.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

جوک های فانتزی باحال سری ۵

 یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم !
بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه …
بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ،
بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا

یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …

‏یکی ازفانتزی های دانشگاهیم اینه که با بچه ها یه برنامه بزاریم نمره ها که اومد بریم تو افق محو بشیم !

‏یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …

یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !

‏یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟

‏آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …

یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نننننههههههههه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اهههههه …

‏یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !

‏یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
‏انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!

‏یکی دیگه از فانتزیام اینه :
‏سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …
‏راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …
‏بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
‏راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
‏منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم

یکی از فانتزیام اینه یه روز یه دختر داشته باشم …
به دخترم پول تو جیبی نمیدم، تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه دور گردنم، موهاشم بخوره تو صورتم
در ِ گوشم پچ پچ کنه
بگه بابایی بهم پول میدی ؟
داریم با بچه ها میریم بیرون …
موهاشو بزنم کنار .
ماچش کنم ،
بگم برو از جیبم وردار بابایی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی بابا میشم و بعدشم تو افق محو!


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1452
ادامه مطلب ...

خاطرات یک دختر دانشجوی دم بخت (طنز)

خاطرات یک دختر دانشجوی دم بخت (طنز)

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:”دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟” یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!
***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!
***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!
***
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
***
چهارشنبه:امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!
***
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال ۲ تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!
***
پنچ شنبه:  امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!
***
دوشنبه:  امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه:  امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!
***
یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم “ساناز” خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!
***
ترم آخر :  امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم…

منبع: ارسالی کاربران / مینا


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1447
ادامه مطلب ...

فقط بخونو بخند (۱۰)

خرت که از پل گذشت مارو فراموش کردی
اما بدون اونطرف پل همسفرت و یارت فقط یه خره
بش تکیه نکنی !

نه کوه به کوه می رسه ، نه آدم به آدم
حقتون رو همون موقع که دم دستتون هست ، بگیرین !

با اونایی که ” دستشون به دهنشون نمیرسه ” درست حرف بزن!!
ممکنه دستشون به دهن تو برسه !!

یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که
بنده ى خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !

اسمش روز طبیعته
ولی بقیه ۳۶۴ روز سال سر جمع اندازه امروز طبیعت خسارت نمی بینه بنده خدا

یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون
بهم گفت آرزو کن
گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !!؟؟
خیلی منطقی بود لامصب !

میگما مامان شما هم سیب زمینی سرخ شده ها رو تا قبل از غذا
تو اعماق کابینتها قایم میکنه عایا !؟

دختران عزیز توجه کنید !
مرده شور اون زیبایی رو ببرن که قراره بعد از حموم هیچی ازش باقی نمی مونه!

من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …
فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم
پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …
همین

میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن
گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟
بعد اسم برنامه رو میزارن
جستجوی هیولا …
هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو !

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد
دلت شکست،مارو هم دعا کن!

یه مقاله خوندم توش نوشته بود:
بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!
از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:
آخه عزیز من !
من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،
که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!

من بچه بودم آرزو داشتم مادر بزرگم بزاره
دستگیره چرخ خیاطیش رو یه دور بچرخونم!
یه همچین آدمی قانعی بودم من!!!

من نمیدونـم بعضی دخترا چرا اِنقـدِ حسّاسن …!!!
اسمشو به جایِ مریم ، مهسا صدا کردم …
قهـر کرد رفت … !!!

دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه:
چته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش!!
منم بگم پاشو بروگمشوکصافت آشغال ناباب
خیلی صحنه آموزنده و ملودرامی میشه!

شما یادتون نمیاد
خودمم یادم نمیاد
مال خیلی وقت پیشه !
بعله

یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه
لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده
منم دستاشــــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منـــــو نخواست بیشعور !

تفاوت ما با نسل جدید :
آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود ؟
جواب ما : هوا
جواب نسل جدید : وایرلس !

