقتی بنده به مولای خود بر می گرد ، می گویند توبه کرده است . خداوند در قرآن کریم به همه ی مؤمنان دستور توبه می دهد . 32 رسول مکرّم اسلام فرموده اند : « خودتان را با استغفار و توبه معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند » 33 . در جای دیگر فرموده اند : « من در هر روز هفتاد بار استغفار می کنم تا مبادا این ابرها فضای دل را بگیرند .» 34البته استغفار برای انسان کامل در حقیقت ، دفع است نه رفع . امام صادق علیه السلام فرموده اند : هرکس زیاد استغفار نماید ، خداوند او را از هر غمی رها و از هر تنگی ای خارج می سازد ، و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می بخشد . » 35
بازگشت انسان تائب به سوی خداوند ، موجب تخلیه ی روان از فشار احساس گناه گردید ، حالت طهارت و فطرت پاکی به او برمی گردد . با آمرزش معاصی و گناهان و آلودگی های درونی در پرتو توبه ، آدمی آرامش و آسایش روحی پیدا می کند . در فرایند توبه و بازگشت ، فرد احساس گناه خود را سرکوب نکرده در ناخودآگاه آن را بایگانی نمی سازد ، تا پرحجم بار و انرژی منفی روح بیفزاید . بلکه در فضایی عاشقانه در محضر خدای رفیق شفیق اعتراف می کند و از او آمرزش می طلبد . خداوند نیز وی را مشمول لطف و رحمت بی منتهایش قرار می دهد ، 36 و با مهر و رأفت از او استقبال می نماید .
برخی از آثار عینی توبه در بهداشت روان عبارتند از :
1. توبه روح و روان آدمی را شست و شو و تطهیر می کند ؛
2. توبه احساس منفی گناه را کاملاً می زداید ؛
3. توبه باعث محبوبیت انسان در نزد خدا می گردد ؛
4. توبه انسان را به کار و تلاش سازنده و مثبت بر می انگیزد ؛
5. توبه از عوارض منفی جانبی آسیب های روحی و روانی جلوگیری می نماید .
نیایش و بهداشت روان
پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه وآله هنگام برخورد با سختی ها ، برای کسب آرامش به نماز پناه می برد . 37
اساساً نیایش و گفت و گو با خداوند مهربان باعث ، آرامش اعصاب و تخلیه ی روان از بار انرژی های منفی می شود .
الکسیس کارل می گوید :
نیایش در روح و جسم تأثیر دارد ، نیایش موجب صفای دل ، متانت رفتار ، انبساط خاطر ، نشاط و شادی پایدار و رضایت خاطر می گردد .
خداوند متعال در قرآن مجید با مهرآمیز ترین سخنان ، آدمیان را به نیایش دعوت نموده است :
و إذا سألک عبادی عنی فإنی قرب اجیب دعوه الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون 38 ؛ آن گاه که بنده ای درخواست نماید از من ، پس من نزدیک هستم ، اجابت می نمایم درخواست اورا ؛ بنابر این دعوت مرا پذیرا ؛ باشید و ایمان بیاورید تا به رشد حقیقی بار یابید .
حضرت امام صادق علیه السلام فرموده اند :
چه مانعی دارد که چون بر یکی از شما غم و اندوهی عارض گردید ، وضو بگیرد و به مسجد رود ، دو رکعت نماز بخواند و برای رفع اندوه خود ، خدا را بخواند . مگر نشنیده اید که خداوند فرموده است : « از صبر و نماز یاری بجویید . » 39
نیایش و گفت و گو با خداوند مصادیق متعدد دارد که از جمله آن ها ، انس با قرآن و دعا است .
انس با قرآن و بهداشت روان
پیامبر می فرمایند :
