.::دنياي عجيب ققنوس::.

سلام،
به دنياي عجيب ققنوس خوش آمديد.
همکاري با ما :
در صورتي که مايل هستيد در وبلاگ "دنياي عجيب ققنوس" فعاليت نماييد از طريق اي دي هاي زير با ما در تماس باشيد
hamidreza_amazing@LX:Yahoo.com
ads ads ads ads

لحضات احساسی و جالب اسکار 2012+تصایر

اولین لحظه احساسی اسکار ۲۰۱۲ وقتی بود که اوکتاویا اسپنسر جایزه بازیگر زن نقش مکمل را گرفت. او که زبانش بند آمده بود و اشک می‌ریخت، گفت: «حالا نه، تو را به خدا حالا نه… الانه که غش کنم. دنیا ازت متشکرم!»

142619 38331 لحضات احساسی و جالب اسکار 2012+تصایر

خبرآنلاین نوشت : هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار لحظات به یادماندنی متعددی داشت.موفقیت «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی و اولین اسکار برای ایران شاید مهم‌ترین لحظه مراسم اسکار ۲۰۱۲ برای ما بود، اما این مراسم لحظات جالب دیگری نیز داشت.

 

آنچه می‌خوانید خلاصه‌ای از گفته‌ها و لحظه‌های به‌یادماندنی مراسم اسکار ۲۰۱۲ است که از میان انتخاب‌های نشریات مختلف مثل واشنگتن پست و آسوشیتدپرس برگزیده شده است.

 

* «رنگو» به کارگردانی گور وربینسکی برنده جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد. گور وربیسنکی، پس از دریافت اسکار گفت: «خیلی‌ها از من می‌پرسند این فیلم برای بچه‌ها است؟ من هم می‌گویم این فیلم را چندتا آدم بزرگ ساختند که داشتند همش مثل بچه‌ها تو سروکله هم می‌زدند.»

 

*کریستوفر پلامر برای «تازه‌کارها» اسکار بهترین بازیگر مرد مکمل را برد. پلامر پس از گفتن جایزه رو به مجسمه اسکار در دست خود گفت: «رفیق تو فقط دو سال از من بزرگتر هستی، این همه سال کجا بودی؟ … از همسرم الین، که سال‌هاست کنار من است تشکر می‌کنم. الین تو شایسته جایزه نوبل صبح هستی چون هر روز صبح مرا از مشکلی نجات می‌دهی.

 

جرج کلونی و کریستوفر پلامر

 

*وودی آلن برای «نیمه‌شب در پاریس» اسکار بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی را گرفت. وودی آلن ۷۶ ساله از سال ۱۹۸۷ تاکنون جایزه اسکار نبرده بود، اما این مسئله هم باعث نشد که او در مراسم اسکار حضور پیدا کند. نویسنده و کارگردان دوست‌داشتنی سینما اصلا از حضور در مراسم اسکار خوشش نمی‌آید.

 

*میشل هازاناویسیوس برای «هنرمند» جایزه بهترین کارگردانی اسکار  را دریافت کرد. هازاناویسیوس پس از گرفتن جایزه گفت: «می‌خواهم از یوگی، سگِ بازیگر فیلم تشکر کنم. فکر کنم اصلا برایش مهم نیست و اصلا نمی‌فهمد چه می‌گویم. خیلی بازیگر خوبی نیستی اما ممنونم.» او در ادامه رو به بره‌نیس بژو، بازیگر «هنرمند» و همسرش گفت: «تو منبع الهام فیلم بودی و تو روح فیلم هستی و تو انرژی مثبت فیلم هستی. ممنون که در فیلم بودی و در زندگی من هستی!»

 

*ژان دوژاردن بازیگر فرانسوی برای فیلم صامت «هنرمند» جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت. دوژاردن پس از رفتن روی سن گفت: «خیلی بامزه است چون در سال ۱۹۲۹، این داگلاس فربنکس جونیور بود و نه بیلی کریستال که مجری اولین مراسم اسکار بود. بلیت سینما پنج دلار بود و فیلم‌ها کمتر از ۱۵ دقیقه. دوران عوض شده است.» دوژاردن سپس به فرانسوی فریاد زد: «لعنتی! عالیه! ممنون! معرکه است! خیلی ممنون از شماها!»

