.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

۲۴ واقعیت تلخ در مورد چای

 

 

۱) بوته چای جزو معدود گیاهانی است که به دلیل وجود سموم فراوان در بافت آن، در طبیعت هیچ آفت جدی به جز انسان ندارد! مزارع این گیاه نیاز به سمپاشی ندارند و هیچ چرنده، پرنده، حشره و … به آن نزدیک نمی شود. اگر در بین علوفه چهارپایان (هر نوع که باشند) حتی کمی برگ چای باشد، حیوان به محض جویدن آنها را از دهانش بیرون می ریزد!

۲) در بسیاری از مناطق کشاورزی، برای آن که احشام و سایر حیوانات به مزارع و کشتزارهای مختلف نزدیک نشده و زراعت را خراب نکنند، اطراف آنها را بوته چای می کارند. حیوانات با مشاهده بوته چای به مزرعه نزدیک نمی شوند!

۳) اولین وارد کننده تخم این گیاه به ایران در اوایل دوره قاجار انگلیسی ها بودند که با همکاری عناصر خودفروخته ای در دربار قاجار، کشت این گیاه و نوشیدن دم کرده آن را در ایران رواج دادند. عکس العمل علماء و حکمای سلیم النفس آن دوران در برابر این حرکت پلید استعماری شدید بود. در یکی از نامه هایی که به دربار قاجار نوشته شده است آمده: «چرا می خواهید گیاهی را در ایران رواج دهید که حتی الاغ ها از نزدیک شدن به مزارع آن خودداری می کنند! چای مولد سودا در بدن و سودا مقدمه سرطان است!». واقعیت آن است که حکمای ایران زمین از چند هزار سال قبل با این گیاه آشنایی داشته و به خوبی می دانستند که این گیاه ارزش غذایی نداشته،بلکه مصرف غیر دارویی آن مضر است.

۴) موادی که در اصطلاح علم شیمی ساختار مولکولی حلقوی دارند (مواد آروماتیک) سرطان زا هستند. «پلی فنول» یکی از مواد آروماتیک است که چای هم این ماده را دارد. فنول چیست؟ فنول یک ماده دارای ترکیبات حلقوی است که بر روی پوست، کبد و سیستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد. جالب اینجاست که قریب به اتفاق مواد معطر شیمیایی که در کارخانجات به چای اضافه می کنند هم جزء مواد آروماتیک و سرطان زا هستند! (گل بود به بلبل هم آراسته شد!!)

۵) مصرف چای (خصوصاً پس از غذا که سال هاست عادت بسیاری از ایرانیان شده است) جلوی جذب آهن معدنی موجود در غذاها توسط بدن را می گیرد که در نتیجه منجر به بروز بیماری کم خونی مزمن در مصرف کنندگان می شود. چای دارای ترکیباتی به ‌نام تانن است که مزه‌ تلخ چای را ایجاد می کند. تانن‌ها با آهن، ایجاد رسوب می‌ نمایند و این رسوب به دلیل درشتی ملکول و سنگینی، غیر قابل جذب توسط بدن است. لذا در صورتی که غذای مصرفی دارای آهن بوده و بلافاصله بعد از آن چای مصرف شود، از جذب آهن آن جلوگیری می کند. فراموش نکنید که عارضه کم خونی خود باعث ده ها بیماری دیگر در بدن می شود.

۶) همان گونه که گفته شد چای دارای ماده ای است به نام تانن. این ماده بسیار مدرر است و به همین خاطر مایعات بدن را دفع کرده و پلاسما غلیط می شود. آنزیم ها در پلاسمای غلیظ نمی تواننند فعالیت کنند و به همین خاطر مواد زاید در بدن انبار شده و موجب بیماری های گوناگون می شود. ضمناً تانن موجب فعالیت بیش از حد سلول های اپیتلیال کلیه شده و کلیه را به مرور از کار می اندازد!

۷) گیاه چای دارای ماده ای است به نام اگزالیک اسید، که مسموم کننده بوده و اختلالات متابولیسمی ایجاد می کند. این ماده در کلیه رسوب کرده و سنگ های کلیوی اگزالیک را موجب می شود.

۸) مصرف زیاد چای دندان ها را لک دار و سیاه می کند.

۹) چای ترشح اسید معده را تحریک می کند و همچنین به دلیل ماهیت اسیدی خود، در بروز زخم معده مؤثر است.

۱۰) در هر فنجان چای بین ۶۰ تا ۷۵ میلی گرم «کافئین» وجود دارد که LDL خون را افزایش می دهد و عاملی می شود برای انفارکتوس های قلبی و مغزی، ولی البته آرام بخش است و در دراز مدت اعتیاد ایجاد می کند!

۱۱) به دلیل وجود مقدار زیادی از ماده کافئین در چای، برای عده ای باعث تحریک اعصاب و یا تپش قلب می شود. همچنین نوشیدن چای پررنگ برای خانم ها احتمال ابتلا به سرطان سینه را افزایش می دهد.

۱۲) ماده آرام بخش دیگری در چای وجود دارد به نام «تئین» که محرک سیستم اعصاب سمپاتیک است و موجب افزایش ترشح آدرنالین می شود. تئین موجب کاهش مقدار منیزیم داخل سلول ها می شود. منیزیم ماده ای است که در سلول قرار دارد تا با انواع سرطان ها مبارزه کند و با نوشیدن چای این ماده مفید از بدن خارج می شود.

