.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

دلیل گودی کمر چیست؟

دلیل گودی کمر چیست؟
 
دلیل گودی کمر چیست؟
 
شایع ترین علل قوس کمر در زنان

یك فیزیوتراپ یكی از عوامل قوس كمر در زنان را استفاده از كفش‌های پاشنه بلند عنوان كرد و افزود: استفاده از این كفشها سبب خم شدن زانو و به دنبال‌ آن ناحیه مفصل ران‌ها و افزایش قوس كمر می‌شود.

ذبیح ا.. برجسته گفت: عمدتا گودی كمر به دلیل عوامل محیطی نظیر وضعیت غلط ایستادن، نشستن و خوابیدن و همچنین ضعف عضلات ناحیه شكم و كمر ایجاد می‌شود كه عامل توارث هم می‌تواند یكی از عوامل ضعف باشد.

وی با بیان اینكه بر حسب نوع علت گودی كمر، درمان نیز متفاوت است، گفت: معمولا گودی كمر به علت ضعف عضلات ستون فقرات و ناحیه شكم ایجاد می‌شود.

وی افزود: همچنین با توجه به اینكه ضعف عضلانی مربوط به كدام قسمت باشد، انجام تمرینات خاص عضلات آن ناحیه توصیه می‌شود به عنوان مثال اگر به علت ضعف عضلات شكم، قوس كمر زیاد شود تمریناتی مانند دراز نشست داده می‌شود تا بیمار آنها را در وضعیت طاق باز و خوابیده انجام دهد.

این فیزیوتراپ خاطرنشان كرد: اگر ضعف عضلانی مربوط به عضلات ستون فقرات باشد تمرینات وضعیت خوابیده به بیمار داده می‌شود. علاوه بر این تمرینات وضعیت ایستادن و نشستن و همچنین اصلاح قوس ناحیه كمر به بیمار آموزش داده می‌شود.

برجسته در مورد اندازه‌گیری قوس كمر فرد اظهار كرد: فرد باید در وضعیت ایستاده و پشت به دیوار باشد و پاشنه پا، ناحیه باسن، ناحیه پشت سر و شانه‌ها با دیوار تماس داشته باشد و در این حالت كف دست خود را پشت ناحیه كمر قرار دهد كه در وضعیت ایده‌آل فقط انگشتان از پشت كمر عبور می‌كنند و كف دست عبور نمی‌كند و در صورتی كه قوس كمر زیاد باشد تا مچ دست به راحتی از پشت كمر عبور می كند.

وی افزود: برای تشخیص پزشكی قوس كمر، عكس رادیولوژی از فرد گرفته می‌شود و با اندازه‌گیری خاص آن زاویه قوس افزایش یا كاهش مشخص می‌شود.

وی در خاتمه علت شایع بودن قوس كمر در زنان را كاهش قدرت عضلات ناحیه شكم به ویژه عضلات عرضی ناحیه شكم از ناف به پایین دانست و گفت: قدرت این عضلات به دنبال بارداری بطور شدید كاسته می‌شود و به علت انجام ندادن تمرینات و تقویت این عضلات در حین بارداری یا پس از زایمان موجب كاهش قدرت عضلات باقی مانده و در نهایت ماندگاری و افزایش قوس كمر می‌شود.

نويسنده:حميدرضا
سه‌شنبه 04 بهمن 1390
بازديد:1198
ادامه مطلب ...

๑۩۞۩๑ ققنوس یعنی چه ๑۩۞۩๑

سلام بر همه ی دوستان

 ๑۩۞۩๑ ققنوس یعنی چه ๑۩۞۩๑

امروز به درخواست چند تا از بازدید کننده های عزیز که پرسیده بودن ققنوس یعنی چی ؟ می خواهم مطلبی بزارم وتوضییح بدم ققنوس یعنی چی

هر کی می خواهد بدونه یعنی چی بخونه این مطلب را ونظر هم یادتون نره ممنون

این هم عکس هایی از ققنوس


__________________درباره ی ققنوس

ققنوس یك اسطوره ایرانی نیست. افسانه این پرنده كه نماد عمر دگربار و حیات جاودان است از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتر یافته است. ققنوس در گستره شعر كهن فارسی هیچگاه جایی نداشته تا آن جا كه طی هزار سال، به جز یك مورد، مضمون قرار نگرفته است. فقط عارف نامی عطار، در برابر این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، با صراحت آن را فانی دانسته و بر همه گیر بودن مرگ تاكید ورزیده استپرنده ای است افسانه ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در صحاری عرب عمر می كند، خود را بر تلی از خاشاك می سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می آورد و دور دیگری از زندگی را می گذراند و غالبا تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان1. طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، رویهم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده كه هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یك مورد اثر هردوت مورخ یونانی 484 تا 424 قبل از میلاد با شرح كامل محفوظ مانده كه برگردان آن از متن انگلیسی به فارسی در این جا آورده می شود 2

مصریان پرنده مقدس دیگری دارند به نام ققنوس كه من آن را جز در تصاویر ندیده ام. این پرنده به راستی نادر است و به روایت مردم شهر Heliopolis ، هر 500 سال یك بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر می آید. آن طور كه از شكل واندازه اش در تصاویر بر می آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شكل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی هم از كار این پرنده می گویند كه به نظر من باور كردنی نیست و آن این كه این پرنده جسد والد خود را، كه با نوعی صمغ گیاهی خوشبو 3 اندود شده، همه ی راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می آورد و آن را در آن جا دفن می نماید. می گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله ای آن قدر بزرگ كه بتواند آن را حمل نماید از آن صمغ گیاهی می سازد، بعد توی آن را خالی می كند و جسد را در آن می گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه می گیرد و گلوله را كه درست همان وزن اولیه خود را پیدا كرده به مصر می آورد و در حالی كه تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور كه گفتم درون معبد آفتاب می گذارد، و این داستانی است كه درباره این مرغ و كارهایش می گویند

طی نخستین قرن میلادی، روی هم 21 بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده است2. از مجموع این منابع چنین بر می آید كه خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده كه بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می كند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد 4. واژه فنیكس در زبان عبری شامل سه بخش fo-en-ix به معنی یك آتش بزرگ است

 برای مطالعه بقیه مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید

نظر هم یادتون نره


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1997
ادامه مطلب ...

پیامهایی آموزنده ودینی سریال یوسف

پیامهایی آموزنده ودینی سریال یوسف
 
 
بی ‏تردید اکثر هموطنان سریال یوسف نبی را از ابتدا دنبال کرده و یا اینکه حداقل چند قسمتی از آن را دیده‏اند. با توجه به این مطلب و همچنین با توجه به اینکه روزهای شنبه به هرکجا که می‏رفتم صحبت از آن بود، تصمیم گرفتم مطالبی را با این محتوا تقدیم خوانندگان محترم نمایم.
داستان سریال یوسف نبی با توجه به اینکه با دقت تمام بررسی و نوشته شده و مورد تایید بسیاری از افراد متخصص در زمینه داستان‏های قرآنی قرارگرفته، بهتر است فقط به دید یک سریال معمولی آنرا نبینیم.

در مورد دلیل مصائبی که بر سر یوسف و یعقوب آمده در پستی با نام “ماجرای یوسف و یعقوب از منظر قانون عمل و عکس العمل” توضیح داده‏ام؛ اما در این پست نکات آموزنده‏ای که می توان از این سریال استخراج نمود را تقدیمتان می‏نمایم.

۱ - هر انسانی ممکن‏الخطاست : یعقوب نبی با ترک اولی فرزندش را سی و اندی سال از خود دور کرده و همچنین یوسف نبی نیز به قعر چاه افتاد.

۲ – خلوت نمودن مرد و زن، با هر درجه از اطمینان و خودنگهداری، اشتباه است : همانطور که دیدید یک زن، نه زنی مانند زنهای دیگر – آبرودار و از خانواده‏ای متمکن – بازهم اسیر میل نفس شد و زندگی و آبروی خود را تباه نمود.

۳ – حسادت، انسان عامی و فرزند نبی نمی‏شناسد : حسادت زندگی هر انسانی را به آتش کشیده و آبرو و اعتبار فرد را از بین می‏برد، همانطور که برادران یوسف با اینکه فرزندان پیامبر خدا بودند، از روی حسادت آبرو و اعتبار خود را از دست دادند.

۴ – امیدواری به رحمت خدا، حتی در قعر چاه و بدون هیچ ابزاری، منجر به موفقیت و خلاصی از مهلکه‏های مسیر زندگی است.