بچه بودم فک میکردم گوَزنا شوهر آهوا هستن

دخترا , پسرا… هرچقدرم عاشق چاووشی و یگانه باشید
یا حتی عاشق افتخاری و شجریان باشید
بازم هیچ فرقی نداره
شب عروسیتون باید امشو شوِ شِ لیپک لی لی لونه بذارید
این یه قانونه !

اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی
باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا
یه آبمیوه بده بیرون که میوه ی تهش از قوطی بیاد بیرون به راحتــــــــــی!

باز کجا ؟؟؟
سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی
و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !

این روزا خرجم زیاد شده گرونی هم انقد بیداد میکنه
جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ، تازه سوالم میپرسه!!!

خربزه که سهله….. ما نارنگیم میخوریم باید منتظر لرزش باشیم…

اگر “ضربه فنی” شدی ، دوباره شروع کن……
“ضربه مغزی” که نشدی……!!

طریقه روانی کردن دخترا با دو حرکت:
ازشون عکس بگیرید.
عکس رو بهشون نشون ندید!

از قیافه پسره معلومه مسواک شخصی هم نداره
قیافش شبیه دمپایی جلو بسته ی توالت میمونه
بعد تو اینفو زده :
“من همیشه بهترین ها واسم بوده و هست
اگه مال من نشدی قطعاً بهترین نبودی”

یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟
اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت

هموطن عزیز !
در آیین نامه‌ی راهنمایی و رانندگی ، بخش حق تقدم
اشاره ای به قیمت خودروی شما نشده است !’

دقت کردین:
پســرا ۱۰ دقیقه حاضر میشن، ۴ساعت میرن بیرون ..!
دختـــرا ۴ ساعت حاضر میشن، ۱۰ دقیقه میرن بیرون

پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم …
بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم
۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟
ولش کن ، همین خوبه …

اگه تو مسیری هستی که ترافیک نیست ، قطعاً اشتباه اومدی!


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1447
ادامه مطلب ...

یکی‌ از فانتزیام اینه که…

یکی از فانتزیام اینه که اسم دخترمو بزارم مروارید ، مامانش هم که اسمش صدفه یکی‌ از فانتزیام اینه که... ) حتما منم جلبکم یکی‌ از فانتزیام اینه که...
کلا یه خانواده دریایی درست کنیم یکی‌ از فانتزیام اینه که...
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه که پورشه پانامرا دیدم باعجله سوار شم
بگم چرا دیر اومدی
بعدش که راننده رو دیدم بگم : ااا ببخشید فک کردم بابامه !
بعد پیاده شم
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی‌ از فانتزیام اینه که یه پتو اختراع بشه که سوراخ سوراخ باشه ، واسه ماهایی که همیشه گرممونه ولی‌ بی‌ پتو هم خوابمون نمیبره
خخخخخخ
———-یکی‌ از فانتزیام———-
امروز داشتم برمیگشتم خونه یه مرده ازم پرسید افق کجاست؟
گفتم: همینو مستقیم بری تو افق محو میشی دیدم
بد نگاه کرد(شایدم نفهمید چی گفتم)
بهش گفتم:کجا بهتون ادرس دادن؟
گفت: کوچه ی کنار مروارید نگو یارو موسسه زبان افق رو میگفت.
اینقدر ضایع شده بودم که نفهمیدم چه جوری خودمو محو کنم.
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه بفهمم جرا با اینکه
سالهاست در تولید گوجه فرنگی خود کفا شدیم
اما هنوز اسمش به گوجه ملی تغییر نیافته!
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه که با یه پسر فقیر دوست بشم بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشم بگه که پسر بزرگترین تاجر ایرانه و داشته عشق منو امتحان میکرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش کات کنم …
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من ! این گروه خونیش خَـعلی کم یابه ! بعد پرستار با قیافه ی عاشوفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زود تر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن , پدرش به دکتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب یه نگاهی به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون میده ! بعد دکتر داد بزنه بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده !؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو در میارم , از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخنده ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن  بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماده گــُلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره بهوش اومد بگه ، پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و لبخند رضایت بگه ، متاسفانه باید بگم به خاطـره ها پـیـوست
روحـش شاد …
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام همیشه این بوده که توی سیستم عامل ویندوز یک مشکل پیدا کنم بفرستم براشون بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من ، دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشین پول همه چی میدم بهت . . .
منم بعد از یک دقیقه سکوت بگم : خیلی دلم میخواد اما من متعلقم به این مردمم !
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه که با دوستام برم ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ !
ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺑﺮﻑ ﻭ ﺑﻮﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﭘﺎﻡ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ !
ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ . . .
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ ، ﻣﻨﻮ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺬﺍﺭﻥ . . .
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﮔﻤﺸﺪﻥ ﻭ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﯾﻪ
ﭘﺎﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ، خورشید ﺑﻪ ﺭﻧﮓ نارنجی داره پشت سرم غروب میکنه یه تًف مارکدار بندازمو برم تو افق محو شم . .
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزی هام اینه برم سره کلاس هندسه،
… بگم این درسا بسه
کاشکی این زنگ بخور دل به دلدار برسه !!
بعد استاد حذفم کنه !
من پاشم نگامو بندازم توو نگاش
درحالی که میرم تو افق،
بگم خوب دستِ منو خوندی
منو بدجوری سوزوندی
———-یکی‌ از فانتزیام———-
یکی از فانتزی های من اینه که برعکس همه که کم کم توی افق محو میشن
من از افق بیام بیرون و کم کم پدیدار بشم ….
آرهههههه ، یه همچین آدمیم من …!