۱۳) به نظر شما چرا اغلب افراد چای خور جدی، هنگامی که تصمیم به ترک چای می گیرند با علایمی مشابه با علایم معتادان مواد مخدر در هنگام ترک مواد مذکور (همچون سردرد، بی خوابی، بی حوصلگی، آشفتگی روحی و …) مواجه می شوند؟! آیا این موضوع که ادعا شده است سال هاست تولید کنندگان چای در کشورهای خارجی برای حفظ مشتریان خود به چای مواد افزودنی مضر و اعتیادآوری اضافه می کنند قابل اعتنا نیست؟

۱۴) چند نفر معتاد به مواد مخدر را می شناسید که سیگاری نباشند؟ و چند نفر سیگاری را می شناسید که چای خورهای قهاری نباشند؟! چای به دلیل مواد افیونی طبیعی که در خود داشته و مواد شیمیایی که در فرآیند تولید توسط بسیاری از تولیدکنندگان به آن اضافه می شود، مقدمه ای برای آمادگی بدن جهت پذیرش انواع اعتیادها به مواد مضر دیگر است.

۱۵) اگر دقت کنید قریب به اتفاق مواد سمی در طبیعت دارای طعم تلخ می باشند. شاید پروردگار مهربان با این گونه خلقت خواسته است به موجودات هشدار دهد که چه موادی خوراکی نیستند و باید از آنها پرهیز کنند. چای یکی از تلخ ترین گیاهان موجود در طبیعت است که البته با روش های مختلف سعی در کاهش این تلخی و صد البته عادت دادن ذایقه مردم به آن دارند.

۱۶) همه این ها که گفته شد برای چای سبز که خشک شده سریع برگ سبز چای می باشد صادق است. چای سیاه که دم کرده مضرتری از چای سبز است با انبار کردن برگ سبز چای در مکان های گرم، پوسیده شدن و تخمیر این برگ ها، تغییر رنگ آنها به قهوه ای و سیاه (مشابه عملی که باغبانان در وسط باغ با بر روی هم تلنبار کردن برگهای درختان انجام می دهند تا پوسیده شده و تبدیل به کود گردند)، سپس خشک کردن این برگهای پوسیده بدست می آید!

۱۷) بدتر از چای سبز و چای سیاه، چای های جدید طعم داری هستند که دارای اسانس های شیمیایی مختلف بوده و تمامی مضرات دو نوع چای قبلی را دارند بعلاوه مضرات مواد شیمیایی عطری و طعم دهنده های مصنوعی! (هرچه خوبان همه دارند تو یک جا داری!!)

۱۸) یکی از موارد مرسوم در جامعه ما (خصوصا در مراسم، جشن ها، سمینارها و …) مصرف بسیاری از نوشیدنی ها در لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی است. این ظروف به خصوص در مجاورت با نوشیدنی های داغ به سرعت مواد فوق العاده سمی و خطرناک نفتی را آزاد می کنند. برای امتحان می توانید در یکی از این لیوان ها چای داغ بریزید و چند دقیقه ای کنار بگذارید تا سرد شود. خواهید دید که پرده ای از مواد نفتی روی آن می بندد!

۱۹) در انواع چای های بسته ای (معروف به Teafix یا Lipton)، ضایعات/ته مانده های چای که قابل ارایه به شکل عادی نیستند در بسته های کاغذی که برای جلوگیری از وارفتن آنها در آب جوش، پروسه های شیمیایی مختلفی روی آنها انجام شده و آغشته به انواع مواد مضر هستند قرار می گیرند. پاره ای از مواد شیمیایی موجود در کاغذ مذکور در آب جوش حل شده و وارد بدن مصرف کننده می شوند!

۲۰) میدانیم که انصافاً دین اسلام کامل ترین دین است و حتی در مورد جزیی ترین موارد زندگی شخصی و اجتماعی دهها و صدها حدیث و روایت در کتب دینی ما نقل شده است. حال با فرض این که ادعاهای بوقهای تبلیغاتی تبلیغ کننده مصرف چای صحیح باشد و مصرف این گیاه باعث آن همه منافع ادعایی آنها باشد، آیا به نظر شما عجیب نیست با وجود آن که گیاه چای از پنج هزار سال قبل شناخته شده بوده است حتی یک مورد هم از معصومین و بزرگان دینی درباره خواص چای و توصیه به مصرف آن مطلبی در هیچ کتاب معتبری به ما نرسیده است؟! برعکس، همان گونه در بالا هم اشاره شد، علما و حکمای هوشیار ما اولین اقشاری بودند که در مورد ورود چای به کشور عکس العمل منفی نشان داده و به مخالفت برخاستند.

۲۱) ابو علی سینا (نابغه طب اسلامی) در طب سنتی از چای به عنوان ماده پست غذایی نام می برد و از آن فقط برای مصارف درمانی در شرایط خاص استفاده می کرده است.