۵ – افراد تاثیرگذار همیشه و همه‏جا باعث رونق می‏شوند : همانطور که یوسف مخوفترین زندان آن زمان مصر را تبدیل به استراحتگاهی سرسبز کرده بود، همیشه افراد تاثیرگذار در صورتی که تاثیرگذاریشان مثبت باشد، مفید واقع می‏شوند. چرا ما تاثیرگذار نباشیم؟

۶ – ادب، پاکیزگی، تلاش و پشتکار، جوانی چوپان را تبدیل به فرد اول مملکت می‏کند : همانطور که یوسف با رعایت این سه مورد به این درجات عالی رسید و عزیز مردم شد. بعضی از افراد می‏گویند ما کجا و آن کجا؟ که این برداشت غلط است.

۷ – فروتنی و تواضع انسان را در میان مردم عزیز می‏کند، همانگونه که تکبر و خودبزرگ‏بینی انسان را خرد و حقیر می‏نماید: نمونۀ آن را نیز به شهود دیدیم و مانند آهنربا، یوسف مردم را به دور خود جمع می‏نمود.

۸ – نظام زورگویی هرگز پایدار نیست : دست اندرکاران معبد را که می‏شناسید؛ با این همه تدابیر و برنامه‏های ویژه باز هم از بین رفتند.

۹ – عشق حقیقی به این صورت بود : در مورد زلیخا و عشق او حتما مواردی دستگیرتان گردید و در بسیاری از موارد در صورتی که عشقی به صورت خالص و ناب مطرح گردد سرانجام به مراتب عالی می‏انجامد.

۱۰ – راهکار را به دشمن نیاموزیم : یعقوب با توجه به این قضیه که کاملا آگاه بود که بیابان های اطراف مملو از گرگ است، باز هم به برادران یوسف گفت می‏ترسم گرفتار گرگ شوید و یوسف را گرگ بدرد، لذا برادران هم از همین موقعیت سوء استفاده نموده و از همین راه نقشۀ خود را عملی ساختند.

۱۱ – احترام به بزرگتر: با اینکه برادران یوسف همیشه به وی بی‏احترامی نموده و او را مورد آزار و اذیت قرار می‏دادند، باز هم او با برادران در اوج احترام رفتار می‏نمود.

۱۲ – وقتی خدا بخواهد یک نفر را عزیز کند، اگر همه کائنات نخواهند، او باز هم عزت خواهد یافت : همانگونه که دیدیم یوسف همین ماجرا را تجربه نمود.

۱۳ – آنکه به ما ظلم نموده را علنا رسوا نکنیم : همانطور که یوسف پس از بیرون آمدن از زندان در جواب سوالاتی که از او درباره علت به زندان افتادنش پرسیدند گفت از زنان مصر بپرسید آنها بهتر می‏دانند، نباید آبروی مردم را برد هر چند با آبروی ما بازی کرده باشد.

۱۴ – اجازه گرفتن از والدین : در جریان بردن بنیامین به مصر، برادران یوسف با آنکه هر کدام دارای خانواده‏ای بوده و ریشی سفید کرده بودند باز هم از پدر جهت بردن بنیامین به مصر اجازه گرفتند.

۱۵ – همنشینی با انسانهای مثبت منجر به موفقیت و عاقبت بخیری می‏شود: اگر دقت کرده باشید همه کسانی که در زندان با یوسف دمخور بودند، عاقبت بخیر شدند حتی آن دو نفری که یکی اعدام شد و دیگری به کارش بازگشت.

۱۶ – انسان هرقدر هم که منفور باشد، با صبر و پشیمانی از اعمال گذشته محبوب می‏شود : در مورد زلیخا این امر مشهود بود.

۱۷ – عامل موفقیت هر جامعه، تعادل طبقاتی است: همانطور که یوسف چندین بار در سخنرانیهایش اعلام کرد که من روزی را می‏بینم که فقرا غنی شده و اغنیا تعدیل شده‏اند.

۱۸ – دلبستگی به غیر معبود، عامل استرس و نگرانی: اگر دقت کرده باشید، این قضیه بسیار مشهود بود. یوسف و یعقوب چندین بار توکل به خدا را فراموش کردند، مثلا یعقوب مجددا دلبستۀ بنیامین شد و توکل به خدا را فراموش نمود که یوسف برای اینکه این رفتار پدر را از بین ببرد بنیامین را نزد خود نگاه داشت.

۱۹ – انسان با امید زنده است: یعقوب اگر امید به یافتن یوسف نداشت، در همان سالهای ابتدای فراغ از بین می‏رفت اما اینطور نبود و همیشه منتظر بود.

۲۰ – انسان توانایی تغییردادن دنیا را دارد، چه رسد به خود و اطرافیان خود : همانطور که یوسف تاثیرگذارترین فرد در مصر بود که بر فرد اول مملکت بزرگ مصر تاثیرگذاشته و کاری کرده بود که همه مطیع وی باشند. تاثیرگذاری کاری آسان است اما راه دارد.

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1223
ادامه مطلب ...

خصلت‌های نمازگزار دید ائمه

خصلت‌های نمازگزار دید ائمه

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

برای نمازگزار، هنگام نماز سه خصلت است:

از قدمش تا به آسمان‌ها ملائکه او را احاطه می‌نمایند،

و از آسمان‌ها تا بالای سرش خیر و احسان نثار می‌گردد،

و فرشته‌ای که بر او موکل است می‌گوید:

اگر این نمازگزار بداند که با چه كسی مناجات می‌کند، از نماز جدا نمی‌گردد.

من لا یحضره الفقیه، ج1، باب فضل صلوة، ص 636 .


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1252
ادامه مطلب ...

آیا میدانید آداب تلاوت قرآن چیست؟

 
آیا میدانید آداب تلاوت قرآن چیست؟
پرسش: آداب تلاوت قرآن در كلام معصومین چیست؟
پاسخ: پیامبر گرامی (ص) فرمودند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید.»1
قرائت قرآن، آدابی دارد كه به برخی از آنها اشاره می شود:
الف) مسواك زدن كه پیامبر (ص) بر آن دستور داده است؛2
ب) وضو و طهارت داشتن هنگام تلاوت قرآن؛3
ج) پناه بردن به خداوند پیش از قرائت قرآن: قرآن كریم می فرماید: «وقتی قرآن می خوانی، از [شر] شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر.» (نحل، 98)
د) قرائت از روی قرآن كه پیامبر (ص) فرمود: «قرائت قرآن از روی مصحف بهترین اعمال امت من است.»4
هـ) قرائت قرآن با صدای خوش كه خاتم پیامبران (ص) فرمود: «هر چیزی زیوری دارد و زیور قرآن، صوت نیكو است.»5
و) قرائت قرآن همراه با خشوع: قرآن می فرماید: «آیا وقت آن نرسیده است كه دلهای مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع گردد؟» (حدید، 16)
ز) قرائت همراه با حزن و با حالت اندوه: پیامبر خدا (ص) فرمود: «براستی قرآن همراه با حزن نازل شده است؛ بنابراین، هنگامی كه قرآن می خوانید گریه كنید و اگر گریه نكردید، حالت گریه به خود بگیرید.»6
ح) تلاوت قرآن همراه با ترتیل: قرآن می فرماید: «و رتل القرءان ترتیلاً؛ (مزمل، 4) قرآن را با دقت و تأنی بخوان.»
ی) یعنی قاری قرآن تنها به خواندن الفاظ، بدون توجه به معانی آن، اكتفا نكند؛ بلكه همراه با قرائت آن در معانی قرآن اندیشه كند. از آیاتش پند گیرد؛ چنان كه امیرمؤمنان علی (ع) در وصف پرهیزكاران می فرماید: آنان در شب به پا خاسته و قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می كنند. جان خویش را با آن محزون می سازند و دوای درد خود را از آن می گیرند. هرگاه به آیه ای برسند كه در آن تشویق باشد، با علاقه و امید به آن روی می آورند و روح و جانشان با شوق بسیار درآن خیره می شود و آن را همواره «نصب العین» خود می سازند، و هرگاه به آیه ای برخورد كنند كه در آن بیم باشد، گوش های دل خود را برای شنیدن آن باز می كنند و صداهای ناله و برخورد زبانه های آتش در گوششان طنین انداز است7.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.1 كافی، محمد بن یعقوب كلینی، ج 2، ص 574، باب 461، حدیث 1، نشر دارالتعارف، بیروت.
2- بحارالانوار، ج 89، ص.213
3- ر.ك: بحارالانوار، ج 89، ص 210، حدیث.2
4- بحارالانوار، ج 89، ص.202
5- كافی، ج 2، ص.615
6-جامع الاخبار، ص 57- بحارالانوار، ج 92، ص 210 و.216
7- نهج البلاغه، خطبه 193- معجم المفهرس، ص 12، نشر مؤسسه امیرالمؤمنین (ع).

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1234
ادامه مطلب ...