هرکس قرآن را شعار و میزان خود سازد ؛ خدا او را سعادتمند گرداند ؛ و هرکه قرآن را پیشوای خود گرداند و به آن اقتدا نماید و او را پناه گاه خویش قرار دهد ، خداوند او را در بهشت پر نعمت و خوشی دلنشین و پایدار پناه می دهد . 40
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده اند :
برای رسول خدا ، هیچ چیز مانع تلاوت کردن قرآن نبود . 41
بی گمان انس با قرآن ، باعث تأثیر شگرف در نفس آدمی می گردد . در قرآن ، نیروی معنوی عظیمی وجود دارد که موجب آرامش روان و بیداری وجدان ، و صیقل روح انسان می شود . تلاوت قرآن سطح ادراک و تفکر را ارتقا بخشیده ، باعث بصیرت می گردد 42 . در هر عصری انسان هایی متخلّق به آداب والای انسانی و رفتار متعالی در پرتو انس با قرآن کریم پرورش یافته اند که می توان در میان آن ها به افراد و بزرگان زیر اشاره کرد :
سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمّار ، اویس قرنی در عصر نزول قرآن و امام خمینی ابرمرد یگانه ی دوران و یاران آن مرد بزرگ که همگی پرورش یافتگان مکتب انسان ساز قرآن بوده اند . انس با قرآن ، چنان آرامشی به ارمغان می آورد که هیچ آرام بخشی از عهده ی آن برنمی آید . این بیان شگفت انگیز ، و سخن دل انگیز امام خمینی ، به عنوان پرورش یافته ی مکتب قرآن است که فرموده است :
والله ! من هرگز در عمرم نترسیدم .
بی گمان این استواری و احساس ایمنی ، جز در پرتو انس با قرآن ، میسر نمی شود . گرچه این مطلب به لحاظ نظری روشن و بی نیاز از استدلال است ؛ لکن خوشبختانه برای نشان دادن نقش قرآن در سلامت و بهداشت روان ، تحقیقات میدانی نیز انجام گرفته است که همگی بیانگر رابطه ی معنادار و تأثیر مثبت آن بوده است . 43
دعا و بهداشت روان
دعا از تعالیم و آموزه های اساسی اسلام است . دعا راه ارتباط مستقیم با خداوند است . در قرآن دعا کردن توصیه شده است و در سنت نبوی نیز بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است . 44
دعا رابطه ی بین انسان و خدا را تقویت کرده ، احساس تنهایی را برطرف می نماید . ارتباط با خدای بی نیاز ، موجب احساس عزت و لذت انسان می گرددد که در ناملایمات زندگی ، تکیه گاهی مطمئن به حساب می آید . 45 هیچ کس نیست که در زندگی مشکل و گرفتاری نداشته باشد . همه ی ما در معرض انواع آسیب ها قرار داریم . در این میان تنها راه کار دعا می تواند آرام بخش و تسکین دهنده باشد .
امام صادق علیه السلام فرموده اند :
دعا کن که شفای همه ی دردها در دعاست . 46
برخی دیگر از آثار روان شناختی و بهداشت روانی دعا عبارت است از :
تخلیه هیجانی در محضر خداوند ؛
احساس حمایت در برابر مشکلات و مصائب زندگی ؛
ایجاد امید و انرژی مثبت برای کوشش هدفمند ؛
یافتن نشاط و سرور درونی
ارتباطات سالم و بهداشت روان
تأکید قرآن به اظهار محبت مسلمانان به یکدیگر و داشتن روابط گرم و برادرانه ، از یک سو موجب رشد عاطفه ی نوع دوستی در نفس و ترغیب انسان ها به ایثار و رعایت منافع مردم و به طور کلی جامعه می گردد . از سوی دیگر ، اسباب تضعیف حالت های منفی نفرت و کینه و انگیزه های ظلم و تجاوز و خودخواهی را فراهم می آورد . علت اصلی برخی از آسیب های روانی ، بدگمانی ، حسد ، کینه توزی و ناامیدی است که با برقراری روابط بین شخصی محبت آمیز از بین رفته و روح و جان آدمی از آسیب روانی فاصله می گیرد .