۲۲) ممکن است علیرغم خواندن موارد فوق به دلیل تبلیغات زیادی که در قالب مقالات و اخبار مختلف شبه علمی به خورد جامعه داده می شود، هنوز باور نکرده باشید که مصرف این نوشیدنی همه جا تا این حد مضر است. بسیاری می پرسند که اگر واقعاً چای مضر است پس چرا این قدر در رسانه ها از آن تعریف شده و در همه جا مصرف می شود؟ پاسخ آن است که اولاً ما نفی نمی کنیم که چای فواید اندکی نیز دارد، اما این فواید قابل مقایسه با مضرات فراوان آن نیستند. مانند شراب و قمار که خداوند متعال در قرآن کریم در مورد آنها می فرماید: «از تو در مورد شراب و قمار می پرسند، بگو در آنها منافعی هست، اما ضررهای آنها بسیار بیشتر است». ثانیاً فراموش نکنید که تجارت چای گردش مالی میلیاردی در سراسر جهان دارد. به نظر شما مافیاها و کارتل های تجاری بزرگی که از این راه منافع و سود سرشاری می برند به این راحتی اجازه می دهند که حقایق برای مردم آشکار شوند؟! فراموش نکنید که در اوایل قرن بیستم شرکت های سازنده سیگار و دخانیات به پاره ای از دانشمندان بی وجدان مخفیانه پول می دادند تا مقالات به ظاهر علمی در رد خطرات دخانیات و حتی طرح فواید استفاده از آن نوشته و در مجلات معروف علمی آن زمان چاپ کنند. اسناد این تبانی های بزرگ و کثیف در اواخر قرن بیستم منتشر شد، یعنی زمانی که همه ذینفعان ماجرا مرده بودند و مضرات بلای خانمانسوز دخانیات بر همه آشکار شده بود! دور از واقعیت نیست که گفته شود مشابه چنین اتفاقاتی در زمانه ما هم برای چای، موبایل، نوشابه، سوسیس، کالباس و سایر موارد مشابه رخ می دهد و این ما هستیم که باید عقلمان را قاضی کرده و سلامتی خود و اطرافیانمان را فدای مطامع مادی عده ای از خدا بی خبر نکنیم.

۲۳) بعضی می پرسند اگر مصرف چای این قدر مضر است چرا خداوند آن را آفریده است؟! پاسخ ساده است: خداوند حکیم هیچ موجودی را در عالم بدون دلیل و حکمت خلق نکرده است، اما این به معنی آن نیست که هرچه آفریده شده خوردنی و دارای ارزش غذایی است!! بوته چای یکی از بهترین گیاهانی است که می تواند هوا را از انواع آلودگی ها پاک کرده و حجم زیادی اکسیژن تولید کند. دلیل آن که هوای مزارع چای بسیار مطبوع است نیز همین واقعیت می باشد. در حقیقت بشر امروز اگر عاقلانه فکر کند باید به جای خوردن برگهای چای، بوته آن را به عنوان یک تصفیه کننده عالی هوا در سرتاسر معابر شهرها بکارد. شاید یک دلیل دیگر برای آن که مصرف خوراکی چای مضر است همین باشد که این گیاه سموم موجود در هوا را به خود جذب می کند! همچنین به دلیل این که گیاه چای اسیدی است، ماده ضد عفونی کننده خوبی می باشد.

لذا برای شستشوی چشم های عفونی و لثه های عفونی مفید است. در طب سنتی برای درمان چشم عفونی شده نوزادان در عوض انواع و اقسام داروهای شیمیایی و آنتی بیوتیک های دارای اثرات مضر جانبی فراوان، با استفاده از آب جوشانده چای چشم نوزاد را طی چند نوبت شستشو می دهند.

۲۴) اگر می پرسید که چه باید کرد، عرض می کنم: اولاً اطلاع رسانی وسیع در بین همه آنها که دوستشان داریم. ثانیاً رواج ده ها دم کرده طبیعی خوش طعم، مفید و باصرفه که جانشینان بسیار مطلوبی برای چای مضر هستند در سطح جامعه (برای شروع از خانه خود و نزدیکانتان شروع کنید). به عنوان مثال می توانید به تناوب از جوشانده بادرنج بویه (گیاه مورد علاقه زنبور عسل که جوشانده آن مورد استفاده حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز بوده است)،دم کرده برگ گیاه به لیمو (گیاهی با برگ های شبیه نعنا، با شربت به لیمو اشتباه نکنید)، دم کرده میوه نسترن، دم کرده گل گاوزبان، دم کرده بابونه، جوشانده تخم گشنیز (به صورت آسیا شده)، دم کرده پونه، دم کرده زنجبیل، دم کرده زیرفون، دم کرده برگ تیول و … ده ها جوشانده و دم کرده طبیعی و مفید دیگر استفاده کنید.


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1280
ادامه مطلب ...

جشن خیس کردن دختران در اوکراین + عکس

مردم در نقاط مختلف دنیا سنتها و جشنهای جالب و گاهی عجیب دارند که برخی از آنها با شوخی چند نفر با هم آغاز شده و کم کم به کل شهر و یک کشور تسری یافته است ، مانند آنچه در یکی از شهرهای کشور اوکراین برگزار شده و به “جشن آب” شهرت یافته است.
در این جشن که روز دوشنبه ی پس از عید پاک برگزار می‌شود، پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر “لفیف” کمین می‌کنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله می‌کنند!
این مراسم در چند شهر دیگر کشور اوکراین نیز در این روز برگزار می‌شود ، تاکنون شکایاتی در زمینه ی آزار و اذیت در هنگام برگزاری جشن و همچنین سرماخوردگی دخترانی که خیس شده اند به پلیس رسیده است، اما چون تعداد این موارد معدود بوده است ، پلیس با برگزارکنندگان این جشن برخورد نمی‌کند.