142620 46021 لحضات احساسی و جالب اسکار 2012+تصایر

 

ژان دوژاردن (راست) و میشل هازاناویسیوس

 

* مریل استریپ برای «بانوی آهنین» جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را گرفت. استریپ پس از دریافت جایزه از دستان کالین فرث با چشم‌هایی اشک‌بار به شوخی گفت: «وقت اسم خود را شنیدم گفتم الان نیمی از آمریکا می‌گویند بی‌خیال، باز هم او… اما چه اهمیتی دارد!» استریپ در پشت صحنه اسکار به خبرنگارها گفت: «انتظار این جایزه را نداشتم و هیجان‌زده هستم. می‌دانم مردم دچار «استریپ‌زدگی» شده‌اند. دوباره حس کردم کودک هستم. اولین باری که اسکار بردم بچه بودم و همان موقع اصلا دو تا از رقیب‌های امشب من به دنیا نیامده بودند!»

 

* اولین لحظه احساسی اسکار ۲۰۱۲ وقتی بود که اوکتاویا اسپنسر جایزه بازیگر زن نقش مکمل را گرفت. او که زبانش بند آمده بود و اشک می‌ریخت، گفت: «حالا نه، تو را به خدا حالا نه… الانه که غش کنم. دنیا ازت متشکرم!»

 

142621 55021 لحضات احساسی و جالب اسکار 2012+تصایر

*ساشا بارون کوهن، کمدینی که با شوخی‌های گستاخانه‌اش و فیلم «بورات» شهرت دارد با گریم فیلم جدیدش «دیکتاتور» روی فرش قرمز ظاهر شد.


نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1267
ادامه مطلب ...

این موارد باعث باطل شدن آرای شما در انتخابات می شود

12575412 این موارد باعث باطل شدن آرای شما در انتخابات می شود

کدام آرای انتخاباتی باطله محسوب می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین مسائل در برگزاری انتخابات سالم، رعایت قانون است و رای دهندگان برای برگزاری انتخابات پرشور باید از قوانین مطلع باشند تا بتوانند کاملا آگاهانه انتخاباتی حداکثری را رقم بزنند.

در همین حال شناختن دلایل باطل شدن آرای انتخاباتی برای رای دهندگان لازم به نظر می‌رسد.

طبق ماده ۱۹ (اصلاحی ۴/۱۲/۱۳۸۶) درموارد زیر با تایید هیئت نظارت حوزه انتخابیه مربوطه برگ‌های رای باطل و مراتب در صورت جلسه قید و آرا مذکور ضمیمه صورت جلسه خواهد شد:”

الف- در موارد ذیل برگه‌های رای باطل و جزو آراء ماخوذه محسوب می‌شود: “
- آرا ناخوانا باشد
- آرایی که کاملا حاوی اسامی غیر نامزدهای تایید شده باشد
- آرایی که سفید به صندوق ریخته شده باشد

ب- در موارد ذیل برگه‌های رای باطل و جزو آراء ماخوذه محسوب نمی‌شود:
۱-صندوق فاقد لاک و مهر انتخاباتی باشد
۲-آرا زائد بر تعداد تعرفه باشد
۳- آرای کسانی که به سن قانونی رای نرسیده باشند
۴- آرایی که با شناسنامه افراد فوت شده یا غیر ایرانی داده شده باشد
۵- آرایی که با تقلب و تزویر (در تعرفه‌ها، آرا، صورت جلسات، شمارش) به دست آمده باشد
۶- آرایی که با شناسنامه غیر یا جعلی اخذ شده باشد
۷- آرا تکراری
۸- آرایی که با شناسنامه کسانی که حضور ندارند اخذ شده باشد
۹- آرایی که فاقد مهر انتخاباتی باشد
۱۰- آرایی که از طریق تهدید به دست آمده باشد
۱۱- آرایی که روی ورقه غیر برگه رای نوشته شده باشد
۱۲- آرایی که از طریق خرید و فروش به دست آمه باشد

تبصره ۱ کل آرا مندرج در صورت جلسه‌ای که صندوق اخذ رای آن فاقد اوراق رای یا برگه‌های تعرفه باشد باطل و جز آراء ماخوذه محسوب نخواهد شد.

