.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

دروغ گویی زشت ترین بیماری

دروغ گویی زشت ترین بیماری
 
حضرت امام حسن عسگری علیه السلام فرموده اند:

جعلت الخبائث فی بیت والكذب مفاتیحها

تمام ناپاكی ها وگناهان درخانه ای جمع شده وكلید آن دروغگویی است


یعنی با دروغگویی، آدمی به تمام معاصی آلوده می شود.



معنای دروغ:

دروغ سخنی است كه مطابق با واقعیت نیست، آن چنان كه نقطه مقابل آن صدق، گفتارمطابق با واقعیت است.



ریشه دروغگویی:

دروغگویی یك بیماری روانی است وازعقده حقارت وخود كم بینی نشات می گیرد ودرروایت نقل شده است كه:

خاستگاه دروغگویی، ذلت نفس است وبیماری دروغ زشت ترین بیماری است.


دروغگودروغش را نشانه عقل وفرزانگی می داند، درحالی كه دروغ نشانه نالایقی وحقارت نفس است. این تصورباطل است كه دروغگوزیرك است، زیرا همه كس حتی ضعیف ترین مردم هم به دروغ گفتن قادرهستند. راستگویی شهامت می خواهد وهركسی شهامت راست گفتن راندارد.



ناسازگاری دروغ وایمان:

دروغگویی با ایمان سازگارنیست. یعنی اینكه انسان ممكن است كه مرتكب گناه شود، كه باید همانند همه گناهان بلافاصله توبه وانابه وازآن استغفاركند، اماهرگزمومن به دروغ عادت نمی كندودروغ خودوطبیعت ثانویه اش نخواهد شد؛ یعنی، دروغ هیچ گاه برای مومن عادی نخواهد شد. روایت است كه:

نگاه به ركوع وسجود طولانی افراد نكنید، چرا كه ممكن است عادت آنها شده باشد، به طوری كه اگرآن را ترك كنند، ناراحت شوند ولی نگاه به راستگویی وامانتداری آنها بكنید.



دروغ های رایج:

ازگناهان بزرگ عادی شدن گناه نزد انسان است. متاسفانه برخی دروغ ها رایج وقبحش ازبین رفته است. مثلا با اینكه به خوردن غذا ونوشیدنی تمایل دارند، هنگامی كه چیزی به آنها عرضه می شود، اظهاربی میلی می كنند ویا نسبت به شخصی كه علاقه قلبی به اوندارند، آن قدراظهاراخلاص ومحبت می كنند كه گاهی مطلب برخودگوینده نیزمشتبه می شود. مثلا می گوید:‹‹ آقا مخلصم، ارادتمندم، شمارانمی بینم، ناراحتم›› اگرواقعا این جورنیست، این دروغ حرام است.


یا كسی كه دروغ رابرای شوخی بگوید، این هم حرام است. طبق روایت، انسان مزه ایمان را نمی چشد، مگراینكه دروغ رابه شوخی وجدی ترك كند. به همین دلیل، انسان هرگزنباید به فرزندش وعده چیزی بدهد، ولی وفا نكند، پیامبر(صلی الله علیه واله) می فرمود:

من مزاح می كنم اما جزحق نمی گویم.


بنا براین، نمی توان به بهانه مزاح مرتكب دروغ، كه حرام است، شد.



سزای قسم دروغ:

اسماعیل بن محمد می گوید:‹‹ درمسیرحركت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام به انتظاروی نشسته بودم، چون ازمقابل من گذشتند، ازفقرونیازم به ایشان شكایت كردم وگفتم:‹‹ به خدا سوگند بیش ازیك درهم ندارم وصبحانه وشام نیزندارم.›› حضرت فرمودند:‹‹ آیا به دروغ سوگند می خوری؟ درحالی كه دویست دینارسكه طلا درزیرخاك دفن كرده ای واین سخن من نه ازآن جهت است كه پولی به توندهم وكمكی ننمایم.››

سپس حضرت روبه غلام كردند وفرمودند:‹‹ هرچه پول همراه داری به اوبده.›› وی نیزصد دیناربه من داد. سپس حضرت روبه من كردند وفرمودند: ‹‹توازدینارهایی كه مخفی كرده ای ، محروم خواهی گشت، درزمانی كه نسبت به آنها به شدت محتاج ونیازمند باشی.›› این را فرمودندورفتند.


راوی درادامه می گوید: من آن پولی كه ازحضرت گرفته بودم، خرج كردم وچون مدتی برمن سپری گشت، شدیدا دراضطرارافتادم وتمام درها به رویم بسته شد. لذا به دنبال پولی كه مخفی كرده بودم ، رفتم ولی آن را نیافتم. سپس دانستم كه فرزندم محل آن رایافته وپول ها رابرداشته وگریخته است.››

برگرفته ازكرامات ومقامات عرفانی امام حسن عسگری علیه السلام

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1236
ادامه مطلب ...

توبه های دقیقه نود

توبه های دقیقه نود
 

توبه حقیقی یعنی انصراف جدی و بازگشت واقعی از گناه به سوی صلاح و ارشاد و بدیهی است که اگر انصراف، جدی و واقعی باشد و معلول مشاهده کیفر نقد و حاضر نباشد البته خداوند متعال به رحمت واسعه خود آن را می پذیرد. توبه در دو موقف و دو موطن پذیرفته نمی شود: یکی در همین دنیا آنگاه که کیفر رسیده باشد، و در حقیقت حالتی که انسان در این وقت به خود می گیرد صورت توبه دارد ولی حقیقت توبه ندارد.

در سوره مبارکه مؤمن آیه 84 و 85 درباره بعضی از اقوام گذشته که دچار عقوبت الهی شدند می فرماید: «فلما راوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین * فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا بأسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون؛ همینکه عقوبت سخت ما را دیدند اظهار داشتند که به خدای یگانه ایمان آورده ایم و تمام آن چیزهایی را که شریک خداوند ساخته بودیم به دور ریختیم. ولی اینچنین توبه و ایمانی که بعد از مشاهده عقوبت سخت پیدا شود هرگز به حال آنها سود نخواهد بخشید.

این سنتی است از خداوند که همیشه بوده است.

درباره فرعون نیز در قرآن کریم آمده است که فرعون دست از سر بنی اسرائیل بر نمی داشت. در زمانی هم که آنها به رهبری موسی از مصر خارج شدند باز آنها را تعقیب کرد تا آنوقت که در دریا آنها را تعقیب کرد و غرق شد.

در آن حال فریاد بر آورد: به خدای یگانه که قوم موسی به آن ایمان آورده اند من هم ایمان آوردم و تسلیم او هستم.

به او گفته شد: حالا و در این وقت؟! و حال آنکه تا لحظه ای پیش آدمی فسادگر بودی.

 توبه در دو موقف و دو موطن پذیرفته نمی شود: یکی در همین دنیا آنگاه که کیفر رسیده باشد، و در حقیقت حالتی که انسان در این وقت به خود می گیرد صورت توبه دارد ولی حقیقت توبه ندارد.
موقف دوم که توبه پذیرفته نمی شود جهان آخرت است. همینکه آدمی بدان جهان رفت دیگر توبه و پشیمانی سودی ندارد، نه تنها بدان جهت که در آنجا آدمی کیفر را حاضر و مشهود می بیند بلکه بدان جهت که در آنجا دیگر عمل و تغییر تصمیم و حرکت و تکامل معنا ندارد، هر کس در آنجا به هر حالت و با هر درجه و هر مقام که رفت برای همیشه در همان حالت باقی است و نمی تواند در خودش تصمیماتی و تغییراتی ایجاد کند. در آنجا هم توبه و انصراف واقعی پیدا نمی شود، نه اینکه انصراف واقعی پیدا می شود و مورد قبول واقع نمی گردد.

آدمی میوه درخت طبیعت است. میوه تا در درخت است از طریق همان درخت و از راه ریشه و رگهای همان درخت تغذی می کند، مواد زمین را به خود می گیرد، آب می خورد، از نور و هوا و حرارت استفاده می کند، ولی همینکه به علت رسیده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم و یا به علت کندن آن میوه رابطه اش با درخت قطع شد دیگر برای این میوه راه تکامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت و همه چیز بسته است، اگر کال و نارس از درخت جدا شده دیگر چاره پذیر نیست و اگر پژمردگی و افسردگی پیدا کرده دیگر از طریق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی شود آن پژمردگی را اصلاح کرد.

انسان هم در جهان طبیعت همین حال را دارد، هر اصلاح و تکمیلی که بایست بکند تا وقتی است که روی درخت طبیعت است و جدا نشده و اما همینکه از این درخت با دست مرگ جدا شد دیگر راه اصلاح به روی او بسته است.

البته این نکته را هم باید در نظر داشت که هر چند آدمی در آن جهان دستش از اصلاح و تکمیل خود کوتاه است در عین حال گاهی به واسطه سببی از اسباب از این جهان رحمتهایی به او می رسد.