 


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1228
ادامه مطلب ...

به این میگن جدیدترین مدل گوشواره مطبق با آخرین پشرفت های بشری … !

به این میگن جدیدترین مدل گوشواره مطبق با آخرین پشرفت های بشری … !
عکس : مدل گوشواره خنده دار


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1213
ادامه مطلب ...

چند روز در سال کار می کنی

یک مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.»
مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.
مدیر : یک سال چند روز دارد؟
مرد: ۳۶۵ روز، بعضی مواقع ۳۶۶.
مدیر: یک روز چند ساعت است؟
مرد: ۲۴ ساعت
مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟
مرد: از ۱۰صبح تا ۶ بعدازظهر؛ ۸ ساعت در روز.
مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟
مرد: ۳/۱
مدیر: خوبت باشه!! ۳/۱ از ۳۶۶ چند روز می شود؟
مرد: ۱۲۲ روز.
مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: در یک سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: ۵۲ روز شنبه و ۵۲ روز یکشنبه، برابر با ۱۰۴ روز.
مدیر: متشکرم. اگر تو ۱۰۴ روز را از ۱۲۲ روز کم کنی، چند روز باقی می ماند؟
مرد:۱۸ روز.
مدیر: من به تو اجازه می دهم که در تا ۲ هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کنی .حال اگر ۱۴ روز از ۱۸ روز کم کنی ، چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۴ روز.
مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یکی از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: آیا تو در روز استقلال (یکی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۲ روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر کار می روی؟
مرد: نه آقا.
مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۱روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز کریسمس کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: هیچی آقا.
مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟
مرد: !!!
نتیجه اخلاقی: هرگز از مدیریت منابع انسانی کمک نخواهید.
مدیریت منابع انسانی = HR یعنی High Risk = ریسک بالا


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1254
ادامه مطلب ...

فقط در ۱۰ مرحله خود را آرایش کنید

کار خیلی سخت و پیچیده‌ای نیست که به بهترین شکل ممکن خود را آرایش کنید و نیاز به پول زیادی هم ندارد. فقط کافی است به تعدادی رموز زیبایی توجه کنید؛ نکاتی اساس و ضروری که به شما کمک می‌کند تا بدون صرف هزینه و زمان زیاد، زیباتر از همیشه ظاهر بشوید.
ممکن است شما بتوانید بهترین سایه چشم را خریداری کنید، گرانترین و بهترین کرم پودر یا یک کرم برنزه عالی تهیه کنید. اما اگر ابزار مناسبی برای استفاده از آن را نداشته باشید، ارزش و فایده محصول آرایشی ارزشمند شما از بین می‌رود.

فقط در ۱۰ مرحله خود را آرایش کنید

 

از برس و قلم موهای آرایشی مناسب و خوب استفاده کنید:

این کار رمز موفقیت در به کاربردن محصولات آرایشی به همان شکل و صورت موردنظر است و باعث می‌شود شما همان ظاهری را داشته باشید که می‌خواهید. برای یک گریمور حرفه‌ای ابزار آرایش، برس‌ها و قلم موها به همان اندازه محصولات آرایشی اهمیت دارد.
برس‌ها و قلم‌موها باید نرم و لطیف باشد و هنگام قرار گرفتن روی پوست این نرمی و لطافت حس بشود، البته جنس آنها باید طوری باشد که محصول آرایشی بتواند به خوبی روی سطح پوست حرکت کند. اگر یک قلم‌مو را در سایه یا رژگونه بمالید و رنگ آن قبل از زدن به روی صورت از قلم‌مو جدا بشود، آن قلم موی خوبی نیست.
استفاده از ابزار آرایشی مناسب به شکل باورنکردنی آرایش را ساده می‌کند و باعث می‌شود که آرایش و گریمی مانند افراد حرفه‌ای داشته باشید.

در ادامه یک آرایش را که در ۱۰ مرحله توسط یکی از اساتید زیبایی دانشگاه زیبایی در لندن ارائه شده است را برایتان شرح خواهیم داد. شما در این ۱۰ مرحله یک خودآرایی مناسب و خوب را آموزش خواهید دید. پس با ما باشید…

قدم اول، کرم پودر مناسب:

در ابتدا صورتتان را تمیز کنید و اگر خیلی خشک است با کمی کرم مرطوب کننده پوستتان را ملایم کنید.
هدف از استفاده از کرم پودر یا همان زیرسازی آرایش این است که پوست شما حالت یکنواخت و آماده برای آرایش را پیدا کند و همچنین کرم پودر می تواند رنگ دلخواهتان را نیز به پوستتان بدهد. بهتر است که تا آنجا که می توانید هنگام انتخاب کرم پودر خود، برای روز نزدیکترین رنگ به رنگ پوست خودتان را انتخاب کنید و برای شب رنگی دو درجه تیره تر از پوستتان را به کار ببرید. برای اینکار رنگ آن را روی استخوان فک خود امتحان کنید. اگر مناسب بود بر روی صورتتان چند نقطه بگذارید و بعد با اسفنج آرایشی کمی مرطوب به آهستگی بر روی پوستتان به طور یکنواخت پخش کنید.