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1464
ادامه مطلب ...

گلچین جک های تاپ و شاخ پایانی سال ۹۱

امروز بچه همسایمونو دزدیدن کصافطای بی وجدان ، در ازای آزادیش ۵ کیلو پسته خواستن …
هیچی دیگه خانوادهه دارن با نبود بچشون کنار میان !
.
.
توی ایران واسه رانندگی یا باید گواهینامه داشته باشی یا نیسان !
.
.
دم در سالن عروسی هم همیشه چندتا آواره هستن که همه بهشون میگن شما با ماشین ما بیا …
.
.
یه بارم GLXم رو بردم نمایندگی گفتم آقا این چرا از جیب درنمیاد ؟ یارو گوشی رو گرفت تست کرد گفت مشکل از جیب شلوارتونه !!!
هیچی دیگه رفتم یه شلوار جدید خریدم درست شد ؛ حالا شما هی راه به راه عیب بزارید روی گوشی !
.
.
.
به سلامتیه کرم خاکی نه به خاطر خاکی بودنش بلکه به خاطر اینکه چیز دیگه اى به ذهنم نمیرسه !
.
.
چند وقت دیگه بچه ها که میپرسن بابا پسته چیه ؟ باباهه بغض میکنه و دنبال یه افق میگرده که توش محو بشه !
.
.
ملت میرن آتلیه عکس میگیرن نیم کیلو فتوشاپ روی صورتشون خالی میکنن بعد وقتی میری از نزدیک میبینیشون قصر رویاهات تبدیل میشه به یه همکف ۴۰ متری !
.
.
یادش بخیر یه وقت میگفتن سیگار نکشید پسته بخورید …
دیگه از این به بعد باید یه پاکت سیگار بزاریم توی جیبمون هر وقت هوس پسته کردیم یه نخ بکشیم !
.
.
من هنوزم که هنوزه نفهمیدم از کجا معلوم میشه ادکلن زنونه س یا مردونه ؟
.
.
سگ و گربه ازدواج میکنن … با هم تفاهم نداشتن طلاق گرفتن !
چیه حتما منتظری بگم بچشون چی شد ؟ آره ؟
اگه بچه دار میشدن تو خرجشو می دادی با این گرونی ؟
.
.
یکی از معضلات ذهنی من اینه که وقتی از کسی میپرسم : چای میخوری ؟ میگه : خیلی ممنون !
آخه چرا تشکر میکنه ؟ من که نمیفهمم بالاخره میخوری یا نه ؟
.
.
به سلامتی رفیقاااااااااااااااام که منو واسه خودم میخوان نه واسه پسته های تو جیبم !!!
.
.
ـــــهههههههههههـــــ
ـــــهههههههههههـــــ
ـــــهههههههههههـــــ
معرفت رو ببین و یاد بگیر تو این گرونی برات کباب فرستادم !
.
.
اس ام اس غضنفر به نامزدش برای تولد :
عزیزم تولدت مبارک ایشالا تا آخر عمر زنده باشی !
.
.
هیچی بدتر از این نیست که شام خوشمزه داشته باشید ، مهمونای خوب داشته باشید ، فیلم عالی هم تلوزیون داشته باشه اما تو مشقات مونده باشه !
یادتونه ؟
.
.
خوشحال میشم منو از این سردرگمی در بیارین :
اگه “یک” استاد نمیتونه همه درسارو درس بده ، “یک” دانش آموز چطوری میتونه همه درسارو یاد بگیره ؟