رسول خدا فرمود: همینکه آدمی می میرد دفتر عمل وی بسته می شود، ستونهای حسنات و همچنین ستونهای سیئات به کلی بسته می گردد مگر از ناحیه سه چیز: یکی اینکه آدمی یک مؤسسه خیر از او باقی گذاشته باشد که بندگان خدا بعد از او از آن مؤسسه منتفع گردند، مثل اینکه بیمارستان یا مدرسه یا مسجدی تأسیس کرده باشد، دیگر اینکه اثری علمی از خود به یادگار گذاشته باشد که بعدها طالبان علم و معرفت از آن اثر علمی بهره مند شوند، سوم اینکه فرزندانی صالح و درستکار و مؤمن باقی گذاشته باشد که بعد از مردن برای وی طلب مغفرت نمایند.

منبع: مطهری، مرتضی، حکمتها و اندرزها، صص 79 تا 83
 

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1215
ادامه مطلب ...

منبر الکترونیک چیست؟

منبر الکترونیک چیست؟
قدیم الایام  در جوامع اسلامی، دین و تبلیغ دینی یكی از مهم ترین منابع مولد فرهنگ بوده است. مساجد از نهادهای مهم فرهنگسازی در تمدن اسلامی بوده اند و مجالس خطابه ، وعظ و منبرها از مهم ترین ابزارهای انتقال ارزشها و مفاهیم مذهبی به حوزه فرهنگ بوده اند.از جمله ویژگیهای سنتی تبلیغ دینی، حضور مستقیم و چهره به چهره مبلغان دینی در جوامع شهری و روستایی بود. این گونه مواعظ و منابر از منظر علوم ارتباطات دارای دو ویژگی اساسی است. نخست، میان  "تبلیغ دینی" و "عنصرپیام شفاهی و ارتباط کلامی" میان واعظ  و مستمعین محدود، رابطه اساسی وجود داشت  و دوم میان" تبلیغ دینی" با "شخصیت ، اخلاق، رفتار و به طور كلی سیمای عمومی مبلغ" یک در هم تنیدگی جدی به چشم می خورد. بدین سان تبلیغ دینی پیوند آشكاری با زمان ، مكان و شخصیت مبلغان داشت.

مساله اصلی در منابر علاوه بر تسلط واعظ به منابع دینی،شخصیت،بلاغت و فصاحت زبانی و گستره مکانی و زمانی او بود.تا قبل از شکل گیری انقلاب اطلاعات و ارتباطات این گونه منابر جایگاهی انحصاری با توجه به مرجعیت فرهنگی مساجد در تمدن اسلامی داشتند.

مساجد از نهادهای مهم فرهنگسازی در تمدن اسلامی بوده اند و مجالس خطابه ، وعظ و منبرها از مهم ترین ابزارهای انتقال ارزشها و مفاهیم مذهبی به حوزه فرهنگ بوده اند.از جمله ویژگیهای سنتی تبلیغ دینی حضور مستقیم و چهره به چهره مبلغان دینی در جوامع شهری و روستایی بوداما تبلیغ دینی با شکل گیری رسانه های جدید دچار تحولات بنیادینی شد.از ابتدای قرن بیستم که رسانه های جمعی مانند رادیو،تلویزیون و یا رسانه های مکتوب در جامعه گسترده شدند، سوالات و چشم اندازهای جدیدی از تبلیغ دینی به وجود آمد.اگر یک واعظ سخن و تبلیغ دینی خود را در یک مسجد برای یک بار با مخاطبانی محدود بیان می داشت اما رسانه های جدید امکان انتشار و پخش فرآورده های تبلیغی دینی را در مقیاس بسیار گسترده تری فراهم ساخته اند.

انقلاب اطلاعات و ارتباطات در دهه انتهایی قرن بیستم بر پیچیدگی کارکردهای رسانه ها افزود.اینترنت و رایانه به بخش جدی وجدایی ناپذیر زندگی انسان در قرن 21 تبدیل شد که فرد بسیاری از مفاهیم و فرآورده های فرهنگی موردنیاز خود را از طریق آن  تامین می کند.

اما با ورود و گسترش  رسانه های جدید که از فناوری اطلاعات وارتباطات بهره می گرفتند، اقتضاءها، امكانات و چالش های

 جدیدی  در نسبت بین دین و تبلیغ دینی درجهان اسلام ایجاد شده است. نخستین و یژگی رسانه های جدید ، گسست بین پیام و مكان ، و نیز پیام و شخصیت اخلاقی و رفتار فردی- اجتماعی مبلغ است. رسانه مدرن با شالوده شكنی تبلیغ سنتی ، رابطه پیام و مبلغ و مكان را درهم می گسلد و با توجه به ماهیت مكتوب وبصری و یا چند رسانه ای كه به پیام می دهد، قدرت انتخاب و آزادی عمل بیشتری به مصرف كنندگان پیام دینی می بخشد و البته  قدرت انتخاب را تقویت می كند. رسانه مدرن، همچنین با ایجاد فضای مجازی حضور فرد در دنیا های متفاوت را ممكن می كند و از این حیث فرد مصرف كننده پیام را در معرض دنیایی متكثر از پیام های متفاوت دینی و غیر دینی قرار می دهد و تبلیغ دینی را به بازار رقابتی تبدیل می نماید.

در عصر انقلاب اطلاعات و ارتباطات با نوعی روش جدید در عرصه تبلیغات دینی روبرو شده ایم.انقلاب اطلاعات و ارتباطات با عث شده است که به شکل گیری نهاد های مدرن تبلیغ دینی توجه زیادی انجام پذیرد.از سوی دیگر با توجه حذف  محدودیت زمان و مکان،مخاطبان در حجم بسیار گسترده تری می توانند مخاطب تبلیغ دینی قرار گیرند. شاید از این منظر در عصر انقلاب اطلاعات و ارتباطات با نوعی روش جدید در عرصه تبلیغات دینی روبرو شده ایم.انقلاب اطلاعات و ارتباطات باعث شده است که به شکل گیری نهاد های مدرن تبلیغ دینی توجه زیادی انجام پذیرد.

امروزه،نظریات وفرقه ها و مکاتب مختلف فقهی،کلامی و فلسفی  به صورت آنلاین در سطح بسیار گسترده ای در فضای مجازی وجود دارند  و سایتهای سنی، شیعه ،وهابی  و حتی نزدیک به  متصوفه  فعالیت کنند. گروههای سیاسی-مذهبی  گوناگونی نیز در قالب سایتهای متعلق به ایران،لبنان،فلسطین، افغانستان، پاكستان، كشمیر، مالزی، سنگاپور، سودان، مصر،امارات متحده عربی ،عربستان سعودی و ... به معرفی خود و اندیشه هایشان می پردازند.

با توجه به این مساله، امكان گفت وگو در سطح وسیعتر در فضای گفتمان اسلامی  پدید آمده است.گسترش سایتهای اسلامی نوعی مفهوم منبر الکترونیک را فراهم ساخته است  و مباحثات و گفتگوهای دینی شکل جدیدی به خود گرفته است.

گسترش سایتهای اسلامی نوعی مفهوم منبر الکترونیک را فراهم ساخته است  و مباحثات و گفتگوهای دینی شکل جدیدی به خود گرفته است.شاید اصلی ترین فلسفه وجودی پایگاه تبیان همین مساله باشد.پایگاه تبیان می کوشد با محور قرار دادن اسلام ناب محمدی که دارای جامعیت در تمامی ارکان زندگی بشری است و صرفا به ارتباط معنوی خلاصه نمی شود وزندگی اجتماعی وفردی انسان را توامان پوشش می دهد از منظر یک رسانه دینی،به نیازهای مختلف کاربران ومخاطبان خود پاسخ دهد و به نشر معارف،ارزشها و در کل گفتمان امام ومقام معظم رهبری اقدام نماید وبرای پاسخ دهی به الگوی زیست  یک مسلمان در جهان معاصر اهتمام ورزد.اگرچه تبیان دارای بخشهای مختلف محتوایی است اما با نگاه کل نگر به اسلام تمام این بخشها،جزیی از زندگی یک مسلمان در جهان معاصر می باشد که تبیان می کوشد-با قوت وضعف-نگاه دینی را در آن تبیین نماید.



نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1248
ادامه مطلب ...

معجزه هوس آلود

 
معجزه هوس آلود
 

شبهه ششم

در سوره یونس آیه 20 گفته شده: مشرکین می گویند چرا معجزه ای از طرف خدای پیغمبر بر پیغمبر نازل نمی گردد. ای پیغمبر به آنها بگو که غیب و معجزه از ناحیه خداوند است... همچنانکه مشاهده می کنید این آیه صراحتا آوردن هر گونه معجزه از ناحیه پیغمبر مسلمانان را رد می کند. بنا بر این ادعای مسلمانان مبنی بر وجود معجزاتی از سوی پیغمبر کاملا بی اساس است.

 

قبل از بیان جواب به دو مقدمه اشاره می کنیم:

مقدمه اول: در بسیاری از آیات قرآن گفته شده که بشر نمی تواند مثل قرآن را بیاورد و حتی اگر تمام انس و جن جمع شوند نمی توانند مثل آن را بیاورند. این عده مشرکین که از پیغمبر درخواست معجزه می کردند قبلا آیات قرآن را شنیده بودند و با توجه به اینکه از بزرگترین فصیحان عرب به شمار می آمدند از آوردن حتی یک آیه از قرآن عاجز ماندند.