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند :
سوگند به ذاتی که جانم در دست ( قدرت ) اوست ، به بهشت درنمی آیید مگر آن که ایمان آورید ؛ و ایمان نمی آورید مگر آن که همدیگر را دوست بدارید . آیا شمایان را بر چیزی رهنمون شوم که چون آن را انجام دهید ، همدیگر را دوست بدارید ؟ ( آن این است که ) سلام را در میان خویش آشکار سازید . 47
انسان موجودی اجتماعی است و ایجاد ارتباط با دیگران نقش به سزایی در زندگی فردی و اجتماعی او دارد . موفقیت انسان در دوست یابی ، همسرداری ، پرورش فرزندان سالم و موفقیت های شغلی و امثال آن ، به الگوی رفتار ارتباطی و مهارت برقراری ارتباط او با دیگران بستگی دارد . بنابر این از یک سو زندگی منزوی برای انسان بسیار مشکل و از سوی دیگر ، ایجاد رابطه با افراد ، کاری بس دشوار و گاه برای برخی اشخاص غیر ممکن است . برقراری ارتباط اثر بخش با دیگران یک هنر است و شما می توانید هنرمند صحنه ی زندگی خود باشید .
بسیاری از روان شناسان نیز به اهمیت روابط انسانی به منظور تأمین بهداشت روانی توجه کرده اند ، آلفرد آدلر معتقد است : « بیماران روانی هرچه در درون جامعه قرار بگیرند و در شبکه ی ارتباطی بهتری باشند زودتر درمان می شوند . » 48 آلپورت نیز می گوید : « رابطه ، مهم ترین نقش را در زندگی انسان دارد ؛ و توانایی در برقراری روابط محبت آمیز از نشانه های شخصیت سالم است . » 49 مزلو ، روان شناس بزرگ انسان گرا ، یکی از نشانه های افراد نا ایمن را چنین بیان می کند : « احساس طرد شدن مورد عشق و علاقه ی دیگران نبودن و این که دیگران به سردی و بدون محبت با آنان رفتار می کنند . » 50
در تعالیم اسلامی بر جنبه های گوناگون روابط اجتماعی تأکید شده است و برای حفظ این روابط توصیه شده است . حتی افرادی که در این زمینه کوتاهی کنند ، فاقد ایمان و اعتقاد واقعی به شمار آمده اند . 51
اولین گام ارتباط بین شخصی با « سلام » شروع می شود ، در آموزه های نبوی به سلام ، بسیار اهمیت داده شده و به مؤمنان سفارش شده است که به یکدیگر سلام کنند . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به همه ، اعم از کوچک و بزرگ سلام می گفت . سلام با سلامتی هم خانواده است و مفهومش این است که هیچ خطر و تهدیدی از سوی سلام کننده متوجه مخاطب او نیست . سفارش اسلام به سلام ، مانند دیگر آموزه های اسلامی ، منطبق با فطرت انسان است . در اولین برخورد دوفرد ، مطلوب تریت نوع برقراری ارتباط ، دادن امنیت و آرامش به طرف مقابل و مخاطب است ؛ تا مطمئن شود که از طرف مقابل ، ضرری متوجه او نیست . سلام که یک تحیت و تعارف رسمی اسلامی است ، به معنای دعا و درخواست امنیت و سلامتی مخاطب است . قرآن می فرماید : در قیامت به مؤمنان گفته می شود :
با سلامتی و در حال امنیت وارد بهشت شوید . 52
برخی آثار عینی بهداشت روانی روابط سالم با دیگران عبارت است از :
ـ تأمین احساس امنیت و آرامش ؛
ـ تأمین نیاز محبت ورزیدن و مورد محبت قرار گرفتن ؛
ـ ایجاد احساس نشاط و خود ارزشمندی ؛
ـ تقویت پایگاه اجتماعی فرد و ایجاد اعتماد به نفس ؛
تبادل و انتقال انرژی روانی مثبت .
اهتمام به امر مسلمین یکی دیگر از مصادیق روابط مهرورزانه در اجتماع اسلامی به شمار می رود . پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده اند :