اثرات شكر گذاری بندگان

 
اثرات شكر گذاری بندگان

شكر به‌ معنی‌ قدردانی‌ و قدرشناسی‌ و تشكر از نعمت‌ دهنده‌ است‌. از آنجا كه‌ نعمت‌ها همه‌ از خداست‌ شكر حقیقی‌ هم‌ باید از خدا صورت‌ پذیرد. اگر ایمان‌ را دو شاخه‌ كنیم‌ یك‌ شاخه‌ آن‌ صبر و دیگر شاخه‌ آن‌ شكر است‌. صبر نشانگر زیبایی ‌برخورد مؤمن‌ با بلاها و گرفتاری‎ها است‌ و شكر زیبایی‌ برخورد مؤمن‌ با نعمت‌هاست‌. مگر جز این‌ است‌ كه‌ شكر و سپاس‌ از ولی‌ نعمت‌ حقیقی‌ همچون‌ هر نعمت‌ دهنده‌ دیگر وظیفه‌ وجدانی‌ و اخلاقی‌ هر انسانی‌ است‌؟ امام‌ صادق ‌(علیه‎السلام) می‌فرماید:

در تورات‌ نوشته‌ است‌ كسی‌ كه‌ بـه‌ تو نعمت‌ داد، سپاسش‌ گزار و كسی‌ را كه‌ از تو سپاسگزاری‌ كرد، نعمتش‌ ده‌، زیرا با سپاسگزاری ‌نعمت‎ها نابود نگردد و با ناسپاسی‌ پایدار نماند، سپاسگزاری‌ مایه ‌افزایش‌ نعمت‌ و بیمه‌ كننده‌ و ایمن‌‎ساز نعمت‌ از دگرگونی‌ است‌.(1)

در هنگام‌ مشاهده‌ انسانی‌ كه‌ از نعمتی‌ محروم‌ است‌ ولی‌ شما آن ‌محرومیت‌ را ندارید بگویید: بار خدایا من‌ تمسخر نمی‌كنم‌ و بر خود نمی‌بالم‌ بلكه‌ تو را برای‌ نعمت‎های‌ بزرگت‌ نسبت‌ به‌ خود می‌ستایم‌.

سپاس‌ از منعم،‌ وظیفه‌ای‌ وجدانی‌ است‌ كه‌ شرع‌ بر آن‌ تاكید فراوان‌ دارد. امام ‌باقر(علیه‎السلام‌) فرمودند: روزی‌ عایشه‌ به‌ پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و آله‌) گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا، چرا خودت‌ را به‌ رنج‌ می‌اندازی‌ با آن كه‌ خدا گناه‌ گذشته‌ و آینده‌ ترا آمرزیده‌ است‌؟ حضرت فرمودند:

ای‌ عایشه‌، آیا من‌ بنده‌ سپاسگزار خدا نباشم‌؟

در ادامه‌ حدیث‌ امام‌ باقر(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله) آنقدر روی‌ انگشتان‌ پایش‌ می‌ایستاد تا این كه‌ خدای ‌سبحان‌ نازل‌ فرمود: "طه‌، ما انزلنا علیك‌ القرآن‌ لتشقی‌(2)؛ ما قرآن‌ را بر تو نازل‌ نكردیم‌ كه‌ خود را به‌ رنج‌ اندازی‌."(3)

شكر، نگهبان‌ و حافظ نعمت‌ مؤمن‌ است‌. این كه‌ دیده‌ می‌شود نعمت‌ انسان‎های‌ ناسپاس‌ نیز گاهی‌ برقرار است‌ به‌ بیان‌ قرآن‌ كریم‌ برای‌ استدراج‌ است‌، یعنی‌: نعمت‌ وسیله‌ای‌ برای‌ دورتر شدن‌ او از خدا می‌گردد. شخصی‌ كه‌ به‌ مفهوم‌ استدراج‌ در قرآن‌ توجه‌ كرده‌ بود، آنجا كه‌ خداوند می‌فرماید: «ما توبه‌ و استغفار را از یاد آنها می‌بریم‌»، نزد امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) آمده‌، عرض‌ می‌كند: من‌ از خدای‌ عزوجل‌ مال‌ خواستم‌ به‌ من‌ روزی‌ كرد، فرزند خواستم‌ به‌ من‌ عطا فرمود، منزل‌ خواستم‌ نصیبم‌ كرد، می‌ترسم‌ این‌ استدراج‌ باشد که خدا نعمتی‌ دهد و توبه‌ و استغفار را از یاد ما ببرد، حضرت‌ می‌فرماید: به خدا قسم‌ با حمد و سپاس‌ خدا، استدراج‌ تحقق‌ نمی‌یابد.(4)

امام‌ باقر(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

چون‌ شخص‌ گرفتار و دردمندی‌ را دیدی‌، به‌ نحوی‌ كه‌ او نشنود سه‌ بار بگو: حمد خدایی‌ را كه‌ مرا از آنچه‌ تو را مبتلا ساخته‌ معاف‌ نمود، هر كس‌ این‌ را بگوید آن‌ بلا به‌ او نمی‌رسد.

 

شکرگزاری در همه حال

انسان‌ در همه‌ حال‌ بابت‌ همه‌ چیز باید شكرگزار خداوند خود باشد، ولی‌ در احادیث‌ نسبت‌ به‌ موارد خاصی‌ تاكید بیشتر نموده‌اند، امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) به‌ چند مورد از آن‌ اشاره‌ فرموده‌اند:

الف‌- هنگام‌ تندرستی‌:

شخص‌ تندرست‌ و شكرگزار، اجرش‌ همچون‌ پاداش‌ شخص‌ گرفتاری‌ است‌ كه‌ برای‌ خدا صبر پیشه‌ سازد.(5)

ب‌- هنگام‌ اعطاء و بخشش‌ به‌ دیگران‌:

عطابخش‌ شكرگزار، اجرش‌ همچون‌ شخصی‌ است‌ كه‌ از نعمت‌ محروم‌ است‌ و در محرومیت‌ قناعت‌ می‌كند.(6)

ج‌- هنگام‌ داشتن‌ نعمت‌:

سپاس‌ و شكر به‌ هنگام‌ نعمت‌، باعث‌ افزایش‌ و فزونی‌ نعمت‌ می‌شود.(7)

د- هنگام‌ مشاهده‌ محرومیت‌ دیگران‌:

در هنگام‌ مشاهده‌ انسانی‌ كه‌ از نعمتی‌ محروم‌ است‌ ولی‌ شما آن ‌محرومیت‌ را ندارید بگویید: بار خدایا من‌ تمسخر نمی‌كنم‌ و بر خود نمی‌بالم‌ بلكه‌ تو را برای‌ نعمت‎های‌ بزرگت‌ نسبت‌ به‌ خود می‌ستایم‌.(8)

در این‌ مورد پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و آله‌) سفارش‌ اكید دارند كه‌:

مبادا طرف‌ مقابل‌ بشنود و اندوهگین‌ گردد.(9)

امام‌ باقر(علیه‎السلام‌) نیز می‌فرماید:

چون‌ شخص‌ گرفتار و دردمندی‌ را دیدی‌، به‌ نحوی‌ كه‌ او نشنود سه‌ بار بگو: حمد خدایی‌ را كه‌ مرا از آنچه‌ تو را مبتلا ساخته‌ معاف‌ نمود، هر كس‌ این‌ را بگوید آن‌ بلا به‌ او نمی‌رسد.(10)

ه‌- هنگام‌ یادآوری‌ نعمت‌:

سیره‌ پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و آله‌) و دیگر ائمه‌ معصومین‌(علیهم‎السلام‌) این‌ بوده‌ است‌ كه‌ در هنگام ‌یادآوری‌ نعمت،‌ با سجده‎ی‌ بر خاك‌، شكر خداوند را به‌ جای‌ می‌آوردند.

نوع‌ دیگر شكر، تشكر از مردم‌ است‌، اگر شكر را وظیفه‌ای‌ وجدانی‌ تلقی‌ كنیم‌، تشكر از مردمی‌ كه‌ به‌ ما خدمتی‌ كرده‌اند یا واسطه‌ نعمتی‌ شده‌اند نیز شكر است‌ و در كلام‌ معصوم(علیه‎السلام‌) تشكر از دیگر انسان‎ها تشكر از خدا تلقی‌ شده‌ است‌ و كسی‌ را كه‌ در ایـن‌ امـر ناتوان‌ باشد، شكرگزار خـدا نیـز ندانسته‌اند.

امام‌صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

هنگامی‌ كه‌ نعمتی‌ را به‌ یاد آوردی‌ برای‌ شكر خدا چهره‌ روی‌ خاك‌ بگذار، اگر سواری‌، پیاده‌ شو و اگر از بیم‌ شهرت‌ و ریا نتوانی‌ پیاده ‌شوی‌ روی‌ كوهه‌ زین‌ سجده‌ كن‌، و باز اگر نتوانی‌ بر كف‌ دست‌ سجده ‌نما. (11)

نوع‌ دیگر شكر، تشكر از مردم‌ است‌، اگر شكر را وظیفه‌ای‌ وجدانی‌ تلقی‌ كنیم‌، تشكر از مردمی‌ كه‌ به‌ ما خدمتی‌ كرده‌اند یا واسطه‌ نعمتی‌ شده‌اند نیز شكر است‌ و در كلام‌ معصوم(علیه‎السلام‌) تشكر از دیگر انسان‎ها تشكر از خدا تلقی‌ شده‌ است‌ و كسی‌ را كه‌ در ایـن‌ امـر ناتوان‌ باشد، شكرگزار خـدا نیـز ندانسته‌اند.