بنابراین مشرکین عملا از پیغمبر معجزه  را مشاهده کردند اما باید ببینیم با توجه به اینکه مشرکین معجزه ای بمانند قرآن ( و یا شق القمر و مثل آن ) را دیدند پس چرا باز دوباره تقاضای معجزه از ناحیه پیغمبر می کردند و می گفتند: چرا معجزه ای از ناحیه خدای بر او نازل نمی شود ؟!

مقدمه دوم: بطور کلی کسانی که از پیغمبران الهی معجزه می خواستند بر دو دسته بودند

دسته اول:  کسانی که برای اطمینان از اینکه طرف مقابل ، پیغمبر خدا است طلب معجزه می کردند و این عده افراد به دنبال حقیقت بودند و معمولا با مشاهده معجزه به آن پیغمبر ایمان می آوردند

دسته دوم: کسانی که از روی هوا و هوس در خواست معجزه می کردند و دوست داشتند که هر وقت هر معجزه ای از پیغمبران خواستند برای آنها بیاورند. این عده افراد نه اینکه به دنبال حقیقت نبودند بلکه می خواستند با در خواست معجزه، از پیشرفت عقائد توحیدی جلوگیری کنند و عملا پیغمبران را به چالش بکشانند! به این نوع معجزه (که معجزات دل به خواه و هوس آلود است ) معجزات اقتراحی  می گویند.

جواب اشكال 

با دو دلیل می توان ثابت كرد كه معجزه ای كه  مشرکین از پیغمبر طلب می كردند معجزه اقتراحی بود

دلیل اول: در آیه بعد ( یعنی آیه 21 سوره مبارکه یونس ) خداوند همین مشرکینی که بعد از دیدن معجزات پیغمبر دست به توجیه می زدند ( و باز از پیغمبر معجزه دیگر طلب می کردند ) را تهدید می کند و می فرماید: قل الله اسرع مکرا یعنی بگو خداوند سریعتر و کوبنده تر مکر می کند. خود همین تهدید نشان دهنده آنستکه مشرکین به دنبال حقیقت نبودند بلکه می خواستند با در خواست معجزات پی در پی به هوس های خود برسند.

 

دلیل دوم: در چند آیه قبل گفته شده که این عده از مشرکین بقدری لجوج بودند که به پیامبر پیشنهاد می کردند کتاب آسمانی خود را به کتاب دیگری تبدیل کند و یا حد اقل آیاتی که اشاره به نفی بت پرستی دارد را  تغییر دهد بنا بر این ازآیات قبل نیز مشخص می شود که این عده از مشرکین به دنبال کشف حقیقت نبودند بلکه به دنبال هواها و هوس های خود بودند لذا دائم از پیغمبر معجزه هوس آلود و دل به خواه می خواستند

خلاصه:

بعکس ادعای اشکال کننده مشرکین قبلا معجزاتی را از پیغمبر اکرم دیده بودند که یکی از بزرگترین معجزات پیغمبر که همین مشرکین به معجزه بودن آن اعتراف کرده بودند قرآن کریم است بنا براین مراد از معجزه در آیه شریفه، معجزه اقتراحی (معجزه هوس آلود و دل به خواه ) می باشد که وظیفه هیچ یک از پیغمبران نبوده که همچین معجزه ای برای مردم بیاورند

منبع جواب: تفسیر نمونه، ذیل تفسیر آیه 20، سوره مبارکه یونس

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1225
ادامه مطلب ...

پاک شدن بدون غسل جنابت

پاک شدن بدون غسل جنابت


چطوری پاك بشم؟!
سوال :
سلام
من حالاتی برایم پیش آمده که وقتی استمنا انجام میدهم خیلی ناراحت میشوم و دیگه نمیتونم غسل جنابت بگیرم.چون که با شرایط خانواده جور در نمی یاد(آدم هر روز نمیتونه که بر ه تو حموم).لطفا برای من راه حل ذکر کنید.من نماز میخونم به همین خاطر میپرسم.
آیا میشه تیمم یا وضو به جای غسل كرد؟
متشكرم.
پاسخ :
دوست خوبم
سلام
نگفته بودی شرایط خانوادتون چطوریه که نمی شه هر روز رفت حموم؟! شاید بخاطر این می گی که فکر می کنی بهت شک می کنند چون تا حالا معمول نبوده که هر روز بری حموم! آره؟ خب، الان دیگه فصل تابستون و فصل گرما داره میاد. اینطوری می تونی قضیه رو توجیه کنی که هوا گرمه و زیاد عرق می کنی و تصمیم گرفتی که بیشتر نظافت داشته باشی. در ضمن، اگه حموم بری کمتر گرما رو حس می کنی و کمتر اذیت می شی. اینطوری دیگه کم کم براشون عادی می شه و راحت تر می شی.
اینارو گفتم که اگه هر وقت به هر طریقی تحریک شدی بدون نگرانی غسل واجبت رو بجا بیاری چون نمی شه به این دلیل غسل نکنی (آخه وضو و تیمم نمیتونه این آلودگی رو به این دلیلی که گفتی، پاک کنه). و اینارو نگفتم که خیالت راحت بشه و به گناه بزرگ استمنا ادامه بدی، چون انجام این گناه خیلی فجیع تر از قضیه غسلشه! ببینم! توی فکر درمانش که هستی؟! توی فکر توبه!
دوست من! اینو هم یادت باشه که شیطان از هر راهی ممکنه سعی کنه ما رو از خدا دور کنه. یکیش ممکنه همین ترس از نظر خانوادت باشه که باعث بشه یا نمازت رو نخونی یا خدای ناکرده در حالت ناپاکی بجای بیاری! فکر کنم با توضیحاتی که داده شد الا ندیگه می تونی باید چیکار کنی! نه؟!
همچنان پاسخگوت هستم.
پاکی بهار تقدیمت.
 


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1218
ادامه مطلب ...

احکام غسل جنابت و كیفیت انجام آن

احکام غسل جنابت و كیفیت انجام آن


مـسـالـه 153 - غـسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب ومانند آن واجـب مـى شـود.
ولـى بـراى نماز میت و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست .
مساله 154 - لازم نیست در وقت غسل نیت كند كه غسل واجب یا مستحب مى كنم و اگر فقط به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است .
مـسـالـه 155 - غـسـل را چـه واجـب باشد و چه مستحب , به دو قسم مى شود انجام دادترتیبى و ارتماسى : غسل ترتیبى مساله 156 - در غسل ترتیبى باید به نیت غسل , اول سر و گردن , بعد طرف راست بعدطرف چپ بـدن را بـشـوید.
و اگر عمدا به این ترتیب عمل نكند غسل او باطل است وهمچنین اگر به سبب كوتاهى در یاد گرفتن مسائل بدین نحو عمل نكرده .
مـساله 157 - نصف ناف و نصف عورت را باید با طرف راست بدن و نصف دیگر راباید با طرف چپ بشوید, بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.
مساله 158 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته , چنانچه از طرف چپ باشد, شستن همان مقدار كافى است .
و اگر از طرف راست باشد باید بعد از شستن آن مقدار, دوباره طرف چپ را بشوید.
و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار,دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشوید, هر چند مدت زیادى هم گذشته و مبطل وضو هم از او سرزده باشد.
غسل ارتماسى مـسـالـه 159 - غـسـل ارتماسى آن است كه تمام بدن به نیت غسل در آب قرار گیرد, هرچند به تدریج در آب فرو رود.
مـساله 160 - در غسل ارتماسى اگر همه بدن زیر آب باشد و بعد از نیت غسل , بدن راحركت دهد غسل او صحیح است .

احكام غسل كردن
مـسـاله 161 - در غسل ارتماسى باید تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتیبى پاك بودن تمام بدن لازم نـیـست .
و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است .
مـسـالـه 162 - در غـسـل تـمـام ظـاهر بدن باید شسته شود ولى شستن جاهایى از بدن كه دیده نمى شود, مثل توى گوش و بینى , واجب نیست .
مـسـاله 163 - اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن دیده شود, باید آن را شست و اگر دیده نشود شستن داخل آن لازم نیست .
مـسـاله 164 - تمام شرطهایى كه براى صحیح بودن وضو گفته شد, مثل پاك بودن آب و غصبى نـبـودن آن , در صـحیح بودن غسل هم شرط است ولى در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید, و نیز در غسل ترتیبى , لازم نیست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت دیگر را بشوید, بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر كند و بعدطرف راست را بشوید و بعد از مدتى طرف چپ را بشوید اشكال ندارد.
ولى كسى كه نمى تواند از بیرون آمدن بول و غائط خوددارى كند, اگر بـه اندازه اى كه غسل كند و نمازبخواند, بول و غائط از او بیرون نمى آید, چنانچه وقت تنگ باشد, باید هر قسمت را فورابعد از قسمت دیگر غسل دهد و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند.
و همچنین است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مى شود.
مساله 165 - اگر در بین غسل حدث اصغر از او سرزند, مثلا بول كند, غسل باطل نمى شود.
مساله 166 - كسى كه غسل جنابت كرده , نباید براى نماز وضو بگیرد ولى باغسلهاى دیگر نمى شود نماز خواند و باید وضو هم گرفت .


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1201
ادامه مطلب ...