قدم دوم، روشنی های صورت و ایجاد برجستگی:
معمولا خانم ها دوست دارند گونه های برجسته و بینی کوچکی داشته باشند . برای این کار کرم پودر یا فونی که از کرم پودر اولیه چند درجه روشن تر است باید داشته باشید و زیر چشم بالای گونه و زیر بینی همانطور که در تصویر مشخص شده است را روشن تر کنید. این کار را حتما با اسفنج تمیز انجام دهید و سعی کنید محو باشد. لازم است چندین بار این کار را تمرین کنید.

قدم سوم، پودر فیکس یا ثابت کننده:
در این مرحله شما نیاز به پودر فیکس یا ثابت کننده آرایش دارید که در همه مارک ها می توانید پیدا کنید. البته از پودر بچه نیز می توانید استفاده کنید اما بهتر است از نوع آرایشی برای خودتان تهیه کنید.
زدن پودر فیکس به این صورت است که در کف دستتان کمی پودر بریزید و بعد قلم بزرگ نرم را داخل این پودر بچرخانید و بعد از چند بار تکان دادن که پودر اضافی گرفته شد به ملایمت بر روی صورتتان بمالید. این کار رنگ پوستتان را یکنواخت می کند و موقع زدن سایه چشم باعث می شود اگر پودر سایه ریخت به راحتی پاک شود.

قدم چهارم، تشیدید روشنی ها

اگر دوست دارید چشمان درخشانی داشته باشید کمی پودر اضافی زیر چشم ها و دور صورت بزنید.

قدم ینجم، سایه چشم

با توجه به رنگ لباستان و زمانی که می خواهید آرایش داشته باشید سایه مورد نظرتان را انتخاب کنید. اگر در روز آرایش می کنید از رنگ های مات و در شب از سایه های براق می توانید انتخاب کنید. سایه را با برس سایه بزنید و سعی کنید خوب و تمیز این کار را انجام دهید . با رنگ ها بازی کنید و در انتها با برس تمیز محو کنید.

قدم ششم، فر مژه:
اگر دوست دارید مژه های بلندی داشته باشید از فر مژه می توانید استفاده کنید. البته می توانید اگر فر مژه ندارید بعد از زدن ریمل ۳۰ ثانیه با دست مژه هایتان را به بالا ببرید و به این صورت نیز مژه ها فر می خورند. اما فر مژه را باید قبل از زدن ریمل به کار ببرید تا مژه هایتان نشکند و آسیب نبیند.

قدم هفتم، زدن ریمل:

سعی کنید یک ریمل عالی برای خودتان داشته باشید . ریمیلی که برس خوبی داشته باشد به شما کمک می کند مژه هایتان را بهتر آرایش کنید. ریمیل را به صورت زیگزاگ بزنید و مواظب باشید بر اثر زیادی مواد ریمل مژه هایتان به هم نچسبد. بهتر است قبل از زدن ریمل اضافی مواد را بگیرید.

قدم هشتم، زدن رژ گونه:
رژ گونه برای برجسته تر کردن گونه ها و شادابی پوستتان بسیار مناسب است.با قلم موی درشت و نرم رژگونه بزنید. برای روز رنگ های روشن و مات و برای شب از نوع براق نیز می توانید استفاده کنید.

قدم نهم، پودر فیکس و آرایش لب:

در این مرحله نوبت به رنگ لب رسیده است. خیلی از خانم ها رنگ های مات را دوست دارند و بهتر است برای روز از رنگ های مات استفاده کنید. ابتدا یک بار رژ دلخواه را بزنید و با دستمال کاغذی کمی پاک کنید و باز دوباره رژ لب را تکرار کنید. در خاتمه به طریقی که در قدم سوم شرح دادیم به تمام صورت پودر فیکس بزنید. این کار آرایش شما را تثبیت و از تعرق زیاد جلوگیری می کند.

قدم دهم: رژ لب درخشان یا تیره برای آرایش شب

معمولا برای آرایش شب رنگ لب ها می تواند تیره و یا براق باشد و البته بعضی خانم ها هم دوست دارند لب هایشان را بیشتر در آرایش نشان دهند. برای این کار رژ لب دلخواهتان را با خط لبی کمی تیره تر می توانید به کار ببریدو البته به یاد داشته باشید خط لب زیاد مد نیست و نباید در آرایش خیلی به چشم بیاید.


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1272
ادامه مطلب ...

صحبت های قرائتی در مورد بستنی خوردن با دختر نامحرم

صحبت های قرائتی در مورد بستنی خوردن با دختر نامحرم

گاهی وقت‌ها خدا گناهان کوچک را نمی‌بخشد. چون می‌گوییم که چیزی نیست. اما گاهی خدا ممکن است گناه بزرگ را ببخشد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسات درسهایی از قرآن که این هفته در تلویزیون درباره “حق الناس” سخن گفته است.

قرائتی در ابتدای این سخنرانی گفت: حق‌الناس! چیزی که همه به آن گرفتار هستیم. کسی نیست که بگوید من گیر حق‌الناس نیستم. استثنا ندارد. حق ‌الناس یعنی حق بچه، حق همسر، حق همسایه، حق استاد، حق شاگرد، حق مسلمان، حق غیر مسلمان‌، غیر مسلمان‌ها هم حقوقی دارند. رابطه ما با یهود با مسیحیت، حق دشمن، جنگ هم آدابی دارد، دشمن را حق داری اگر شمشیر دست گرفت تو را بکشد شما هم گردنش را بزنی.