امـام‌ سجـاد(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

در روز قیامت‌ خداوند به‌ كسانی‌ كه‌ از مردم‌ تشكر نكرده‌اند می‌فرماید: شما شكرگزار من‌ نبوده‌اید.

شكرگزارترین‌ شما نسبت‌ به‌ خدا كسی‌ است‌ كه‌ از مردم‌ بیشتر تشكر كند.(12)

 

 چگونگی‌ شكر

در كلام‌ معصومین‌(علیه‎السلام‌)، شكرگزاری‌ به‌ شكل‎های‌ گوناگون‌ مطرح‌ گردیده‌ است‌ كه‌ در تناسب‌ با ایمان‌ (زبانی‌، قلبی‌ و جوارحی‌) شكر نیز به‌ انواع‌ شكر زبانی‌، شكر قلبی‌ و شكر رفتاری‌ تقسیم‌ شده‌ است‌.

1- شكر زبانی‌:

الف‌) سپاس‌ و حمد خداوند سبحان‌: امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

تمام‌ شكر گفتن‌ همین‌ جمله‌ است‌: الحمدلله‌ رب‌العالمین‌.(13)

شكر هر نعمتی‌ هر چند بزرگ‌ باشد این‌ است‌ كه‌ خداوند عزوجل‌ را بر آن‌ حمد و سپاس‌ گویی‌.(14)

حد شكر این‌ است‌ كه‌ بر هر نعمتی‌ كه‌ در خصوص‌ خانواده‌ و مال‌ تو داده‌اند سپاس‌ گویی‌.(15)

امـام‌ سجـاد(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

در روز قیامت‌ خداوند به‌ كسانی‌ كه‌ از مردم‌ تشكر نكرده‌اند می‌فرماید: شما شكرگزار من‌ نبوده‌اید.

حضرت‌ همچنین‌ می‌فرماید: هر صبح‌ و شام‌ جهت‌ شكر خداوند این‌ دعا را بخوان‌ تا شكر نعمت‌ خدا را در آن‌ روز و شب‌ ادا كرده‌ باشی‌:

اللهم‌ ما اصبحت‌ بی‌ من‌ نعمه‌ او عافیه‌ من‌ دین‌ او دنیا فمنك‌ وحدك‌ لا شریك‌ لك‌لك‌ الحمد و لك ‌الشكر بها علی‌ یا رب‌ حتی‌ ترضی‌ و بعد الرضا(16)؛ بار خدایا هر نعمتی‌ و یا عافیتی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ دین‌ یا دنیا در این‌ صبح‌ دارم‌ از جانب توست‌، تو یكتایی‌ و شریك‌ نداری‌، پروردگارا حمد و شكر برای‌ تواست‌ - از جهت‌ نعمتی‌ كه‌ به‌ من‌ دادی ‌- تا راضی‌ گردی‌ و هم‌ بعد از رضایتت‌.

ایشان‌ در حدیث‌ دیگری‌ با اشاره‌ به‌ دعای‌ فوق‌ می‌فرماید:

حضرت‌ نوح‌(علیه‎السلام‌) هر روز صبح‌ این‌ دعا را می‌خواند، كه‌ عبد شكور نامیده‌ شد.(17)

ب‌)بازگویی‌ نعمت‌: امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) در تفسیر و معنای‌ این‌ آیه‌ (و اما بنعمه‌ ربك‌ فحدث‌؟) (18) می‌فرماید:

یعنی‌ آن كس‌ كه‌ به تو احسان‌ كرده‌، نعمت‌ داده‌، برتری‌ بخشیده‌ و عطا نموده‌ است‌، حق‌ او و دین‌ او و آنچه‌ را به تو عطا فرموده‌ و نعمت‌ داده‌ بازگو. (19)

2- شكر قلبی‌:

امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

خدا به‌ هر كس‌ نعمتی‌ دهد و او آن‌ را از ته‌ دل‌ بفهمد شكرش‌ را ادا كرده‌ است‌.(20)

از آنچه‌ خداوند به‌ موسی‌ وحی‌ فرستاد این‌ بود كه‌ فرمود: ای‌ موسی ‌چنان‌ كه‌ سزاوار است‌ مرا شكرگزار. موسی‌ عرض‌ كرد: پروردگارا چگونه‌ می‌توانم‌ تو را آنگونه‌ كه‌ سزاوار است‌ شكرگزارم‌ در صورتی كه ‌هر شكری‌ كه‌ تو را نمایم‌، آن‌ هم‌ نعمتی‌ است‌ كه‌ تو به‌ من‌ عطا فرموده‌ای‌؟ خداوند فرمود: ای‌ موسی‌، اكنون‌ كه‌ دانستی‌، آن‌ شكرگزاریت‌ نیز از من‌ است‌، مرا چنانكه‌ سزاوار است‌ شكر كرده‌ای‌.(21)

امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

مردی‌ آب‌ می‌نوشد و خدا بهشت‌ را برای‌ او واجب‌ می‌كند، به‌ این ‌صورت‌ كه‌ او ظرف‌ آب‌ را بر دهانش‌ می‌گذارد "بسم‌ الله"‌ می‌گوید و آنگاه‌ می‌آشامد، سپس‌ با آن كه‌ اشتها دارد، دور می‌كند و خدا را حمد می‌كند. باز برمی‌گردد و می‌آشامد، باز دور می‌برد و حمد می‌كند و ... خدای‌ عزوجل‌ بهشت‌ را به‌ همین‌ سبب‌ برایش‌ واجب‌ می‌كند.

3- شكر رفتاری‌:

الف‌) دوری‌ از محرمات‌: شكر عملی‌، استفاده‌ صحیح‌ از نعمت‌ است‌ و همین ‌استفاده‌ صحیح‌ نشانه‌ صداقت‌ فرد در ایمان‌ اوست‌. به كار نگرفتن‌ استعدادها و نعمت‎های‌ خدادادی‌ در راه‌ صحیح‌، كفران‌ نعمت‌ محسوب‌ می‌شود كه‌ شاخه‌ای‌ از كفر است‌. امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

شكر نعمت‌ همان‌ دوری‌ از محرمات‌ است‌.(22)

ب‌) انجام‌ تكلیف‌: امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) در بیان‌ حد شكر می‌فرماید:

حد شكر این‌ است‌ كه‌ اگر برای‌ خدا در نعمتی‌ كه‌ به‌ تو داده‌ حقی‌ باشد آن‌ حق‌ را بپردازی‌.(23)

 

آثار شكر

شكر نیز همچون‌ سایر خصلت‎های‌ اخلاق‌ دینی‌، هم‌ آثار دنیوی‌ و هم‌ بازتاب‌ اخروی ‌دارد، آثار دنیوی‌ آن‌ افزایش‌ و بركت‌ در نعمت‌ است‌ و بازتاب‌ اخروی‌ آن‌ بهشت جاودان‌ الهی‌ است‌.

الف‌) افزایش‌ نعمت‌: از مشخصه‌های‌ اصلی‌ اخلاق‌ دینی‌ بیان‌ آثاری‌ است‌ كه توجیه‌ بشری‌ آن‌ را بر نمی‌تابد. افزایش‌ نعمت‌ در اثر شكر، كه‌ هم‌ در قرآن‌ و هم‌ در سنت‌ بر آن‌ تأكید شده‌ است‌، از آن‌ جمله‌ است‌. به‌ این‌ معنی‌ كه‌ مثلا افزایش‌ مال‌ در اثر شكر چیزی‌ نیست‌ كه‌ علم‌ اقتصاد بشری‌ توان‌ اقامه‌ دلیل‌ علمی‌ تجربی‌ بر آن ‌داشته‌ باشد. امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و آله‌) فرموده‌اند: هنگامی كه‌ در سپاسگزاری‌ گشوده‌ است ‌درِ افزایش‌ نیز باز است‌.(24)

به‌ كسی‌ كه‌ سپاسگزاری‌ دادند افزایش‌ نیز دادند.(25)

خداوند نعمتی‌ به‌ بنده‌ خویش‌ نداد كه‌ بنده‌ او از صمیم‌ قلب‌ آن‌ را بشناسد، و در ظاهر با زبان‌ خدا را ستایش‌ كند، و سخنش‌ تمام‌ شود، مگر این كه‌ برای‌ او به‌ افزونی‌ نعمت‌ امر شود.(26)

ب‌) بهشت‌: امام‌ صادق‌(علیه‎السلام‌) می‌فرماید:

مردی‌ آب‌ می‌نوشد و خدا بهشت‌ را برای‌ او واجب‌ می‌كند، به‌ این ‌صورت‌ كه‌ او ظرف‌ آب‌ را بر دهانش‌ می‌گذارد "بسم‌ الله"‌ می‌گوید و آنگاه‌ می‌آشامد، سپس‌ با آن كه‌ اشتها دارد، دور می‌كند و خدا را حمد می‌كند. باز برمی‌گردد و می‌آشامد، باز دور می‌برد و حمد می‌كند و ... خدای‌ عزوجل‌ بهشت‌ را به‌ همین‌ سبب‌ برایش‌ واجب‌ می‌كند.(27)


پی‎نوشت‎ها:

1- مكنوب‌ فی‌ التوراه‌: اشكر من‌ انعم‌ علیك‌ و انعم‌ علی‌ من‌ شكرك‌؛ فانه‌ لازوال‌ للنعماء اذا شكرت‌ و لا بقاء لها اذا كفرت‌؛ الشكر زیاده‌ فی‌ النعم‌ و امان‌ من ‌الغیر./ الشكر، ح‌ 3 .