زیباترین چیز در دنیا

زیباترین چیز در دنیا

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.


فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.


خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.


فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.


پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.


در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.


وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.


مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.


زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟


چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.


فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.


خداوند فرمود:


این قطزه اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1258
ادامه مطلب ...

مسیر خوشبختی كجاست؟؟؟

مسیر خوشبختی كجاست؟؟؟


مقصود از راه راست یا همان «صراط مستقیم» كه بار‌ها در قرآن كریم به آن اشاره شده است، چیست؟ كدام راه و مسیر است كه می‌تواند انسان را به خوشبختی و سعادت و قرب الهی و كمال وجودی‌اش رهنمون سازد و این صراط چیست كه یك مسلمان حداقل در هر روز 17 بار از پروردگارش تمنا می‌كند كه او را به آن سو و جهت هدایت كند؟

قرآن كریم در مواضع متعددی، بحث صراط مستقیم را پیش كشیده است و برای آن كه با حقیقت این موضوع آشنا شویم، چاره‌ای جز تمسك به قرآن و تفاسیر این كتاب الهی نداریم.
علاوه بر آیه ششم سوره حمد كه در آن می‌خوانیم «ما را به راه راست هدایت فرما»، در چندین جای دیگر نیز قرآن كریم به عبارت صراط مستقیم اشاره دارد كه آن آیات عبارتند از:
آیه 52 سوره شوری (براستی كه تو بخوبی به راه راست هدایت می‌كنی)‌، آیه 126 سوره انعام (و راه راست پروردگارت همین است...)، آیه 51 سوره آل‌عمران (در حقیقت خداوند پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستید [كه] راه راست این است)‌، آیه 61 سوره یس و آیه 153 سوره 5 انعام. قطعا با تدبر در ظاهر آیات قرآن نیز می‌توان به وجوهی از حقایق صراط مستقیم پی برد، چه آن كه به نظر می‌رسد یكی از مهم‌ترین مسائلی كه در این باره وجود دارد، این است كه صراط مستقیم الهی با هدایت خاص الهیمسیر خوشبختی كجاست؟؟؟ محقق می‌شود و خداوند، كسانی كه زمینه مناسب را در خود داشته باشند، به این مسیر هدایت می‌كند. (نگاه كنید به معانی آیاتی كه ذكر شد و آیات قبل و بعد آنها) البته در آیات قرآن جزئیات بیشتری نیز می‌توان در این باره یافت. همچنان كه می‌بینیم در سوره انعام، خداوند متعال پس از طرح ویژگی‌های یك مسلمان حقیقی، حركت در مسیر این شاخص‌ها را همان صراط مستقیم عنوان می‌كند:
«ای پیامبر بگو بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برایتان بخوانم، این‌كه چیزی را شریك خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیكی كنید و فرزندانتان را از ترس فقر نكشید، ما شما و آنها را روزی می‌دهیم و نزدیك كارهای زشت نروید، چه آشكار باشد، چه پنهان و انسانی را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق و از روی استحقاق... و به مال یتیم جز به بهترین صورت (و برای اصلاح) نزدیك نشوید... و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا كنید... و هنگامی كه سخن می‌گویید عدالت را رعایت كنید، حتی اگر درباره نزدیكان شما باشد و به پیمان خدا وفا كنید... این راه مستقیم من است؛ از آن پیروی كنید.» (آیات 151 تا 153 انعام) می‌بینیم كه قرآن كریم در این آیات، چگونه شاخص‌های صراط مستقیم را بیان كرده است. البته از مجموع آیاتی كه درباره این مساله وارد شده می‌توان دریافت كه مهم‌ترین ویژگی كلی این مسیر عبودیت و بندگی است.
حال از جنبه‌های دیگر به معانی این عبارت می‌پردازیم. صراط در لغت به معنای راه واضح و آشكار یا راه صاف و هموار آمده است. (مفردات راغب، ص 251) مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر سوره حمد درباره عبارت صراط مستقیم، توضیح و تفسیر این عبارت را محتاج مقدماتی می‌داند و پس از ذكر هر مقدمه با توجه به توضیحات ارائه شده، به معنای صراط مستقیم می‌پردازد كه از مجموع آنها چنین برمی‌آید:
از مجموع آیاتی كه در این خصوص وارد شده، چنین برداشت می‌شود كه در مقابل صراط مستقیم، راه دیگری هست كه یكی دور و دیگری نزدیك است. راه نزدیك یا همان صراط مستقیم، راه مومنان و راه دور، راه غیر ایشان است. (مراجعه كنید به آیه 6 انشقاق) همچنین در تقسیم دیگر یك راه به سوی بلندی و راه دیگر به سوی پستی منتهی می‌شود و مبنای این نیز آیات قرآن است، ضمن این‌كه صراط مستقیم قطعا غیر از طریق مغضوب علیهم و طریق ضالین است به این معنی كه می‌توان با شناخت طرق انحرافی و ویژگی‌های آن، صراط مستقیم را براحتی شناخت؛ چرا كه این دو در نقطه مقابل یكدیگر قرار دارند بنابراین صراط مستقیم كه صراط غیر گمراهان است؛ صراطی است كه به هیچ وجه شرك و ظلم در آن راه ندارد و ضلالتی در آن راه نمی‌یابد، نه ضلالت در باطن و قلب از قبیل كفر و خاطرات ناشایست كه خدا از آن راضی نیست و نه ضلالت در ظاهر اعضا و اركان بدن، چون معصیت و قصور در اطاعت كه هیچ‌یك از اینها در آن صراط یافت نمی‌شود و این همان توحید علمی و عملی است. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 1 ص 53 تا 55)‌
به گفته علامه طباطبایی، اصحاب صراط مستقیم در صورت عبودیت خدا دارای ثبات قدم به تمام معنا هستند، هم در فعل و هم در قول و هم در ظاهر و هم در باطن و ممكن نیست آنان بر غیر این صفت دیده شوند و در همه احوال از خدا و رسول خدا اطاعت می‌كنند و نكته مهم این‌كه اصحاب صراط مستقیم، قدر و منزلت و درجه بالاتری از درجه مومنین خالص دارند.
به نظر علامه، صراط مستقیم راهی است به سوی خدا كه هر راه دیگری كه خلایق به سوی خدا دارند، شعبه‌ای از آن است و هر طریقی كه آدمی را سوی خدا راهنمایی می‌كند، بهره‌ای از صراط مستقیم دارد. قرآن صراط انبیا و صدیقین و شهدا و صالحان را صراط مستقیم دانسته و با در نظر گرفتن روایات متواتره، آن را صراط امیرالمومنین علی‌بن ابیطالب (ع) شمرده و آن جناب را اولین فاتح این صراط دانسته است.
علامه طباطبایی در بخش دیگری از آرای خویش با اشاره به این‌كه عبارت «سبیل» به معنی راه در قرآن غیر از صراط مستقیم است، می‌فرماید: سبیل متعدد است و به اختلاف احوال رهروان راه عبادت مختلف می‌شود، برخلاف صراط مستقیم كه یكی است و در مثل شاهراهی است كه همه راه‌های فرعی به آن منتهی می‌شود، ضمن این‌كه هریك از سبیل‌ها با مقداری نقص یا حداقل با امتیازی جمع می‌شود، برخلاف صراط مستقیم كه نه نقص در آن راه دارد و نه این‌كه صراط مستقیم شخصی نسبت به شخص دیگری امتیاز دارد. همچنین باید گفت براساس آیات قرآن، مزیت اصحاب صراط مستقیم بر سایرین و همچنین مزیت صراط آنان بر سبیل سایرین تنها به علم است نه عمل. آنان (اهل صراط مستقیم) به مقام پروردگارشان علمی دارند كه دیگران ندارند و گرنه در سبیل‌های پایین‌تر از صراط مستقیم، اعمال صالح كامل و بدون نقص نیز هست. بر این اساس، یكی از ویژگی‌های صراط مستقیم، علم و معرفت (اهل آن) در حد اعلاست. این مسیر، مسیری است كه توام با علم و دانایی و معرفت حقیقی است و بدون علم نمی‌توان در این مسیر قرار گرفت. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، مباحث آیات 6 و 7 سوره حمد)‌