تبصره ۲ آراء زائد مذکور در جز ۲ بند ب به قید قرعه از کل برگه‌های رای کسر می‌شود

تبصره ۳ آرای باطل ماخوذه در حد نصاب انتخاب نماینده موضوع ماده ۸ این قانون محاسبه نمی‌گردد

ماده ۲۰ در صورتی که در برگه رای علاوه بر اسامی نامزدهای تایید شده اسامی دیگری نوشته شده باشد برگ رای باطل نبوده و فقط اسامی اضافی خوانده نمی‌شود
تبصره ۱ در صورتی که نام یک داوطلب در برگه رای مکرر نوشته شده باشد فقط یک رای برای او محسوب می‌شود

تبصره ۲ چناچه آرای ریخته شده به صندوق به علت تشابه اسمی نامزدهای انتخاباتی به هیچ وجه قابل تشخیص و تفکیک نباشد به نسبت آرا نامزدهای دارای تشابه اسمی در آن صندوق میان آنان تقسیم می‌شود در مورد رای با آرا باقی مانده غیر قابل تقسیم به حکم قرعه عمل خواهد شد

تبصره ۳ به منظور تسهیل امر نظارت و حفظ آرا واقعی مردم و جلوگیری از تضییع حقوق داوطلبان نمایندگی چناچه نامزدی در حوزه انتخابیه به تشخیص هئیت اجرایی یانظارت برای عامه مردم ناشناخته و گمنام با شد ولی نام خانوادگی یا نام و نام خانوادگی او مشابه نام و نام خانوادگی یکی از داوطلبان سر‌شناس و معروف آن حوزه باشد باید مشخصه مانند شماره (کد) شغل محل سکونت، نام پدر و غیره برای اوتعیین و در آگهی انتشار اسامی نامزدهای انتخاباتی درج گردد آرا فاقد آن مشخصه برای او منظور نخواهد شد فرد مذکور می‌تواند در تبلیغات انتخاباتی مشخصه تعیین شده را قید نماید و چنانچه در ایام تبلیغات انتخاباتی اعلام انصراف نماید داوطلب هم نام او می‌تواند قبل از روز انتخابات از طریق روزنامه و صدور اطلاعیه ادامه داوطلبی خود را برای رفع ابهام اعلام نماید.

تبصره ۴ در مواردی که دو انتخابات به طور همزمان انجام گیرد آرایی که اشتبا‌ها به صندوق دیگر ریخته شود با حضور ناظرین شورای نگهبان قبل از هر اقدامی به صندوق مربوطه انتقال داده شده و سپس وظیفه قانونی انجام می‌گیرد.

ماده ۲۱ در صورتی که اسامی نوشته شده بیش از تعداد لازم باشد اسامی اضافی از آخر خوانده نمی‌شود.

ماده ۲۲ قبل از شروع رای گیری باید در حضور نمایندگان هیئت نظارت بر حوزه انتخابیه مربوطه صندوق‌های خالی، بسته و ممهور به مهر هیئت نظارت حوزه انتخابیه گردد و در صورت جلسه‌ای که قبل از آغاز زمان انتخابات در محل اخذ رای تنظیم می‌گردد نمایندگان هئیت نظارت بر حوزه انتخابیه مربوط، تعداد صندوق‌ها و خالی بودن آن‌ها را گواهی نماید و در صورتی که در جریان رای گیری نیاز باشد که صندوقی را اضافه نماید باید به همین ترتیب عمل نموده و صورت جلسه گردد.


نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1232
ادامه مطلب ...

نامه جادویی دختری که باعث آشنایی دو خانواده شد

نامه جادویی دختری که باعث آشنایی دو خانواده شد
سفر جادویی و اعجاب انگیز یک نامه در بطری که پس از پیمودن 2000 مایل باعث آشنایی دو خانواده شد.به گزارش الامتو دو خانواده در دو نقطه از دنیا به وسیله این نامه با هم آَشنا شدند و دوستی خوبی بین آنها بوجود آمد.
 
www.irannaz.com ، نامه جادویی دختری که باعث آشنایی دو خانواده شد
 
آیدان کورتیس 36 ساله هنگامی که در سواحل انگلستان قدم میزد این بطری را پیدا کرد و با خود به خانه برد و هنگامیکه با همسرش این بطری را گشودند با تعجب نامه ای در آن یافتند که از یک دختر کانادایی بود. یک کودک 11 ساله به نام ماتایا دارن این نامه را 27 آگوست سال پیش به دریا انداخته بود.
 