آن کس که صبح کند در حالی که به امر مسلمین اهتمام ندارد ، مسلمان نیست . 53
آن که صدای درخواست کمک مسلمانی را بشنود ، لکن پاسخ نگوید ، مسلمان نیست . 54
در جامعه ؛ افراد دارای مسائل و نیازهای مختلفی هستند ؛ از نیازهای اولیه گرفته تا نیازهای پیشرفته نظیر نیاز به خود شکوفایی و تعالی معنوی . بی تردید محرومیت در مقابل ارضای صحیح سلسله نیازها ، می تواند سبب بروز ناهنجاری و در نتیجه بروز اختلال گردد . در حالی که با اهتمام ورزیدن به امور دیگران در جامعه ، احتمال وقوع نابهنجاری ها و اعمال کج روانه ی اجتماعی ، کاهش یافته ، و برخی در زیر فشار محرومیت ، احساس اضطراب و رنج نداشته ، جامعه دارای همبستگی و صمیمیت می شود . در نتیجه احساس آرامش و امنیت روانی و اجتماعی ارتقا پیدا می کند .
نکته ی پایانی نه پایان سخن
آن چه در این مجال مختصر گفته آمد ، تنها قطره ای بود از اقیانوس بی کران ؛ از بابِ « آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگی باید چشید . » امید است پژوهشگران با نگاهی وحیانی به انسان و مفاهیم مرتبط با آن ، از فضای محدود بشری و تجربیِ صرف فراتر رفته زوایای ناگشوده اندیشه و دانش رانشان بدهند ، تا شاهد تحولات مثبت و اثربخش باشیم . در همین چارچوب ، پیشنهاد می گردد تا موضوع بهداشت روانی در قلمرو تعالیم اسلامی مورد مطالعه و تحقیق علمی قرار گیرد ؛ تا هم فضای علم روان شناسی نورانیت بیشتری بگیرد و هم نتایج جامعه تری به دست آید .
توصیف و تحلیل روان شناختی پاره ای از آموزه های نبوی با نگاه بهداشت روانی ، موضوع اصلی این مقاله بود که با تمام کاستی ها صورت تحقق یافت . در پایان از خدای محمّد صلی الله علیه وآله می خواهیم تا توفیق ره پویی و الگو پذیری از سیره و سنت نبوی را نصیب ما گرداند و در تمام مراحل زندگی دستگیرمان باشد .
پی نوشت:
1. تجارب کلینکی و درمانگری مؤلف ، در ضمن برای آگاهی بیش تر با رویکرد های مفهومی و تاریخی در بهداشت روانی ر.ک: مربیان ش 19 ، مقاله ی : باورهای دینی و تأثیر آن بر بهداشت روانی ص 110 ، اثر نگارنده .
2. ر.ک: مجموعه مقالات نقش دین در بهداشت روان . 1383 .
3. یداله کوثری ، مربیان ( ش 19 ) ( نقش باورهای دینی در بهداشت روانی ) ، ص 111 .
4. قد افلح من زکاها ، وقدخاب من دساها ( شمس ) ، آیه ی 9 ـ 10 .
5. کلینی ، اصول کافی ، ج 8 ، ص 152 ، ح 136 ، محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 5 ، ص 280 .
6. یونس ( 10 )آیه 35.
7. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 2 ، ص 92 ؛ محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج3 ، ص 2108 .
8. انفال ( 8 ) ، آیه 24 ـ 25 .
9. هود ( 11 ) ، آیه 120 .
10. دائره المعارف قرآن کریم ، ج3 ، ذیل « آرامش روان » 1385 .
11. شیخ محمود شبستری ، گلشن راز ، ص 12 .
12. نحل ، آیه 36 .
13. انعام ( 6 ) ، آیه 162 .
14. بهاء الدین خرمشاهی و مسعود انصاری ، پیام پیامبر ، ص 356 ، انتشارات جام ، 1376 .
15. حج ( 22 ) آیه 31 .
16. شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان ، فرازی از دعای کمیل .