این واعظ مشهور همچنین در ادامه سخنانش درباره “بزرگ‌ترین آیه قرآن درباره حق الناس” ، “دوری از وکالت مجرم و ظالم” ، “سرعت در پرداخت حق الناس” ، “دقت در محاسبه حق الناس” ، “کوچک نشمردن حق الناس”، “آزمودن مدعیان حق الناس” ، ” امکان دفاع مظلوم از حق خود” و “پرهیز از رشوه به اسم هدیه” سخن گفته است. آنچه در ادامه می‌خوانید گزیده‌ای از سخنان این استاد حوزه علیمه و دانشگاه است:

ازدواج حلال
ما گاهی وقت‌ها… یا گروه سیاسیون می‌روند یک صحبتی بکنند، حرف‌هایشان را ناقص می‌زنند تا یک دوره سفر دیگر هم، یک سفر خارج دیگر هم بروند. و الا می‌شد دفعه اول تمام شود و برود. ما چطور نان می‌خوریم. البته دود می‌شود. اینها زرنگی نیست. تمام این زرنگ‌ها زندگی‌شان عاقبت ندارد. چون حدیث داریم رزق هرکسی با حلال اندازه‌گیری شده است. آنهایی که می‌فهمند به حرام می‌پرند خدا از حلال کمشان می‌گذارد. دانشجو، جوان، دختر، پسر، تو بنا است از حلال یک همسر خوبی گیرت بیاید، منتهی حالا می‌گویی: این دختر هم بد نیست، یک خرده او را ببینم. حالا یک بستنی با این بخوریم. یک خرده یک پارکی یک اس ام اسی به این بزنیم. یک دو ساعتی، چهار ساعتی با این پسر، با این دختر، تاب می‌خوری. شد؟ دو سال ازدواجت عقب می‌افتد. که اگر این گناه را نمی‌کردی تاب ازدواجت باز می‌شد. تا می‌روی ازدواج کنی عمه عروس مرد، عمو داماد مرد. چهل روز عقب بیانداز. می‌روی درست کنی، بنایی داریم. می‌روی درست کنی، می‌بینی اوه… دو سه سال اینها لفتش دادند، اینها حدیث هست. می‌گوید: هرکس از حرام کام بگیرد، خدا سهم حلالش را بگویید… کم می‌گذارد.

بیرون بودن دو تار موی خانم‌ها
اگر کسی گناه بکند و بگوید: این چیزی نیست، خدا این را نمی‌بخشد. گاهی وقت‌ها خدا گناهان کوچک را نمی‌بخشد. چون می‌گوییم که چیزی نیست. اما گاهی خدا ممکن است گناه بزرگ را ببخشد.

خانم این دو تار مو که بیرون است حرام است. برو بابا! مردم کل موهایشان بیرون است. حالا این دو تا!به دو تا مو گیر نده. شاید آن بی‌حجاب را خدا ببخشد. این دو تا مو را نبخشد. چون می‌گوید: چیزی نیست. کسی گناه کند بگوید: چیزی نیست.

یک کسی نمازش غلط بود. گفتند: آقا نمازت غلط است. گفت: برو! اینقدر خدا تارک‌الصلاة دارد که الآن فرشته‌ها سر همین نماز غلط من دعوایشان می‌شود. او می‌گوید: به من بده، او می‌گوید: به من بده.

ممکن است خدا آن تارک‌الصلاة را ببخشد، ولی اینکه می‌گوید: چیزی نیست هم می‌خواند، هم غلط می‌خواند و هم می‌گوید: اشکالی ندارد. خود شما اگر سر سفره سبزی ببینید. بگویید: آقا این سبزی را چه کسی پاک کرده است، گل دارد. مثلاً خانم بگوید: بخور بابا گل چیه؟ تا آخر عمرت در ذهنت می‌ماند. اگر یک ذره گل باشد بگوید: طوری نیست، ناراحت می‌شوی، اما اگر پر از گل باشد بلند شود دوباره بشوید، او را می‌بخشی. این مهم است.

هیچ‌وقت به گناه نگویید این چیزی نیست. آقا دخترت دارد فاسد می‌شود. خواستگارها را رد نکن. پسرت را زودتر زن بده. حالا بگذار جوان هستند خوش باشند. بزرگ شوند توبه خواهند کرد. خوب پدر و مادر بی‌غیرت یا کم‌غیرت، یا کم‌تفاوت، حالا نمی‌شود همه را هم بی غیرت گفت. کم‌غیرت، بی‌غیرت، بی‌تفاوت، بی‌خیال، این خیلی مهم است.

شفاعتش نمی کنیم
وقتی می‌گوید: گناه است، می‌گوید: چیزی نیست. امام صادق فرمود: کسی نماز را سبک بشمارد، ما شفاعتش نمی‌کنیم. صدای اذان بلند می‌شود، بی‌خیال انگار مثلاً مرغ قدقد می‌کند. هی می گوید: «حی علی الصلاة» ولش کن بابا. «حی علی الفلاح»، «حی علی خیر العمل»، حالا یک تلفن مدیر کل زنگ بزند، بله! سلام! من… هه…هه… معذرت می‌خواهم… اِ… چیه… هان… مدیر کل کیه؟ از ترس پشه در پشه‌بند می‌رود. شما برای یک آدم عاجز اینطور هن و هن می‌کنی، شش بار «حی، حی، حی» می‌شنوی و بی‌خیال هستی. باید مواظب باشیم.