.
.
.
یکی از عجایب خلقت اینه که وقتی ۱۰تا دختر دارن حرف میزنن ، همزمان با هم حرف میزنن و عجیب تر اینکه حرفای همدیگه رو هم میفهمن !
.
.
یارو میره خواستگاری میگه پسته فروشم ، پراید هم دارم ؛ تحقیق میکنن گندش درمیاد که دکتره !
.
.
.
خدایا هیچ جوونی رو از در هیچ یخچالی ناامید برنگردون !
.
.
بدترین لحظه بعد یه بحث کردن اینه که یادت میاد باید چیزای بیشتری میگفتی‌ اما دیگه دیر شده !
.
.
اینایی که رنگ پوستشون تیره ست
اینایی که هیچکس دوسشون نداره
اینایی که معمولا شبا از خلوتشون بیرون میزنن
همینایی که جثه کوچیکی دارن اما خیلیا ازشون میترسن
اینایی که خدا دوتا بال بهشون داده
اینا سوسکن ، سریع با یه دمپایی بزنین توی سرشون !
.
.
کبوتر با کبوتر باز باران با ترانه میخورد بر بامش بیش برفش بیشتر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور خربزه با پوست موزو میندازی زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره !
.
.
به خدا پارک دوبل اصلا سخت نیست فقط کافیه حواستون به
جدول و
تیر چراغ برق و
ماشین پشتی و
ماشین جلویی و
دسته برف پاک کن و
روسریتون و
کفش پاشنه بلند و
ناخون مصنوعی و
کلاچ و
ترمز و
گاز و
فرمون و
پسر همسایه که داره بهتون میخنده باشه !!! همین …
.
.
یه بار یه ماره از سرکار میره خونه ، زنش میگه از فلان خانوم یاد بگیر هر روز دست پر میاد خونه ، ماره میگه خب بیشعور اون هشپاس !
.
.
ایشاله یه روزی اونقدر فرهنگ سازی بشه که تا آدامست رو از جیبت درآوردی همه نگن به ما هم بده …
.
.
ﺑﻪ خواﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﮕﻮیید ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻪ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﻮیید خواستگار ﺩﺍﺭﻡ !
.
.
اون کسایی که یک ماه رفتن خارج بعد لهجه پیدا کردن رو باید  با سیم جاروبرقی نیم ساعت بزنی بعدش لهجه شون خود به خود کم رنگ میشه !
.
.
یه سوال علمی ذهن منو سرویس کرده که عایا مورچه ها خسته نمیشن اینقدر سلام علیک میکنن ؟


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1449
ادامه مطلب ...

اعترافات جالب و خنده دار (سری ۴)

 

اعتراف میکنم یه شب رفتیم عروسی وقتی خانواده عموم اومدن گفتن نزدیک بوده با یه تریلی تصادف کنن…تو خونه داشتیم حرف میزدیم رو کردم به شوهر خواهرم گفتم خدا بهشون رحم کرد خوب شد زیر تلیلی نرفتن….خدا میدونه چقدر شوهر خواهرم مسخرم کرد..