2- طه‌- 1و2 .

3- فقالت‌: یا رسول ‌الله‌ لم‌ تتعب‌ نفسك‌ و قد غفر الله‌ لك‌ ما تقدم‌ من‌ ذنبك‌ و ما تأخر؟ فقال‌: یا عائشه‌ الا اكون ‌عبداً شكوراً؟ قال‌ و كان‌ رسول‌ الله‌(صلی الله علیه و آله‌) یقوم‌ علی‌ اطراف‌ اصابع‌ رجلیه‌ فانزل‌ الله‌ سبحانه‌ و تعالی‌: (طه‌ ـ ما انزلنا علیك‌ القرآن‌ لتشقی‌)./ همان‌، ح‌ 6 .

4- ... قد خفت‌ ان‌ یكون‌ ذلك‌ استدراجاً، فقال‌: اما – والله ‌- مع‌ الحمد فلا./ همان‌، ح‌ 17 .

5- المعافی‌ الشاكر له‌ من‌ الاجر ما للمبتلی‌ الصابر... ./ همان‌، ح‌ 4 .

6- ... المعطی‌ الشاكر له‌ من ‌الاجر كالمحروم‌ القانع‌./ همان‌.

7-  ثلاث‌ لایضر معهن‌ شی‌ء الدعاء عند الكرب‌ و الاستغفار عند الذنب‌ و الشكر عند النعمه‌ / همان‌، ح‌ 7.

8- اذا رایت‌ الرجل‌ و قد ابتلی‌ و انعم ‌الله‌ علیك‌ فقل‌: الهم‌ انی‌ لا اسخر و لا افخر ولكن‌ احمدك‌ علی‌ عظیم‌ نعمائك‌ علی / همان‌، ح‌ 22 .

9- اذا رایتم‌ اهل ‌البلاء فاحمدوالله‌ و لا تسمعوهم‌ فان‌ ذالك‌ یحزنهم/ همان‌، ح‌ 23 .

10- تقول‌ ثلاث‌ مرات‌ اذا نظرت‌ الی‌ المبتلی‌ من‌ غیر ان‌ تسمعه‌: الحمدلله‌ الذی‌ عافانی‌ مما ابتلاك‌ به‌، و لو شاء، فعل‌؛ قال‌: من‌ قال‌ ذلك‌ لم‌ یصبه‌ ذلك‌ البلاء ابداً./ همان‌، ح‌ 20 .

11- اذا ذكر احدكم‌ نعمه ‌الله‌ عزوجل‌ فلیضع‌ خده‌ علی‌ التراب‌ شكراً لله‌؛ فان‌ كان‌ راكباً فلینزل‌ فلیضع‌ خده‌ علی ‌التراب‌ و ان‌ لم‌ یكن‌ یقدر علی‌ النزول‌ للشهره‌ فلیضع‌ خده‌ علی‌ قربوسه‌ و ان‌ لم‌ یقدر فلیضع‌ خده‌ علی‌ كفه ‌ثم ‌لیحمد الله‌ علی‌ ما انعم ‌الله‌ علیه‌./ همان‌،ح ‌25 .

12- ان‌ الله‌ یحب‌ كل‌ قلب‌ حزین‌ و یحب‌ كل‌ عبد شكور، یقول ‌الله‌ تبارك‌ و تعالی‌ لعبد من‌ عبیده‌ یوم ‌القیامه‌: اشكرت‌ فلاناً؟ فیقول‌: بل‌ شكرتك‌ یارب‌، فیقول‌: لم‌ تشكرنی‌ اذ لم‌ تشكره‌، ثم‌ قال‌: اشكركم‌ لله‌ اشكركم‌ للناس‌./همان‌،ح‌30 .

13- ... تمام ‌الشكر قول ‌الرجل‌: الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌./ همان‌، ح‌ 10 . - ما انعم‌الله‌ علی‌ عبد بنعمه‌ صغرت‌ او كبرت‌، فقال‌: الحمدلله‌، الا ادی‌ شكرها./ همان‌، ح‌ 14.

14-  شكر كل‌ نعمه‌ - و ان‌ عظمت ‌- ان‌ تحمدالله‌ عزوجل‌ علیها./ همان‌، ح‌ 11 .

15- هل‌ للشكر حد اذا فعله‌ العبد كان‌ شاكراً ؟ قال‌: نعم‌، قلت‌: ما هو؟ قال‌: یحمدالله‌ علی‌ كل‌ نعمه‌ علیه‌ فی‌ اهل ‌و مال‌... ./ همان‌، ح‌ 12 .

16- اذا اصبحت‌ و امسیت‌ فقل‌ عشر مرات‌: «اللهم‌ ما اصبحت‌ بی‌ من‌ نعمه‌ او عافیه‌ من‌ دین‌ او دنیا فمنك‌ وحدك‌ لا شریك‌ لك‌، لك‌ الحمد و لك الشكر بها علی‌ یا رب‌ حتی‌ ترضی‌ و بعد الرضا» فأنك‌ اذا قلت‌ ذلك‌ كنت‌ قدادیت‌ شكر ما انعم ‌الله‌ به‌ علیك‌ فی‌ ذالك‌ الیوم‌ و فی‌ تلك‌ اللیله‌./ همان‌، ح‌ 28.

17- كان‌ نوح‌(علیه‎السلام‌) یقول‌ ذلك‌ اذا اصبح‌، فسمی‌ بذلك‌ عبداً شكوراً. و قال‌: قال‌ رسول‌الله‌(صلی الله علیه و آله‌): من‌ صدق‌ الله‌ نجا./همان‌، ح‌ 29 .

18- ضحی‌- 11.

19- ... الذی‌ انعم‌ علیك‌ بما فضلك‌ و اعطاك‌ و احسن‌ الیك‌، ثم‌ قال‌: فحدث‌ بدینه‌ و ما اعطاه‌ الله‌ و ما انعم‌ به ‌علیه‌./ همان‌، ح‌ 5 .

20- من‌ انعم ‌الله‌ علیه‌ بنعمه‌ فعرفها بقلبه‌، فقد أدی‌ شكرها./ همان‌، ح‌ 15 .

21- ... یا موسی‌ اشكرنی‌ حق‌ شكری‌ فقال‌: یا رب‌ و كیف‌ اشكرك‌ حق‌ شكرك‌ و لیس‌ من‌ شكر أشكرك‌ به‌ الا وانت ‌انعمت‌ به‌ علی‌؟ قال‌: یا موسی‌ الان‌ شكرتنی‌ حین‌ عملت‌ ان‌ ذلك‌ منی‌./ همان‌، ح‌ 27 .

22- شكر النعمه‌ اجتناب‌ المحارم‌... ./ همان‌، ح‌ 10.

23- ... ان‌ كان‌ فیما انعم‌ علیه‌ فی‌ ماله‌ حق‌ اداه‌... ./ همان‌ 12 .

24- ما فتح ‌الله‌ علی‌ عبد باب‌ شكر فخزن‌ عنه‌ باب‌ الزیاده‌./ همان‌، ح‌ 2 .

25- من‌ اعطی‌ الشكر اعطی‌ الزیاده‌، یقول ‌الله‌ عزوجل‌: (لئن‌ شكرتم‌ لا زیدنكم‌)./ همان‌، ح‌ 8 .

26- ما انعم‌ الله‌ علی‌ عبد من‌ نعمه‌ فعرفها بقلبه‌ و حمدالله‌ ظاهراً بلسانه‌ فتم‌ كلامه‌ حتی‌ یؤمرله‌ بالمزید./ همان‌، ح‌ 9.