بده ببینیم صد تا سکه!
یک کسی ادعا می‌کند باید بررسی کرد. قرآن یک آیه دارد که بعضی از زنها از مکه به مدینه می‌آمدند می‌گفتند: ما هم ایمان آوردیم، هجرت کردیم. پیغمبر فرمود که ممکن است اینها عامل نفوذی باشند. ممکن است اینها جاسوس باشند. «فَامْتَحِنُوهُن‏» (ممتحنه/۱۰) امتحان کن. یعنی هرکس هر حرفی که می‌زند، حتی یک نفر که می‌گوید: دوست دارم، باید… پسرها به دخترها می‌گویند: دوست دارم. می‌گوید: بده ببینیم صد تا سکه! اگر دادی معلوم می‌شود راست می‌گویی. و لذا به مهریه صداق می‌گویند. صداق یعنی صداقت داری. وگرنه خوب مفت که… حدیث داریم اگر می‌خواهی با یک نفر رفیق شوی، سه بار عصبانی‌اش کن. اگر جوش نیاورد، فحش نداد، معلوم می‌شود آدم خوبی است. حدیث داریم اگر می‌خواهی ببینی رفیقت مرد است یا نامرد، ببین اگر پست گرفت خودش را گم می‌کند یا نه؟ اگر با کسی رفیق هستی، این رفق تو رئیس شد، اگر ده درصد علاقه قبلی‌اش را نگه داشت، باز هم «لیس بصدیق السوء» باز هم آدم بدی نیست. یعنی پست و ریاست صد در صد آدم را عوض می‌کند. ما آدم‌ها را دیدیم. گاهی ما در مسجد می‌رویم پیش‌نماز ما را می‌بیند به عنوان اینکه حالا مهمان مسجدش هستیم، می‌گوید: حاج آقا بفرما جلو! ما می‌گوییم: نه! امامی که دائماً پیش‌نماز است او باید جلو باشد. امام راتب، امام مرتب، او می‌گوید: ببین، مردم هرشب من را می‌بینند حالا تو امشب تازه آمدی، من هم یک مثل می‌زنم و جلو می‌روم. می‌گویم: یک کسی کشمش خرید بخورد، در کشمش مورچه بود. مورچه را خورد. گفتند: چرا مورچه می‌خوری؟ گفت: این پا دارد درمی‌رود، کشمش‌ها هست!


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1424
ادامه مطلب ...

داستان دو خط موازی داستان عاشقانه و بی نظیر

 

داستان دو خط موازی داستان عاشقانه و بی نظیر

دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.

آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .

و در همان یک نگاه قلبشان تپید .

و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی گفت :…

 

ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .

و خط دومی از هیجان لرزید .

خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .

من روزها کار میکنم.میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام .

خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .

در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

دو خط موازی لرزیدند . به هم دیگر نگاه کردند . و خط دومی پقی زد زیر گریه . خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشود . خط دومی گفت شنیدی که چه گفتند . هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه .

خط اولی گفت : نباید ناامید شد . ما از صفحه خارج میشویم و دنیا را زیر پا میگذاریم . بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند .

خط دومی آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند از زیر کلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند …

از صحراهای سوزان …

از کوهای بلند …

از دره های عمیق …

از دریاها …

از شهرهای شلوغ …

سالها گذشت وآنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند .

ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب میکنید.

فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم .اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است .

شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید . اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان . دنیا کن فیکون می شود سیارات از مدار خارج میشوند کرات با هم تصادم می کنند نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید .

فیلسوف گفت : متاسفم … جمع نقیضین محال است .

و بالاخره به کودکی رسیدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم می رسید .

نه در دنیای واقعیات .

آن را در دنیای دیگری جستجو کنید .

دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند .

اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل می گرفت .

« آنها کم کم میل رسیدن به هم را از دست می دادند »

خط اولی گفت : این بی معنیست .

خط دومی گفت : چی بی معنیست ؟

خط اولی گفت : این که به هم برسیم .

خط دومی گفت : من هم همینطور فکر میکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میکرد .

خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم .

خط دومی گفت : شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم .

خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت .

و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش .

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد

و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند.


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1300
ادامه مطلب ...

ماجرای گدای کور

 

ماجرای گدای کور

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد : من کور هستم لطفا کمک کنید…

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت ، فقط چند سکه در داخل کلاه بود ، او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد : چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد : امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم!


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1315
ادامه مطلب ...

داستان از شیوانا – لیاقت عشق – در انتظار سرمایه

داستان از شیوانا – لیاقت عشق – در انتظار سرمایه

خواندن در ادامه مطلب .

داستان “لیاقت عشق”

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است…

 

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”

شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”

شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!

این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!”

در انتظار سرمایه

روزی شیوانا از نزدیک مزرعه ای می گذشت. مرد میانسالی را دید که کنار حوضچه نشسته و غمگین و افسرده به آن خیره شده است.شیوانا کنار مرد نشست و علت افسردگی اش را جویا شد. مرد گفت:”این زمین را از پدرم به ارث گرفته ام. از جوانی آرزو داشتم در این جا ماهی پرورش دهم. همه چیز آماده است. فقط نیازمند سرمایه ای بودم که این حوضچه را لایروبی و تمیز کنم و فضای سربسته مناسبی برای پرورش و نگهداری ماهی ایجاد کنم . این آرزو را از همان ایام جوانی داشتم و الان بیش از ده سال است که هنوز چنین سرمایه ای نصیبم نشده است .