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود،کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه…
عجب روزایی بود..

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

دیشب پسردایام خونمون بودن بعد همینطوری بحث دایشون پیش اومد پسرداییم گفت که داییش با اینکه سنش زیاده ولی بظاهر خیلی جوون مونده مامانمم خیلی جدی گفت آره آخه داییت خیلی بیعاره (بی آر؟)…
آقا یدفه خونه از خندمون منفجر شد آخه منظورش بیخیال بود (البته فک میکنم منظورش این بود)
اینم سوتی مامان گلم بود چیه فک کردید فقط خودتون سوتی میدید؟؟؟

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

حتما شنیدید که به متولدین دهه ۸۰ میگن گودزیلا.؟؟ البته من بشخصه معتقدم اینا گودزیلارو هم رد کردن!!
ما یدونه از این گودزیلا کوچولوها تو خونمون داریم چند وقت پیش داشتم کتلت درست میکردم اومده آشپزخونه پیش دستیو پشت سرش قایم کرده میگه خاله جون من خیلی دوست دارم تو هم منو خیلی دوس داری مگه نه؟
منم کلی ذوق کردم و گفتم آره نفسم قربونت برم.
پیش دستیو گرفت سمتم گفت حالا یدونه کوکو (کتلت) بهم بده!
اعتراف میکنم تاحالا هیچکس انقدر خرم نکرده بود!!!!

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

یکی از دوستام تعریف میکرد یدفه گوشی موبایلش افتاده بود تو ( گلاب به روتون ) طاق دستشویی بعد یه نابغه ای پیشنهاد داد که زنگ بزن ببین دقیقا کجا افتاده؟ بعد این دوسته منم نابغه تر از اون، زنگ زد! گوشیه رو ویبره بوده کلا فنا شد.
بعد تصور کنید تو اون لحظه قیافه دوستم
اون نابغه
مخترع موبایل
من بعداز شنیدن این قضیه
شما بعداز خوندن این مطلب؟؟؟

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

بگم از سوتی دوستم:یه بار سر کلاس یه بحثی شد یکی از بچه ها میخواست بگه قوطی شامپو گفت شوطی قامپو…مارو میگی مردیم از خنده

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم چند روز پیش دبیر نداشتیم،کلاس ما هم به شیطنت معروفه(چون من دانش آموزشم دیگه!)دوستمو تو سالن دیدم،به بچه ها گفتم بیاین درو بگیریم تا اذیتش کنیم.ازقضا مدیرمون یه دبیر شیمی رو واسه ما فرستاده بود.اینا پشت در منتظر بودن و در میزدن ،ما هم درو گرفته بودیم.داد زدم گفتم ناخناتو نشون بده،بعد از چند دقیقه فهمیدیم اون دبیر شیمیه بوده.معاون گفت ازانضباط همتون دو نمره کم میکنم.

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

من بچگى ها از حموم بدم میومد
اعتراف میکنم یه بار بچه بودم اومدم خونه مامان و آجیم به زور انداختنم تو حموم جلوى درو گرفتن که نتونم بیرون بیام منم چاره اى نداشتم از پشت درو قفل کردم رفتم حموم کردم میخواستم بیام بیرون هرکارى کردم در باز نشد اینقد در زدم مامانم اومد گفت چرا درو قفل کردى دیوونه, منم گریم گرفت گفتم همش تقصیره شماس الان چطورى بیام بیرون همینطور داشتم گریه میکردم مامان گفت گریه نکن یه کلید اضافه داریم رفتن کلیدو آوردن درو باز کردن منم خوشحال شدم در باز شد
بعد از اون حموم دیگه تا یکى دو هفته حموم نرفتم

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه پسرداییمو با پسرعمم اشتباه میگرفتم یعنی فکر میکردم این دوتا یکین!!! تا اینکه تو یکی از مهمونیا دوتاشونو باهم دیدم، اصلا باورم نمیشد اینا دوتان!! جالبش اینجاست اونموقع پسرداییم مجرد بود پسرعمم بچه هم داشت ولی تشخیصش برا من خ سخت بود
الان هرچی فکر میکنم هیچ نقطه مشترکی تو اون دو نفر پیدا نمیکنم واقعا نمیدونم چرا اونطوری فکر میکردم؟؟؟
تازه این قضیه تو خانواده ما ارثیه چون آبجیمم دوتا خاله هامو فکر میکرد یکین!!