در توضیح این مطالب علامه باید گفت: نه این‌كه اهل صراط مستقیم، اهل اعمال صالح نباشند؛ بلكه آنان علاوه بر اعمال صالح و عبادات متقنی كه دارند، نسبت به سایرین با علم و معرفت و شناخت در حد اعلا ممتاز می‌شوند، اگرچه ممكن است در غیر از این گروه، انسان‌هایی باشند كه اعمال صالح انجام بدهند؛ اما آنان دارای علم و معرفتی كه اهل صراط مستقیم واجد آن هستند، نخواهند بود.
مرحوم آیت‌الله خویی نیز درخصوص معنای صراط مستقیم می‌گوید: صراط مستقیم، همان راهی است كه سیركننده در آن، راه به نعمت ابدی و رضوان الهی می‌برد و این راه عبارت است از اطاعت مخلوق از خالق و ترك عصیان و نافرمانی او به این كه هیچ‌یك از اوامر و نواهی او را مخالفت نكنند و غیر او را نپرستند و همین راه راست و مستقیمی است كه هیچ اعوجاج و انحرافی در آن نیست. (ترجمه البیان، آیت‌الله خویی، ص 674)‌
علاوه بر مباحث تفسیری كه تا اینجا مطرح شد، روایات و احادیث وارده از ائمه معصومین (ع) نیز حقایق بیشتری را درباره صراط مستقیم الهی مطرح می‌كند. از جمله این‌كه مرحوم ملامحسن فیض كاشانی در كتاب ارزشمند تفسیر صافی در ذیل آیه «اهدنا الصراط المستقیم» به روایاتی اشاره می‌نماید كه چند نمونه از آنها را ذكر می‌كنیم:
امام صادق(ع) در رابطه با آیه 6 سوره حمد فرمودند: منظور از این آیه یعنی ما را ارشاد و هدایت نما تا راهی را بپیماییم كه منجر به محبت و دوستی تو گردد و آن راه، ما را موصل و رساننده به بهشت و جنت تو شود و مانع آن گردد كه از هواهای خود پیروی نماییم، پس به زحمت و تعب افتیم یا این‌كه آرا و هوس‌های خود را پیش گیریم، پس به هلاكت و ضلالت افتیم. (ترجمه تفسیر صافی، ج 1، ص 101)‌
از امیرالمومنین(ع) نیز در این خصوص نقل شده است: خدایا توفیقت را برای ما ادامه بده؛ آن توفیقی كه به وسیله آن در گذشته اطاعت تو را پیش گرفتیم تا این‌كه در آینده نیز همچنان در اطاعت تو پایدار باشیم. (همان) همچنین از آن حضرت روایت شده است: صراط مستقیم در دنیا آن است كه از غلو و افراط كوتاه‌تر و از تقصیر و كوتاهی بالاتر باشد (یعنی اعتدال و میانه‌روی) و استقامت و استدامت نیز داشته باشد و در آخرت، راه مومنان به سوی جنت است. (همان، ص102)‌
با تدبر در ظاهر آیات می‌توان به وجوهی از حقایق صراط مستقیم پی برد، چه آن كه یكی از مهم‌ترین مسائل این است كه صراط مستقیم با هدایت خاص الهی محقق می‌شودعلاوه بر این در معانی‌الاخبار از امام صادق (ع) روایت شده است: «صراط عبارت از امیرالمومنین علی(ع) است» یا این‌كه «عبارت از شناخت و معرفت علی(ع) است» و در روایت دیگری «صراط مستقیم عبارت از شناخت مطلق امام معصوم است» و همچنین در حدیث دیگری آمده كه «ماییم صراط مستقیم (منظور اهل بیت است».) (همان، ص 102)‌
فیض كاشانی در كنار روایت‌هایی كه نقل می‌كند، درباره حقیقت صراط مستقیم اظهار می‌كند كه امام معصوم، همان صراط مستقیم است و او همواره بدون انحراف به سوی صراط مستقیم گام برمی‌دارد و معرفت و شناخت او، معرفت صراط مستقیم است و معرفت مشی و رهسپاری امام، همان مشی بر صراط مستقیم است و هر آن كه امام را بشناسد و براساس راه او، سریع یا كند، به مقدار نور خویش ره سپرد، به فیض دخول در بهشت می‌رسد و از آتش نجات می‌یابد و هر آن كه امام خود را نشناسد و نداند كه چه می‌كند، پس قدم او لغزش پیدا كرده و در آتش فرومی‌افتد. (همان،ص 104)‌
علامه طباطبایی نیز ضمن یك بحث روایی به احادیثی مهم اشاره می‌كند كه بیان آنها می‌تواند بسیار راهگشا باشد.
امام صادق (ع) فرمودند: صراط مستقیم، طریق به سوی معرفت خداست و این دو صراط است؛ یكی در دنیا و یكی در آخرت، اما صراط در دنیا عبارت است از امامی كه اطاعتش بر خلق واجب شده و اما صراط در آخرت، پلی است كه روی جهنم زده شده. هركس در دنیا از صراط دنیا بدرستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت كند در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می‌گذرد و كسی كه در دنیا، امام خود را نشناسد، در آخرت نیز قدمش بر پل آخرت می‌لرزد و به درون جهنم سقوط می‌كند. (ترجمه المیزان، ج یك، ص 78) و دیگر این‌كه در معنای «اهدنا الصراط المستقیم» از ابن‌عباس روایت شده كه «یعنی ای بندگان خدا بگویید، خدایا مارا به سوی محبت محمد (ص) و اهل بیتش (ع) ارشاد فرما. (همان)‌
حال كه آرای مختلف علما و مفسران قرآن را در قالب مباحث فلسفی، كلامی و روایی درخصوص صراط مستقیم ذكر كردیم، مهم این است كه بدانیم آیا این نظرات با یكدیگر تناقض و تعارض دارند یا این‌كه می‌توان تمامی آنها را دركنار یكدیگر جمع كرد و به نتیجه‌ای واحد رسید.
آنچه مسلم است و از بررسی تمامی آرا برمی‌آید و خود قرآن كریم نیز به صورت روشن و واضح به آن اشاره كرده است، این است كه صراط مستقیم الهی، همان صراط و راه عبودیت و بندگی محض پروردگار عالم با تمام ویژگی‌های مورد نظر قرآن كریم است. در واقع با تمسك به خود آیات قرآن كه عبادت پروردگار را صراط مستقیم دانسته، می‌توان بین همه آرای ذكر شده كه مبنای صحیح علمی دارند، نوعی همگرایی ایجاد كرد.
در مجموع این آرا و نظریات مختلف اما همسو می‌توان گفت كه مهم‌ترین ویژگی صراط مستقیم الهی علم و معرفت است. آنچنان كه این مسیر را بدون علم و معرفت نمی‌توان طی كرد و این معرفت چیزی نیست جز معرفت و شناخت حقیقی امام معصوم كه خلیفه خدا روی زمین است. به عبارت دیگر تمام رهپویان راه حقیقت كه به دنبال حق هستند و در مسیر بندگی حركت می‌كنند، زمانی در صراط مستقیم قرار می‌گیرند كه ولایت ائمه معصومین (ع) را پذیرفته و نسبت به آن معرفت پیدا كنند. یعنی شعب مختلف راه‌هایی كه به سوی پروردگار وجود دارند، همگی باید در نهایت به شاهراه صراط مستقیم كه همان راه ولایت و امامت است، بپیوندند و هرگونه عبادت و بندگی و عمل صالح اگر در این مسیر و مجرا نباشد، عاقبت مشخصی نخواهد داشت. یعنی تمامی اعمال صالح و نیات خیر و... باید به زیور ولایت و محبت اهل بیت (ع) آراسته شده باشد. البته این‌كه از امیرالمومنین (ع) به عنوان صراط مستقیم تعبیر شده، از آن روست كه آن حضرت، سر سلسله ولایت و وصایت بعد از پیامبر مكرم اسلام است و بعد از پیامبر، تنها راه سعادت راه علی (ع) و فرزندان اوست. به عبارت دیگر اگرچه در این عالم، انسان‌های موحد و یكتاپرست زیادی وجود دارند؛ اما هیچ‌یك از آنها غیر از شیعیان در مسیر صراط مستقیم نیستند؛ زیرا اگرچه به عبادت و بندگی می‌پردازند، اما این عبادت از مسیری كه خداوند متعال اراده كرده است، صورت نمی‌پذیرد و از مجرای مورد نظر عبور نمی‌كند و به همین دلیل نقص‌های فراوانی دارد.
به هر حال مهم‌ترین نتیجه‌ای كه از مباحث ارائه شده، حاصل می‌شود، آن است كه مسیر سعادت حقیقی یا همان صراط مستقیم الهی، مسیر عبادت و بندگی خداوند متعال از مجرای ولایت و امامت ائمه طاهرین(ع) است و تنها كسانی به سعادت حقیقی و كمال مورد نظر دست می‌یابند كه در این جهت حركت كنند و هر طریق و راهی غیر از آن باطل است.