www.irannaz.com ، نامه جادویی دختری که باعث آشنایی دو خانواده شد
 
او در این نامه بعد از معرفی خودش نوشته است که این نامه را به اصرار مادر بزرگش که او هم آنرا با الهام از کار دایی اش خواسته است مینویسد و از کسی که نامه را میابد خواسته است با او تماس بگیرد و آدرس و تلفنش را زیر نامه نوشته بود

همسر مرد انگلیسی که خود یک دختر 11 ماهه دارد جواب نامه را نوشته و با یک گل سر از طرف دخترش برای ماتایا میفرستد و این دو خانواده اینگونه با هم آشنا میشوند.
 
www.irannaz.com ، نامه جادویی دختری که باعث آشنایی دو خانواده شد
 
این زن انگلیسی گفته است امیدوار است که این دو دختر در آینده دوستان خوبی برای هم باشند اگرچه در دو نقطه متفاوت از دنیا زندگی میکنند.

نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1241
ادامه مطلب ...

کودکی که تا 5 سالگی نه دختر بود و نه پسر! +تصاویر

 
کودکی که تا 5 سالگی نه دختر بود و نه پسر! +تصاویر
پدر و مارد این کودک چون دوست نداشتند فرزندشان تحت عوامل تاثیر گذار بر روی رفتارها از نظر جنسیتی بزرگ شود وی را به صورت خنثی پرورش دادند.

نام این کودک ساشا است  این نام هم برای دخترها و هم برای پسرها استفاده میشود. رنگ اتاقش زرد است که رنگی خنثی است. او هم لباس دخترانه و هم پسرانه میپوشد و با اسباب بازیهای هردو جنس بازی میکند پدر و مادرش حتی وی را با نام بچه صدا میکردند تا معلوم نشود وی دختر است یا پسر.
 
کودکی که تا 5 سالگی نه دختر بود و نه پسر! +تصاویر ، www.irannaz.com

به گزارش الامتو. حالا این کودک 5 ساله شده و باید به مدرسه برود و بالاخره زمانی رسید که باید جنسیت وی مشخص شود. او یک پسر است اما هنوز هم در مدرسه گاهی لباس دخترانه و گاهی پسرانه می پوشد. خانواده وی گفته اند دوست دارند او با توجه به ذات خودش و فارغ از عوامل محیطی رشد کند و استعدادهای خود را نشان دهد.
 
کودکی که تا 5 سالگی نه دختر بود و نه پسر! +تصاویر ، www.irannaz.com
 
کودکی که تا 5 سالگی نه دختر بود و نه پسر! +تصاویر ، www.irannaz.com

نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1245
ادامه مطلب ...

WC

WC

 

در آن دورانی که به توالت‌های عمومی در شرق اطمینان کمتری وجود داشت، خانمی انگلیسی در تدارک سفری به هندوستان بود. مهمانخانه کوچکی را که متعلق به مدیر مدرسه محلی بود در نظر گرفت و اتاقی در آن رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر؛ در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانه مورد نظر دبلیو سی (WC) وجود دارد یا خیر؟

مدیر مدرسه تسلط کاملی به زبان انگلیسی نداشت، نزد کشیش محلی رفت و پرسید که دبلیو سی (WC) به چه معنی است؟

کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب وی ساید چاپل (Wayside Chapel) "کلیسایی کوچک در کنار جاده" است، که بداند آیا کلیسایی کنار جاده، نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر؟ آنها ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.

مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای به شرح زیر نوشت:

خانم عزیز در کمال مسرت به اطلاع شما می‌رسانم که در ٩ مایلی مهمانخانه یک دبلیو سی (WC) وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این دبلیو سی (WC) گنجایش ٢٢٩ نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید.

اما در این دبلیو سی (WC) فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در دبلیو سی (WC) ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعه بسیار عالی و جالبی بود. در هر محل نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهده سیمای آنها و شادمانی آشکار آنها بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته است به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البته برای او بسیار دردناک است. .

البته مسرور خواهید شد بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیایند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازنده اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند.

جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدت‌هاست چنین چیزی لازم بوده است. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند.

با احترامات فائقه؛ مدیر مدرسه

خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد ... و البته هیچوقت به هندوستان نرفت.


نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1317
ادامه مطلب ...