27- ان‌ الرجل‌ منكم‌ لیشرب‌ الشربه‌ من‌ الماء فیوجب ‌الله‌ بها الجنه‌ ثم‌ قال‌: انه‌ لیاخذ الا ناء فیضعه‌ علی‌ فیه‌ فیسمی‌ ثم‌ یشرب‌ فینحیه‌ و هو یشتهیبه‌ فیحمدالله‌، ثم‌ یعود فیشرب‌، ثم‌ ینحیه‌ فیحمدالله‌، ثم‌ یعود فیشرب‌،ثم‌ ینحیه‌ فیحمد الله‌؛ فیوجب ‌الله‌ عزوجل‌ بها له‌ الجنه‌./ همان‌، ح‌ 16 .


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1191
ادامه مطلب ...

ذكر خدا آرام بخش دلها

ذكر خدا آرام بخش دلها
 
آثار ذكر در سازندگى روحى و اخلاقى

ذكر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد كه یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حكمت از جمله آنهاست.

یكى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوك، ذكر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق.

ذكر خدا، از یادبردن هستى محدود خویش در رهگذر یاد اسماى الهى است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روى دل مى‏زداید؛ زیرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مكدر مى‏كند. از اینجاست كه یكى از رسالتهاى اولیاى الهى و كتابهاى آسمانى، برطرف نمودن این كدورت و تاریكى است و به همین علت «ذكر» را از اوصاف پیامبر و از نامهاى قرآن شمرده‏اند؛ چنانكه قرآن مجید به ذكر بودن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  چنین اشاره مى‏كند:

«...قد انزل الله الیكم ذكرا رسولا یتلوا علیكم آیات الله...». [1] «خداوند ذكرى (رسولى) را به سوى شما فرستاد تا آیات خدا را بر شما تلاوت كند».

مقصود اصلى، ذكر قلبى است نه ذكر زبانى. ذكر زبانى زمینه است براى پیدایش ذكر قلبى و آرامش با ذكر قلبى مشكلات را حل مى‏كند

همچنین از نام‏هاى قرآن مجید ذكر مى‏باشد: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون». [2] «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم و آن را حفظ خواهیم كرد».

وجه نامگذارى پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  و قرآن به ذكر این است كه موجب یادآورى خداوند متعال مى‌باشند؛ زیرا یادآورى منوط به دانش قبلى است و این پیامبران و كتابهاى آسمانى مى‌باشند كه پرده غفلت و فراموشى را از روى دل كنار زده و نور الهى را بدان مى‏تابانند. بنابراین یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت مى‌رساند و امید را در انسان زنده مى‏كند و یإس و ناامیدى را كه از تنگناهاى زندگى مادى و معادلات بشرى ناشى مى‏گردد، برطرف مى‏كند.

ذكر خدا ارتباط معنوى عبد سالك با رب مالك است و این انسان است كه نباید خود را وقف زندگى مادى كند و مقصد را در خود و دنیاى خود محدود سازد، بلكه باید خود را براى سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا كند.

ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شكوهى دارد كه هریك از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد. عمده‏ترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:

 

1. یاد خدا نسبت به بنده

اولین اثر یاد خدا این است كه خداى متعال نیز انسان را یاد مى‏كند: «فاذكرونى اذكركم...». [3] «مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم». از اینكه در این آیه شریفه یاد خداوند متعال، منوط به یادكردن بنده شمرده شده است، یك نكته دقیق فهمیده مى‏شود و آن عبارت است از تصور دو نوع ذكر از طرف خدا؛ الف: ذكر عام.  -  ب: ذكر خاص.

قرآن مجید تنها نسخه شفابخش اضطراب را یاد خدا مى‏داند و تنها پاسخ نداى فطرت را ذكر خدا مى‏بیند

ذكر عام عبارت از هدایت عام الهى است كه شامل تمام موجودات مى باشد و اختصاص به گروه خاصى ندارد و شاهد آن آثار ذكر عام الهى در پهنه گیتى مى‏باشد. و آن اعطاى مواهب و عطایاى گوناگون خداوند به تمام ممكنات مى باشد و این یاد همگانى كه فیض مستمر الهى است، هرگز قطع نمى‏شود.

اما ذكر خاص به بندگان خاص و ذاكر تعلق دارد و یك نوع توجه و لطف است از جانب خداوند متعال.

 

2. روشنى دل

خداوند؛ ذكر خویش را موجب نورانى شدن و بیدارى دلها مى‏داند. مردن دل و افسردگى از هولناكترین سى روزیهاست؛ به طورى كه حضرت على اولین سفارششان به امام حسن مجتبى علیهما السلام - در نامه‏اى كه به ایشان نوشته‏اند - این است كه بیش از هرچیز به آبادانى دل خویش بپردازد: «فانى اوصیك بتقوى الله -اى بنى- و لزوم امره و عماره قلبك بذكره...». [4] «دلبندم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد كردن قلب و روح با ذكر او و چنگ زدن به ریسمان الهى توصیه مى‏كنم...».

یكى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوك، ذكر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق.

یكى از موثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیاى دوباره آن، پناه بردن به ذكر خداست؛ ذكر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاریكى و ناامیدى و قساوت نجات مى‏دهد؛ شفافیت و لطافت و درك و شور و عشق به آن مى‏بخشد و گرمى و تپش و نشاط تازه در آن مى‏دمد. این ثمره ذكر را حضرت على علیه السلام چنین گوشزد مى‏كند: «ان الله تعالى جعل الذكر جلإ للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده...» [5] «خداوند متعال یاد خویش را جلاى قلبها قرار داده، كه در اثر آن گوش، پس از سنگینى مى‏شنود و چشم پس از كم‏سویى مى‏بیند و بدین وسیله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مى‏گردد».

 

3. آرامش قلب

سومین اثرى كه براى یاد خدا بیان مى‏شود آرامش دل آدمى است. به تعبیر قرآن طمأنینه و سكون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب». [6] «كسانى كه ایمان آورده‏اند و دل‏هایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دل‏ها آرام مى‏گیرد».

یاد خدا داروى معنوى اضطراب و افسردگى است كه از نظر روانشناسى علل آن ترس، آینده مبهم، نگرانى از شكست خوردن، ترس از بیماریها و نگرانى از عوامل طبیعى مى‏باشد. گذشته از مسأله بیمارى اضطراب، آرامش طلبى در فطرت انسان ریشه دارد و در سرشت انسانها حس آرامش جویى نهفته است و بسیارى از فعالیتهاى آدمى در حقیقت پاسخ به نداى الهى فطرت است.

وقتى به زندگى خود و بسیارى از افراد نظر مى‏كنیم، مى‏بینیم هدف بسیارى از كارهاى ما دست‏یابى به گوهر گرانبهاى آرامش است؛ یعنى انسانها در طول زندگى خود تلاش مى‏كنند تا به آرامش خاطر و طمأنینه نایل شوند. در این نقطه بین انسانها اشتراك نظر وجود دارد، ولى اختلاف نظر در تعیین و تشخیص چیزهایى است كه به زندگى آرامش مى‏بخشد.

بسیارند كسانى كه این گوهر نفیس را در گرو ثروت اندوزى و رفاه مادى مى‏دانند و آرامش گم شده خود را در آن مى‏جویند و به قول خودشان، پشت خود را مى‏بندند تا براى عمرى، خیال آسوده و آرامش خاطر داشته باشند؛ گروهى نیز آرامش را در كسب مقام و شهرت مى‏بینند و براى آن خود را به آب و آتش مى‏زنند؛ گروهى -به اشتباه- آرامش را در پناه بردن به دامن «اعتیاد"مى‏بینند تا دمى آرامش و تسكین یابند كه این آرامش كاذب است.

ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شكوهى دارد كه هریك از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد

ولى قرآن مجید تنها نسخه شفابخش اضطراب را یاد خدا مى‏داند و تنها پاسخ نداى فطرت را ذكر خدا مى‏بیند. [7] ولى مقصود ذكر قلبى است نه ذكر زبانى؛ زیرا قرآن كریم آن ذكر زبانى را كه با ذكر قلبى همراه نیست، ممدوح نمى‏شمارد بلكه مذموم مى‏داند درباره نماز مى‏فرماید: ...اَقِم الصَلاةَ لِذِكرى. [8] «نماز را با یاد من اقامه كن». و در سوره ماعون مى‏فرماید: فَوَیلٌ لِلمُصَلین الذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُون. [9]«واى بر نمازگزارانى كه از نمازشان غافلند». معلوم مى‏شود اگر كسى نماز بخواند، هرچند كه ذكر خدا بر زبانش جارى است ولى غافل باشد و نداند چه مى‏گوید، كارش زار است.