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1243
ادامه مطلب ...

آیین ازدواج در نظام هستى …

آیین ازدواج در نظام هستى …
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتى كه هست، به صورت میل تركیب عنصرى با عنصر دیگر، و در نتیجه پدید آمدن عنصر سوم، مانند تركیب اكسیژن و هیدروژن كه دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتیجه تركیب و ازدواج این دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنك و مایه حیات و نشاط است، یا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتایج بسیار زیاد آن، یا به صورت دو جریان مثبت و منفى، و پدید آمدن منافع بى شمار، از عجایب و شگفتى هاى هستى، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمین است، و همین رابطه بین دو عنصر یا عناصر، و میل به یكدیگر، و خلاصه خط عشقى كه بین جمادات نسبت به یكدیگر حاكم است،باعث تكثیرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالى خلقتو عرصه گاه زیباى هستى است.
راستى این چه قدرت شگرف و چه اراده عظیمى است، كه بین دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار مى كند كه از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود هاى خروشان، و دریاهاى عظیم، و اقیانوس هاى بى كران، و باران لطیف بوجود مى آید؟!!
این چه نیروى شگفت انگیزى است كه با تركیب عناصر با یكدیگر در دل خاك سیاه و تیره، و در قلب سنگ خارا، و در بسترى قیر گونه و تیره تر از شب، الماس بوجود مى آورد؟!
این چه اراده قاهرى است كه از تركیب چند مادّه در تاریكى معادن یمن، عقیق سرخ، و از عمق خاك نیشابور، فیروزه آسمان رنگ، و از آمیجتن خاك با فسیل حیوانات، هزاران جنس مورد نیاز بشر پدید مى آورد؟!
این چه رحمت و لطفى است، كه با تركیب سنگ و خاك و سایر مواد با سنگ و خاك، مولودى با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحویل خانه هستى مى دهد؟!
و این چه اراده و حكمتى است كه از تركیب و تزویج عناصر با یكدیگر این همه نعمت به بندگانش عنایت مى فرماید؟!!
این چه اراده و حكمتى است كه بین خورشید و زمین و مجموعه عناصر این گوى آتشین، و عناصر زمین ،این همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، كه از تركیب عناصر خورشید با عناصر زمین، و ازدواج مواد خورشید با مواد زمین نعمت هائى پدید آورده كه به فرموده خودش در قرآن مجید، كسى را قدرت و قوّت شماره كردن آنها نیست.
اوست خداوندى كه آسمانها و زمین را آفرید، و از عالم بالا آب فرو ریخت، و به سبب آن میوه ها را روزى شما قرار داد، و كشتى را در تسخیر شما در آورد تا در دریا به دستور او حركت كند، و نهرها را در پهنه گاه زمین در اختیار شما قرار داد، و خورشید و ماه را كه در حركتند، و در دریاى هستى روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختیارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستید به شما عنایت فرمود، و اگر در مقام شماره كردن نعمتهاى خداوند برخیزید، شما را توان احصاء نعمت او نیست…!!
میزان میل و كشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفى بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بین آنها، براى توالد و تناسل، بر اساس نظمى معین و قوانینى خاص، و مقرراتى عادلانه است.
این میل و كشش از افراط و تفریط بدور است، و هرگز این رابطه و محبت به سردى نمى گراید، و قهر و دعوا و به هم خوردگى و اختلاف در این عرصه گاه زیبا و عاشقانه، و طلاق و جدائى در این ازدواج جانانه معنا و مفهومى ندارد.
اگر در این صحنه از پهنه آفرینش زمینه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائى و بى مهرى راه داشت، بدون تردید فساد و افساد سفره لعنتى خود را مى گستراند، و اوضاع را به هم مى پیچید، و بساط را از بیخ و بن ریشه مى زد.
عناصر در جهان جمادات هر كدام داراى حجم و وزن معین، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشى متناسب با وضع خود هستند، و تركیب هر یك با دیگرى بر اساس كفویت است.
عناصر از نظام معین به خود دست برنمى دارند، با یكدیگر به دشمنى و دعوا برنمى خیزند، و در هر كجاى از این نظام احسن قرار دارند حدّ وجودى و قانونى خود را رعایت مى كنند.
لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغى لَها اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك یَسْبَحُونَ.
نه خورشید را شاید كه به ماه فرارسد، و نه شب را كه بر روز سبقت گیرد، و همه در مدار معین بخود شناورند.
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله هاى عناصر عالم بالا از یكدیگر، از جمله فاصله خورشید و زمین كه نزدیك به صد و پنجاه میلیون كیلومتر است، و هیچ گاه این فاصله را كم و زیاد نمى كنند، كه زیاد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمین، و كم شدنش علت سوختن تمام عناصر كره خاكى است، غیر از علم و عدل و حكمت بى نهایت كه بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّى است، چیزى مشاهده نمى شود، این است كه هر وقت اهل حال و بصیرت، و اهل انصاف و وجدان، و بیداران و بینایان، و پاكان و پاكیزگان با دیده سر، و چشم دل به نظام هستى مى نگرند با كمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرینش و خالق هستى، و نظام دهنده این نظام اعجاب انگیز یاد مى كنند و از عمق جان فریاد برمى آورند.
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.
اى مالك و مربّى ما، این خلقت و آفرینش را بر باطل بوجود نیاورده اى.
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر كه فكرت نكند نقش بود بر دیوار
آرى نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقیقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستى در تجلّى است، و بر تابلوى وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق دیده مى شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است كه براى هر عامى بى سوادى هم قابل خواندن و درك كردن است.
بنزد آنكه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالى است
از همه عجیب تر این كه تمام این موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهى مستقیم براى رسیدن به محبوب و مقصود خود كه همانا حضرت ربّ است; در حركتند.


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1226
ادامه مطلب ...

انتخاب همسر،مسابقه دو نیست آهسته گام بردارید

انتخاب همسر،مسابقه دو نیست آهسته گام بردارید
 
می خواهم از رخدادی با شما صحبت كنم كه اكثریت قریب به اتفاق ما انسانها بالاخره یك روزی با آن روبرو می شویم ، بله . ازدواج ؛ پدیده ای بسیار عمومی امّا بسیار مهم : از این جنبه كه تغییرات زیادی را در زندگی ایجاد می كند و تبعات زیادی بر این پدیده مترتب است .

ابتدا از شما سؤالی می كنم ، ازدواج خوب است یا بد ؟ اگر درست حدس زده باشم خواهید گفت : (( بستگی دارد با چه كسی ازدواج كنید )) خیلی ها عیناً پاسخ شما را می دهند ، به اعتقاد اكثر مردم خوبی و بدی ازدواج تا حد زیادی بستگی به این دارد كه با چه كسی ازدواج كنید ، البته اعتقاد من كمی فرق می كند ، معتقدم ازدواج ذاتاً خوب است اما این انتخابها هستند كه مناسب یا نامناسبند و پس از انتخاب همسر ، رفتارهای پس از ازدواج هستند كه مناسب یا نامناسبند . اما ما در این كتاب فقط دربارهء موضوع اول صحبت می كنیم . (( انتخاب )) البته در باره فلسفه، ضرورت و پیامدهای ازدواج در فصل آینده بحثهای مختصری با هم خواهیم داشت اما مدار اصلی بحث ما در این كتاب (( انتخاب )) است . یعنی با چه كسی ازدواج كنید تا اینكه یك زندگی خوب ، با صفا و آرامی را شروع كنید.

در اطراف ما زنان و مردان زیادی هستند كه زندگی تلخی را می گذرانند به این دلیل كه همسر نامناسبی دارند ، همسرشان كسی نیست كه به وی احترام بگذارد ، نیازهای او را درك كند ، خوش خلق و خوش رفتار باشد ، ازدواجی كه می توانست برای اینها فرصتی برای رشد و بالندگی باشد همچون جهنم نقدی شده كه در آن می سوزند و می سازند كه یا از ترس آبرو یا بخاطر فرزندان و یا … آن را تحمل می كنند اما قلباً تعلق خاطری به پیوندشان ندارند و تنها از سر درماندگی و ناچاری به ادامه این وضعیت رقت بار و تأسف آور تن می دهند .

همسر گزینی دری از بهشت یا جهنم دنیا را برای انسان باز می كند .

(( زنی 45 ساله هستم ، سی سال قبل ازدواج كرده ام همسرم 50 سال دارد آنقدر كه در این 30 سال سختی كشیده ام كه متأسفانه دچار ضعف اعصاب شده ام . مهمترین مشكل و ناراحتی من مربوط به همسرم است . او در طول زندگی مشتركمان اصلاً به زندگی اهمیت نمی داد و مشكل اخلاقی داشت من با وجود تمام این مشكلات هیچ گاه گله و شكایتی از او نكرده ام . به طوریكه اقوام تصور می كنند او بهترین مرد دنیا ست . لطفاً بگویید او را چگونه متوجه اشتباهات گذشته اش بكنم ؟ ))

این قبیل افراد یا به خاطر ساده دلی و خوش بینی ، یا بخاطر اجبار ، یا به دلیل كمی غفلت و یا به هر دلیل دیگر در این دام مهلك افتاده اند لذا زندگی زناشویی را بدون هیچ نقطه روشن و امید بهبودی می گذرانند و یا هم ممكن است كارشان به طلاق و جدایی ختم شود .

حضرت علی (علیه السلام) :

(( صاحب السوء قطعه من النار ))

رفیق بد ، پاره ای از آتش است .

(( از همان روزی كه من بدبخت و بینوا با این مرد ازدواج كردم مرگ آرزوهایم را احساس كردم ، این مرد كه اسیر نفس و منیت و خودپرستی بود ، با رفتارش زندگی را به كام من تلخ كرد ، همسرم رضا مرد زندگی نبود ، هر وقت كه خشم بر تنش شلاق می كشید مانند دیوانه ها به طرفم حمله می كرد و مرا به شدت كتك می زد ، سه سال فشارهای روحی را تحمل كردم و عاقبت با كوله باری از غم و رنج از او جدا شدم و به خانه پدر برگشتم . ))

از اینگونه اتفاقات در پیرامون ما زیاد رخ می دهد و یك سؤال در ذهن ایجاد می شود كه واقعاً چرا باید اینگونه مسائل و مشكلات باشد ، آیا این اتفاقات ، پدیده های گریز ناپذیری هستند كه نمی توان از آنها گریخت و جزء قضا و قدرهای حتمی هستند یا اینكه می توان از آنها اجتناب كرد و می توان با تأمل و روشن بینی جلوی وقوع آنها را گرفت .