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

یکبار گزارشگر رادیو راجع به گیاه خواری از داداشه دوستم نظر میپرسه اونم جو گیر میشه میگه گیاه خواری خ چیزه خوبیه من خودم گیاه خوارم گزارشگره میگه مثلا چه غذاهایی میخورید؟ اونم میگه مثلا قورمه سبزی، سبزی پلو.!

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم که وقتی دوم دبیرستان بودم زنگ زیست وقتی دبیر وارد کلاس شد همه بلند شدیم من یواشکی صندلی دوستم را کشیدم وقتی میخواست بشینه محکم خورد زمین همه خندیدندبعد از دوستم معذرت خواستم ولی خدا را شکر کردم که اتفاقی براش نیفتاد جوونیه دیگه کاریش نمیشه کرد.

♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠اعترافات خنده دار♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠♦♠

اعتراف میکنم سال۷۳ که حدودا ۵سالم بود.یه روز که مامان و بابام سرکار بودن.رفتم کنار چراغ نفتی ببینم چطور این وسیله ما رو گرم میکنه.با استفاده از هوش و ذکاوت بالا فهمیدم که آتیش باعث گرم شدنش هس.من هم چون اتاقم بسیار سرد بود تصمیم گرفتم که با استفاده از نبوغ خودم اتاقمو گرم کنم.رفتم ۱کاغذ A4 برداشتم کردم تو چراغ نفتی تا روشن بشه و ببرم تو اتاقمو از گرماش استفاده کنم.کاغذ روشن شد.همین که شروع کردم به حرکت به طرف اتاقم کاغذ از دستم افتاد رو فرش و شروع کرد به سوختن.یادم میاد رفتم تو آشپرخونه و آب آوردم ریختم روش.گفتم الان که مامان بابا بیان کتک میخورم.یادم اومد مادربزرگم که ۱بار دستش سوخت ۱کرم مخصوص مالید به دستش.به هزار بدبختی اون کرم رو پیدا کردم و حسابی همه جا فرش که سوخته بود مالیدم تا زود خوب بشه ولی متاسفانه خوب نشد.کل فرش علاوه بر سوختگی به رنگ سفید دراومد.وقتی بابام اومد خونه به خاطر این کار فوق هوشمندانه بابام کلی بهم خندید و بدوم هیچگونه خوردن کتک به آغوش خانواده بازگشتم.اون لحظه باور کنید انقد که من خوشحال بودم از کتک نخوردن، اسرا جنگ تحمیلی خوشحال نبودن از بازگشت به وطن


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1452
ادامه مطلب ...

مراحل خنده دار درس خواندن (عکس)

مراحل درس خواندن دانشجویان و دانش آموزان!

مراحل خنده دار درس خواندن (عکس)


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1470
ادامه مطلب ...

وقتی که پسر غضنفر ، پدرش را دق می دهد (آخر خنده)

غضنفر:برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسرش:کولا یا پپسی
غضنفر:کولا
… پسرش:دایت یا عادی
غضنفر:دایت
… پسرش:قوطی یا شیشة
غضنفر:قوطی
پسرش:کوچک یا بزرگ
غضنفر:اصلا نمیخام واسم اب بیار
پسرش:معدنی یا لوله کشی
غضنفر: اب معدنی
پسرش:سرد یا گرم
غضنفر:میزنمتا
پسرش:با چوب یا دمپای
غضنفر:حیوون
پسرش:خر یا سک
غضنفر:گمشو از جلو چشام
پسرش: پیاده یا با دو
غضنفر:با هر جی برو فقط نبینمت
پسرش:باهام میای یا تنها برم
غضنفر:میام میکوشمت ا
پسرش: با چاقو یا ساطور
غضنفر:ساطور
پسرش:قربانیم میکنی یا تیکه تیکه
غضنفر:خدا لعنتت کنه قلبم وایساد
پسرش: ببرمت دکتر یا دکترو بیارم اینجا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
غضنفر مُرد!