بنابراین، مقصود اصلى، ذكر قلبى است نه ذكر زبانى. ذكر زبانى زمینه است براى پیدایش ذكر قلبى و آرامش با ذكر قلبى مشكلات را حل مى‏كند. [10] خداوند در سوره طه خطاب به حضرت موسى و هارون علیه السلام مى‏فرماید: اِذهَب اَنتَ وَ اَخوكَ بآیاتى وَ لا تَنیا فِى ذِكرى). [11]«تو و برادرت با آیات و معجزات من حركت كنید و در یاد كردن من سستى نكنید». این ذكر، ذكر قلب است؛ زیرا انسانى كه در برابر خطر مواجه مى‏شود و به مقاومت در برابر آن خطر، مأموریت پیدا مى‏كند، با ذكر زبانى نمى‏تواند مشكلى را حل كند؛ طمإنینه است كه مشكلات را حل مى‏كند و طمأنینه، با ذكر قلب است نه با ذكر زبان. البته ذكر زبان خوب است و زمینه را براى ذكر قلب فراهم مى‏كند. [12] در خصوص این بحث كه یاد خدا و ذكر قلبى آرام بخش دلهاست، امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «اِنَّ القَلبَ لَیَتَجلجلُ فِى الجَوفِ یَطلُبُ الحَقَ فَاذا اَصابَهُ اِطمَئن وَ قَرَّ». [13] «دل آدمى از درون مضطرب مى شود و در حقیقت خواهان حق است پس آنگاه كه به حق رسید، آرام و قرار مى‏گیرد».


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1229
ادامه مطلب ...

آزادی از تاریكی با نماز عصر

آزادی از تاریكی با نماز عصر
 

تمام احکام و اعمالی که از جانب خداوند برای ما قرار داده شده است؛ دارای فضایل و فلسفه‎هایی است که ما برخی را می‎دانیم و خیلی‎ها را نیز نمی‎دانیم. ولی چیزی که مسلم است این که هیچ عملی بدون حکمت نیست. یکی از مواردی که ما انجام می‎دهیم، نماز است. برای نماز فلسفه‎های بسیاری ذکر شده است که در اینجا به یکی از حکمت‎های نماز عصر اشاره می‎کنیم. 

اولین کسی که نماز عصر را برپا کرد، حضرت یونس(علی نبینا و آله و علیه‎السلام) بود. وقتی که آن حضرت از شکم ماهی آزاد شد آن ساعت، وقت نماز عصر بود.

حضرت یونس(علیه‎السلام) دید از چهار تاریکی نجات یافت(تاریکی لغزش، تاریکی شب، تاریکی زیر دریا و تاریکی شکم ماهی) و به خاطر شکر این نعمت‎ها، 4 رکعت نماز گزارد و این اشاره است به بنده مومن، که چهار ظلمت در پیش دارد:

1- ظلمت معصیت؛

2- ظلمت قبر؛

3- ظلمت قیامت؛

4- ظلمت دوزخ .

و بنده مومن وقتی این چهار رکعت نماز را اقامه کند، با هر رکعت از یک ظلمت رها می‎شود .

 

بارالها ما را از همه تاریکی‎‎های دنیا و آخرت در امان بدار.


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1223
ادامه مطلب ...

دعای بازكننده گره مشكلات

دعای بازكننده گره مشكلات
 

یکی از دعاهای بسیار معروف که بسیاری از بزرگان به آن سفارش کرده اند دعایی است که امروز می خواهیم معرفی کنیم؛ اگر می خواهید از گزند سلاطین و شر دشمنان و فتنه و بلاهای روزگار در امان باشید این دعا را حتما بخوانید؛ اگر از فقر و بیچارگی نگران هستید، این دعا را به شما توصیه می کنیم، اگر سینه شما بخاطر رنج و مشکلاتی که کشیده اید به تنگ آمده و نمی توانید با کسی درد دل نمایید این دعا بسیار کار ساز است.

این دعا را   علامه حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان از  كفعمى در مصباح نقل كرده و فرموده سیّدبن طاوس این دعا را براى ایمنى از سلطان و بلاء و ظهور اعداء و خوف فقر و تنگى سینه ذكر كرده و از ادعیه صحیفه سجّادیّه است. پس،هرگاه ترسیدى ازضرر آنچه ذكر شد این دعا را بخوان:

 

 یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ، وَیا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدآئِدِ، ‏

اى كه گشوده شود بوسیله او گره گرفتاریها و اى كه شكسته شود بوسیله او تندى سختیها

وَیا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ المَخْرَجُ اِلى‏ رَوْحِ الْفَرَجِ،

و اى كه از او خواهش شود براى رهایى یافتن (از غمهاو آمدن) بسوى فضاى روح‏بخش گشایش،

ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعابُ،

كارهاى دشوار در برابر قدرتت آسان‏ گشته
وَلا تَشْغَلْنى‏ بِالْإِهتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِكَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِكَ، ‏

و سرگرمم مكن به اهمیت دادن به گرفتاریهاى دنیا از انجام واجبات و بكار بستن سنتها و دستوراتت

 وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبابُ، وَجَرى‏ بِقُدْرَتِكَ الْقَضآءُ، ‏

و اسباب و وسایل به‏سبب لطف تو فراهم گشته و قضا و قدر به قدرتت جارى گشته ‏

 وَمَضَتْ عَلى اِرادَتِكَ الْأَشْیآءُ. فَهِىَ بِمَشِیَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ،

و همه چیز برطبق اراده تو گذشته است پس تمام چیزها به محض اراده تو بدون اینكه نیازى به گفتن باشد مطیع و فرمانبردارند ‏

وَبِاِرادَتِكَ دُونَ‏ نَهْیِكَ مُنْزَجِرَةٌ، اَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، واَنْتَ الْمَفْزَعُ فى‏ المُلِمَّاتِ،

و به محض اراده‏ات بدون احتیاج به نهى و بازداشتن بازداشته‏اند تویى كه براى رفع دشواریها خوانندت و تویى پناهگاه در سختیهاپ

 لایَنْدَفِعُ مِنْها اِلاَّ ما دَفَعْتَ، وَلا یَنْكَشِفُ مِنْها اِلاَّ ما كَشَفْتَ،

دور نشود از آن سختیها مگر آنچه را كه تو دور كنى و برطرف نگردد چیزى از آنها مگر آنچه را تو برطرف كنى

 وَقَدْ نَزَلَ‏بى‏ یا رَبِّ ما قَدْ تَكَأَّدَنى‏ ثِقْلُهُ،

و براستى‏اى‏پروردگار من! چیزى بر من رسیده كه سنگینى آن مرا به زحمت انداخته

وَاَلَمَّ بى‏ ما قَدْ بَهَظَنى‏ حَمْلُهُ،

و وارد شده بر من‏آنچه به‏دوش كشیدنش وامانده‏ام‏ كرده

 وَبِقُدْرَتِكَ اَوْرَدْتَهُ عَلَىَّ وَبِسُلْطانِكَ وَجَّهْتَهُ اِلَىَّ،

و البته به نیروى خودت آنرا بر من وارد كردى و به سلطنت و قدرت خویش آنرا متوجه من كردى

فَلا مُصْدِرَ لِما اَوْرَدْتَ، وَلا صارِفَ لِما وَجَّهْتَ، وَلا فاتِحَ لِما اَغْلَقْتَ،

پس آنچه را تو فرستادى بازگرداننده برایش‏نیست و آنچه راتو متوجه‏ساخته‏اى برگرداننده ندارد و آنچه را تو بسته‏اى گشاینده‏ندارد

وَلا مُغْلِقَ لِما فَتَحْتَ، وَلا مُیَسِّرَ لِما عَسَّرْتَ، وَلا ناصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، ‏

وآنچه را توگشودى كسش نتواند بست و آنچه را تو دشوار سازى آسان كننده ندارد و آن كس را كه تو خواركنى یاور برایش نیست ‏
فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاْفْتَحْ لى‏ یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَولِكَ، وَاكْسِرْ عَنّى‏سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ، وَاَنِلْنى‏ حُسْنَ النَّظَرِ فیما شَكَوْتُ،

‏‏پس درود فرست بر محمد و آلش و بگشا به فضل خود پروردگارا بر من در گشایش را و قدرت تسلطى را كه اندوه و غم ‏بر من پیدا كرده به نیروى خود درهم شكن و خوش‏بینى خودت را در آنچه شكوه كردم به من عنایت كن‏

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاْفْتَحْ لى‏ یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَولِكَ،

‏پس درود فرست بر محمد و آلش و بگشا به فضل خود پروردگارا بر من در گشایش را

 وَاكْسِرْ عَنّى‏سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ، وَاَنِلْنى‏ حُسْنَ النَّظَرِ فیما شَكَوْتُ، ‏

و قدرت تسلطى را كه اندوه و غم ‏بر من پیدا كرده به نیروى خود درهم شكن و خوش‏بینى خودت را در آنچه شكوه كردم به من عنایت كن‏

 وَاَذِقْنى حَلاوَةَ الصُّنْعِ فیما سَاَلْتُ، وَهَبْ لى‏ مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنیئاً،

و شیرینى رفتارت را درباره خواسته‏ام به من بچشان و از نزد خویش رحمت و گشایش گوارایى به من ببخش‏

 وَاجْعَلْ لى‏ مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِیّاً، ‏

و هم از نزد خود راه چاره فورى برایم قرار ده

 وَلا تَشْغَلْنى‏ بِالْإِهتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِكَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِكَ، ‏