17. همان ، مناجات الذاکرین ، امروزه معنا درمانی یکی از نحله های روان درمانگری در علم روان شناسی به شمار می رود .
18. طه ( 20 ) ، آیه 124 .
19. محمدعثمان نجاتی ، قرآن و روان شناسی ، ص 335 .
20. سلیمان قاسمی ، بهداشت روانی در آموزه های دینی ، پایان امه کارشناسی ارشد روان شناسی ، مؤسسه امام خمینی ، 1382 .
21. راغب اصفهانی ، مفردات راغب ، ج2 ، ص 487 .
22. علی اکبر دهخدا ، لغت نامه ی دهخدا ، ج9 ، واژه های « شکر و شکرگزاری »
23. پیام پیامبر ، ص 554 .
24. همان .
25. قالوا انما نحن مصلحون ، الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون : بقره ( 2 ) ، 11 ـ 12 .
26. آل عمران ( 3 ) ، آیه ی 169 .
27. مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج 3 ، ص 124 .
28. محمدتقی مصباح ، راهیان کوی دوست ، ص 25 . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند : « در شب معراج پیامبر صلی الله علیه وآله از خدا سؤال کردند : پروردگار کدامین عمل برترین است ؟ خداوند فرمود : نزد من عملی برتر از توکل و رضایت بر آن چه داده ام ، نیست ( محمدباقر مجلسی ، بحار ، ج 77 ، ص 21 ) .
29. آل عمران ، ( 3 ) ، آیه 159 .
30. طلاق ( 65 )، آیه 3 ؛ نیز ر. ک : یدالله کوثری ، دلبستگی ، نیاز نخستین نشریه ی حدیث زندگی ، ش 11 .
31. ابن منظور ، لسان العرب ، ج 4 ، ص 23 .
32. نور ( 24 ) ، آیه 31 .
33. تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب ( محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج7 ، ص 278 ) .
34. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 25 ، ص 204 .
35. محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج7 ، ص 252 .
36. زمر (39 ) ، آیه 53 .
37. محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 80 ، ص 116 .
38. بقره ( 2 ) آیه 186 .
39. طبرسی ، مجمع البیان ، ج 1 ، ص 100 .
40. محمد ری شهری میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 227 ، رسول جعفریان ، سیده رسول خدا صلی الله علیه وآله ، ص 331 .
41. طباطبایی سیدمحمدحسین ، السنن النبی ، ص 308 .
42. محمدعثمان نجاتی قرآن و روان شناسی ، ص 122 .
43. به نقل از : مسعود جان بزرگی ، بررسی اثر بخشی روان درمانگری کوتاه مدت ، پایان نامه دکتری روان شناسی 1378 ، تهران ، تربیت مدرس ، بحث آموزه های دینی و تأثیر و نقش مثبت آن در سلامت روانی افراد نسبت به افرادی که اعتقاد و باور درونی به آن نداشته اند ؛ همچنین ر.ک : مجموعه مقالات ، نقش در سلامت روان ؛ 1378 . 44. غافر ( 40 ) آیه 60 .
45. بقره ( 2 ) آیه 45 و 153 ؛ اعراف ( 7 ) آیه 128 .
46. محمد ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 3 ، ص 284 .
47. بهاءالدین خرمشاهی و مسعود انصاری ، پیام پیامبر صلی الله علیه وآله ص 489 .
48. سلیمان قاسمی و مهدی صفورایی ، سلامت روان در پرتو آموزه های دینی ، معرفت ، شماره 97 ، ص 20 .
49. باقر ثنایی ، نقش رابطه و سلامت و بهداشت روان ، 1370 ، ص 69 .
50. سلمان قاسمی ، پیشین ، ص 21 .
51. محمدبن یعقوب کلینی ، اصول کافی ، ج 3 ، ص 238 .
52. ادخلوها بسلام آمنین : حجرات ( 49 ) آیه 46 .
53. کلینی ، اصول کافی ، ج 3 ، ص 238 .
54. همان .