 

 

منبع : ارسالی کاربران


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1406
ادامه مطلب ...

وقتی که میگن زن شیطون رو هم درس میده قبول کن! (طنز)


زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!

منبع : ارسالی کاربران : مونا


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1376
ادامه مطلب ...

محض خنده ۱۰ (بچه ها بیایید داخل بخندیم)

موضوع انشای این روزهای مدارس کشور :
علم بهتر است یا پراید ؟؟؟
.
.
پسره : اسمت چیه ؟؟؟
دختره : یه شارژ بفرست.
پسره : چند سالته ؟؟؟
دختره : یه شارژ بفرست.
پسره : خیلی دوسِت دارم میخوام بیام خواستگاریت !
دختره : واقعا ؟؟؟ کِی ؟
پسره : یه شارژ بفرست …
.
.
سقف خواسته های ما از اینترنت اکسپلورر اینه که وقتی اشتباهی بازش می کنیم وقتی رو ضربدر کلیک می کنیم بسته بشه و کل سیستم پنج دقیقه هنگ نکنه !
.
.
قانون نانوشته ای از نیوتون :
ﺍﮔﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ ﺑﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ ؛ ﺍﮔﺮ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﯽ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ !
.
.
بالاخره نیمه گمشده مو پیدا کردم ، زیر تخت بود !
هی میگم کسی اتاق منو مرتب نکنه وسایلم گم میشه !!!
.
.
“ببین مال بقیه هم رفته یا فقط مال ماست ؟” چیست ؟
اولین جمله ای که موقع قطع برق ، ایرانیها به زبان می آورند !
.
.
نمیدونم چه سریه که خیره شدن به یه نقطه وقت نوشیدن چاى لذتش رو دو برابر میکنه ؟!؟!
.
.
بنی آدم رو اعصاب یکدیگرند …
.
.
رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعیه ؟؟؟
یه دختر بچه ۵ساله ای اونجا بود گفت پــَ نَ پــَ سزارینه !
به جون خودم من تا ۱۲سالگی فکر میکردم بچه ها رو لک لک ها از آسمون میارن !
.
.
فقط یه ایرانی میتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل آشغال !