و سرگرمم مكن به اهمیت دادن به گرفتاریهاى دنیا از انجام واجبات و بكار بستن سنتها و دستوراتت

فَقَدْ ضِقْتُ لِما نَزَلَ بى‏ یا رَب ذَرْعاً، وَامْتَلَأتُ بِحَمْلِ ما حَدَثَ عَلىَّ هَمّاً، ‏

زیرا كه براستى اى پروردگار من! ‏سینه‏ام از این پیش‏آمدى كه برایم كرده تنگ شده و براى تحمل این حادثه سر تا پایم را اندوه گرفته

وَاَنْتَ الْقادِرُ عَلى‏ كَشْفِ ما مُنیتُ بِهِ، وَدَفْعِ ما وَقَعْتُ فیهِ، فَافْعَلْ بى‏ ذلِكَ وَاِنْ لَمْ اَسْتَوْجِبْهُ‏ مِنْكَ،

و تو بر دفع آنچه بدان‏گرفتارم شده‏ام و برطرف كردن آنچه بدان درافتاده‏ام توانایى پس تو این‏كار را درباره من بكن اگرچه من سزاوار این محبت‏ تو نیستم

 یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظیمِ، وَذَاالْمَنِّ الْكَریمِ، فَاَنْتَ قادِرٌ یا اَرْحَمَ‏ الرَّاحِمینَ، آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ

اى صاحب عرش عظیم و دارنده نعمت بزرگ زیرا كه تو توانایى اى مهربانترین‏ مهربانها آمین رب العالمین

نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1215
ادامه مطلب ...

اثرات اخلاق خوش

اثرات اخلاق خوش

حتما در اطراف خود افرادی را دیدید که به واسطه اخلاق خوب خود، مورد توجه و محبت اطرافیان قرار می‎گیرند! ایشان افرادی نرمخو، با زبانی ملایم، و رفتاری محبت آمیز هستند. در روایات بسیاری به این نکته توجه شده که خوش اخلاقی در قیامت یک امتیاز مثبت است که دارنده آن را در بسیاری از شرایط ، مساعدت و یاری می‎رساند.

و در مقابل، بداخلاقی تاثیرات بسیار منفی در وجود انسان دارد و شرایط سختی را به همراه می‎آورد. یکی از شرایطی که در اثر بداخلاقی ایجاد می‎شود؛ فشار قبر است. مثل جریان سعد بن معاذ.

«سعدبن معاذ»، رئیس قبیله «اوس» در مدینه بود. او از اصحاب و یاران نزدیك پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود و در جنگ‎های بدر، احد و خندق همراه آن حضرت شركت داشت. سعد بسیار مورد احترام پیامبر ‌بود و حضرت ایشان را حاكم در قضیه "بنی قریظه" قرار داد.مدینه

سعدبن معاذ در سال پنجم هجرت پس از جنگ خندق در اثر جراحتی كه در بازوی خود داشت دچار خونریزی شدید شد. هنگامی كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از زخم سعد با خبر شد به عیادتش آمد و او را در آغوش گرفت و در حالی كه خون دست سعد به سر و صورت رسول خدا می‌پاشید، سر او را به دامن نهاد و پارچه سفیدی روی او كشید. آنگاه برای او دعا كرد: «بار خدایا! سعد در راه تو جهاد كرده و پیامبرت را تصدیق كرد، روح او را به خوبی بپذیر.» سعد در اثر زخم تیری كه به دستش رسیده بود در ۳۷ سالگی درگذشت .

به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) خبر دادند که سعد بن معاذ فوت کرده است. پیامبر(صلى الله علیه و آله) با اصحابشان از جاى برخاسته، حرکت کردند. با دستور حضرت - در حالى که خود نظارت مى‎فرمودند - سعد را غسل دادند.

پس از انجام مراسم غسل و کفن، او را در تابوت گذاشته و براى دفن حرکت دادند.

در تشییع جنازه او، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) پابرهنه و بدون عبا حرکت مى‎کرد. گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست تابوت را مى‎گرفت، تا نزدیکى قبر سعد رسیدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسایل دیگر را بیاورند! سپس با دست مبارک خود، لحد را ساختند و خاک بر او ریختند و شکاف‎ها را پر کردند، سپس فرمودند:

من مى‎دانم این قبر به زودى کهنه و فرسوده خواهد شد، لکن خداوند دوست دارد هر کارى که بنده‎اش انجام مى‎دهد محکم باشد.

مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: سعد! بهشت بر تو گوارا باد!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: مادر سعد! ساکت باش ! با این یقین از جانب خداوند حرف نزن! اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده مى‎باشد.

در این هنگام، مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: سعد! بهشت بر تو گوارا باد!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود:

مادر سعد! ساکت باش ! با این یقین از جانب خداوند حرف نزن! اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده مى‎باشد.

وقتی از قبرستان برگشتند. مردم که همراه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بودند، عرض کردند:

یا رسول الله! کارهایى که براى سعد انجام دادید نسبت به هیچ کس دیگرى تاکنون انجام نداده بودید: شما با پاى برهنه و بدون عبا جنازه او را تشییع فرمودید.

رسول خدا فرمود: ملائکه نیز بدون عبا و کفش بودند؛ از آنان پیروى کردم .

عرض کردند: گاهى طرف راست و گاهى سمت چپ تابوت را مى‎گرفتید!

حضرت فرمود: چون دستم در دست جبرئیل بود، هر طرف را او مى‎گرفت من هم مى‎گرفتم !

عرض کردند: یا رسول الله بر جنازه سعد نماز خواندید و با دست مبارکتان او را در قبر گذاشتید و قبرش را با دست خود درست کردید، باز مى‎فرمایید سعد را فشار قبر گرفت؟

حضرت فرمود: آرى، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همین است! (1)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد تشییع سعد فرمود: «قسم به آن كسی كه جانم در دست اوست! تابوت او را ملائكه حمل كردند و هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه سعد فرود آمدند كه تا كنون به زمین نیامده بودند.»(2) 

دیدیم فردی که پیامبر کارهای کفن و دفنش را انجام دادند و ملائک، از جمله حضرت جبرئیل (علیه‎السلام) در تشییع جنازه‎اش شرکت کردند؛ به خاطر اخلاق بد، دچار فشار قبر شد. 

و اما در مقابل اخلاق خوب هم تاثیرات خود را دارد:

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید: مردى در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، او را براى دفن به گورستان بردند ولى هر چه كلنگ زدند، ذره‎اى از زمین كنده نشد، نزد پیامبر اکرم رفتند و  جریان را عرض کردند و پرسیدند که به چه علت زمین كنده نمى‎شود؟

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد تشییع سعد فرمود: «قسم به آن كسی كه جانم در دست اوست! تابوت او را ملائكه حمل كردند و هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه سعد فرود آمدند كه تا كنون به زمین نیامده بودند.»

پیامبر اکرم فرمود: بى تردید رفیق شما خوش اخلاق بوده است. حضرت ظرف آبی طلب نمود. ظرف آبى براى حضرت آوردند، دست مباركش را در آب گذاشت و از آن آب به زمین پاشید.

فرمود: اكنون به كندن زمین مشغول شوید. گوركنان شروع به كندن زمین كردند، گویا رمل نرمى بود كه زیر نیش بیل و كلنگ آنان به راحتى زیر و رو مى‎شد.(3)

امام رضا(علیه‎السلام) از پدران بزرگوارش و از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت مى‎فرماید كه آن حضرت به مردم فرمود:

«عَلَیْكُم بِحُسنِ الخُلقِ؛ فَإنّ حُسنَ الخُلقِ فِى الجَنَّةِ لاَ مَحالةَ؛ و إیّاكُم وَ سوءُ الخُلقِ؛ فَإنّ سوءُ الخُلقِ فِى النّار لاَ مَحالَةَ(4)؛ بر شما باد به خوش اخلاقى؛ زیرا خوش اخلاق جایش در بهشت است؛ و بپرهیزید از بد اخلاقى؛ زیرا بداخلاق جایش در دوزخ است.

حال منصفانه اخلاق خود را بررسی کنیم و ببینیم که چه نمره‎ای به اخلاق خود می‎دهیم؟

اگر بداخلاق هستیم با خواندن این روایات و حکایت چه تصمیمی می‎گیریم؟

آیا باز هم با پدر و مادر خود بداخلاقی می‎کنیم؟

آیا با همسر و فرزند خود اخلاق بدی خواهیم داشت؟

آیا با دوستان و اطرافیان خود رفتاری ناپسند خواهیم داشت؟

چیزی که مسلم است هیچ یک از ما توانایی تحمل فشار قبر را ندارد پس ناچاریم که اخلاق خود را خوب کنیم؟ نظر شما چیه؟


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 02 بهمن 1390
بازديد:1229
ادامه مطلب ...

?