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1245
ادامه مطلب ...

اختلال هويت جنسي (تراجنسي يا ترنسكشواليزم)

اختلال هويت جنسي (تراجنسي يا ترنسكشواليزم)

هویت جنسی به مفهوم تعلق داشتن یک گروه از احساسات به یک جنس خاص است، شناخت هویت جنسی تنها مربوط به جنسیت بیولوژیکی (جسمی) فرد نیست بلکه در اصل مربوط به شناخت فرد از لحاظ روانشناسی و جامعه شناسی (شناخت فرد در تقابل اجتماعی) است و این مسئله مستقل است از جنسیت بیولوژیکی که به راحتی بر اساس نوع الت تناسلی تعیین می‎شود.


تَراجـِنسي(transsexual) به افرادي گفته مي‌شود كه هويت جنستی شان از لحاظ فرهنگي با جنس‌شان هماهنگ نباشد. مثلا ممكن است فرد اعضاي جنسي زنانه داشته باشد در حالي‌كه شخصيت جنسيتي‌اش مردانه باشد يا برعكس.


علائم افراد ترنسکشوال:

1.مثل جنس مخالف خود لباس مي‌پوشند


2.احساس تنهايي مي‌كنند


3.دچار افسردگي يا اضطراب هستند


4.ابراز تمایل برای جنس مخالف خود بودن، دارند


5.آرزو دارند كه از شر اندام جنسيشان خلاص شوند


6.این اختلال لازم است که حد اقل برای مدت ۲ سال ادامه پیدا کرده باشد و محدود به یک دوره کوتاه ناشی از آشفتگی و پریشانی نباشد.


این افراد از آناتومي بدن خود و نقش جنسي كه در جامعه و خانواده دارد، شديداً احساس و ابراز نارضايتي می كنند و به طور مستمر براي تغيير جنسيت ظاهري خود كوشش و اصرار می ورزند، در این صورت می توان آنها را یک تراجنسی دانست.


نکته:

افرادی وجود دارند که اصطلاحا به آنها «مبدل پوش» می گویند. این افراد با وجود سلامت جسمي، رواني و جنسي، صرفاً نوع پوشش ظاهر جنس مخالف را ترجيح مي دهند. به عنوان نمونه مردهايي كه با نحوه آرايش زنانه و موي بلند در جامعه ظاهر مي شوند و يا زنهايي كه با پوشش و سبك موي مردانه در مجالس و میهماني ها شركت مي كنند كه البته «مبدل پوشها» اغلب اهداف متفاوتي دارند، يا مي خواهند با نوع پوشش خود وابستگي شان را به خرده فرهنگ خاصي مشخص كنند يا اين كه دوست دارند با سايرين متفاوت باشند و از اين طريق خود را مطرح كنند، اما گروهي از مبدل پوشها دچار اختلال شخصيت هستند و به طور ناخودآگاه اين رفتار را انجام مي دهند كه در هر صورت با «ترانسكشوال ها» متفاوت بوده و نبايد آنان را با هم اشتباه كرد.


بررسيها نشان مي دهد، هنگامي كه افراد «T.S» به سن بلوغ مي رسند، چون نيازهاي جنسي آنان با آناتومي بدنشان هماهنگ نيست در انتخاب شريك جنسي، از ديدگاه ديگران ممكن است غير طبيعي به نظر برسند، يعني با ديگر اختلالات جنسي از جمله «هموسكشوال ها» يا «همجنس گرايان» اشتباه گرفته شوند. در صورتي كه «ترانسكشوال ها» اصلاً انحراف جنسي ندارند و اين يكي از مهمترين مسايلي است كه بايد هم خانواده بيمار و هم افراد جامعه به طور واضح و روشن بدانند و با چنين افكار اشتباهي موجب رنج و عذاب بيشتر اين بيماران نشوند.


درمان

تراجنسی ها حتما باید به یک روانشناس یا روانپزشک مجرب مراجعه نمایند و تحت روان درمانی قرار گیرند. تغيير جنسيت از طريق جراحي و هورمون درماني هم مي‌تواند يك انتخاب باشد، اما مشكلات هويتي بعد از درمان هم ادامه پيدا مي‌كند.



نويسنده:حميدرضا
بازديد:1261
ادامه مطلب ...

?