اگر تمامی مردان بد خلق یا فاسد گرفتار زنانی همچون خود می شدند و یا اگر تمامی زنان عفیف و نجیب و مهربان یار مردان همسان خویش می شدند آن وقت نه تلخی زندگی گروه اول مایه ناراحتی بود و نه سرخوشی و شادكامی گروه دوم مایه حسرت و حسادت ، چرا كه هر كسی نصیب همان كسی شده كه هم سنخ وی بوده است ، اما عكس حالتهای فوق بسیار اتفاق افتاده است و همین نكته است كه هم مایه ناراحتی انسان است و هم هشدار دهنده و ایجاد كننده یك سؤال مهم كه چرا و چگونه این وصلتها صورت می گیرد .

گرفتار شدن در بند همسر نامناسب همیشه نتیجه گناهان فرد نیست كه بگوئیم (( نوشش باد )) ، چه بسا یك غفلت او را به آن سیه روزی دچار كرده باشد ، چه بسا واسطه ای كه شاید نیت خیر هم داشته است سهواً او را در آن آتش انداخته باشد ، چه بسا پدر و مادر مقصر باشند و … بنابراین اولین مطلبی كه می توان به افراد به هنگام انتخاب همسر گفت این است كه :

(( مواظب باشید )) .

اما چه كار می توان كرد كه ازدواج ، مایه شور و نشاط باشد نه مایه رنج و عذاب و چگونه می توان كسی را برگزید كه انس با وی مایه لذت باشد نه باعث محنت .

انتخاب همسر یعنی انتخاب یك فرد از میان هزاران نفر ، این سخن دو پیام دارد ، اولاً : گستره انتخاب ما بسیار وسیع است ، ثانیاً : انتخاب كردن هم مشكل است و هم آسان ، به چه دلیل ؟ به همان دلیل اول ، چرا كه نمونه های فراوانی از انسانها در پیش چشم ما وجود دارند و ما در انتخاب آنها مختاریم و تنها یك چیز ، آن هم (( دقت نظر داشتن )) می تواند این انتخاب مشكل را آسان كند .

برای اینكه بتوانید یك انتخاب خوب داشته باشید حداقل باید به این 4 اصل زیر اعتقاد داشته باشید .

1ـ خودتان ، زندگی تان و آینده تان ، برایتان مهم باشد و ازدواج را نیزمهم بدانید :

غالباً انسانها به هنگام انتخاب همسر ، آنرا (( انتخابی یكبار و برای همیشه )) در نظر می گیرند . این مسئله اهمیت انتخاب را صد چندان می كند چرا كه تبعات آن بر شما و بر كیفیت زندگی و آینده تان تأثیر شگرفی دارد ، تا زمانی كه وجود خودتان و زندگیتان ، برایتان مهم نبود و تا وقتی به ارزش وجودی خودتان قائل نبودید ، آن وقت شما چه دقت نظری خواهید داشت تا دریابید كه این وجود وقف چه كسی خواهد شد و از انس با وی چه بهره ای نصیب خواهد شد ، و تا وقتی كه بجز فكر امروز یا افكار روزمره گی ، فردایی را برای خود تصور نكنید و برنامه ای نداشته باشید چگونه می توان صحبت از تناسبات و الزامات كرد و تا وقتی ازدواج و اهمیت انتخاب برایتان جلوه أی نداشته باشد چگونه می توان از ملاك و معیار سخن به میان آورد .

مشكل برخی از جوانهای ما این است كه ازدواج را یك امر سطحی می گیرند ، زیاد در باره آن فكر نمی كنند ، طغیان شهوت و نیاز به همسر ، فزونی احساسات ، رؤیاها ، بلند پروازیها ، تصورات غیر واقعی از ازدواج و … پیچیدگی این انتخاب را افزونتر می كند ، از اینرو به مقدار كافی ، دقت ، تامل و آخربینی را ملاك انتخاب خویش قرار نمی دهند و احساسات بیشتر بر آنها حكمفرمایی می كند تا عقل و منطق ، نتیجتاً پای سندی را امضاء می كنند كه چندان تصور روشنی از عاقبت آن ندارند و خود را برای آن آماده نكرده اند .

حضرت علی (علیه السلام) :

(( پیش از پرداختن به كاری بیندیش و پیش از اقدام كردن مشورت كن و پیش از یورش بردن تدبیر را به كار بند ))

(( دختری 21 ساله هستم ، چندی پیش وقتی كه در دوران بلوغ بودم به جوانی علاقمند شدم و علیرغم اصرار پدر و مادر و به اجبار و اصرار خودم به عقد او در آمدم ، بعد از عقد فهمیدم كه او جوانی نیست كه قصد داشته باشد مرا خوشبخت كند ، از همین رو تلاش خودم را برای جدایی به كار بستم ، حق با پدر و مادرم بود ، آنها تلاششان را كردند كه مانع جدایی ما بشوند ، اما من طلاق گرفتم و الآن با پدر و مادرم زندگی می كنم … ))

ازدواج از یك دیدگاه مثل تجارت خیلی بزرگ است ، حسن آن در این است كه سود فراوانی در این معامله خوابیده است ، اما خطر آن در این است كه بایستی خیلی مواظب باشید كه سرتان كلاه نرود و ورشكست نشوید . یعنی خوشیهای آن در صورت موفقیت كم نظیر است اما در صورت شكست ، به همان میزان ضررهای آن تلخ و زجر آور است .

نهایت اینكه ازدواج یك انتخاب بسیار مهمی است ، اگر انتخاب عاقلانه ای داشته باشید یك نعمت بزرگ نصیبتان گشته است اما اگر از روی هوی و هوس انتخاب كردید به یك نقمت و بلا دچار می شوید ، به یك فتنه و مصیبت مبتلا می شوید كه خلاصی از آن كاری است بس مشكل .

پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله):

ازدواج نوعی تسلیم است ، پس هر یك از شماها باید دقت كند كه خود را با چه كسی در یك جایگاه قرار می دهد ( یا به چه كسی تسلیم می نماید ) .

2ـ انتخاب صحیح ، قاعده و قانون دارد :

اگر این سؤال را از شما بپرسم كه انتخاب مناسب به چه عواملی بستگی دارد ، صادقانه چه جوابی می دهید ، آیا به شانس معتقدید ؟ یا اینكه می گوئید تا قسمت و سرنوشت چه باشد ، یا اینكه انتخاب شایسته را مشروط به داشتن موقعیت عالی می دانید . لحظه ای فكر كنید ، پیش خود این سؤال را بطور جدّی مطرح كنید كه براستی انتخاب مناسب ، چگونه اتفاق می افتد ، جوابتان هر چه باشد اما اگر انتخاب مناسب را به عوامل جبری یا شانس و تصادف مربوط دانستید و جایی برای اختیار و اراده خود نبینید ، به شما خواهم گفت كه یك اندیشه بسیار خطرناك در وجودتان رخنه كرده است كه همین اندیشه شما را به فلاكت می كشاند .

ازدواج موفق از یكسری قواعد و دستورات خاصی پیروی می كند ، در یك ازدواج ناموفق هم یكسری قواعد و دلایلی در كار هست ، اما هیچ گاه در این دوگونه ازدواج ، قواعد و دستورالعملها شبیه به هم نیستند از اینرو نه پای شانس و بخت و اقبال به میان می آید و نه قسمت در آن دخیل است ، این دو نوع ازدواج ، دو پدیده هستند و مانند تمامی پدیده های جهان خلقت دارای علل منحصر به خودشان هستند . از این رو ازدواج موفق دارای نشانه های خاصی است كه با نشانه های ازدواج ناموفق بسیار متفاوت است و این نشانه ها از ابتدای كار و در همان زمان انتخاب بارز و هویداست و نیازی به این نیست كه زمانی كوتاه یا بلند صرف شود تا نتایج آن مشخص شود .

معمولاً اكثر انسانها در تحلیل وقایع ، به ساده ترین تجزیه و تحلیلها دست می زنند ،مخصوصاً اگر بخواهند در پس این تجزیه و تحلیلها ، به آرامشی هم دست یابند ، مطمئناً كسی كه می گوید : (( قسمت ما همین بود )) هم علتی برای انتخاب خود پیدا كرده و هم آرامشی به خود ارزانی داشته است اما واقعیت مطلب مطمئناً غیر از این است .

آنهایی كه در زندگی كارشان به بن بست رسیده و یا از ازدواجشان چندان خرسند نیستند ، مطمئناً اگر كمی منصف باشند دلایل معقول تری را برای وضعیت نامطلوب خود بیان می كنند ، دلایلی همچون (( بدون تحقیق ازدواج كردم )) ، (( فریب مال و جمالش را خوردم )) ، (( به تفاوتهای بین هم توجه نكردم )) ، (( ضعفهایش را جدی نگرفتم )) و …انسان را بیشتر قانع می كند تا اینكه امور را مربوط به مسائلی ماورای كنترل و اختیار آدمی منوط كنند و متقابلاً آنهایی كه ازدواج موفقی داشته اند ، مطمئناً دلایل واقعی تر و ملموسانه تر از توهمات رایج در جامعه دارند ، بنابراین هر دو گروه راه متفاوتی را طی كرده اند و دو نتیجه متفاوتی هم گرفته اند .