بچه هایم در فقر و دست تنگی بزرگ می شوند و آرزوی من برای رسیدن به سرمایه لازم برای آماده سازی این حوض بزرگ هر روز کم رنگ تر و محال تر می شود. ای کاش خالق هستی همراه این حوض بزرگ به من سرمایه ای هم می داد تا بتوانم از آن، ثروت مورد نیاز خانواده ام را بیرون بکشم.”

شیوانا نگاهی به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگی کوچکی را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: “چرا از آن جا شروع نمی کنی. هم کوچک و قابل نگهداری است و هم می تواند دستگرمی خوبی برای شروع کار باشد.”

مرد میانسال نگاهی ناامیدانه به شیوانا انداخت و گفت: “من می خواستم با این حوض بزرگ شروع کنم تا به یک باره به ثروت عظیمی برسم و شما آن حوضچه کوچک سنگی را به من پیشنهاد می کنید. آن را که همان ده سال پیش خودم به تنهایی می توانستم راه بیندازم.”

شیوانا سری تکان داد و گفت: ” من اگر جای تو بودم به جای دست روی دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه کوچک آرزوی بزرگم را تمرین می کردم تا کمرنگ نشود و از یادم نرود!”

مرد میانسال آهی کشید و نظر شیوانا را پذیرفت و به سوی حوضچه کوچک رفت تا خودش را سرگرم کند.

چند ماه بعد به شیوانا خبر دادند که مردی با یک گاری پر از خرچنگ خوراکی نزدیک مدرسه ایستاده و می گوید همه این ها را به رایگان برای مدرسه هدیه آورده است و می خواهد شیوانا را ببیند.

شیوانا نزد مرد رفت و دید او همان مرد میانسالی است که آرزوی پرورش ماهی را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جویای حالش شد. مرد میانسال گفت: “شما گفتید که اگر جای من بودید اول از حوضچه سنگی شروع می کردید. من هم تصمیم گرفتم چنین کنم. وقتی به سراغ حوضچه سنگی رفتم متوجه شدم که آبی که حوضچه را پر می کند از چشمه ای زیر زمینی و متفاوت می آید و املاح آن برای پرورش ماهی اصلاً مناسب نیست اما برای پرورش میگو عالی است. به همین دلیل بلافاصله همان حوضچه کوچک را راه انداختم و در عرض چند ماه به ثروت زیادی رسیدم. ای کاش همان ده سال پیش همین کار را می کردم و این قدر به خود و خانواده ام سختی نمی دادم.”

شیوانا تبسمی کرد و گفت:”حال می خواهی چه کنی؟” . مرد گفت: “ثروت حاصل از این حوضچه سنگی و پرورش میگو تمام خانواده مرا کفایت می کند. می خواهم از این به بعد در راحتی و آسایش به پرورش میگو در حوضچه سنگی کوچک بپردازم.” شیوانا تبسمی کرد و گفت: “من اگر جای تو بودم با سرمایه ای که اکنون به دست آورده ام به سراغ حوض بزرگ می رفتم و در آن پرورش ماهی را هم شروع می کردم. مردم این دهکده و دهکده های اطراف به ماهی نیاز دارند و حوض بزرگ تو می تواند بسیاری را از گرسنگی نجات دهد.”


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1229
ادامه مطلب ...

۱۰ دلاری با ارزش

۱۰ دلاری با ارزش



مردی دیروقت، خسته از سر کار به خانه بازگشت.
دم در پسر ۵ ساله اش را دید که در انتظار او بود.
- سلام بابا، می تونم یک سوال از شما بپرسم؟
- بله، حتما! چه سوالی؟
- بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد! چرا چنین سوالی می کنی ؟
- فقط می خواهم بدانم!
اگر لازم است بدانی، خوب می گویم. ۲۰دلار.
پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود آهی کشید، بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود ۱۰ دلار به من قرض دهید؟
مرد عصبانی شد و گفت: اگر منظورت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری، کاملا در اشتباهی.
سریع به اتاقت برگرد و به این فکر کن که چرا این قدر خودخواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و وقتی برای چنین رفتارهای کودکانه ای ندارم!
پسرک ارام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز عصبانی تر شد: چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سوالاتی کند؟
بعد از حدود یک ساعت مرد ارام تر شد و با خود فکر کرد شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدن ان به ۱۰دلار نیاز داشته است، به خصوص ان که خیلی کم پیش می امد پسر از او پول در خواست کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد:
- خوابی پسرم؟
- نه پدر، بیدارم.
من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کردم. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا، این ۱۰ دلاری که خواسته بودی!
پسر نشست، خندید و فریاد زد: متشکرم بابا !!!
بعد دستش را زیر باشش برد و از ان زیر چند اسکناس مچاله شده در اورد. مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش پول داشت، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت: با این که خودت پول داشتی، چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسرک پاسخ داد: برای این که پولم کافی نبود، ولی حالا ۲۰دلار پول دارم!
ایا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟
من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم.


نويسنده:حميدرضا
شنبه 22 بهمن 1390
بازديد:1259
ادامه مطلب ...

?