نیت

نیت
 

 

مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد....

فردای آن روز وقتی که کشاورز روی روی زمینش مشغول کار بود،کالسکه سلطنتی مجللی در کنار نرده های ورودی زمین کشاورز ایستاد .دو سرباز از آن پیاده شدند و در را برای آقای قد بلندی که لباس های اشرافی بر تن داشت ،بازکردند.زمانی که آن مرد با لباس های گران قیمتی که برتن داشت پایین آمد ،خود را پدر پسری که کشاورز روز گذشته او را از مرگ نجات داده بود،معرفی کرد.اوبه کشاورز گفت که می خواهد این محبتش را جبران کند وحاضر است در عوض کار بزرگی که او انجام داده،هرچه بخواهد به او بدهد .
کشاورز با مناعت طبعی که داشت به مرد ثروتمند گفت که او این کار را برای رضای خدا وبه خاطر انسانیت انجام داده و هیچ چشم داشتی در مقابل آن ندارد.در همین موقع پسرکشاورز از ساختمان وسط زمین بیرون آمد.مرد ثروتمند که متوجه شد کشاورز پسرس هم سن وسال پسر خودش دارد ،به پیرمردگفت که می خواهد یک معامله با او بکند.مردثروتمند گفت حال که تو پسرم را نجات دادی ،من هم پسر تو را مثل پسر خودم می دانم .پس اجازه بده هزینه تحصیل او را در بهترین مدارس ودانشگاهها بپردازم .کشاورز موافقت کرد وپسرش پس از چند سال از دانشگاه علوم پزشکی لندن فارغ التحصیل شد وبه خاطر کشف یکی از بزرگ ترین ومهم ترین داروهای نجات بخش جهان که پنی سیلین بود،به عنوان یک دانشمند مشهور شناخته شد .آن پسر کسی نبود جز الکساندر فلیمینگ .چندسال گذشت .دست بر قضا پسر مرد ثروتمند به بیماری لاعلاجی مبتلا شد و این بار الکساندر،پسر کشاورز که امروز یک دانشمند برجسته بود با داروی جدیدش بار دیگر جان آن پسر را نجات داد .
جالب است بدانید که آن مرد ثروتمند و نجیب زاده کسی نبود جز لردراندلف چرچیل و پسرش هم کسی نبود جز وینستون چرچیل .


نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1317
ادامه مطلب ...

اثر

اثر

 

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته
رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمیگشت
در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!
نوه پوزخند ی زد و بهش گفت :
تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست .
خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :
عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه
با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد
سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :
من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :
آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست
اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!

نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1352
ادامه مطلب ...

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست
 

 

زن و شوهر جوونی به محله ی جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردن.
روز اول در حالِ خوردن صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اشون رخت شسته و
داره آویزون میکنه که خشک بشن،یکم نگاه کردو گفت:
«لباساشو!دلش خوشه رخت شسته!اصلا بلد نیست چجوری باید رخت بشوره!
خدا به دادم برسه با این همسایه ی هپلی!تو باید خدا رو شکر کنی که زن تمیزی مثل من داری!»
همسرش نگاهی کرد ولی چیزی نگفت! اونروز گذشت!
ولی هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌ ش رو برای خشک شدن آویزون می‌کرد
زن جوون همون حرفها رو تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد...
یه روز از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«خدا رو شکر زنِ شلخته بالاخره یاد گرفته چطوری لباس بشوره!
موندم که کی بهش طرز درست لباس شستن رو یاد داده!»
شوهر جواب داد:
«من امروز صبح زود بیدار شدم و شیشه های پنجره‌هامونو تمیز کردم!»

نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1276
ادامه مطلب ...

استخدام

استخدام
 

 

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت.
بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.
از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یک پیرزن که در حال مرگ است.
یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید.
کدام را انتخاب خواهید کرد؟
دلیل خود را شرح دهید ...

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید.
هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید.
اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.
او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم.


نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1319
ادامه مطلب ...

کــــــفــن دزد

کــــــفــن دزد
 

 

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود، پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟
پدر گفت ، پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.
از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند ...
پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم
‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت !!

نويسنده:حميدرضا
پنج‌شنبه 11 اسفند 1390
بازديد:1326
ادامه مطلب ...

?