.
.
کلا آدم وقتی تو فیلم و عکس خوب میفته که رکابی و پیژامه راه راه تنش باشه !
.
.
از وقتی فهمیدم کارایی که به فردا میندازم هرگز انجام نمیشن ، میندازمشون به پس فردا …
.
.
ما یه کبابی کنار خونمون هست منم مشتری سفت و سختش بودم ؛ دیروز به دلیل استفاده از گوشت خر تعطیل شد !
من
سازمان حمایت از حیوانات نیمه اهلی
دوباره من
گربه های محل
سه باره من
بوفه مدرسان شریف
و در آخر من : روحم شاد یادم گرامی !
.
.
مکالمه ی من و مغازه دار :
من : ماژیک دارین ؟
چه رنگی میخواین ؟
مشکی.
نداریم.
آبی.
نداریم.
قرمز.
نداریم.
میشه بگین چه رنگی دارین ؟
اصلا ماژیک نداریم !
من هنوز تو کف دلیل سؤال اولیش هستم ، فک کنم میخواست ببینه من چه رنگی دوست دارم ولی من فعلا قصد ازدواج نداااااااارم !!!
.
.
جشنواره فیلم غذاها :
جایزه اسکار براى لیمو عمانى براى ایفاى نقش مکمل در قرمه سبزى !
.
.
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی از سر سفره پا نمیشم برم پارچ آبو بیارم !
.
.
نمیدونم چرا ولی بعضی وقتا خوابم میاد مثه سگ اصحاب کهف !
.
.
گوشیم فارسی نداره همیشه مینویسم سلام گلم که میشه سلام کلم و همیشه جواب میگیرم سلام چغندر ، سلام کاهو ، سلام شلغم !
باید برم یکی از اینا که راحت از تو جیب درمیاد بخرم !
.
.
شوهر : خانوم ! غذا آمادس ؟
همسر : هنوز نه باید یه کمی صبر کنی !
شوهر : پس من میرم بیرون یه چیزی میخورم و برمیگردم !
همسر : لطفا فقط ۵ دقیقه صبر کن !
شوهر : یعنی غذا ۵ دقیق دیگه آمادس ؟!
همسر : نه دیگه ! من ۵ دقیقه دیگه آماده میشم بریم بیرون !
.
.
یه فامیل داریم اسمش “سیمین”ـه ؛ الان یه سالی میشه که “نیم ساعت” صداش میکنم ! جدیدا میخوایم بهش بگیم دو ربع ساعت …
.
.
ما از اونایی هستیم که دیر میخوابن و دیر بیدار میشن ولی همیشه هدفشون اینه که زود بخوابن و زود بیدار بشن !
.
.
یکی از تفریحات واقعا مفرح خانوادگی ما اینه که وقتی خونه ایم یواشکی به هم یا به خونه زنگ بزنیم بعد بشینیم به طرف که میدوه سمت گوشی بخندیم !
.
.
ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﯼ ﻣﻦ ، ازت ﺗﻮﻗﻊ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﻻﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﯽ ولی ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺎ ﺑﮕﻮ ﺍﮔﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺪﻧﺴﺎﺯﯼ ﻧﺮﻡ !
.
.
یکی نیست به این گیاه خوارا بگه شما که انقدر حیوونارو دوست دارید و گوشتشون رو نمیخورید ،چرا پس غذاشونو میخورید ؟ خوب گناه دارن طفلیا !
.
.
یه سوال چند روزه تو ذهنم اومده منو ول نمیکنه با این مضمون که شرکت glx لب تاب هم داره ؟
آخه لبتابم از تو کیف اصلا در نمیاد !
.
.
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯾﯿﻦ ؟ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻟﻘﻤﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﯿﻪ !
.
.
پراید با دنده اتوماتیک ! ۲۸ تومن میلیون.
افق دیگه جواب نمیده ، من میرم مستراح !
.
.
کافیه بنا بزاری یکی رو نبین و باهاش رو به رو نشی ؛ تو یه کوچه خلوت تو کلکته هندوستان داری بستنی می خوری ، از رو به روت درمیاد …
.
.
از بس من رفتم داروخونه و بجای بقیه پولم چسب زخم بهم دادن الان میتونم یه ارتش زخمی رو پانسمان کنم !
.
.
پیانو میزنم آروم میشم
ینى اگه میزدم آروم میشدم
فى الواقع اگه داشتم و میزدم آروم میشدم
در حقیقت اگه داشتم و بلد بودم و میزدم آروم میشدم !
.
.
یه تشت قورمه سبزیه ۲روز مونده تو یخچال داریم !
معاوضه با ویلا در شمال کشور
.
.
“باز منو کاشتی رفتی” چیست ؟
اعتراض نهال به باغبان وظیفه نشناس !
.
.
یه کشف جدید :
شما میتوانید با زدن راهنما سرعت ماشین کناریتون را تا چندین برابر افزایش دهید !
.
.
اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟؟
دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن !
.
.
به غضنفر میگن : خانمت فوت کرده ، بسوزونیمش یا خاکش کنیم ؟؟؟
میگه : اصلا ریسک نکنین ؛ اول بسوزونیدش بعد خاکش کنین !
.
.
میدونید چرا هویج نارنجیه ؟ چون بهش میاد !
حالا میدونى چرا یخچال سفیده ؟
به خاطر اینکه با هویج اشتباه نگیرنش !!!
.
.
به بچه مجتبی جباری میگن بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی ؟ میگه مصدوم !


نويسنده:حميدرضا
یکشنبه 26 خرداد 1392
بازديد:1410
ادامه مطلب ...

?