گرچه ممكن است افراد در انتخاب همسر ، قادر نباشند كه اصول و فنون آن را كامل شرح دهند و راز موفقیت یا شكست خویش را به صورت قاعده و قانون برایتان بازگو كنند اما مطمئن باشید نه موفقیتشان بی دلیل بوده و نه شكستشان بی علت .

(( ما معتقدیم كه این انتخاب هرگز به شانس بستگی ندارد ،یافتن همسر شایسته پاداش كسانی است كه از اصول صحیح انتخاب همسر پیروی می كنند . اگر روی شانس و خوشبیاری حساب می كنید و اگر به شهوت و عشق و عاشقی معتقدید با احتمال بیش از 50% ازدواج موفقی نخواهید كرد )) .

پس این نكته را به خاطر داشته باشید كه اگر می خواهید انتخاب موفقی داشته باشید باید راه خاصی را طی كنید و اصول و قواعدی را مراعات كنید و مقید شدن به اصول خاص ، مطمئناً دوری و عدم پیروی از اصول مغایر را به همراه خواهد داشت . امروزه هم تحقیقات پیرامون مسائل ازدواج و زناشوئی اصول و قواعد ازدواجهای موفق و ناموفق را روشن كرده است ، هم تعقل انسانها می تواند آنها را در این راه یاری نماید و هم مكتب ما اسلام ، بطور همه جانبه این مسئله را مورد توجه و كالبد شكافی قرار داده است .

(( مطمئناً در كار انتخاب همسر هم نظم و قاعده أی وجود دارد ، دیگر نیازی به این نیست كه اشخاص كوركورانه ازدواج كنند ، دیگر نمی توانیم بگوئیم كه نمی دانیم چه عواملی ازدواج ما را به شكست می كشانند می توانیم جوانهای خود را آموزش بدهیم تا برای خود همسرانی مناسب انتخاب كنند ، موضوع به نظر ساده می رسد اما این یك واقعیت است كه می تواند نظام جامعه را متحول سازد ، واقعیتی است كه می توانیم از شدت نابسامانیهای موجود در زندگی های زناشوئی بكاهیم )) . 9

3ـ در انتخاب همسر عجله نكنید :

اگر به 2 اصل قبلی معتقد شدید یعنی زندگی ، آینده و ازدواج برایتان مهم بود و انتخاب مناسب را یك امر قانونمند دانستید ، خودتان به این نتیجه می رسید كه نبایستی در انتخاب همسر عجله كنید ، گر چه امروزه سن ازدواج در میان جوانان نسبت به گذشته بلاتر رفته ، اما این بدان معنا نیست كه آنها احتیاط بیشتری را در انتخاب همسر كرده و زیاد عجله نمی كنند ، بلكه برخی از جوانها به هنگام تصمیم برای ازدواج ، خیلی عجولانه به این كار اقدام می كنند و اگر تأخیر در ازدواج چندین سال طول كشیده ، تصمیم گیری آنها در حد چند هفته یا حتی كمتر رخ می دهد . (( اشتیاق بیش از حد به ازدواج اغلب با احساس قدرتمند هیجان ناشی از ازدواج همراه است ، البته واقعیتی است كه ازدواج ماجرایی جالب و هیجان انگیز است اما كسانی كه بیش از حد تحت تأثیر هیجان ازدواج قرار می گیرند ، متوجه مسئولیت سنگینی كه ازدواج بر دوش آنان می گذارد نیستند ، از اینرو ممكن است تن به ازدواجی بدهند كه از بوته آزمایش زمان سربلند بیرون نرود ، خیلی ها چنان برای ازدواج بی تاب می شوند كه مشكلات موجود را لمس نمی كنند . اشتیاق بیش از حد به ازدواج یكی از علل شكست ازدواجهاست . تن دادن به ازدواجی برای همه مدت عمر به ذهنی روشن و عاری از شتاب احتیاج دارد )) 10

عجله نكردن بدین معنا نیست كه چند سال دیگر هم صبر كنید ، بلكه بدین مفهوم است كه پای هر انتخابی كه به میان آمد با دقت فراوان جنبه های مختلف آن مورد بررسی قرارگیرد ، بینش و منش فرد مقابل روشن گردد ، تحقیقات به طور كامل و مفصل صورت گیرد . معیارها و ملاكها به دقت در نظر گرفته شود ، تناسبات به حساب آید و علاقه ها مشخص گردد آن وقت است كه تصمیم گیری در مورد قبول یا رد صورت گیرد .

4ـ خودتان فعالانه در میدان انتخاب حضور داشته باشید و نهایتاً تصمیم نهایی را خودتان بگیرید :

چون انتخاب همسر با سرنوشت شما بیش از همه در ارتباط است پس لازم است كه اولاً : بسیار تأمل و دوراندیشی كنید ، ثانیاً : تحقیق جامعی كنید . ثالثاً : خودتان تصمیم نهایی را بگیرید .

از دیگران كمك بگیرید ، با آنها مشورت بكنید ، نظرات آنها را جویا شوید اما نهایتاً چون شما می خواهید ازدواج كنید و نه كسی دیگر ، لازم است كه تصمیم نهایی را خودتان بگیرید و برای اینكار لازم است خود را از موضع منفعلانه در آورید و فعالانه عمل كنید .

اگر به چهار اصل فوق معتقد شوید همین چهار اصل تغییرات مهمی را در اندیشه و عمل شما ایجاد می كند و برای ادامه كار ، شما را از اضطراب و سر در گمی نجات می دهد و این مژده را می توانم به شما بدهم كه انتخاب خوبی خواهید داشت . انشاءالله

در این كتاب سعی بر این بوده است كه موضوع انتخاب همسر را از دیدگاه قرآن بررسی كنیم . نمی دانم شما چه تصوری از قرآن دارید و این كتاب را چگونه كتابی می دانید اما من بر تمامی لحظات از عمرم كه بی قرآن گذشته است افسوس می خورم .

حضرت علی (علیه السلام) ـ آنكه حقیقت قرآن را شناخت ـ اینگونه قرآن را وصف می كند كه : (( كسی با قرآن ننشست مگر اینكه چون برخاست یا چیزی به او زیاد شد یا چیزی از او كم گشت : زیادی در هدایت و كاهش در كوری ،و بدانید كه برای كسی ، با داشتن قرآن ، حاجت دیگری نباشد و بی قرآن غنایی نیز نباشد ، پس خودتان را با داروهایش شفا دهید و در سختیها از او طلب یاری نمائید ))

شما مطمئناً در كوچه و خیابان ندیده اید كه بچه ها با طلا و جواهرات بازی كنند چرا كه بزرگترها قدر و قیمت آنرا می دانند و در دسترس بچه ها نمی گذارند . اما چه می توان گفت كه ارزشمندترین درّ و جواهر قابل دسترس نظام هستی گه هزاران هزار نفع و فایده دارد به بازی گرفته شده است اما این دفعه در دست بزرگترها ، بگذریم كه شرح مهجوریت قرآن بسیار است . شاید اگر توفیقی حاصل شد در نوشتاری دیگر به آن خواهیم پرداخت . انشاءالله

اما آنچه در گفتارهای بعدی می آید مدعای این نیست كه فهمی دقیق و برداشتی عمیق از آیات قرآنی است بلكه باب بحث و گفتگو و نقد و نظر مفتوح است و اگر نگاشته ها موجب این گردند كه خوانندگان خود به تأمل و تفكر بیشتر روی آورند و گاهاً مطالب را نقد كنند یا رد نمایند و به بهتر از آن دست یابند ، نویسنده در همت خویش توفیق یافته و از سعی خویش خرسند گردیده چرا كه به فرموده قرآن ناطق مولی الموحدین حضرت علی (علیه السلام) : (( اِنَّ الْقُرآنَ ظاهرهُ اَنیق وَ باطنه عَمیق‏‏ٌ لا تَفْنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تكشف الظلمات الّا به ))

براستی كه قرآن ظاهرش دلنواز و مسرت بخش و باطن و معنایش گود و عمیق است . دریایی است كه عجائب آن تمام نگردد و غرائبش پایان نیابد و پرده تاریكیها جز با انوار تابان آن از پیش پرده ها برداشته نشود )) .

غواصی در اقیانوس بیكران قرآن هر چه بیشتر صورت گیرد درّ و جواهرات بیشتری نصیب می گردد ، از اینرو درخواست قلبی نویسنده ، نه تنها این است كه با مطالب نگاشته شده با دیده نقادانه بنگرند بلكه این است كه با آیات قرآن به دیده متفكرانه نظر نمایند تا خود نیز به مطالبی افزونتر و وزین تر دست یابند و مطمئناً لذتی كه از جهد آدمی بدست می آید بسی شیرین تر و ماندنی تر است تا اینكه وصف آن را بشنوند .

احادیث برگرفته از كتاب ارزشمند غررالحكم و نهج البلاغه ، ترجمه دكتر جعفر شهیدی ، خطبه

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1301
ادامه مطلب ...

?